بايگانی‌ وب‌نوشت

غولهای نفتی و بانکدارانشان در خلیج فارس- بخش دوم (پایانی)

مدیر بتشل, جک شینان عضو هیأت سیاست دفاعی بوش بود. بتشل قرارداد اولیه ای به مبلغ 680 میلیون دلار دریافت کرد. در طول دوران بازسازی عراق 100 میلیارد دلار از محل قراردادها به بتشل میرسد. اولین پروژه این کمپانی بهینه سازی بندر ام قصر در خلیج فارس بود و کارگران عراقی اسخدام شده در این پروژه روزی چهار دلار دستمزد میگرفتند.

هالیبرتون که ماشین چاپ پول معاون رئیس جمهور دیک چینی بود برنده قراردادهایی برای بازسازی چاه های نفت شد. در ماه می 2003 هنری وکسمن که عضو کنگره بود متوجه شد که شرکت زیرمجموعه هالیبرتون, کی.بی. آر. قراردادی 425 میلیون دلاری برای بازسازی عراق امضا کرده است. تاریخ قرارداد دسامبر 2001 بود, یک سال و نیم پیش از اینکه جنگ با عراق آغاز شود. هالیبرتون زمانی 7 میلیارد دلار دریافت کرده بود که بازسازی عراق هنوز آغاز نشده بود. در اکتبر 2003 سناتور جان دینگل متوجه شد که هالیبرتون برای هر گالن گازوئیل وارداتی از کویت از ارتش آمریکا مبلغ 2.65 دلار دریافت میکند. در همان زمان عراق از کویت همان گازوئیل را با مبلغ 1.12 دلار در ازای هر گالن وارد می کرد.

در تاریخ 24 ژانویه 2006 هالیبرتون قراردادی 385 میلیون دلاری با امنیت ملی امضا کرد تا «مراکز بازداشت و بررسی موقت» در ایالات متحده برپا کند. این قرارداد در پی مانور نورتکام در واشنگتن دی سی امضا شده بود, مانوری که سایه گرانیتی نامیده شده بود و راه را برای انجام عملیات نظامی درون شهری بدون کنترل شهروندان باز می کرد. در سپتامبر 2006 گزارش شد که مدیران اجرایی هالیبرتون مقادیر فراوانی غذا برای جشن شکرگذاری در بغداد سفارش داده بودند و مبلغ سفارش از جیب مالیات دهندگان آمریکایی پرداخت شده بود.

به نقل از گزارش مرکز امانتداری عمومی منتشره در 30 اکتبر 2003, تعداد زیادی از هفتاد فرد و شرکت طرف قراردادهای بازسازی عراق و افغانستان مقدار 8 میلیارد دلار به کارزار انتخاباتی سال 2000 بوش کمک مالی کرده بودند. 60 درصد از این شرکتها اعضایی در هیأت مدیره خود داشتند که در دولتهای قبلی دارای منسب بودند. چنانکه مدیر مرکز امانتداری عمومی, چارلز لوئیس نوشته, «بوی تعفن بده بستانهای سیاسی و رفاقت بازی در قراردادهای بازسازی عراق و افغانستان به مشام میرسد.» مقاله ای در یک سایت خبری اینترنتی ادعا کرد که دو پایگاه امریکایی در عراق با نامهای کمپ اکسان و کمپ شِل بر پا شده است. اکسان موبیل حتماً از شنیدن این که رویال داچ/شِل و بی پی آموکو برای مدیریت «بازسازمان دهی» صنعت نفت عراق به فلوئور پیوسته بودند ناراحت شده بود. مدیر کارگیل, دن انستولز برای مدیریت خصوصی سازی بخش کشاورزی عراق انتخاب شده بود. سرپرست کلیه منابع پاول برمر بود که تا سال 1989 برای شرکای کیسینجر کار کرده بود. در تاریخ 6 ژوئن 2003 نشریه تایمز مالی گزارش کرد که نفت عراق به بازارهای جهانی باز خواهد گشت و مجدداً در ازای دلار آمریکا به فروش خواهد رفت. به این ترتیب تصمیم سال 2000 عراقی ها برای فروش در ازای یورو کنار گذاشته شد.

museumiraq-011

 در تاریخ 16 آوریل 2003 تلویزیون المنار در لبنان گزارش داد که در حالیکه دسته های نظام مند خلافکاران صنایع و ساختمانهای دولتی را بدون هیچ واکنشی از طرف نیروهای آمریکایی غارت می کردند, وزات نفت از لحظه ای که آمریکا کنترل بغداد را به دست گرفت تحت نظارت شدید 24 ساعته قرار قرار گرفته بود. شایعات فراوان و مداومی وجود داشت مبنی بر اینکه آمریکا غارت ها را برنامه ریزی کرده بود. بعضی از مهم ترین این غارتها در موزه ملی اتفاق افتاد, جایی که قدیمی ترین آثار مربوط به حضور بشر بر روی زمین, آثاری مانند گهواره ابراهیم, الواح گلی سومری, و سایر آثاری که اهمیتی حیاتی در درک ریشه های بشر داشت نگهداری میشد. این آثار اطلاعات فراوانی درباره ریشه های شاه-خدایان مقدس آنوناکی در خود داشت, کسانی که اکنون دوباره سر براورده بودند تا نفت جهان را در انحصار خود داشته باشند.

images

 در ژانویه 2006 در حالی که قیمت گازوئیل در آمریکا به 3 دلار برای هر گالن میرسید, نشریه وال استریت گزارش کرد که سود کمپانی اکسان موبیل در سال 2005 به رقمی بی سابقه رسیده بود. در طول سال 2006 «چهار اسب سوار» (منظور شرکتهای اکسان موبیل, شِوران تگزاکو, بی پی آموکو و رویال داچ/شل است- مترجم) گزارشهای عجیب مشابهی دادند. «هشت خانواده» (منظور گلدمن ساکس, راکفلر, لِمان, کان لوئب ساکن نیویورک, و  راتچایلد ساکن پاریس و لندن, واربورگ ساکن هامبورگ, لازارد ساکن پاریس و موسی سیف اسرائیلی ساکن رم است-مترجم) از طریق تجاوز به عراق سعی در تحکیم کنترل شان بر بانکهای مرکزی جهان داشتند. رئیس جمهور بوش در یک نطق رادیویی در تاریخ 11 اکتبر 2003 خواسته اربابان خود را اعلام کرد: «دینار جدید عراق نقش تاج میراث پادشاهی این کشور را بر خود خواهد داشت… در این منطقه باستانی که زادگاه اولیه بانکداری مدرن بود.» در نوامبر 2003 بوش شریک گروه کارلایل, جیمز بیکر را مسئول بخشودگی بدهی عراق کرد, بدهیی که اکنون بدهی «هشت خانواده» محسوب میشد.

پایان

فایل پی دی اف:

big-oil-their-bankers-in-the-persian-gulf-persian

Advertisements

کمونیسم و سوسیالسم, زائیده کیمیاگری و بانکداری شوالیه های معبد- بخش سوم

نوشته زیر بخش سوم از خلاصه ای است از کتاب «پول میوه درخت دانش است» به قلم تریسی آر. توایمن:

همانطور که گفته شد شوالیه های معبد سیستم بانکی و چک را در اواخر قرون وسطی ایجاد کردند و به جای مبادله سکه های طلا و نقره, به مبادله «چیت» های کد گذاری شده پرداختند: کاغذهایی که مثل وعده پرداخت عمل میکرد و به صاحب آن اجازه میداد در ازای کاغذ، در هر زمان و هر شعبه بانکی که بخواهد سکه طلا یا نقره دریافت کند. این سیستم بعداً منجر به ایجاد سیستم بانکداری ذخیره کسری شد. پیشگامان استفاده از این سیستم زرگران اروپایی قرون وسطی بودند که علاوه بر ایجاد سکه های تقلبی طلا و نقره در کارگاه هایشان, در نقش بانک محله نیز عمل میکردند. ایده بانکداری ذخیره کسری بسیار ساده است: اگر ده نفر طلای خود را برای حفظ امنیت آن در مخرن بانک بگذارند (یعنی دلیل اولیه و  اصلی تشکیل بانکها), احتمال بر این است که تنها یک تن از آنها در هر زمان بخواهد سپرده خود را از بانک تحویل بگیرد. زرگران از این پیش فرض سو استفاده کرده و خود را مجاز دانستند طلای سپرده شده را وام بدهند تا بهره اندوزی کنند. به این ترتیب با برداشت از سپرده دیگران, به مشتریان جدید خط اعتباری کاغذی دادند.

4.png

طرحی قرن پانزدهمی از نزولخواری

اگرچه این اقدام در عمل شکلی از کلاهبرداری است, مردم به این دلیل که معتقد بودند که وام کاغذی آنها بر پایه پول واقعی موجود در خزانه بانک به آنها داده شده, و امکان برداشت این پول واقعی هر زمان که بخواهند وجود دارد, کاغذ ارائه شده به خود را به اندازه طلا با ارزش میدانستند. مادامیکه در هر زمان مشخص تنها یک نفر از ده نفر سپرده گذار برای دریافت سپرده خود به بانک مراجعه میکرد, این تمهید بدون مشکل ادامه پیدا میکرد.

مزیت این سیستم در این است که پول واقعی همراه با بهره اش به صاحب پول بازگردانده میشود که خود به نفع بانک است, به این معنا که ثروتی که در خزانه بانک قرار داده میشود افزایش یافته است. سند کاغذیی که به جای پول واقعی مبادله میشود پول عرضه شده به جامعه را افزایش داده و در نتیجه منجر به بهبود وضع اقتصادی میشود؛ یک موقعیت بُرد دو طرفه, تنها تا زمانی که کسی بانک را حسابرسی نکند و کمتر از درصد مشخصی از پول سپرده شده به بانک به طور همزمان از بانک پس گرفته شود. اما اگر یکی از این دو اتفاق نیفتد این  بنای سست در آن از هم می پاشد.

فیلسوف اسکاتلندی, جان لا در سال 1705 در کتاب خود «پیشنهادی برای عرضه پول به ملت با لحاظ کردن پول و تجارت» نوشت که سنگ فلاسفه کیمیاگری را یافته است. کلید کیمیاگری به گفته او چاپ کردن پول کاغذی بود. دولت فرانسه او را در سال 1715 استخدام کرد تا نظریه اش مورد استفاده عملی قرار بگیرد. جان لا به سرپرستی بانک سلطنتی ملی فرانسه گماشته شد و به سرپرستی کمپانی میسیسیپی که سرمایه گذاری شهروندان فرانسوی را به منظور فعالیت اقتصادی در لوئیزیانای فرانسوی (بخش عظیم و میانی آمریکا در قرون 17 و 18 فرانسه ادعای مالیکت آن را داشت-مترجم) با وعده ارائه بهره به آنها جذب میکرد. سرمایه گذاران باید به این کمپانی طلا تحویل میدادند اما سود پولشان را به شکل کاغذ بانکی دریافت میکردند که عنوان میشد قابل تبدیل به طلا است.

2.png

کاریکاتور جان لا و سیستم پول کاغدیش

بر اساس سیستم بانکداری ذخیره کسری, این روش تا مدتی بدون مشکل اجرا میشد و بانک منفعت عظیمی از آن می برد. همزمان به نظر میرسید که سپرده سرمایه گذاران رشدی تصاعدی دارد. البته قابل پیش بینی بود که این بنای سست در خلال آنچه «حباب بزرگ لوئیزیانا» نامیده شده در هم فرو میریزد: سپرده گذاران بو برده بودند به اندازه کاغذهای بانکی که در اختیارشان است طلا وجود ندارد. جان لا با شرمساری گریخت و مدت کوتاهی پس از این واقعه از دنیا رفت. اما ایده های او نویسنده و فراماسون آلمانی, ولفگانگ فون گوته را تحت تاثیر قرار داده بود.

نمایشنامه کلاسیک گوته, فاوست, آکنده از تشبیهات کیمیاگری است و شخصیت اصلی نمایش یک کیمیاگر است که با کمک شیطان در جستجوی راز آفرینش است. در جایی از داستان فاوست و معلمش مفیستو نظر لطف امپراتور را با اهدای راز کیمیاگری به خود جلب میکنند: چگونگی ایجاد ثروت با چاپ پول کاغذی. آنها امپراتور را به چاپ پول در ازای طلایی که قرار است در آینده از معدن استخراج شود متقاعد میکنند. امپراتور به زودی ولینعمت یک اقتصاد محکم و مردمی مادیگرا و هرزه میشود. در نهایت ثابت میشود پول رایج مانند تمام آفریده های دیگر مفیستو در این نمایش وهمی بیش نیست و سقوط میکند.

1.png

فاوست و مفیستو

این همان کیمیاگریی است که زیربنای اقتصاد مدرن قرار گرفته است. اما امروز تقریباً تمام کشورهای دنیا یک سیستم بانک مرکزی دارند که بر اساس ذخیره کسری عمل میکند. در ایالات متحده به این بانک مرکزی خزانه داری فدرال گفته میشود که در عمل از وزارت خزانه داری مجزا است و نوعی کمپانی نیمه دولتی است که سهام آن در اختیار بانکهای خصوصی قرار دارد. هر یک از این بانکهای غضو خود بر اساس سیستم وامدهی ذخیره کسری عمل میکنند.

نحوه کارکرد این تهمید در دوران ما چنین است:  بانک میتواند پول سپرده گذاران را بگیرد و با بهره به افراد و موسسات دیگر وام دهد. بانک میتواند اکثر سپرده را (معمولاً 90 درصد آن را) وام دهد و تنها کسری (10 درصد) از آن را در خزانه خود نگاه دارد. به این کسر «ذخیره» گفته میشود و تنها پول واقعیی است که بانک در دست دارد و پشتوانه تمام وامهایی است که بانک پرداخت میکند. این کسر تنها پولی است که واقعاً آماده پرداخت به سپرده گذارانی است که میخواهند موجودی حساب خود را دریافت کنند.

وقتی وامی بازپرداخت میشود بانک از بهره این وام سود می برد. در نتیجه بانک باعث شده پول سپرده گذارانش چند برابر شود و مابه التفاوت را نزد خود نگاه داشته است, یا به عبارتی, از هیچ پول تولید کرده است. اگر پول را به بانک یا موسسه مالی دیگری وام داده باشد, آن موسسه یا بانک نیز میتواند پول را وام دهد تا به این ترتیب باز هم پول بیشتری از هیچ تولید شود. این پول میتواند به عنوان وام به شخص یا تجارتی داده شود که از راه تولید کالا یا خدمات کسب پول میکند. در چنین حالتی پول منجر به سود اقتصادی شده است.

در نتیجه مجموع کل پول عرضه شده به شکلی تصاعدی افزایش می یابد, و اقتصاد خود مانند ابزاری برای چند برابر کردن پول عمل میکند, یک ماشین پولسازی. پول همیشه میتواند برای تولید پول بیشتر به کار رود, و این موضوع با یک اصل کیمیاگری همراستا است: «برای تولید طلا باید از طلا استفاده کرد.» درست مانند مسیح که در معجزه اش به مقدار کم نان و ماهی برکت داد تا افراد زیادی سیر شوند, کیمیاگران معتقد بودند میتوانند با استفاده از مقدار کمی از طلا (یا چنان که خود می نامیدندش, «دانه فلزی») و روشهای جادویی شیمیایی مقدار طلا را به شکلی تصاعدی افزایش دهند.

3.png

کیمیاگری

ادامه دارد

کمونیسم و سوسیالسم, زائیده کیمیاگری و بانکداری شوالیه های معبد- بخش اول

نوشته زیر بخش اول از خلاصه ای است از کتاب «پول میوه درخت دانش است» به قلم تریسی آر. توایمن. علی رغم کمبود فرصت و نیمه کاره ماندن مطالب قبلی, این مطلب به این دلیل ترجمه و خلاصه سازی شده و در اختیار خوانندگان قرار میگیرد که به زبانی بسیار ساده و روان و عاری از لغات تخصصی مربوط به اقتصاد و بانکداری نوشته شده و توضیحی قابل فهم و روشن از سیستم بانکداری امروز و ریشه های آن ارائه میدهد:

اولین نظام بانکی جهان

استفاده از سکه طلا یا نقره به عنوان پول رایج همزمان خوب و بد است: ارزش در خود سکه است. اگر خرجش کنید, گمش کنید, از شما بدزدندش, ارزش آن از دست شما رفته است. موضوعی که در دوران باستان و قرون وسطی ایجاد مشکل کرده بوده راهزنی بود. پشت هر گردنه ای راهزنانی منتظر بودند تا سکه مسافران را بدزدند. در نهایت راه حلی برای این مشکل پیشنهاد شد, و البته تعجب آور نیست که این راه حل توسط یک «معبد» دینی پیشنهاد شد: شوالیه های فقیر معبد سلیمان مبدع این راه حل بودند.

«شوالیه های معبد» متشکل از جمعی از نخبگان جنگجوی برخاسته از میان راهبان کاتولیک بود که در اوایل قرن دوازدهم میلادی در خط مقدم جبهه جنگ اروپا علیه تسخیر و کنترل سرزمین مقدس نبرد میکردند. بعضی از بنیان گذاران اولیه این گروه خود مسئول واقعی درگیری اروپا در جنگهای صلیبی بودند. کلیسا به آنها اجازه داد مجموعه قوانینی برای خود وضع کنند و به هیچ کس پاسخگو نباشند جز پاپ. به این ترتیب شوالیه های معبد در سراسر اروپا در زمینه های گوناگون در قالبی خودگردان مشغول به فعالیت شدند. معبدی ها به سرعت شروع به گردآوری مال و قدرت کردند. در املاکشان در سراسر اروپا در قالب دولت-شهرهای نیمه مستقل به کشاورزی, تولید خوراک مورد نیاز خود, تاسیس و اداره بیمارستان, و تولید تسلیحات و پوشاک و سایر کالاها کردند.

احتمالاً مهم ترین دستاورد این خودگردانی و استقلال وام دادن با بهره بود که خلاف قانون ضد نزول در سرزمین های مسیحی بود. پیش از آن در اروپا تنها یهودیان مجاز به دریافت بهره بودند, چرا که آنها را راه گم کرده دینی میدانستند. در زمانها و مکانهای مختلفی حتی قوانین گذاشته شده بود تا یهودیان مجاز به پرداختن به هیچ حرفه دیگری جز بانکداری نباشند. بانکداری مورد نیاز جامعه بود و باید کسی این مسئولیت را به عهده میگرفت. یهودیان در مواردی که بدهی افزایش پیدا میکرد و بازپرداخت وام و بدهی غیر ممکن میشد, مقصر قلمداد میشدند. این اتفاق به کرات پیش آمده بوده و ریشه بسیاری از رفتارهای ضد یهودی در قرون وسطی بود. معبدی ها وظیفه بانکداری را بر عهده گرفتند. این اقدام با تایید کلیسا بود, البته در آغاز.

Untitled.png

بعضی نشانهای به کار رفته در «چیت» های معبدی ها

معبدی ها نگهبانان رسمی راه زیارتی سرزمین مقدس بودند. احتمالاً دلیل اولیه تشکیل گروه شان نیز همین بود. به عنوان نگهبان راه زیارتی نظامی را ایجاد کردند که زائرین را از راهزنان در امان نگاه دارد. در این سیستم زائرین به جای آنکه طلا و اموال باارزش خود را در بار سفر ببندند, مقداری پول طلا یا نقره در نزدیکترین مرکز معبدی ها در نقطه عزیمت شان میسپردند و سپس از مسیر از پیش تعیین شده ای که در طول آن کلیساها و کلیساهای جامع قرار داشت به اورشلیم عازم میشدند. کلیساهای بین راه با مراکز معبدی مرتبط بودند و خدمات بانکی ارائه میکردند. زائرین در این مراکز بین راهی «چیت» هایی را که از بانکدارها در ازای سپرده طلا یا نقره خود دریافت کرده بودند ارائه میدادند و از بانک بین راه مقدار پول مورد نیاز برای اقامت در استراحتگاه یا اهدا به کلیسا را دریافت میکردند. مابقی پول در حساب آنها باقی می ماند. همچنین این امکان وجود داشت که در ازای خداماتی که خود معبدی ها به زائرین ارائه میکردند پرداخت مستقیم از حساب شان صورت بگیرد. «چیت» ها منقوش به علامات و نشانهای پیچیده ای بود که معبدی ها قادر به خواندن و فهمیدن آن بودند. این علامات هنوز در برخی لوژهای ماسونی سراسر دنیا یافت میشود. واژه چک از همین جا به زبان انگلیسی و فرانسه وارد شد. در واقع بسیاری از کلمات انگلیسی دوران میانی که با بانکداری و اقتصاد مرتبط هستند به شکلی به معبدی ها ربط پیدا میکنند. کلمه چک از پارچه شطرنجیی* آمده که معبدی ها میگستردند و با کمک آن به حسابهای بانکی شان رسیدگی میکردند, بدهکاری و بستانکاری ها را «چک» میکردند.

2.png

صفحه شطرنجی حسابداری و «چک» کردن حسابها- معبدی های ایرلند

با کمک بخششهای مالی اشراف زادگانی که در ازای مالشان به این گروه میپیوستند, نزول پول, و تجارت و صنعت, معبدی ها امپراتوری خود را تبدیل به بزرگترین قوای اقتصادی اروپا کردند و این جایگاه را تا زمان هشتمین جنگ صلیبی در سال 1271 که طی آن سرزمین مقدس از دستشان رفت حفظ کردند. با از دست رفتن سرزمین مقدس, شاهان و اشراف اروپا و کلیسا نمیدانستند نقش بعدی معبدی ها چه خواهد بود. پول, ملک, قدرت, اسب, سلاح و ارتش آنها اکنون باید به چه کاری مشغول میشد؟ بسیاری از خاندانهای سلطنتی اروپا به شدت به معبدی ها بدهکار بودند و چون فرمان پاپ آنها را از هر گونه اقدام علیه شوالیه های معبد بازمیداشت, احساس خطر شدیدی میکردند.

3

شاه فیلیپ, دشمن معبدی ها

خطر بالقوه دیگری نیز وجود داشت, خطری ماورالطبیعی. هیچ کس نمیدانست معبدی ها این همه ثروت را دقیقاً از چه راهی به دست آورده اند. تصور عمومی بر این بود که رازی در این میان وجود دارد. شایعاتی وجود داشت در اینباره که نُه تنی که پایه گذار اولیه معبدی ها بوده اند, در دورانی که مسجد الاقصی مقرشان بوده, گنجی را زیر این مسجد یافته اند. این نظریه منبع  صدها کتابی بوده که در طول زمان در اینباره نوشته شده است و حتی در هسته بعضی مناسک فراماسونهای امروزین نیز دیده میشود. گفته شده که معبدی ها صندوقچه عهد را زیر قبه الصخره یافته اند, اما در اینباره که این صندوقچه چگونه منجر به کسب این همه ثروت شده توضیحی داده نشده. شایعه دیگری که در اواخر قرن سیزدهم رواج یافت این بود که معبدی ها ثروت خود را طی عهدی که با شیطان بسته بودند به دست آوردند. طبق این داستان معبدی ها پاپ را طلسم کرده و با جادو دیگران را تشویق به دادن مال خود به آنها میکردند. شوالیه هایی که از معبدی ها جدا شده بودند داستانهایی از مراسم آیینی سرّی و بت پرستانه روایت میکردند.

4.png

توهین به صلیب در مراسم معبدی ها

در سحرگاه 13 اکتبر 1307 که مصادف با جمعه میشد, شوالیه های ساکن فرانسه در سطحی وسیع به فرمان شاه فیلیپ چهارم دستگیر شدند*. او به معبدی ها بدهی فراوان داشت و معبدی ها او را به عضویت کلوب خود نمیپذیرفتند. شاه با تحت تاثیر قرار دادن پاپ جاسوسانی را به مراسم معبدی ها فرستاده بود و مشخص شده بود که شایعاتی که درباره مناسک آنها رواج دارد صحیح است. داستانهای جاسوسان و اعترافات اعضای جدا شده منسجم, سازگار با هم و وحشتناک بود. مناسک از جمله شامل این موارد بود: بوسیدن باسن برهنه اعضای جدید, بوسیدن پشت بز یا گربه, تف کردن به صلیب, ابطال تعمید در کودکی به عنوان یک مسیحی, و گاه پذیرفتن یحیای تعمید دهنده به عنوان مسیح واقعی, و پرستش سَری موسوم به بافومه که هیچ یک از اعتراف کنندگان نمیدانستند واقعاً چه بود. برخی آن را سر یک بز, برخی سر یک مرد ریشو, سر یک زن, سر یک دوجنسی, و برخی سری از جنس پوست چرم مانند توصیف میکردند. بعضی گفته اند دو یا سه صورت داشته یا پا داشته. بعضی آن را بخشی مومیایی شده از یک بدن توصیف میکردند و دیگران آن را یک جمجمه میدانستند. این سر در طول مراسم به پیشگویی میپرداخت و به آنها «خرد» میبخشید. آنها معتقد بودند بافومه آنها راثروتمند و زمین را بارور میکرد.

5.png

زنده سوزاندن معبدی هایی که اعترافات خود را پس گرفتند

استاد بزرگ معبدی ها, ژاک دو مولای در نوامبر 1307 به اتهاماتش اعتراف کرد. پاپ کلمنت که به اندازه کافی به این اعترافات گوش داده بود دستور دستگیری معبدی ها در هشت کشور شامل انگلستان, ایرلند, پرتغال, ایتالیا و آلمان را صادر کرد. جرائم آنها شامل کفر, برقراری ارتباط جنسی همجنسگرایانه گروهی, قربانی کردن کودکان و خیانت در قالب بده بستان با دشمن مسلمان اعلام شد. دادگاه ها 5 سال به طول انجامید, استاد بزرگ و بسیاری از شوالیه ها که اعترافات خود را پس گرفتند به مرگ محکوم شدند. استاد بزرگ در حالی که به عنوان مجازات زنده در آتش سوزانده میشد پاپ کلمنت و شاه فیلیپ را نفرین کرد و وعده داد پیش از یک سال خواهند مرد. هر دو پیش از سالگرد مرگ دو مولای مردند. شوالیه هایی که اعترافات خود را پس نگرفتند احکامی سبک مانند اقامت اجباری در دیر و کلیسا برایشان صادر شد. و چنین بود که بزرگ ترین قدرت اقتصادی و نظامی اروپا فروپاشید.

*chequerboard

*ریشه نحس دانسته شدن جمعه هایی که با سیزدهم ماه مصادف میشوند همین واقعه است

ادامه دارد

جنگ علیه پس انداز: اوراق پاناما, ضبط حسابهای پس انداز توسط بانکها و فشار برای حذف پول نقد

الن براون- 12 آوریل 2016

خبر جنجالی انتشار اوراق پاناما از یک دفتر حقوقی در پاناما که متخصص پوشش فرارهای مالیاتی بوده باعث برانگیخته شدن خشم و تردید شده است. به نقل از مقاله سوم آوریل که به قلم کریگ موری و تحت عنوان «کمپانی های رسانه ای, محافظ یک درصد از غربی ها در برابر درز کردن اطلاعات هستند» نوشته شده؛ فاش کننده اوراق قطعاً با خوش نیتی اقدام به این کار کرده اما اشتباهش در این بوده که 11 و نیم میلیون اسناد مربوطه را در اختیار رسانه های غربی که تحت کنترل ابَر-کمپانی ها هستند قرار داده است, و این رسانه ها تنها بخشهایی از مدارک که دشمنان منافع اقتصادی غرب را گناهکار نشان میدهد را منتشر کرده اند:

«انتظار نداشته باشید کاپیتالیسم غربی افشا شود. اسرار کثیف کمپانی های غربی منتشر نشده باقی خواهد ماند. منتظر ضربه هایی به روسیه, ایران, سوریه و کشورهای کوچک و بی اهمیت غربی مانند ایسلند باشید. ایسلند البته تنها کشوری بود که ضبط سپرده ها به دست بانکها را قبول نکرد و در عوض بانکداران متخلف را به زندان انداخت.»

پپه اسکوبار اسناد فاش شده پاناما را «فاش سازی محدود» میخواند. درز اوراق در ادامه تلاشی است که برای شفاف کردن بین المللی و ایجاد «ثبت عمومی جهانی مالکیت منفعت زا» به راه افتاده است. این تلاش میتواند منجر به جمع آوری اطلاعات اموال دولتهای مختلف در سراسر دنیا شود و با همایش مقابله با فساد ماه آینده نخست وزیر انگلستان, دیوید کامرون, ادامه یابد. به نقل از اکونومیست, «اوراق پاناما به او امکان تشویق دولت خودش و سایر دولتها برای تبدیل حرفهای سختگیرانه چند سال اخیرشان به عمل را خواهد داد.»

دیلی بل اینها را نشانی از تلاشی هماهنگ شده در سراسر جهان به منظور پیش بردن برنامه حذف پول نقد میداند. همه هیاهو بر سر دانستن این است که پول کجاست و از آن چه کسی, تا بتوان از آن مالیات گرفت, جابجایی های آن را قاعده مند کرد, آن را»تحریم» یا مصادره نمود:

«بدون پنهانکاری و خصوصی ماندن اطلاعات, سلطه گسترش می یابد, چرا که ایجاد و گسترش شبکه های خصوصی بازدارنده غیرممکن میشود…یک رژیم شفاف جهانی عملاً تضمینی است بر سو استفاده و فساد کسانی که در راس قدرت هستند.«

به همین دلیل است که ایده جامعه بدون پول نقد ایده بسیار بدی است؛ جامعه ای که در آن هیچ کس نمیتواند از پول نقد استفاده کند, و سوابق مالی به راحتی از طریق اطلاعات الکترونیکی قابل دسترسی خواهد بود.

shutterstock_3029155-570x427.jpg

مایکل اسنایدر نیز در وبلاگ دیده بان سرمایه گذاری اوراق پاناما را به پیش بردن برنامه حذف پول نقد مرتبط میداند:

» با فاش سازی اوراق پاناما و آماده سازی اذهان در ضدیت با مخفی گاههای مالیاتی, مردم متوجه نیستند که به زودی بعد از اینکه منفی شدن نرخ بهره و ضبط سپرده ها توسط بانکها مورد بحث عمومی قرار گرفت و آماده اجرایی شدن شد, کل بحث درباره فرارهای مالیاتی در رسانه ها درباره میلیاردرهای فاسد و شرکتهای پوشش دهنده آنها در سمت دیگر کره زمین به سرعت  تبدیل به بحثهایی درباره مواردی وطنی و این سوی دنیایی خواهد شد…

به عقیده من کل این ماجرا بخشی از جنگ کنترل اموال است که پیش روی ماست, جنگی که مستقیماً با انتقال به سیستم واحد پول دیجیتالی, اجرایی شدن نرخ بهره منفی, ضبط نظام مند سپرده ها در سطوح وسیع, و اهریمنی جلوه دادن و در نهایت غیرقانونی کردن مالکیت هر گونه سرمایه فیزیکی خارج از سیستم مالیات مرتبط است. مجدداً با شستشوی مغزی تحت عنوان «مخفیگاه مالیاتی» فلزات با ارزش و پول نقد را هدف حمله اصلی خود قرار خواهند داد.»

جنگ علیه فساد یا جنگ علیه صاحبان پس انداز؟

آنچه شاهد آن هستیم شاید اقدام یک درصد از جمعیت جهان است نسبت به تعقیب ده درصد که به نقل از محقق آلمانی, مارگریت کندی, لازم نیست قرض کنند و فقط پس انداز میکنند. امروز 90 درصد باقیمانده جامعه تا نهایت اندازه ممکن مقروض هستند. یا دیگر تمایلی به قرض کردن ندارند و یا بانکدارها تمایلی به قرض دادن به آنها ندارند زیرا ریسک قرض دادن به آنها بالاست. پس چه کسی برای خوراک دادن به ماشین بدهی که تنها 1 درصد بالای جامعه یا به عبارت دقیقتر 0.001 درصد بالای جامعه را تامین میکند باقی میماند؟ دلالان قدرت ظاهراً همه چیز را میخواهند, و این خواسته امروز به معنای گرفتن گریبان کسانی است که در زنجیره تغذیه مالی درست زیر آنها قرار گرفته اند. چالش اصلی این است که چطور پول کسانی که نیازی به قرض گرفتن پول ندارند را از چنگشان بیرون بکشند, چطور پس اندازشان را به طور قانونی مصادره کنند؟

با وارد کردن ضبط سپرده ها, نرخ بهره منفی, و واحد پول دیجیتالی به معادله, «مخفیگاه های مالیاتی» حذف میشوند.

ضبط سپرده ها به بزرگترین بانکها اجازه میدهد بدون مجازات شدن, با پول صاحبان سپرده ها قمار کنند. اگر بانکها در این قمار اشتباه کنند و از پرداخت بدهی شان ناتوان شوند, میتوانند به شکلی قانونی سپرده های موجود را به منظور بازپرداخت بدهی شان با تکیه بر امثال قانون داد-فرانک ضبط کنند.

نرخ بهره منفی, بها یا به عبارتی مالیات دریافتی از وجوهی است که در بانک سپرده گذاری شده. حذف پول نقد از فراری دادن واکنشی این سپرده ها توسط مردم از بانکها جلوگیری میکند. پولی که تنها در قالب ارقام دیجیتالی وجود دارد نمیتواند از بانک خارج شده و داخل تشک و بالش صاحب پول مخفی شود.

فاش کردن مخفیگاه های مالیاتی به شکارچیان پول نشان میدهد پول کجاست و متعلق به کی است, و مصادره آن را ممکن و تامین هزینه شورشهای بزرگ علیه چنین مصادره ای را غیر ممکن میکنند.  

برنامه ریزی در داووس

شاید توضیح اتفاقات هماهنگی که در سراسر جهان تحت کنترل بانک مرکزی, به ویژه پس از نشست ژانویه فوروم جهانی اقتصاد در داووس سوئیس دیده میشود موثر باشد. نخبگان جهان در این نشست موضوعات داغ اقتصادی روز را مورد بحث قرار میدهند.

large_5Tag7SZINqjwNNmcmPZwaHSGuVsOvMvcmkJ-jgjgVgU.jpg

به نقل از یکی از شرکت کنندگان در مورگان استنلی, یکی از موضوعات قابل توجه امسال نیاز به «آشناسازی سریع اروپا با حذف پول نقد و حتی بالاتر بردن نرخ بهره منفی به منظور خنثی کردن سکون نرخ رشد* » بود. بانک جی.پی. مورگان تخمین میزند با حذف پول نقد بانک مرکزی اروپا بتواند در نهایت نرخ بهره را به منفی 4.5 درصد برساند.

امروز تمام پول موجود به دست بانکها تولید و وام داده میشود؛ و هنگامی که وام قبلی بازپرداخت شد باید وامهای جدید گرفته شوند تا عرضه دائمی پول متوقف نشود. بانکهای مرکزی به طور سنتی نرخ بهره را کاهش میدهند تا این قرض گرفتن را دائمی کنند, اما اکنون این نرخ بهره به شکلی کارامد به طرف صفر هل داده میشود. بحث آنها این است که نرخ بهره را میتوان منفی کرد, اما این تنها وقتی ممکن است که برداشت پول نقد از بانکها و خالی کردن حسابها امکان نداشته باشد.

به نقل از پاول کریگ رابرتس, دستیار سابق خزانه داری سیاستهای اقتصادی:

تفکر بر این است که عملکرد ضعیف اقتصاد به خاطر شکست سیاستهای اقتصادی نیست, بلکه به خاطر این است که پول در دست مردم جمع شده است. خزانه داری فدرال, اقتصاد دانان هم مسلکش و قحبگان رسانه ای با وجود آنکه به نقل از گزارش منتشره به دست خود خزانه داری فدرال, 52 درصد از آمریکایی ها تنها با فروش بخشی از اموالشان یا قرض گرفتن میتوانند 400 دلار پول فراهم کنند, باز هم به افسانه وجود پس انداز بیش از حد در دست مردم میپردازند.

زیروهج در مقاله ای تحت عنوان «افشای برنامه پنهانی داووس 2016» گزارش کرده که فعالیتهایی که در طول و پس از داووس اتفاق افتاده برای پیش بردن برنامه حذف پول نقد است. اما تشویق به افزایش تقاضا ممکن است فقط پوششی بر حقیقتی تاریکتر باشد.

نجات اقتصاد یا نجات بانکها؟

در داووس نگرانی بزرگتر از سکون نرخ رشد, نگرانی از ناتوانی در عدم پرداخت بدهی بعضی بانکهای عمده بود. آمبروس اوانس-پریتچارد که در ماه ژانویه از داووس مطلب مینوشت از ویلیام وایت, سر-اقتصاددان سابق بانک اینترنشنال ستلمنتس نقل قول کرده:

شرایط از اوضاع سال 2007 بدتر است. مهمات اقتصاد کلانی که برای جنگ با رکود استفاده میکردیم به اتمام رسیده…

بانکهای اروپایی معترفند یک تریلیون دلار وام معوقه دارند: این بانکها در خطر رویارویی با کاهش درامد سرانه بوده و قطعاً با بدهی هایی بزرگتر که فاش نشده روبرو هستند.

ممکن است لازم باشد سیستم بانکداری اروپایی در مقیاسی باور نکردنی تامین سرمایه شوند و قوانین جدید برای ضبط سپرده ها ممکن است به این معنا باشد که هر صاحب سپرده ای با ارزش بالاتر از 100 هزار پوند مجبور به کمک کردن شود.

ظاهراً جنگ با پول نقد نه با هدف بهبود اقتصاد, بلکه برای نجات تجارت پرسود بانکها به هر قیمتی است. شورشهای احتمالی در واکنش به مصادره سپرده ها هم میتواند بهانه ای برای به راه انداختن یک «حکومت امنیتی» جهانی و اقدامات «ضد فساد» برای تعیین محل و صاحبان پول شود.

منبع 

الن بروان, وکیل, پایه گذار انستیتوی بانکداری عمومی و نویسنده دوازده کتاب است.

*به تعریف فرهنگ لغت فایننشال تایمز: وضعیت رشد اقتصادی بسیار ناچیز در اقتصاد بازار-محور. در این وضعیت سرانه دارمد در سحطی نسبتاً بالا ثابت میماند و امکان دارد درصد پس انداز از درصد سرمایه گذاری های بلند مدتی مانند زیرساختها یا آموزش که برای رشد اقتصادی طولانی مدت لازمند بیشتر شود.

جادوی سیاه در اقتصاد

جادوی سیاه در اقتصاد: نرخ بهره منفی, سیاستی که به قصد از دور خارج کردن بانکهای کوچک و حذف پول نقد اتخاذ شده است

بیش از یک پنجم تولید ناخالص ملی کل جهان از آن کشورهایی است که سیاست نرخ بهره منفی را پیش گرفته اند: ژاپن, اتحادیه اروپا, دانمارک, سوئیس و سوئد.

نرخ بهره منفی در حال عالمگیر شدن است اما آنچنان که ادعا شده, به بهبود وضعیت اقتصادی اروپا و ژاپن که این سیاست را پیش گرفته اند هیچ کمکی نکرده و اقتصاد این کشورها همچنان در ورطه سقوط است.

این سیاست حتی چنان که ادعا شده مردم را تشویق به خرج کردن نکرده است. ژاپن سالهاست نرخ بهره بسیار پایین دارد و وضع اقتصادی وحشتناک. اقتصاد اروپا با بدهی تریلیونی نیز اکنون در سایه نرخ بهره منفی هیچ نشانه ای از شکوفایی نشان نمیدهد. دانمارک, سوئد و سوئیس همگی نرخ بهره منفی دارند اما نشانه ای از افزایش خرج کردن مصرف کنندگان در آنها دیده نمیشود. در عمل نرخ پس انداز کردن متناسب با کاهش نرخ بهره, افزایش یافته است, درست برخلاف آنچه که نوابغ چندین بانک مرکزی انتظار داشتند. چرا چنین شده؟ ساده است: پس انداز کنندگان ترسیده اند. نرخ بهره پایین برنامه ریزی های مالی دوران بازنشستگیشان را تخریب کرده. فرض کنید ده سال پیش برنامه ریزی مالی کردید و برنامه ریزیتان بر اساس 3 درصد بهره از حساب پس اندازتان انجام شد. اکنون این بهره 0 درصد شده است. همچنان باید برای دوران بازنشستگیتان برنامه ریزی کنید اما این بار با بهره 0 درصد.

حساب پس انداز شما با بهره 0 درصد در عرض چند سال به شما 0 درصد سود خواهد داد. پس برای اینکه بتوانید در آغاز دوران بازنشستگی همان مقدار پس اندازی را داشته باشید که ده سال قبل برایش برنامه ریزی کردید, باید بیشتر صرفه جویی کنید, نه اینکه بیشتر خرج کنید. اما به دلیل نامعلومی, گردانندگان بانکهای مرکزی نمیتوانند این جنبه از قضیه را ببینند… این نقشه در تشویق خرج کردن موثر نبوده و نخواهد بود.

cash31

حذف پول نقد با جایگزینی آن با پول دیجیتالی

پس ماجرا واقعاً از چه قرار است؟ چرا بانکهای مرکزی مشغول اعمال نرخ بهره منفی هستند؟

نظر استاد اقتصاد, ریچار ورنر چنین است:

«تجربه بانکهای سوئیس نشان داده که نرخ بهره پرداختی بانکها هزینه کسب وکار آنها را بالا میبرد. واکنش بانکها انتقال این هزینه به مشتریانشان است. به دلیل اینکه نرخ افزایش سپرده گذاری مشتریها به صفر رسیده, بانکها مجبورند نرخ بهره دریافتیشان را بالا ببرند, چنان که در سوئیس کرده اند. به عبارت دیگر کاهش نرخ بهره سپرده به محدوده زیر صفر, نرخ بهره دریافتی بانک را بالا خواهد برد.»

پس اگر مشکل فقط بالا بردن نرخ بهره دریافتی بانکهاست چرا به سادگی اقدام به افزایش نرخ بهره دریافتی خود نمیکنند؟ به این دلیل که یک تفاوت عمده وجود دارد: افزایش نرخ بهره دریافتی بانکها حاشیه سود آنها را بیشتر خواهد کرد. نرخ بهره منفی حاشیه سود بانکها را پایین نگه میدارد و در نتیجه بانکها مجبورند بسیار محتاطانه عمل کنند.

بانک مرکزی اروپا جنگی علیه بانکهای خوب منطقه اروپا به راه انداخته, علیه چندین هزار بانک کوچک محلی, مخصوصاً آنهایی که در آلمان قرار دارند, بانکهای غیر انتفاعی, بانکهایی که به اعضای تعاونیها خدمات میدهند یا در خدمت رفاه عمومی هستند –برای مثال بانک سپرده های عمومی اسپارکسن, یا بانک مردمی ولکسبانک. بانک مرکزی اروپا و اتحادیه اروپا به طرز چشمگیری ضوابط دست و پاگیر مربوطه و نتیجتاً هزینه های شخصی را افزایش داده اند تا بانکهای محلی وادار به ادغام و تعطیلی شعب خود شوند. همزمان بانک مرکزی اروپا به کارگیری سیاستی که عنوان آسان سازی کمّی را به آن داده -بانک مرکزی پس از چاپ پول یا به عبارت بهتر تولید دجیتال پول, اقدام به خرید دارایی, مخصوصاً اوراق قرضه دولتی میکند.مترجم- را آغاز کرده است. در نتیجه این سیاست, بانکهایی که عملیات بانکی سنتی انجام میدادند, مثلاً به شرکتها وام سرمایه گذاری اعطا میکردند, تحت فشار شدید قرار گرفته اند و همزمان بانکها و موسسات مالی عظیم از طریق احتکار و سفته بازی سودهای کلان برده اند.

بنابراین سیاست نرخ بهره سپرده منفی در خدمت هدف آنها, بیرون راندن بانکهای کوچک از عرصه فعالیت و ادغام بخشهای بانکی در کشورهای صنعتی به منظور افزایش تمرکز و کنترل قرار دارد.

این سیاست همچنین توجیه دیگری برای حذف پول نقد از سیستم است. این مطلب با کشف غافلگیر کننده اخیر بانک انگلستان مبنی بر اینکه عرضه پول توسط بانکها و از طریق اعطای وام آنها ایجاد میشود نیز هماهنگ است: اگر ایجاد اعتبار بانکی از میان برداشته شود, بانک انگلستان میتواند با پشتیبانی از اصلاحات پولی قدرت خود را افزایش دهد و به تنها بانک موجود تبدیل شود. و این یعنی بازگشت به دوران انحصار سال 1694 و زمانی که بانک انگلستان به عنوان یک تشکیلات انتفاعی توسط بخش خصوصی افتتاح شد. این سیاست همچنین پروژه کنترل و نظارت بر جامعه را بیشتر به پیش میبرد: با حذف پول نقد و حذف اعتبار بانکی تمام نقل و انتقالات بانکی, تولید پول و تخصیص پول توسط بانک انگلستان انجام خواهد شد.

hqdefault

اگر آنچه در بالا خواندید بوی تئوری توطئه میدهد, نظرتان را به نوشته تایمز مالی در سال 2014 جلب میکنم که طبق محتویات آن بانکهای مرکزی برنده های واقعی در حذف پول نقد از جامعه هستند: «بانکهای مرکزی از لحظه ای که بحران مالی جهانی آغاز شده علاقه آشکاری به معرفی پول دیجیتالی داشته اند…»

ورود به دوران جامعه بدون پول نقد قدرت فراوانی به بانکهای مرکزی میدهد. در یک جامعه بدون پول نقد نه تنها نرخ بهره منفی ممکن است, بلکه با تبدیل بانک مرکزی به بانکدار بزرگی که مستقیماً با بانکهای خصوصی یا سپرده های عمومی رقابت میکند, کنترل کامل عرضه پول در اختیار بانک مرکزی قرار میگیرد.

منبع