بایگانی دسته‌ها: Uncategorized

مقدمه کتاب صوفیان- بخش پنجم, پایانی

صوفیان مسلمان بخت آن را داشتند که با تکیه بر نوشته های غزالی (قرن یازدهم و دوازدهم میلادی) از خود در مقابل اتهام ارتداد دفاع کنند. غزالی از آن رو که بلند مرتبه ترین مقام تعلیمی اسلام را از آن خود کرده و افسانه های دینی قران را با فلسفه عقل گرایانه آمیخته است صاحب لقب حجت الاسلام شده است. با این وجود صوفیان مسلمان دائماً در مناطقی که نور روشنایی کمتر به آنها رسیده بود قربانی می شدند و از همین رو مجبور می شدند گذرواژه ها سرّی, روشهای دست دادن خاص, و سایر روشهای مراقبت از خود را به کار برند. در غرب هیچ صوفیی که به اندازه کافی در کلیسا صاحب قدرت و عضو شورای بزرگ کلیسا باشد وجود نداشت تا از دوستان صوفی خود حمایت کند, اما تفکر صوفیانیه به موازات مسیحیت سنتی در قالب نیرویی سرّی ادامه حیات داد. به همین دلیل است که به راجر بیکن, ریموند لالی و سایر صوفیانی که از آنها نام برده شد با دیده تحسین همراه با شک و تردید نگریسته می شد و به آنها قدرتهای حیرت انگیز و ایده های حیرت انگیزتر نسبت داده می شد.  در عین حال نوشته های صوفیانه غزالی توسط نویسندگان متشخص دانشگاه های مسیحی که درباره ابورشد و ابوبکر ابو طفیل می نویشتند نقل شده است.

«صوفیان یک فراماسونری معنوی باستانی هستند…» در واقع فراماسونری در آغاز به عنوان انجمنی صوفیانه تشکیل شد. فراماسونری برای اولین بار در دوران حکمرانی شاه آتلستان (شاه انگلوساکسون قرن دهم که مورخین معاصر او را اولین شاه انگلستان قلمداد میکنند) به انگلستان وارد شد و بدون شک در آغاز قرن چهاردهم به عنوان یک صنف حرفه ای و به دست شوالیه های معبد به اسکاتلند رسید. اصلاحات اجرا شده در آن در آغاز قرن هجدهم در لندن و به دست گروهی از خردمندان پروتستان که به اشتباه عبارات و واژه های ساراسنی آن را عبری قلمداد کردند بسیاری از سنت های اولیه آن را مبهم کرده است. ریچار برتون, مترجم هزار و یک شب, که هم یک فراماسون و هم یک صوفی بود برای اولین بار به ارتباط بین این دو انجمن اشاره کرد اما به اندازه کافی در هیچ یک از این دو انجمن پیشرفت نکرده بود که بداند فراماسونری (واژه انگلیسی معادل فراماسون فری میسون است به معنای تحت اللفظی معمار یا بنّای آزاد- مترجم) در آغاز یک گروه تصوف بوده است. ادریس شاه نشان می دهد که فراماسونری استعاره ای بود برای بازسازی یا نوسازی معنوی انسان است نسبت به وضعیت موجودش که خرابه ای بیش نیست؛ و همچنین نشان می دهد که سه ابزار کاری که در لوژهای مدرن ماسونری نمایش داده میشوند نمایشگر سمبلیک سه موقعیت بدن در هنگام دعا و نیایش هستند. بواز و سلیمان (فرزند داوود) که فراماسون ها به عنوان بنّایان معبد سلیمان در اورشلیم می شناسند سلیمان بنی اسراییل یا متحدان فنیقی او نبودند, بلکه معمارن صوفی عبدل ملک و معمارن بعد از آنها بودند که قبه الصخره را روی خرابه های معبد سلیمان بنا کردند. نام های واقعی برخی از این معماران عبارت بود از ثوبان عبد الفیض (ایز) و نوه اش به نام معروف که فرزند (شاگرد) داود طی بود و نام رمزی صوفیانه اش سلیمان بود  چرا که او «پسر داود» بود. ابعاد و اندازه های انتخاب شده در طرح این بنا درست مانند کعبه در مکه, معادل های عددی برخی ریشه های کلمات عربی است که حاوی پیامهای مقدس هستند و هر بخش از بنا با ابعاد و نسبتهایی بسیار مشخص به بخش دیگر متصل شده است.

dome_of_the_rock1323557019006.jpg

قبه الصخره

چنان که اصول آکادمیک انگلیسی نیز تایید میکنند, از یک ماهی نمیتوان ماهی شناسی آموخت, و از یک فرشته نمیتوان فرشته شناسی آموخت. عمده مقالات و کتابهای مدرن درباره تصوف به قلم مورخان اروپایی و استادان دانشگاه آمریکایی نوشته شده که هرگز در عمق آبهای تصوف شنا نکرده اند یا به اوج وجد تصوف نرسیده اند, و حتی بازی شاعرانه با کلمات عربی-فارسی را نمی فهمند. از ادریس شاه درخواست کردم مرهمی بر این نبود اطلاعات عمومی باشد, حتی اگر تنها به این دلیل که کسانی را که طبیعت صوفیانه دارند و در غرب زندگی می کنند اطمینان پیدا کنند که در داشتن روش تفکری متفاوت تنها نیستند و قوه شهودشان با شنیدن تجربیات دیگران تقویت می شود. ادریس شاه پذیرفت هرچند نوشتن در اینباره امری دشوار است. نسب ادریس شاه به حضرت محمد می رسد و اسرار را از خلفا که اجدادش بوده اند به ارث برده است. او در واقع شیخ بزرگ طریقت تصوف است, اما از آنجا که صوفیان با هم برابرند و هر یک تنها مسئول رشد معنوی خود است, شیخ عنوانی گمراه کننده است. شیخ به معنای رهبر نیست بلکه به معنای پیشاهنگ است. پیشاهنگ عنوان قدیمی نظامی است برای سربازانی که در صف اول همراهانشان می ایستادند تا سرمشق قرار بگیرند…

پایان

Advertisements

مقدمه کتاب صوفیان- بخش چهارم

در حالی که عرفای مسیحی وجد را یکی شدن با خدا و در نتیجه والاترین دستاورد دینی می دانند, صوفیان تنها در صورتی بر ارزش آن صحه می گذارند که آن کس که به وجد رسیده پس از وجد دوباره به آغوش دنیا برگردد و به زندگی همخوان با تجربه ای که داشته ادامه دهد. ادبیات غرب عمیقاً تحت تاثیر موضوع آبدیده شدن روحی انسان توسط عشق است, موضوعی که عمدتاً به دست اسپانیایی های عرب تباری همچون ابن مسرّه از اهالی کردوا, ابن برجان از اهالی سویل, ابوبکر قرطبه ای و ابن القسوی از پرتغال پخش و گسترده شد. شناخته شده ترین صوفی-محقق ابن رشد از قرن دوازدهم بود که حکمت مدرسی را دچار تحول کرد (فلسفه مَدرَسی یا اسکولاستیسم روشی از تفکر انتقادی است که توسط دانشگاهیان قرون وسطی از حدود ۱۱۰۰ تا ۱۵۰۰ میلادی در اروپا تدریس می‌شد).

صوفیان همواره بر کاربردی بودن دیدگاه خود تاکید داشته اند. از نظر صوفیان متافیزیکی که در غالب افسانه ها و داستان های عامیانه تشویق به رفتار عاقلانه در انسان نکند بی فایده است. دوناتیست ها که دعای کشیش خطاکار را در مقایسه با دعای کشیش نیکوکردار رد می کردند با اعلام پاپ خارج از دین شناخته شدند و به این ترتیب «آنطور که من رفتار میکنم رفتار نکن, بلکه آنطور که می گویم رفتار کن» در کلیسای کاتولیک رایج شد. از کتاب دینی شاهد بر صحت این موضوع نیز پیدا کردند: در انجیل متی آمده مسیح به پیروانش می گوید از تعالیم فریسی ها پیروی کنند اما از رفتار فریسی های فرم گرا الگو برداری نکنند. مسیحیان با رضایت خاطر مسیح را مثال اعلی و بهترین در رفتار انسانی می دانند. اما صوفیان اگرچه مسیح را پیامبری می دانند که وحی الهی دریافت میکرد, از انجیل یوحنا این جمله را نقل میکنند: «مگر در تورات شما نیامده است که به شما گفتم خدایانید؟» و آن را چنین تعبیر می کنند که قضات و پیامبران مجازند قانون خدا را تعبیر کنند و بپذیرند که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست و این نیمه الهی بودن برای هر زن یا مردی کفایت می کند. صوفیان همچنین آئین لامائیسم تبت و نظریه های هندی مبنی بر تناسخ را رد میکنند؛ و اگرچه مسلمانان سنتی آنها را متهم به تاثیر پذیری از مسیحیت میکنند, صوفیان داستانهای مربوط به تولد مسیح را تنها تمثیل هایی از قدرت نهفته در انسان می دانند که می توانند او را از برادرانش که به روشنایی حقیقت نرسیده اند مجزا کنند. صوفیان همچنین داستانهای ماورا الطبیعه ای قران را استعاره می دانند که تنها کسانی که روشنایی حقیقت را دریافت نکرده اند به عنوان داستان های واقعی می پذیرند. بهشت برای مثال به نظر آنها به تجربه هیچ انسان زنده ای در نیامده و حوری های (مخلوقاتی از جنس نور) آن هیچ شباهتی با انسان ندارند و نباید چنان که در داستان های مستهجن عامیانه گفته می شود, به آنها ویژگی های بدن مادی را نسبت داد.

نمونه های مدیون بودن ادبیات اروپایی به تصوف پر شمار هستند. افسانه ویلیهلم تل در کتاب منطق الطیر عطار (قرن دوازدهم) و بسیار پیش از ظهور آن در سوئیس آمده است. اگرچه دون کیشوت به نظر اسپانیایی ترین اسپانیایی ها می آید, سروانتس خود به وام گرفتن از منابع عربی  در نوشتن این کتاب اعتراف دارد. ربط دادن این کتاب به متون عربی را بسیاری از محققین این زمینه شوخی تلقی کرده اند؛ اما داستان های سروانتس اغلب نزدیکی زیادی به داستان های سیدی کیشار, معلم صوفی افسانه ای دارد که گاه با ملا نصرالدین یکی دانسته می شود. از جمله این شباهتها ماجرای اشتباه گرفتن آسیا با غول ها است (هر چند در این مورد آسیا بادی نبوده و آبی بوده است). کلمه اسپانیایی کیشوت از ریشه عربی کشر گرفته شده است که همان ریشه نام سیدی کیشار است.

gettyimages-664675531-612x612

ریموند لالی, شهید و عارف مایورکایی اذعان داشته که کتاب شعر معروف خود, کتاب عاشق و معشوقش (نوشته شده در قرن سیزدهم) بر اساس مدل های صوفیانه نوشته شده است…

راجر بیکن که استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد بود و همان جا نیز دفن شده است, در ساراسن اسپانیا تحصیل کرده بود اما با احتیاط فراوان از استفاده از واژه «به روشنایی رسیدگان» دوری می کرد تا مبادا مقامات دانشگاه آزرده شوند. در عوض از کلمه «شرقی» استفاده می کرد که در شکل عربی خود از همان ریشه به روشنایی رسیده (اشراق) گرفته شده است. پروفسور آسین از مادرید و دستیارانش شواهد وامدار بودن بیکن به مدرسه «به روشنایی رسیدگان» کوردوا را پیدا کرده اند, مدرسه ای که به دست ابن مسرّه (قرون نهم و دهم) پایه گذاری شده بود. این مدرسه به دست صوفی یهودی سلیمان بن گابیرول (قرن یازده) گسترش یافت, کسی که ساراسن ها با نام سلیمان ابن یحیی ابن جبیرول می شناختند. او کسی است که امروز تاثیر گذاری عظیمش بر قدیس فرانسیس آسیزی در پایه گذاری انجمن فرانسیسکن ثابت شده, انجمنی که بیکن در سال هزار و دویست و چهل و هفت به آن ملحق شد…

به راجر بیکن با دیده حیرت و گاه شک نگاه می شود چرا که «جادوی سیاه» را فرا گرفته بود. سیاه به معنای شیطانی نیست. سیاه بازی با ریشه عربی فهم  و فحم است, که اولی به معنای خرد است و دومی به معنای سیاه…

ادامه دارد

مقدمه کتاب صوفیان- بخش دوم

زبان سرّی در پیشرفته ترین شکل خود از حروف بیصدا با ریشه سامی استفاده می کند تا معانی را پنهان یا آشکار کند؛ و به نظر می رسد پژوهشگران غربی حتی از این نکته بی خبرند که هزار و یک شب محتوای صوفیانه دارد و عنوان عربی آن الف لیله و لیله عبارتی است رمزی که هدف و محتوای اصلی کتاب را در خود دارد :»مادر تمام اسناد». آنچه در نگاه اول راز آلودگی شرقی به نظر می رسد روش تفکری باستانی است که غرب با آن آشنا است. بیشتر کودکان انگلیسی و فرانسوی درس تاریخ را با تصویری از اجداد دروئید خود آغاز می کنند که آنها را در حال چیدن داروش از درخت بلوط مقدس نشان میدهد (یک گیاه  نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند. بذر آن توسط پرندگانی از قبیل دارکوب در تنه درختان قرار می‌گیرد, جوانه می‌زند و رشد می‌کند. این گیاه ریشه خود را درون شاخه‌های سایر درختان فرو کرده، شیره خام گیاه را گرفته و سپس شیره خام را به شیره پرورده تبدیل کرده و استفاده می‌کند). اگرچه سزار دروئیدها را نگهبان اسرار و زبان رمزی دانسته, چیدن داروش چنان رسم عادی و رایجی به  نظر می رسد و افزودن آن به تزئینات کریسمس چنان رواج دارد که معدود افرادی درنگ می کنند تا به معنای آن بیندیشند. توضیح رایج مبنی بر اینکه دروئیدها به اخته کردن درخت بلوط می پرداختند بی معنا است.

Untitled

سایر درختان و گیاهان مقدس ویژگی ها و فوایدی دارند. چوب توسکا ضد آب است و از برگهایش رنگ قرمز سلطنتی استخراج می شود, درخت توس میزبان قارچ توهم زا است, بلوط و زبان گنجشک به کار جذب صاعقه برای ایجاد آتش مقدس می آیند, مهرگیاه ضد تشنج است. گل انگشتانه دیجیتالیس تولید میکند که ضربان قلب را افزایش می دهد, خشخاش مخدر است, پیچک سمی برگهای سمی دارد و از شهد گلهایش آخرین عسل فصل تولید می شود. اما حبه های توت داروش که در افکار عامه به عنوان «درمانگر تمام دردها» شناخته می شود, هیچ گونه خواص درمانی ندارد, هرچند که کبوتران جنگلی و سایر پرندگان غیر مهاجر در زمستان از آن تغذیه می کنند. برگهای آن نیز به همین اندازه بی خاصیت هستند و چوب آن هرچند سخت است, مصارف بسیار محدودی دارد. پس به چه دلیل داروش به عنوان مقدس ترین و درمان کننده تمام دردها انتخاب شد؟

083-161122-0017.jpg

تنها پاسخ می تواند در این باشد که دروئیدها آن را به عنان سمبل و نشان طرز تفکر خاص خود برگزیده بودند. با درختی سر و کار داریم که که در واقع خود یک درخت نیست بلکه به درختی دیگر همچون بلوط, سیب, چنار, راش, خار, یا حتی کاج می چسبد, سبز می شود, زمانی که باقی جنگل به خواب رفته از بلندترین شاخه ها تغذیه میکند, و میوه آن درمانگر تمام اختلالات روحی دانسته می شود. شاخه های بریده شده آن به تاق در بسته می شود و بوسه های ناگهانی و غیر منتظره را تشویق میکند (درفرهنگ عامه  فرهنگ عامه مرسوم است که در زمان کریسمس یکدیگر را در زیر تکه‌ای از این گیاه ببوسند). این نمادگرایی کاملاً دقیق است اگر آن را معادل طرز فکر دروئیدها و صوفیان بدانیم. این طرز فکر همچون یک درخت کاشته نمی شود, برخلاف ادیان که کاشته می شوند, بلکه خود را به درختی که از قبل کاشته شده و وجود دارد می بندد. هرچند خود درخت به خواب رفته داروش سبز می ماند, درست همان طور که دین با شکل گرایی و ظاهر گرایی می میرد. نیروی محرکه اصلی رشد آن عشق است, نه شهوت حیوانی یا عطوفتی که از همزیستی و همنشینی حاصل می شود, بلکه درک ناگهانی عشقی چنان کمیاب و والا که باعث می شود در قلب حس بال داشتن جوانه زند. جالب این است که امروز به عقیده محققین انجیل, بوته سوزانی که خدا از دل شعله های آن بر موسی ظاهر شد, اقاقیا بود که برگهای سرخ لوکانتوس به آن چسبیده بود, معادل شرقی داروش.

بریجت, الهه  ایرلندی همچون بانوی مورد ستایش ابن العربی سه گانه بود. سه گانه نه به معنای همزمان دخترک خردسال, دوشیزه جوان و پیرزن عجوزه بودن, اما به معنای ریاست داشتن بر سه اقلیم معنوی شعر, درمانگری و صنایع دستی. لازم نیست برایمان این سوال پیش آید که آیا این مفهوم زاده ایرلند بوده یا همراه با اسلیمی های پیچ در پیچ تصویرگری های هنری ایرلند قرون وسطی, یا فرمهای پارسی و عربی اشعار ایرلندی قرن نوزدهم, از شرق آمده است. یکی از صلیب های معروف ایرلندی متعلق به قرن نوزدهم بر خود نوشته بسم الله الرحمن الرحیم را دارد, شاهدی بر اینکه تصوف با هر دو دین سازگار است.

شاید این موضوع نیز مهم باشد که با شکوه ترین جلوه های هنر و معماری اسلامی صوفیانه است, و درمانگری, به ویژه درمان اختلالات روانشناسی به شکلی روزمره به دست صوفیان و به عنوان وظیفه ای طبیعی و عاشقانه, اما نه پیش از دستکم دوازده سال مطالعه انجام می شود. شاعران باستانی ایرلند نیز درمانگر بودند و دوازده سال را به آموختن در مدارس جنگلی شان می پرداختند. طبیب صوفی نباید دستمزدی با ارزش بیش از یک مشت جو دریافت کند, و بر خلاف بیشتر روانپزشکان مدرن نباید اراده خود را بر بیمار تحمیل کند. بلکه باید با قرار دادن بیمار در حالت خلسه ای عمیق به او کمک کند تا بیماری خود را تشخیص داده و درمان خود را تجویز کند. سپس طبیب اندرزهایی برای پیشگیری از ظهور مجدد علائم بیماری می دهد. درخواست درمان مستقیماً از جانب خود بیمار صادر می شود و نه از طرف خانواده یا خیرخواهانش.

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش چهاردهم, پایانی

ضمن تشکر از شکیبایی و همراهی خوانندگان محترم, آخرین بخش از خلاصه ترجمه «سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-. مسیحی» به قلم مایکل تساریون تقدیم همراهان فانوس میشود. با اتمام این مطلب, نقدی به قلم یکی از همراهان محترم فانوس بر این نظریه تساریون در اختیار شما قرار خواهد گرفت, و پس از آن, ادامه سلسله مطالب نیمه تمام با عنوان دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان .

13

ارتباط بین دروئیدها و بنی اسرائیل

«دروئیدها پیراهن سفید میپوشیدند و شاعران و نقالان دروئید لباس آبی. دروئید اعظم پیش سینه ای طلایی مزین به دوازده جواهر میپوشید, مشابه پیش سینه ای که کشیش اعظم بنی اسرائیل به تن میکرد. نمونه این پیش سینه همراه با یک اسکلت در یکی از مقابر استون هنج کشف شده است.» فردریک هابرمن, رد پای اجداد ما

سمبل ها, نشان ها و اصطلاحاتی که مورد استفاده مردم مشرق زمین بوده از دروئیدها وام گرفته شده است, از آئین های ستایش اجرام آسمانی گرفته شده که ایرلندی ها به حد کمال مطالعه کرده بودند و سپس به دست دروئیدها به سراسر جهان منتقل شد. این مسافرین اولیه باعث حیرت قبایل مورد بازدیدشان می شدند. مردم باستان دروئیدها را می شناختند و محترم می داشتند, و در جستجوی حقیقت به آموزشگاه های آنها مراجعه میکردند.

سمبل های چند خدایی و ارجاع به آئین های خدای مونث ریشه یهودی ندارند و خاخام های یهودی نمی توانستند دلیل حضور خدای مونث را در متون دینی شان توضیح دهند. نمونه توصیف خدای مونث در این متون:

«او از یاقوت با ارزش تر است: و هیچ یک از خواستنی ها قابل مقایسه با او نیست. طول روز در دست راست او است؛ و در دست چپش ثروت و افتخار. روش او مطلوب بودن است, و راه او صلح. برای آنان که به او تکیه میکنند درخت حیات است, و هر کس با او می ماند شادی از آن او است.»

 

آئین دروئید ها و یهودیت و مسیحیت

«دروئید اعظم شالی روی شانه اش می انداخت که روحانیون کاتولیک و انگلیسی امروز روی شانه خود می اندازند, که همان شالی است که تا مدت کوتاهی پیش از این دانشجویان دانشگاه های ما موظف بودند هنگام امتحان هایشان روی شانه خود بیندازند.» دبلیو. وینوود رید, شال ایسیس: یا اسرار دروئیدها

«پاپ رم دقیقاً شبیه به کاهن بزرگ و سکولار روم باستان است, و عنوان آنها به لاتین نیز یکی است: پونتیفکس ماکسیموس. سیستم اداری او هم احتمالاً تقلیدی است از سیستم دفتر دروئید اعضم, که چنان که توصیف کرده ام, بر امور دنیوی و کلیسایی سلطه داشت, و سنایی متشکل از دروئیدهای بلندمرتبه گرد او را گرفته بودند. درست همان طور که کاهنان گرد پونتیفکس ماکسیموس را, و کاردینال ها دور پاپ را.» همان منبع

حقایق مربوط به ریشه های غربی عناصر اصلی تمدن به شکلی سرّی و پوشیده در انجیل و سایر متون یهودی-مسیحی ذکر شده است. در واقع عناصر دروئیدی در متون و سنت های دچار فساد شده ادیان خورشید پرستانه که آیین های اجداد باستانی نژاد قدیمی تر را غارت کرده و سپس از آن تقلید کرده بودند دیده می شود. چند مثال بسیار واضح آن از این قرار است:

نوح و کشتی ش

خشم خدا نسبت به نوع بشر

موسی و بوته سوزان

نام یهوه

دوازده قبیله بنی اسرائیل

مار برنجین* در بیابان

درخت حیات و نیکی و بدی

ارجاعات به کوه زیتون و درخت انجیر

باغ جتسیمانی

یهودا و حلق آویز شدنش از درخت

موسی و برافراشتن دایره ای از دوازده سنگ در جلجال و سینا

داوود و گولیات

داستان تولد مسیح و سه مرد خردمند حاضر در صحنه تولد

حقیقت این است که کسانی که به اصطلاح بنی اسرائیل کتاب عهد قدیم خوانده شده اند در واقع فراعنه ثروتمند مصری بودند. تحقیقاتی که در یک و نیمه دهه اخیر درباره اجداد «یهودیان» انجام شده این نکته را به اثبات رسانده است. به لطف نوشته های کسانی مانند احمد عثمان, مصطفی گادالا, و رالف الیس, نظریه های نابغگان قدیمی تر مانند زیگموند فروید, کارل ابراهامس, امانوئل ولاکاوسکی, کامینس بومونت, کانر مکداری و غیره تایید شده است. ما اکنون نام واقعی کسانی که بنی اسرائیل یا یهودی خوانده میشوند, یا به اصطلاح «دوازده قبیله» را میدانیم. میدانیم که زمانی بود که این افراد همان فراعنه هیکسوس بودند که مصر شناسان دهه ها است بر سرش مشاجره دارند.

*»و خداوند به موسی گفت، مار آتشینی بساز و آن را بر نیزه ای بردار، و هر گزیده شده ای که بر آن نظر کند خواهد زیست. پس موسی مار برنجینی ساخته بر سر نیزه ای بلند کرد و چنین شد که اگر مار کسی را گزیده بود به مجرد نگاه کردن بر آن مار برنجین زنده می شد» (اعداد ٩-٢١:٨).

پایان

فایل پی دی اف متن کامل این نوشتار:

druidic-symbolism-persian

معرفی وبسایت و کانال یوتیوب

مطالعه وبسایت زیر به آن دسته از خوانندگان که به زبان انکلیسی تسلط کافی دارند پیشنهاد میشود:

http://freedomtaker.com/

 کانال یوتیوب مرتبط با این وبسایت حاوی ویدیوهای نسبتاً کوتاهی است که به حوزه وسیعی از مطالب مفید و قابل توجه می پردازد. از جمله موضوعاتی که به صورت مختصر و مفید در تک گویی هایی موجود در این ویدیوها مورد بررسی قرار میگیرد, می توان به واکسیناسیون اجباری, دین و علم به مثابه ابزار کنترل بشر, پول و بانکداری, جنایات دولتی و غیره اشاره کرد.

Untitled.png

 

دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان- بخش سوم

13

مایکل تساریون:

مصطفی گادالا یکی از حیرت انگیزترین نکات درباره توتانخ آمون را گوشزد کرده است. به نقل از گادالا, کلمه توت که ابتدای نام این فرعون است در واقع بازخوانی ضعیفی از واژه مصری اولیه ای است که مورد استفاده قرار میگرفته است. کلمات البته به خط هیروگلیف نوشته شده بودند و همیشه به ترجمه متون هیروگلیف ایراداتی وارد بوده است. این نکته قابل توجه است که در کل در حدود 1500 کلمه مصری ترجمه شده اند, و گاهی محققین این رشته درباره ترجمه و تفکیک حروف صدادار و بیصدا صاحب نظرات مختف یا دچار تردید هستند. اما گادالا با اطمینان میگوید که کلمه حاصل از ترکیب «ت و ت» باید در اصل به شکل «د و د» تلفظ شود. در این صورت میبینیم که اولین کلمه تشکیل دهنده نام توتانخ آمون در واقع داوود یا دیوید است.

داوود یک نام مصری یا بهتر است بگوییم یک عنوان مصری است. تلفظ این واژه به شکل توت غیر دقیق است و احتمال دارد این عدم دقت در بازگردان عمدی بوده باشد. باید به خاطر داشته باشیم که این دستکاری ها روش مند بوده است. عنوان داوود به شاهان مصری سلسله هجدهم داده میشده است, به شاهان فرقه آتون. به عبارت دیگر ما یک داوود نداشته ایم, بلکه داوودهای متعدد داشته ایم. عنوان تقریباً مشابه امروزی آن فرمانده کل است. به یاد داشته باشید که دستکم سه فرعون با عنوان توت داشته ایم که یکی از آنها توتانخ آمون و دیگری توت موسی بوده است. در واقع چهار توت موسی در این سلسله وجود داشته اند.

2.png

واژه انگلیسی معادل کبوتر* نیز از کلمه داوود گرفته شده است. کبوتر سفید همواره به عنوان نشان مخفی و سرّی خاندان یا خون داوود, یا به عبارتی فرقه آتون به کار رفته است. در زبان لاتین به کبوتر کلمبا گفته میشود. شوالیه های کلمبوس نام خود را از همین کلمه گرفته اند. در این تصاویر کبوتر را بر روی عصاها و نشانهای خاندان سلطنتی انگلستان می بینید.

1.png

گفتیم که همسر اخناتون ملکه کیا بود, اما همسر بسیار معروف تر او ملکه نفرتیتی بود که حدوداً بین سالهای 1370 تا 1330 پیش از میلاد می زیست. بر اساس بعضی شواهد حدس می زنند که ایرلندی یا احتمالاً سکایی بوده باشد. به هر دلیل محبوبیت خود نزد اخناتون را از دست داد و توضیح مورخین درباره دلایل این اتفاق مبهم است. نفرتیتی را میتوان الگوی اولیه مریم در انجیل دانست.

3.png

دکتر جُوان فلچر در کتاب خود, در جستجوی نفرتیتی, نوشته است «ظاهر آریایی او عامل علاقه خاص هیتلر به او بود. در توصیف چند ماسک گچی زیبای باقی مانده از او نیز به ویژگیهای آریایی چهره اش اشاره شده است. در سال 1927 مسئول آثار باستانی مصر در موزه بریتانیایی یکی از این ماسکها را به عنوان نه ماسک یک مصری و نه یک سامی, بلکه ماسک کسی از شمال, کسی با ویژگی های نوردیک توصیف کرد.»

بنابراین ویژگیهای چهره و رنگ روشن پوست او میتواند نشانه ای از مصری نبودن او باشد؛ اما به طور قطع از خاندان سلطنتی بوده است, زیرا اخناتون می بایست با او ازدواج کند تا به مقام فرعونی برسد. ممکن است یکی از نوادگان پیروان هوروس بوده باشد.

گراهام فیلیپ در کتاب خود, کار خدا, نوشته است «نام نفرتیتی که به معنای یک زن زیبا می آید است حاوی واژه هایی نیست که زنان متولد شده در خاندان اشرافی مصری در نام خود داشتند… میتوان از این عنوان غیر معمول و همچنین در دست نبودن شجره خانوادگیش چنین نتیجه گرفت که نفرتیتی مصری نبوده است… یکی از شواهد دال بر اینکه نفرتیتی زنی از نژاد خارجی بوده, نیمتنه او در موزه برلین است. زن سفیدرویی که در این نیمتنه دیده میشود به وضوح از نژاد آفریقای شمالی نیست, اما مشخصاً اروپایی است.»

آیا مورخین به همین دلیل درباره پیشینه او و سرنوشت او در دوران پایانی سلطنت اخناتون اطلاعات واضحی به دست نداده اند؟ آیا به پنهان کردن اطلاعاتی پرداخته اند که ممکن بود از آنها چنین نتیجه گرفته شود که نفرتیتی از سُکایی های اروپا یا ایرلندی های بریتانیا بوده است؟

ملکه لقب قانونی و رسمی بود و فرعون میبایست با ملکه ازدواج کند تا به لقب شاهی برسد. چنان که مصطفی گادالا در کتاب خود, فریب تاریخی, نوشته است «تمدن مصر به زنان مصر سپرده میشد. وارث تاج و تخت زن بود و نه مرد, و مردی که این زن برای ازدواج برمی گزید به مقام فرعونی میرسید.»

4

آتون یا خدای اخناتون و دار و دسته اش به یک شکل مشخص تصویر شده است:

6

یک قرص مدور خورشید. این خدای شخصی اخناتون است. مرکز پرستش او در آمارنا که در بخشی بسیار داغ از بیابان واقع شده است قرار داشت و در معبدی به نام آخت آتون. آخناتون این معبد را برای پرستش خدا-خورشید بنا کرد. پرستشگاه آمون پیش از او در شهر مصری تبس واقع بود.

اینجا تصویری از اخناتون با ظاهر شیر دیده میشود که منشأ شیر یهودی نیز بوده است. شیر همیشه سمبل فرعون بوده است. وقتی دریابیم یهودیان و یهودیت واقعاً که بودند و چه بودند و دریابیم که منشأ آنها از مصر بوده است, بسیاری از این موارد معنا پیدا میکنند.

7.png

این تصویری از آمارنا و یکی از شیرهای آن است.

8.png

اخناتون خود را معمار نیز می نامید که مجدداً موضوع مناسک و انجمن های ماسونی را مطرح میکند (ماسون به معنای بنّا یا معمار است-مترجم). شیر نه تنها در سمبلهای یهودی دیده میشود, بلکه در سمبلهای مرتبط با انگلستان, نشانهای رسانه ها, و نشانهای مربوط به اصالت و نجیب زادگی خاندان های مختلف نیز دیده میشود.

9.png

ادامه دارد

*Dove

دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان- بخش اول

مایکل تساریون:

یکی از بحث برانگیزترین مطالب من درباره سرنگونی دروئید ها و مصادره عقایدشان است.

13.png

مایکل تساریون

پشت جلد اول مجموعه کتابهای من تحت عنوان ریشه های ایرلندی تمدن مطلبی نوشته شده که مایلم اینجا بخوانم: «قرنها است که از میان بردن دروئیدها جایی فراتر از حاشیه تاریخ را از آن خود نکرده است, هرچند که از میان بردن آنها یکی از اولین نسل کشی هایی بود که مسئولیت آن به عهده واتیکان و نهادهای یهودی-مسیحی است. این کتاب نشان میدهد چرا دروئیدها مورد حمله قرار گرفتند, و چرا دانش باستانی شان که زمانی به جهان روشنایی می بخشید به دست کسانی که در پی آن بوده اند که فروغ معنوی جهان و ذهن انسان را به تاریکی بکشانند مورد غارت قرا گرفته است… به وضوح به نفع کسانی که پشت دولتها و ادیان قرار دارند نیست که دریابیم فرهنگ در سرزمین های غربی و تمدنهای ماقبل سیل بزرگ در آتلانتیس و لموریا ریشه گرفته است. میل اسطوره پردازان و اسطوره خواران واتیکان بر این بود که به دروغ ریشه فرهنگ را از خاور میانه معرفی کنند, از دورترین جای ممکن از ناحیه آتلانتیک. این اسطوره پردازان به خوبی میدانستند که ایرلند باقیمانده ای از آتلانتیس بوده است که ساکنان ماقبل تاریخی آن در ابعاد وسیع محل زندگی خود را تخلیه کرده بودند. اینکه سمبلهای به ظاهر سامی در سراسر اروپا یافت میشوند به این دلیل است که در دورانی قدیمی تر مردم از مغرب زمین به این ناحیه نقل مکان کردند.»

منظور از این عبارات این نیست که حرکت مردم از شرق به غرب وجود نداشته. مورخین دوست دارند به ما بگویند کوچ مردم از شرق به غرب اتفاق افتاده و البته که چنین جابجایی هایی اتفاق افتاده است. اما این حرکتها تا حد وسیعی حرکتهای بازگشتی بودند. پس از اینکه شرایط به حال عادی بازمی گشت نوادگان به موطن آبا و اجدادی بازمی گشتند. اما مورخینی که عصر سیل بزرگ را قبول ندارند هرگز با شما درباره این بازگشت حرف نخواهند زد. به روایت آثار آنها این سرزمینها بکر بوده اند و برای اولین بار مورد بازدید انسان قرار میگرفتند.

منظور ما دوران متاخرتر , دورانی بین 600 پیش از میلاد و هزار پس از میلاد نیست. منظور ما زمانی همچون ده هزار سال پیش از میلاد یا شش هزار سال پیش از میلاد است. از سونامی ها و سیلهای بزرگ حرف می زنیم که مردم را وادار به فرار از این سرزمینهای ویران شده کرده بود و سپس سخن از بازگشت نوادگانشان به این سرزمین ها است. فصل اول گسترش عناصر فرهنگی سالها پیش از آنچه تاریخ رسمی میگوید نوشته شد. نویسندگان تاریخ به شکلی وسواس گونه از این واقعیت اجتناب میکنند. به همین دلیل است که مفسرین انجیل این ادعای مضحک را مطرح کرده اند که تمامی آفرینش چهار هزار سال پیش از میلاد آغاز شد و بعضی مسیحیان هنوز به این ادعا باور دارند. در حلقه های آکادمیک زمان آغاز جریان فرهنگی کمی معقول تر اعلام میشود, 10 تا 11 هزار سال پیش از میلاد.

حقیقت برخلاف دروغ نیازی به مراقبت و تعمیر ندارد. اگر هشیار باشید درخواهید یافت که این باستان شناسان و قوم شناسان و زمین شناسان و غیره به طور مداوم در حال وصله کردن و رفوی آنچه هستند که ادعا میکنند میدانند. هیچ انسجامی در آنچه میگویند وجود ندارد. هرچه میگویند در تضاد با اسناد و حقایق است.

برای فهمیدن آنچه بر سر دروئیدها آمد و فراتر رفتن از آنچه تنها در حاشیه کتابهای تاریخی آمده, باید به تاریخ مصر مراجعه کرد. ریشه های سرنگونی دروئیدها و معابد بزرگ مغرب زمین در دورانی حدود 1400 پیش از میلاد و مخصوصاً در دوران فرعون معروف, اخناتون یافت میشود. این سفر اکشتافی ما را به مصر میبرد, مصر سالهای 1400 پیش از میلاد. این مطالب در جلد دوم مجموعه کتابهای ریشه های ایرلندی تمدن تحت عنوان «اخناتون, فرقه آتون و روی تاریک خورشید» بررسی شده است.

11.png

اخناتون که بود؟ نامی که به آن معروف بود آمن هوتب چهارم و پدر او آمن هوتب سوم بود. یونانیان او را به نام آمنوفس چهارم میشناختند. او فرعون دوران متاخرتر سلسله هجدهم بود, و حدوداً بین سالهای 1353 و 1336 پیش از میلاد حکمروایی میکرد. این تاریخها دائماً به دست مصر شناسان دچار تغییر شده است. اخناتون به نام شاه شکسته هم معروف بود و تقریباً مصادف با هفدهمین سال حکمرانیش از مصر تبعید شد. آتون خدایی بود که می پرستید و سردسته آتون پرستان نیز بود. او و دار و داسته اش رقبای اصلی گروه مهم دیگری به نام آمون پرستان بودند. خدای آمون پرستان آمون یا آمون را بود. بارها در نوشته هایم مطرح کرده ام که آمون پرستان همکاران مشرق زمینی پیروان هوروس, یا همان دروئیدهای غربی بودند. آمون پرستان دروئیدهای ایرلندی ساکن مشرق زمین بودند. پیش از این از حضورشان در لیبی, سودان و مصر ماقبل فراعنه گفته ام. لازم است بدانید که اطلاعات مربوط به حضور آنها در این کشورها سانسور و سرکوب شده است. همچنین لازم است بدانید که بین سلسله های فراعنه رقابت وجود داشت؛ فرعونهای شمال و فرعونهای جنوب با هم در رقابت بودند, بین کسانی که آتون را می پرستیدند و کسانی که آمون را رقابت وجود داشت.

12.png

درک این نکته که آتون پرستان اعضای فرقه خورشید پرست بودند اهمیت دارد, آمون پرستان نیز اعضای فرقه خورشید پرستان بودند. ایراد ذاتی در پرستش خورشید وجود ندارد. آنچه من مورد بررسی قرار میدهم فساد در بخشهایی از فرقه خورشید پرستی است. وقتی به کتابها و منابع اینترنتی و نظرات محققین نگاه میکنیم لعن و نفرین عمومی علیه خورشید پرستی در کارهایشان عیان است, اما مسیحیت و یهودیت هم شکل هایی از خورشید پرستی هستند. فرقه خورشید پرستی درخت بسیار پهناور و پر شاخ و برگی است, و تنها به خاطر فساد یک شاخه نمیتوان تمام این درخت را محکوم کرد.

ادامه دارد

سپاس

همراهان عزیز,

یک سال پیش وبلاگ «اسب پریده رنگ را بنگر» متولد شد. اگرچه در آستانه پانزدهمین سالگرد قتل بیل کوپر به مجازات آزادگی و افشاگری او هستیم, قتل او صدای او را خاموش نکرده و کلامش هنوز الهام بخش بسیاری از کسانی است که جویای حقیقت هستند. وبلاگ فانوس متاثر از کلام و سرگذشت بیل کوپر و دو ماه پس از وبلاگ «اسب پریده رنگ را بنگر» امکان به اشتراک گذاشتن روند جستجو و مطالعه من با خوانندگان را فراهم کرد. فانوس فرصتی برای آموختن من از تک تک همراهان و خوانندگان بوده است؛ نظرات شما قوت قلبی برای ادامه جستجو بوده؛ بسیاری از نکاتی که در پاسخ به مطالب فانوس نوشته اید دریچه هایی جدید رو به مطالبی گشوده که قبلاً از آنها بی خبر بوده ام؛ و پیامهای شما زیباترین یاداوری به این نکته بوده که اشتیاق به دانستن فراگیرتر از تصور همیشگی من است.

سپاس من به مناسبت یک سالگی همراهی تان را بپذیرید.

2c0ab01200000578-0-people_hold_candles_up_in_support_of_refugees_at_an_event_in_syd-m-58_1441635353034