رد پای ایرانیان باستان در نیوزیلند

ویدیوی زیر در یازده قسمت کوتاه و کم حجم شده و همراه با زیرنویس فارسی به تدریج آماده شده و قابل دسترسی خواهد بود. متاسفانه امکان قرار دادن ویدیوهای زیر نویس شده در وبلاگ فانوس موجود نیست. از علاقمندان دعوت میشود به صفحه فیسبوک یا کانال تلگرام فانوس مراجعه کنند.

Advertisements

میترا و ماتریس واقعیت دروغین- بخش دوم, پایانی

تریسی آر. توایمن:

هنگام تحقیق درباره او.تی.او چیزهایی دیدم که به جز اعضای این گروه شاید کمتر از ده نفر در جهان آنها را دیده باشند. وقتی مشغول به تحقیق درباره مناسک و مراسم الیستر کراولی, و کیمیاگری که سالها است فکر مرا مشغول کرده و سعی در سر در آوردن از داشته ام پرداختم, با مواردی از استفاده از خون و اعضای بدن انسان و همینطور روح او روبرو شدم. ادعایم این نیست که سازوکار این تکنولوژی جادویی را کاملاً فهمیده ام, اما نشانه ها و سمبل های موجود در این مناسک و دستورالعمل ها را شناسایی کرده ام. آنچه دریافته ام این است که این مناسک و دستورالعمل ها از خلق جهانی جدید و تخریب جهانی که اکنون در آن به سر می بریم حرف می زنند. به عبارتی, می توان به این صورت هدف این مناسک را توضیح داد: شکستن دیوارهای زندانی که اکنون در آن قرار گرفته ایم, به نحوی که در جریان این رهایی, زندانی که از آن آمده ایم تخریب شود. معتقدم دستورالعمل های سرّی و رمزیی را یافته ام برای تبدیل شدن به خدای خود. روند تبدیل شدن به خدا می تواند منجر به شکستن یا به اسارت در آوردن جهانی شود که از آن آمده ایم.

images

یکی از نمونه مراسمی که به راحتی می توان بررسی کرد مراسم اعتدال خدایان است که اعضای او.تی.او به جا می آوردند. نوشته هایی از الیستر کراولی در اینباره به جا مانده است؛ نوشته هایی درباره خلق یک کوتوله از طریق انجام جادوی جنسی است. معمولاً این خلق کردن با کمک نوعی تولد غیر طبیعی انجام میشود. از نظر کراولی قدرتمند ترین روش تولد, باردار کردن از راه مقعد و متولد شدن از راه مقعد بود. وقتی الیستر کراولی صحبت از تولد از مقعد میکند, صحبت از تولد جهانی جدید می کند.

فکر نمیکنم پاسخی برای این پرسش وجود داشته باشد که آیا زیستن در یک زندان خوب است یا بد. پاسخ به این پرسش بستگی به موقعیت پاسخ دهنده دارد. اگر بیرون از این زندان باشی گویی شیشه ای با عروسکها  و منظره درون آن داری که سرگرمت می کند. اگر درون این گوی باشی و ناگهان دریابی که آنچه اطراف تو است دروغین است شاید چندان از اینکه درون گوی هستی خوشحال نشوی.

post-apocalyptic-snowglobe

فکر میکنم جهانی که توسط خدا خلق میشود, یا جهانی که خدا ترک میکند تا به موقعیتی بالاتر صعود کند, میتواند مانند یک ماشین یا باتری تولید انرژی مورد استفاده قرار بگیرد. این اتفاقی است که اکنون بر ما میرود. انرژی از جهان ما به بیرون مکیده میشود و به کسی بیرون از جهان ما داده میشود. بنابراین ما از این دیدگاه برده هایی بیش نیستیم. اما فکر نمیکنم هیچ راهی برای فرار از این زندان و بردگی وجود داشته باشد, جز مبتلا کردن کسی دیگر به همین شرایط.

یکی از مفاهیمی که در تمام اساطیر یونانی مربوط به خلقت یافته ام و تقریباً در تمام اساطیر مربوط به خلقت در سایر فرهنگ های کهن نیز یافت میشود, و علاوه بر این, در تمام متون و تصاویر مربوط به کیمیاگری هم قابل مشاهده است این است که دوره هایی وجود دارد که یونانی ها عصر می نامند. هر یک از این عصرها یا دوران ها خدایی عمده دارد که بر همه امور مسلط است. در اساطیر یونانی در آغاز اورانوس و گایا را داریم, یا آسمان و زمین را. سپس اورانوس و گایا از هم جدا میشوند و در فاصله ای که بین شان ایجاد میشود, دوره های دیگر ایجاد می شوند. اورانوس در جریان جدا شدن از جفتش تخت قدرت را از دست میدهد.

1024px-Aion_mosaic_Glyptothek_Munich_W504

اجازه دهید بدون بیش از حد طولانی شدن این بحث در اینباره کمی بیشتر توضیح دهم.  اورانوس و گایا در آغاز یک موجود دوجنسی هستند که مدام در حال آمیزش جنسی و تولید فرزند است. این فرزندان در رحم نیمه مونث این موجود دوجنسی قرار دارند اما نمیتوانند خارج شوند. بر اساس داستان های اساطیری یونان, اورانوس از این وحشت دارد که یکی از فرزندانش قدرت را از او برباید و به همین دلیل اجازه تولد به فرزندانش نمیدهد. گایا به زحل یا کرونوس, یکی از فرزندان درون رحمش کاردی میدهد تا پدر خود را اخته کند. به این ترتیب زحل بر پدر خود, اورانوس غلبه میکند. آسمان و زمین از هم جدا میشوند و با این جدایی خلقت ما ممکن میشود. اگر این دو بار دیگر به هم بپیوندند هستی ما از میان خواهد رفت.

اطلس که یکی از تیتان ها بود تنبیه شد و مجازات او این بود که آسمان را بر فراز زمین نگه دارد. پس در ابتدا دوران تیتان ها را داریم با سلطنت کرونوس. از این دوران با نام عصر طلایی صحبت میشود. سپس زئوس زحل را از قدرت برکنار میکند و تیتان ها در تارتاروس زندانی میشوند. طبق این داستان ها تیتان ها هنوز در تارتاروس, جایی زیر پای ما یا درون زمین زندانی هستند.

800px-Atlas_Santiago_Toural_GFDL

سوالی که برای من پیش آمد این بود که در دوران المپ یا دوران سلطنت زئوس, آیا هیچ کس اقدام به برکنار کردن زئوس از قدرت کرد؟ بخشهایی از اساطیر یونان به آپولو به عنوان وارث زئوس اشاره میکنند. آپولو یک خورشید-خدا بود. مسیحیت همواره با پرستش خورشید مقایسه می شود, مسیح خورشید تلقی میشود یا در نقاشی های مسیح تصویر خورشید و اشعه هایش پشت سر او دیده میشود. مناسبتهای مسیحی منطبق است بر جشن ها و مناسبتهای آئین های مشرکانه پیشین, مخصوصاً آئین های مربوط به اعتدال های بهاری و پاییزی و انقلاب های تابستانی و زمستانی. آنچه به نظر من رسید این بود که شاید جایگاه خدای اصلی به جایگاه خورشید تشبیه شده و دوران ها یا عصرهای مختلفی داریم که طی آن کس دیگری نقش خورشید را ایفا میکند.

در آثار داستانی یا فیلمهایی که بر اساس کیمیاگری ساخته شده یک چیز موضوعیت عمومی دارد: هفت آرکان که کنترل جهان ما را در دست دارند کشته میشوند و سپس دوباره خلق میشوند. انسانهایی هستند که روح این خدایان را در بدن خود مأوی داده اند و کشته میشوند. سپس استاد کیمیاگر با آمیختن خون و بدن آنها و جدا کردن روحشان, به تغییر دادن بدن آنها میپردازد و در نهایت بدنهایی جدید خلق میکند که میزبان ارواح کسانی باشد که در آغاز این روند قربانی شدند. ماه نو و خورشید نو خلق میشوند که شاه و ملکه جهان جدید هستند و پنج تن دیگر یا پنج سیاره کلاسیک دیگر را متولد میکنند. ارواح خدایان را فریب میدهند و به بدنهای انسانی روی زمین میکشند, آنها را به تله می اندازند و قربانی میکنند تا بتوانند جهانی جدید خلق کنند. امکان دانستن اینکه عملاً به این شکل جهانی جدید خلق کرده اند یا نه برای ما وجود ندارد. ممکن است خلق کرده باشند و ما اکنون ساکنین آن جهان باشیم. من این موضوع را به این شکل تصور میکنم که میتوان در جهانی زندگی کرد و جهان هایی دیگر درون و بیرون از جهان محل سکونت خود خلق کرد. در این حالت دریافتن اینکه درون جهانی قرار داری یا بیرون آن بسیار مشکل میشود. بیرون یا درون بودن امری نسبی میشود و از نقطه ای به بعد, تعیین درون و بیرون بودن یا بالا و پایین بودن غیرممکن میشود. چگونه ممکن است زحل خدای بلند مرتبه ترین بخش آسمان ها باشد اما در عین حال در تارتاروس که زیر پای ما قرار دارد زندانی شده باشد؟ تنها راه حلی که به نظر من رسید این بود که آنچه در خاطره فرهنگ ما باقی مانده مرور کنیم, وقایع را به ترتیب زمانی تنظیم کنیم و آنها را همچون لایه ای بر فراز لایه دیگر انباشته کنیم.

Singer_Sargent,_John_-_Atlas_and_the_Hesperides_-_1925

به این ترتیب ما در حال حاضر بر فراز تارتاروس قرار داریم که باقیمانده دوران طلایی, یا به عبارتی, باقیمانده جهانی دیگر را در خود دارد. هر کس که زیر انباشتی از چیزهای دیگر قرار دارد قاعدتاً بار نگه داشتن آنچه بالاتر از او است را بر دوش میکشد و به نظر من موضوع اطلس و نگه داشتن آسمان بر شانه هایش اشاره به همین موضوع دارد. بخشی از برده بودن ما حاصل اجبار به بر دوش کشیدن بار چیزی است که بر فراز ما قرار گرفته است.

هرگز به فکر شما رسیده که این جهان یک ماشین ناکارامد است؟ این همه تلاش و کار نتیجه ای به دست میدهد که درخور تلاش به کار رفته نیست. ناکارامدی این ماشین و ناچیز بودن بهره حاصله از آنچه در آن صرف میکنیم برای من نشانه ای است دال بر اینکه کسی بالاتر از ما مشغول مکیدن شیره جهان ما است.

داستانی درباره تارتاروس وجود دارد که از سه زن صحبت میکند که مجازات شان این است که هر یک کوزه ای را حمل کنند که سوراخی در کف دارد و در نتیجه محتویات این کوزه ها مدام از آنها نشت می کند. ناکارامدی جهان ما نشان میدهد که نشتی به بیرون وجود دارد, اما این نشت و ناکارامدی همه بخشی از طراحی جهان ما بوده است.

2b5dda76e71c345f1819d63808c80b65--inspirational-artwork-inspiring-art

پایان

میترا و ماتریس واقعیت دروغین- بخش اول

نوشته زیر ترجمه بخش عمده ای از یک مصاحبه رادیویی با تریسی آر. توایمن است که در دو بخش تقدیم خوانندگان فانوس می شود:

میترا و ماتریس واقعیت دروغین

یکی از محورهایی که برخی آئین های باستانی از طریق آن ادامه حیات پیدا کرد معبدی ها بودند که بعدها بر فراماسونری, او.تی.او ( یا انجمن معبد شرق که به دست الیستر کراولی پایه گذاری شد-مترجم) و بعضی دیگر از گروه های سرّی تاثیر گذاشتند. اجازه دهید برای مثال از سیبل شروع کنیم. سابقه پرستش سیبل در تاریخ روم بسیار بیشتر از سابقه پرستش میترا است. سیبل الهه ای وارداتی از ناحیه آناتولی بود که رومیان به خوبی با فرهنگ خود آمیختند, به شکلی که جایگاه سمبلی حکومتی پیدا کرد. سیبل یک الهه مادر است, چیزی شبیه به الهه های یونانی همچون گایا و رئا. به نظر من تمام این الهه ها یکی هستند.

Crowley-Hat

آئین پرستش سیبل شامل دو رسم خاص بود: اول, اخته کردن کشیش. در طول جشنواره  پرستش سیبل که سالی یک بار و در اواخر ماه مارس برگذار میشد, کشیش دچار شور و جذبه ای میشد. در طول این مراسم رژه ای انجام می شد که طی آن در حالت مستی و نشئگی دچار وجد و شوری دینی می شدند و کسانی که قصد کرده بودند کشیش شوند با چاقو خود را در مقابل دیدگان همه اخته می کردند. این آئین به احترام و یادبود آتیس, پسر سیبل, انجام میشد. اسطوره سیبل و آتیس پایه اصلی آئین پرستش سیبل است.

102522173

سیبل در مقام الهه مادر پسری داشت که بنا بر روایت های پر جزئیات تر, در آغاز او را نمی خواست و او را در خردسالی به حال خود رها کرد تا بمیرد. فرد دیگری از این پسر مراقبت کرد. هنگامی که این پسر به آستانه سن بلوغ رسید, سیبل عاشق او شد. بسته به اینکه به کدام نسخه از داستان مراجعه کنید, داستان تفاوت هایی پیدا میکند. اما بنا بر نسخه های دقیق تر و پر جزئیات تر, سیبل با این پسر نوجوان رابطه جنسی برقرار کرد. هنگامی که این پسر به سن بلوغ رسید قصد کرد با زنی دیگر ازدواج کند. بر اساس بعضی نسخه های داستان, هنگامی که این پسر قصد داشت در مهراب با زن مورد علاقه اش ازدواج کند, سیبل در مهراب حاضر شد و درون او را به خشم آشفته کرد  و به این ترتیب, عمداً او را به اخته کردن خویش تشویق کرد. آتیس از شدت خونریزی ناشی از اخته کردن خویش جان سپرد. این مرگ انتقام سیبل از آتیس بود برای اینکه عشق زن دیگری را در دل پذیرفته بود. بر اساس روایت های مختلف داستان, سیبل یک یا سه روز بعد از کرده خود پشیمان شد و به آتیس حیات مجدد بخشید.

این داستان پایه جشن پرستش سیبل بوده است. جشن در هفته آخر ماه مارس با بزرگداشت اخته شدن آتیس آغاز می شود, و سپس چند روز بعد با بزرگداشت بازگشت او به حیات ادامه یافته و در روز اول آوریل پایان می یابد. این مراسم با جشن های امروزین مربوط به مرگ و سپس رستاخیز مسیح , جشن عید پاک همراستا است…

رسم دروغ یا شوخی روز اول آوریل (مشابه و همزمان با رسم دروغ سیزده در فرهنگ ایرانی-مترجم) هم با این آئین ها ارتباط دارد. تا دو یا سه قرن پیش, در بعضی کشورهای غربی روز اول آوریل آغاز سال محسوب می شد. امروز هنوز به روز 25 مارس نام روز بانو هم داده می شود. ریشه تاریخی دروغ اول آوریل شوخی کردن با کسانی بوده که هنوز روز اول آوریل را آغاز سال می دانسته اند.

به نظر من بین سیبل و میترا ارتباطی وجود دارد. آنچه من یافته ام این ارتباط را برایم اثبات کرده است. اسطوره شناسان مدرن هر گونه ارتباط بین میترا و سیبل را رد کرده اند. اما اگر به نوشته های اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مراجعه کنید, برای مثال کتاب جسی وستون با نام «از آئین ها تا عشق» و چندین کتاب فرانز کومان درباره میترا, درباره این رابطه مطالبی نوشته اند که قابل توجه است.

سیبل به مثابه یک سنگ نیز پرستش می شد. مجسمه هایی از او وجود دارد که ادعا شده از دل یک شهاب سنگ تراشیده شده اند, سنگی از آسمان. همچنین توصیفاتی از او وجود دارد که در آنها مجسمه ای وجود ندارد, اما سیبل در قالب یک صخره پرستیده می شود. تصور می کنم به همین دلیل است که برخی محققین سنگ سیاه کعبه را سنگ سیبل تلقی کرده اند. فکر نمیکنم سنگی که به نشانه سیبل پرستش می کردند امروز موجود باشد. بنابراین اطلاعی از شکل این سنگ در دست نداریم, ولی در اصل او را به عنوان یک سنگ آسمانی می پرستیده اند. او را با خدای دیگری یکی دانسته اند که در اصل دوجنسی بوده است و سایر خدایان آسمان به همین دلیل او را دوست نداشته اند, و با بریدن آلت جنسی مردانه اش, او را به زمین تبعید کرده اند؛ خدایی که اخته و تبدیل به الهه شده و همچون سنگی آسمانی به زمین آمده است. این الهه پسری به نام آتیس به دنیا می آورد.

الحجر-الأسود-و-طريقة-ترميم-الحجر-البيضاوي-الأسد-قبل-موسم-الحج.jpg

این الهه را با میترا مقایسه کنیم. میترا از صخره ای زاده شده است. تخته سنگی روی زمین است, شکافته می شود, و میترا از آن زاده می شود. میترا همواره در حال تولد از یک صخره تصویر شده است, با کاردی در یک دست و مشعلی در دست دیگر تا بتواند قلمروی را که به آن پا می گذارد ببیند. این صخره یک درگاه است, یا به عبارتی یک تخم است که جهانی را درون خود دارد. او اکنون از این تخم قدم به این جهان گذاشته و خدای این جهان می شود.

wpid-orphic_egg_by_clarusconstat-d6sl2u8

وقتی تمام روایت های موجود از این داستان را کنار هم بگذاریم, پس از اینکه امپراتوری روم این خدای پارسی را عاریت گرفت و با فرهنگ و اساطیر خود آمیخت, به خدایی میرسیم که مانند زحل است, اما خورشید را فتح میکند, بر تمام خدایان غلبه میکند, و خود تبدیل به خدا می شود. از صخره ای زاده می شود و سپس گاوی را قربانی می کند.  در مهرابه ها تصویر او را می بینیم که با خورشید دست می دهد و خورشید در مقابلش زانو می زند.

mithrarockbirth

نسخه ای از داستان میترا وجود دارد که از فرزند او صحبت میکند. در این نسخه آمده که میترا از زنان بیزار بود. میدانیم که فرقه میترائیسم فرقه ای مطلقاً مردانه بود. بر اساس این داستان میترا از زنان بیزار بود اما دوست داشت پسر و وارثی داشته باشد. پس نطفه خود را بر صخره ای ریخت و این صخره از او باردار شد. گفته می شود که تخم جهان از این صخره زاده شد و چنان که میدانیم تخم جهان خود حاوی یک جهان است.

آنچه داریم در واقع خدایی است که از صخره به دنیا آمد, و سپس به همان روش خدایی دیگر یا جهانی دیگر را با پاشیدن نطفه اش بر صخره به وجود آورد. این داستان از این جهت برای من جالب است که با زیستن ما در یک ماتریس یا در یک واقعیت دروغین همنوا می شود. به نظر من داستان میترا اشاره به همین نکته دارد, نکته ای که به تعبیر بعضی, تعبیری که امروز طرفداران زیادی پیدا کرده, همان مکعب مشهور زحل است, یا واقعیت یا جعبه ای که ما را در آن قرار داده اند. به نظر من این داستان راوی شکسته شدن زندان یک واقعیت دروغین به دست میترا, و بعد ایجاد یک واقعیت دروغین دیگر به دست خود او است.

سال گذشته خبری در چندین رسانه و با الفاظ مشابه و مشترک به این شرح منتشر شد که گروهی از میلیاردرها (از هیچ یک از آنها نامی برده نشده بود, درست مثل یک انجمن سرّی) در خفا مشغول تلاش برای یافتن راهی هستند برای شکستن ماتریس. این گروه عقیده دارند ما در یک شبیه سازی کامپیوتری به سر می بریم. این خبر دیگر در رسانه ها تکرار یا به آن اشاره ای نشد.

ادامه دارد

آئین قربانی

  به مناسبت عید قربان, ترجمه بخش کوتاهی از کتاب پول میوه درخت دانش است به قلم تریسی آر. توایمن, تقدیم خواندگان فانوس می شود:

قربانی کردن فرزند, به ویژه اولین فرزند, همواره یکی از والاترین آئین های دنیای باستان بوده است. قدیمی ترین فرقه های جهان فرزندان خود را به عنوان قربانی تقدیم خدایان می کردند. کاهنان, شاهان, و حتی خود خدایان ثمره رحِم هایشان را نثار می کردند. در ازای این قربانی, عقیده بر این بود که این برکات آسمانی دریافت می شود: رفاه, زایایی, سلامتی, و در امان ماندن از بدی ها. در متن عهد قدیم خدا قربانی کردن فرزند را تقبیح می کند, اما تنها به این دلیل که این رسم متعلق به فرقه های رقیب است, به این دلیل که این قربانی برای خود او انجام نمی شود. سوزاندن قربانی برای بعل-ملوخ, که طی آن نوزادان درون کوره ای به شکل خدای فنیقیان که شاخ گاو بر سر داشت قرار داده می شدند, به کرّات در کتاب مقدس تقبیح شده است.

2

در هر صورت به نظر می رسد که سرچشمه معنوی قربانی کردن کودک بخشی جدایی ناپذیر از دین باشد, و خواسته خدای عبریان ادامه این آئین با جایگزینی اشکال دیگر بوده باشد. این نکته در داستان آزمایش ابراهیم به دست خدا دیده می شود. در این داستان از ابراهیم خواسته می شود پسرش اسحاق را قربانی کند. هدف این است که توانایی ابراهیم در عملی کردن خواسته خدا آزموده شود. هنگامی که خدا گوسفندی را جایگزین فرزند او می کند, رسمی دینی را پایه گذاری می کند که نسل های بعدی ابراهیم آن را ادامه می دهند. البته این رسم شکل های مختلفی به خود گرفته است. این داستان همچنین تمثیلی است از قربانی کردن واقعی اولین فرزند پسر ابراهیم که در کتاب پیدایش, درست پیش از این واقعه توصیف شده است:

3.png

پسر دیگر ابراهیم, اسماعیل, بزرگ ترین پسر او و در نتیجه وارث برکاتی بود که از پیمان خدا با ابراهیم حاصل شده بود. اما مادر اسماعیل, هاجر, کنیز ابراهیم بود. بنابراین هنگامی که ساره, همسر ابراهیم نیز آبستن شد, هاجرو اسماعیل طرد و به بیابان رانده شدند تا بمیرند. تنها دخالت خدا بود که جان اسماعیل را نجات داد و برکت منصوب کردن اسماعیل به شاهزادگی دوازده قبیله به او داده شد. این دوازده قبیله اما نفرین شدند تا همواره در مقابل دوازده قبلیه متولد شده از پشت اسحاق, نژاد فرودست و برده بمانند.

4.png

بسیاری از این دستمایه ها در داستان متقدم تر هابیل و قابیل دیده می شود. قربانی پیشکشی قابیل بذر بود, قربانی پیشکش هابیل خون برّه ای که برای خدا کشته شد. خدا قربانی قابیل را نپذیرفت. قابیل از این موضوع خشمگین شد و خشم او منجر به قتل هابیل از سر حسادت شد. در نتیجه, نه تنها خدا نشان داد که ریختن خون به عنوان قربانی لازم است, بلکه قربانی شدن اولین فرزند پسر آدم نیز دستاورد سهوی این ماجرا بود.

قابیل پس از ارتکاب قتل تحت حمایت خدا قرار گرفت تا دیگران از کشتن او به انتقام خون هابیل بازداشته شوند. سپس طرد و در بیابان رها شد. به سرزمین نود فرستاده شد و نفرین شد تا مابقی عمرش را «فراری و آواره» بگذراند. شباهتی واضح بین این سرنوشت و سرنوشت آتی اسماعیل دیده می شود.

5.png

بعداً و هنگامی که عبرانی ها برای فرار از اسارت در مصر تلاش می کردند, خدا تصمیم گرفت تمام فرزندان اول آنها را قربانی خود کند, مگر عبرانیانی که برّه ای را قربانی خدا می کردند و آستانه خانه خود را با خون این برّه رنگین می کردند. فرشته مرگ در مورد چنین خانه های گذشت می کرد. از این زمان به بعد اما قبلیه لِوی به عنوان قربانی زنده خدا تعیین شدند. میراث این قبیله از آنها ستانده می شد, و حق مالیکت زمین و تجارت نداشتند. تنها می توانستند به عنوان بردگان خدا به معابد بپیوندند. چنان که در کتاب مقدس آمده:

«و خدا به هارون گفت بادا که تو و پسرانت… به کفاره گناهان به کاهنی بپردازید… و بنگر که من برادران تو و لِوی ها را از میان فرزندان اسرائیل انتخاب کرده ام: آنها به عنوان هدیه ای برای خدا به تو داده شده اند, تا در خدمت زائرین عبادتگاه ها باشند…

اما لِوی ها در خدمت گرد آمدگان در عبادتگاه خواهند بود, و بار گناه خود را بر دوش خواهند کشید: حکم برای تمام نسلهایی که از پشت تو متولد شوند این خواهد بود که از میان فرزندان اسرائیل, کسانی باشند که هیچ ارث نبرند. عشریه بنی اسرائیل که همچون قربانی تقدیم خدا میکنند, ارثی است که به لِوی ها داده ام: پس به آنها گفته ام که از میان فرزندان اسرائیل, آن دسته اند که هیچ ارثی نمی برند.»

مجدداً شاهد این شباهتهای دستمایه ای هستیم. لایه های چندگانه ای در جایگزینی قربانی فرزند اول پسر دیده می شود. اول, درخواست برای خون ریزی با ریختن خون حیوان براورده شده است. دوم, قبیله لِوی از ارث محروم و برده شده است, درست همانطور که تبار اسماعیل به عنوان جایگزین قربانی اولین فرزند محروم شده بود. سوم, تقدیم عشریه زائرین به معبد به مثابه روشی برای اعتبار بخشیدن به قربانی اهدایی لِوی ها در قالب خدمات به دیگران تلقی شده بود. از مردم انتظار می رفت یک دهم برداشت محصول, گلّه و پول خود را برای حمایت مالی از معابد تقدیم کنند. بعدها از آنها توقع می رفت که اولین فرزند پسر یا دختر خود را وقف خدمت در معبد کنند, رسمی که تا قرون وسطی در اروپا و معمولاً در قالب وقف فرزند دوم ادامه یافت.

در یوم کیپور یکی دیگر از جایگزین ها به شکل قربانی حیوان برقرار شد. بزی در معبد به کفاره گناهان مردم قربانی می شد. سرزنش این گناهان متوجه بز دوم, بز طلیعه, می شد. حیوان زبان بسته به بیابان فرستاده می شد تا از تشنگی بمیرد: درست همانطور که اسماعیل و قابیل طرد شدند, همانطور که آدم و حوا از عدن رانده شدند, و همانطور که عبرانیان پس از فصح در بیابان آواره شدند.

ممکن است این نکات حقیقت پشت داستان قابیل را افشا کند: هابیل قربانی شد تا به اشتهای خدا برای خون پاسخ داده شود, و قابیل رانده شد تا برای این قربانی سرزنش شود و تقصیر این قربانی بر گردنش قرار داده شود. جالب این است که از بز طلیعه مراسم یوم کیپور در کتاب مقدس با عنوان قربانی برای «عزازیل», بز-خدایی از منطقه خاور میانه, نام برده شده است. این بز-خدا به بز-شیطانی با نام بافومه که مورد پرستش معبدیان است شباهت دارد.

همین خاستگاه در داستان عیسی نیز به این شکل دیده می شود: نیت خدا بر این قرار میگیرد که پسر اول خود را قربانی کرده, و تقصیر را بر گردن یهودای اسخریوطی بیندازد, که به تبعید فرستاده شد و جان خود را گرفت. گنوسی ها نقش یهودا را بسیار مهم می دانستند: قربانی کردن روح خود در آتش جهنم به منظور تحقق یافتن آنچه بشارت داده شده بود.

قاعدتاً پس از مرگ مسیح, نیاز خدا به خون قطع شده است و اکنون برای کسب رضایت تنها درخواست اهدای عشریه به کلیسا دارد. هر یکشنبه کشیشان و واعظان سراسر دنیا به گردآمدگان در کلیسا می گویند که اگر یک دهم درامد خود را به کلیسا اهدا کنند, در عوض رفاه, سلامتی و حمایت در برابر بدی ها از آن شان خواهد شد. دیگر نیازی به قربانی کردن فرزند یا حیوان وجود ندارد, زیرا گناهان تمام ابنای بشر با خون برّه خدا یا عیسی شسته شده است.

1.png

 

آلبوم تصویری خلقت, زمان, واقعیت- بخش سوم

منبع: تریسی آر توایمن

14

15

16

17

18

19

20

آلبوم تصویری خلقت, زمان, واقعیت- بخش دوم

منبع: تریسی آر توایمن

8

9

10

11

12

13

آلبوم تصویری خلقت, زمان, واقعیت- بخش اول

منبع: تریسی آر توایمن

1

2

3

4

5

6

7

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش چهارم, پایانی

25

26

27

28

29

30

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش سوم

16

17

18

19

20

21

22

23

24

تجمع نیروهای آمریکا تنها به خاطر ایران است

ایجاد منطقه آمریکایی بین سوریه وعراق

به قلم شرمین ناروانی– 28 ژوئن 2017

soldiers_map.jpg

دمشق- همچنان که اقدامات برای بیرون راندن داعش از سرزمین های باقی مانده در سوریه و عراق به سرعت پیش می رود, آمریکا و نیروهای متحدینش در شهر الطنف واقع در مرز جنوبی سوریه سنگربندی کرده و بزرگراه عمده مواصلاتی بین دمشق و بغداد را بسته اند.

شکست داعش تنها هدف اعلام شده واشنگتن از دخالت در سوریه است. در این صورت, نیروهای آمریکایی به چه دلیل این شاهراه حیاتی مواصلاتی بین دو کشور عربی که متفقاً علیه تروریسم می جنگند را بسته اند؟

چنان که کلنل رایان دیلان, سخنگوی نیروهای مشترک عملیات او.آی.آر*, کارزار امریکا علیه داعش, از بغداد و تلفنی عنوان کرده «حضور ما در الطنف موقتی است. دلیل اصلی حضور ما تعلیم نیروهای محلی همکار ما برای جنگ احتمالی علیه داعش در هر نقطه دیگری است…و حفظ امنیت در مناطق مرزی » دیلان همچنین افزوده: «جنگ ما علیه رژیم (سوریه) نیست.»

اما از هجدهم ماه می و زمانی که امریکا به حمله هوایی علیه نیروهای سوری و خودروهایشان که به الطنف نزدیک می شدند اقدام کرد, دو پهباد سوری به دست نیروهای امریکایی سقوط کرده و نیروهای متحد سوری چندین بار, و هر بار تحت عنوان «دفاع از خود» زیر آتش قرار گرفته اند. در همین زمان اما به نظر نمی رسد که رزمندگان مستقر در الطنف که از طرف آمریکا پشتیبانی می شوند حتی درگیر یک جنگ با داعش شده باشند.

بثینه شعبان, مشاور سیاسی و رسانه ای رئیس جهمور بشار اسد که از این لفاظی ها حیرت کرده است چنین گفته: «وقتی از آنها پرسیده شد در جنوب سوریه چه می کنند, پاسخ دادند به خاطر «امنیت ملی» شان, اما در عین حال از حرکت ارتش سوریه در داخل سوریه خودداری می کنند؟»

شعبان به نکته درستی اشاره می کند. تحت قوانین بین المللی, حضور نیروهای خارجی داخل مرزهای یک کشور مستقل غیرقانونی است, مگر آنکه مقامات رسمی حاکم بر آن کشور- در این مورد, دولت سوریه که تنها مقام رسمی شناخته شده توسط شورای امنیت سازمان ملل است-  از این نیروها دعوت کرده باشند. ارتش های خارجی دعوت نشده سعی می کنند با ادعای اینکه سوریه «تمایل یا توانایی» جنگ با داعش را ندارد و در نتیجه امنیت بین المللی در خطر است, قانون را دور بزنند. اما «عدم توانایی یا تمایل» تنها یک فرض است و نه یک قانون, و از آنجا که روس ها وارد نمایش نظامی سوریه شدند تا ظاهراً همراه با سوری ها علیه داعش بجنگند, دلیل و برهان بالا تا حد قابل توجهی وجاهت خود را از دست میدهد.

کلنل دیلان این موضوع را تایید می کند اما دلیل می آورد که ارتش سوریه «تنها اخیراً در منطقه حضور یافته است. اگر نشان دهند که می توانند با داعش جنگیده و آنها را مغلوب کنند, حضور ما در آن منطقه لازم نیست و ما از اینکه کارمان در منطقه کمتر شود استقبال می کنیم.»

مشخص نیست چه کسی حق حاکمیت به این داوران و قضاوت گران آمریکایی داده است. جنگ سوریه علیه داعش در ماه های اخیر و از زمان مذاکرات ماه می روسیه, ترکیه و ایران در شهر آستانه که منجر به ایجاد چهار «منطقه تشنج زدایی» شد تا حد چشمگیری افزایش داشته است. توافق های آشتی جویانه بین نیروهای دولتی و بعضی گروه های جنگجو در این مناطق- و انتقال سایر جنگجوها به استان شمالی ادلیب به این معنا است که نیروهای متحد سوری موفق شده اند تمرکز خود را از مناطق استراتژیک غربی به جنگ با داعش در شرق این کشور جابجا کنند.

در گزارش آوریل 2017 آی.اچ.اس مارکیت, بزرگترین منبع اطلاعات دفاعی بریتانیا, آمده که بیشترین جنگهای داعش در طول 12 ماه گذشته علیه نیروهای دولتی سوریه انجام گرفته است. «بین اول آوریل 2016 و 31 مارس 2017, 43 درصد از جنگهای دولت اسلامی در سوریه علیه نیروهای رئیس جمهور اسد, 17 درصد علیه نیروهای سوری تحت حمایت آمریکا, و 40 درصد باقیمانده علیه نیروهای سنّی رقیب, مخصوصاً نیروهایی که بخشی از اتحاد سپر حفاظتی فرات تحت حمایت ترکیه را تشکیل می دهند بوده است.»

به عبارت دیگر, در طول دوره ای که داعش متحمل از دست رفتن بیشترین منطقه های تحت امرش بوده است, نیروهای سوریه دو برابر نیروهای تحت حمایت آمریکا ماقبل داعش جنگیده اند.

منطقه آمریکایی بین سوریه و عراق

پس دلیل حضور مداوم آمریکا در الطنف, منطقه ای که داعش هیچ حضوری ندارد و ارتش سوریه و متحدینش پیشرفت عظیمی در جنگ علیه سایر گروهای جنگجوی اسلامگرا داشته اند چیست؟

syria_map.jpg

اگر به نقشه بالا که به سفارش نویسنده تهیه شده دقت کنید, تقریباً سه بزرگراه اصلی از مراکز عمده سوری به عراق کشیده شده اند. شمالی ترین بزرگراه مرزی در حال حاضر تحت کنترل نیروهای کرد زیر پشتیبانی آمریکا است که خواهان جدا کردن تکه ای از سوریه هستند که کردستان غربی می نامند.

بزرگراه حمس-بغداد در وسط نقشه, از میان منطقه دیرالزور که تحت محاصره داعش است می گذرد,  منطقه ای با 120 هزار شهروند که از زمان حمله داعش به حواشی آن در سال 2014, مورد حمایت ده هزار نیروی سوری بوده اند. این بخش از مرز با عراق در حال حاضر توسط نیروهای تروریستی بسته شده است, اما نیروهای سوری به سرعت به طرف غرب, شمال و جنوب در حال پیشروی هستند تا کنترل منطقه را از داعش باز پس بگیرند.

بزرگراه دمشق به بغداد در جنوب کشور, که نیروهای متحد سوری تا حد زیادی از جنگجویان باز پس گرفته اند, می توانست اولین مسیر باز و روان بین سوریه و عراق باشد. البته تا وقتی که نیروهای تحت اداره آمریکا در الطنف به سنگر سازی و بستن مسیر کردند.

امسال سوری ها بیشتر بزرگراه را پاکسازی کرده اند, اما به خاطر منطقه ای که ائتلاف تحت مدیریت آمریکا به شکلی یکجانبه «منطقه تنش زدایی» خوانده از رسیدن یه مرز باز داشته شده اند.

دیلان گفته است «با روس ها توافق شد که اینجا منطقه تنش زدایی باشد.»

وزیر امور خارجه روسیه, سرگی لاوروف نظری متفاوت دارد: «من هیچ اطلاعی از چنین منطقه ای ندارم. اعلام چنین محدوده ای به صورت یکجانبه توسط ائتلاف انجام شده که احتمالاً معتقد است حق انحصاری برای اقدام کردن دارد. ما نمی توانیم چنین مناطقی را به رسمیت بشناسیم.»

از آنجا که نقشه تغییر رژیم در سوریه بی نتیجه ماند, جنگ آفرینان مسیر کمربندی از تجزیه سوریه به دستکم سه منطقه پشتیبانی می کنند: یک منطقه حائل برای اسرائیل و اردن در جنوب, یک منطقه کردی مدافع آمریکا به موازات شمال و شمال شرقی, و کنترل بر مرز سوریه-عراق.

اما درگیری ها با نیروهای سوری در طول جاده الطنف اکنون منجر به نتیجه ای ناخواسته برای نقشه های مرزی آمریکا شد است. چند هفته پیش, نیروهای متحد سوریه با ایجاد تماس مرزی با نیروهای عراقی در نقاط شمالی تر, راه حلی برای مشکل الطنف پیدا کرده و در نتیجه دسترسی نیروهای متحدین آمریکا در قسمت جنوبی را قطع کردند. نیروهای امنیتی عراقی اکنون به مرز الولید در بخش مرزی عراق در جوار الطنف  رسیده اند, و این بدین معنا است که نیروهای تحت فرماندهی آمریکا اکنون در جاده دمشق-بغداد بین نیروهای عراقی و سوری گیر افتاده اند.

هنگامی که سوری ها و عراقی ها الطنف را دور زده و به منظور برقراری ارتباط مرزی به طرف شمال حرکت کردند, وضعیت جدیدی در منطقه ایجاد شد. امکان جنگیدن نیروهای ائتلاف آمریکا -دستکم در جنوب سوریه- علیه داعش مستقر در شمال شرقی از بین رفت. این یک عقبگرد بزرگ برای واشنگتن و نقشه آنها برای قطع جریان های مستقیم مرزی عراق و سوریه و در نتیجه بُرد بزرگ و چشمگیر آنها علیه داعش است. همچنان که نیروهای سوری به طرف دیرالزور حرکت میکنند, مشارکت نیروهای تحت حمایت آمریکا در جنگ برای آزادسازی این منطقه استراتژیک محدود خواهد بود به نیروهای دموکراتیک سوری که کردها در آن اکثریت دارند, از شمال, و آن هم در حالیکه نیروهای سوری به کمک نیروهای عراقی که با آنها متحد شده اند, گذرگاه های امنی از شمال, جنوب, غرب و احتمالاً شرق ایجاد کرده اند.

دلیل علاقه واشنگتن به این مرز چیست؟

بازگشت مجدد کنترل بر بزرگراه های بین دیرالزور, و البو کمال و القائم به دست سوری های برای متحدین سوریه در ایران اولویت دارد. دکتر مسعود اسدالهی, کارشناس امور خاور میانه مستقر در دمشق در اینباره چنین توضیح می دهد: » مسیری که از البو کمال می گذرد گزینه مورد علاقه ایران است, چرا که مسیری کوتاه تر و امن تر به بغداد است که از میان مناطق سبز و قابل سکونت رد می شود. بزرگراه ام.1 (دمشق-بغداد) برای ایران خطرناک تر است, زیرا از استان انبار عراق و مناطق عمدتاً بیابانی می گذرد.»

اگر هدف امریکا در الطنف بستن بزرگراه جنوبی بین عراق و سوریه, و در نتیجه بستن دسترسی زمینی ایران به مرزهای فلسطین بوده باشد, با این مانور زیرکانه ی طرف مقابل, آمریکا دست بالا را از دست داده است. نیروهای سوری, عراقی و ائتلاف اکنون در اصل نیروهای تحت امر آمریکا را در مثلثی نسبتاً بی فایده در جنوب به دام انداخته اند, و برای «نبرد نهایی» علیه داعش,  مثلثی جدید بین پالمیرا, دیرالزور و البو کمال ایجاد کرده اند.

فرستاده جدید ایران به سوریه, سفیر جواد ترک آبادی در اینباره چنین می گوید: «آمریکایی ها همیشه برای نتیجه ای خاص نقشه می کشند, ولی نتیجه دیگری که مورد نظرشان نبوده حاصل می شود.» او و برخی دیگر در دمشق نسبت به بازگشایی راه هایی که مدتها است دسترسی بین کشورهای منطقه را مسدود کرده بوده خوش بین هستند. ترک آبادی ادامه میدهد: «در سراسر دوران فعالیت راه ابریشم, مسیر بین سوریه, ایران و عراق همواره فعال بود تا زمانی که پای استعمار به منطقه باز شد.»

درست به همان شکلی که قدرت های غربی همیشه به دنبال دور از هم نگاه داشتن روسیه و چین بوده اند, همین سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن دهه ها است برای حفظ فاصله بین سوریه و عراق استفاده شده است.

شعبان که به تازگی کتابی درباره آنچه بین حافظ اسد و وزیر امور خارجه وقت آمریکا, هنری کیسینجر رد و بدل شده است نوشته, چنین می گوید: «در تاریخ نیم قرن گذشته, همیشه از نزدیک شدن و همکاری عراق و سوریه جلوگیری شده است. هنگامی که رئیس جمهور سابق سوریه, حافظ اسد و رئیس جمهور اسبق عراق, احمد حسن البکر در آستانه دسترسی به توافقی جامع بودند, صدام حسین با اقدام به کودتا تمام افسرانی که خواهان نزدیکی به سوریه بودند را اعدام کرد.»

صدام سپس به جنگ هشت ساله با جمهوری اسلامی ایران پرداخت, و ایران در نتیجه این جنگ به مدت بیش از دو دهه دسترسی به سوریه از طریق عراق را از دست داد. در اوایل سال 2003 نیروهای آمریکا به عراق تجاوز کرده, صدام را خلع کرده و این کشور را به مدت نه سال به اشغال خود در آوردند. در طول آن دوران هواپیماهای ایرانی اغلب از نیروهای اشغالگر آمریکا دستور فرود به منظور بازرسی دریافت می کردند. این نیروها خواهان قطع ارسال سلاح به گروه مقاومت حزب الله لبنان و سایر متحدین بودند.

هنگامی که نیروهای امریکا در اواخر سال 2011 عراق را ترک کردند, درگیری های سوریه در آغاز راه بود, درگیری هایی که پشتیبانی تسلیحاتی و مالی کامل چندین کشور عضو ناتو و متحدین شان در خلیج فارس را داشتند.

به گفته اسدالهی: «با بازگشایی این مرزها ایران برای اولین بار راهی زمینی به سوریه و فلسطین خواهد داشت.» البته برخی معتقدند ایران همواره راهی برای ارسال کالا بدون ردیاب شدن یافته است.

به نظر شعبان :»ارتش ما حالا تقریباً کنار مرز است و عراقی هم کنار مرزشان و ما قصد توقف نداریم.»

نیروهای عراقی و سوری هنوز نیروهای آمریکایی فعال در نمایش نظامی را کیش و مات نکرده اند. هنوز صحبت از بالا گرفتن تنش است که ممکن است منجر به وارد شدن ایالات متحده به درگیری با متحد قدرتمند سوریه یعنی روسیه شود, اتفاق خطرناکی که میتواند کل منطقه یا جهان را درگیر جنگ کند.

کلنل دیلان از بغداد با لحنی نسبتاً ملایم تر از تهدیدهای همیشگی واشنگتن چنین گفته است: «ما برای اشغال زمین به سوریه نیامده ایم. اگر رژیم سوریه نشان دهد که میتواند داعش را مغلوب کند, ما راضی خواهیم بود. عبور و مرور مرز ولید نشانه خوبی است و شاهدی بر این توانایی. ما نسبت به تامین امنیت هر دو سوی مرز عراق و سوریه نظر مساعد داریم. هدف ما از حضور در آنجا بستن راه نیست, هدف ما شکست داعش و تعلیم نیروها به همین منظور است.»

واقعیت این است که جنگجویانی که در پادگان الطنف به دست آمریکا تعلیم دیده اند, امروز مشغول جنگیدن با داعش نیستند, و در ژوئن 2016 در حین حمله بزرگی که علیه این گروه ترور در 200 مایلی الطنف انجام دادند متحمل تلفات سنگینی شدند. با در نظر گرفتن جغرافیا, تعادل نیروهای موجود در منطقه و تکانه هایشان,  غیر محتمل است که نیروهای آمریکا و نیروهایی که به نیابت از آنها در مناطق جنوبی مرز سوریه-عراق فعالیت می کنند به اهداف شان برسند. وقت آن رسیده که نیروهای آمریکا تسلیم شده و جای خود را به سوریه بدهند.

 

شرمین ناروانی مفسر و تحلیل گر ژئوپولتیک خاور میانه و مستقر در بیروت است

*(CTFO-OIR)