سی هزار خدای پیش از یهوه- بخش دوم

دیوید وایتهد- کسانی که ضربه روحی شدیدی خورده اند یا شوک شدیدی دیده اند, مثلاً سربازانی که از جنگ برمی گردند یا کودکانی که قربانی تجاوز یا خشونت جنسی واقع شده اند, از دیدگاه روان شناسی رفتاری از خود بروز می دهند که پوشش گذاشتن بر ضربه روحی تلقی میشود. برای مثال کسی که مورد تجاوز جنسی محارم خود قرار گرفته در عالمی رویایی و خیالی برای خودش چنین تصور میکند که یک بیگانه خاکستری او را ربوده است, یا مثلاً چنین تصور و خیالپردازی میکنند که با شیطان مواجه شده اند. چنین مواردی البته وجود دارند, اما اگر به کارهای کسانی مانند جان مَک نگاه کنیم, متوجه می شویم که شاید نزدیک به نود درصد از مواردی که مورد مطالعه قرار گرفته اند مصداق همین پوشش گذاشتن بر ضربه و شوک روحی از طریق خیالپردازی است, اما توضیحی برای ده درصد باقیمانده وجود ندارد. و این آمار محدود به دوران امروزین است. اگر به نوشته های قدیمی و باستانی سراسر جهان نگاه کنیم, که چنان که جک برینجر گفته است در سی هزار تای آنها تا امروز دوام آورده اند, صحبت از بیگانگانی است که به زمین آمدند و بر فرهنگ و پیشرفت مردم زمین تاثیر گذاشتند.

show_JOHNMACK

بعضی از کسانی که مذهبی هستند ترجیح میدهند این پدیده ها را تجربیاتی معنوی در واقعیتی غیر مادی بدانند. شاید چنان که برخی متون باستانی میگویند, ما از دیدگاه این موجودات گلّه و مایملک آنها بوده ایم.

مایکل تساریون- در سِفر پیدایش دو صدا شنیده میشوند. در واقع دو مکتب و روش در این کتاب دیده میشود. یک مکتب از خدا با اسم الوهیم نام می برد. مکتب دوم که از نظر زمانی بعداً پدیدار میشود از خدا, خدای بنی اسرائیل, یهوه نام میبرد. چرا آنچه در کتاب اول آمده در کتاب دوم تغییر پیدا کرده است؟ سوالی که به ذهن میرسد این است که چرا نویسندگانی که این کتاب را در سال 600 پیش از میلاد و پس از آن گرد آورده اند نتوانسته اند کتابی بی ایراد و اشکال بنویسند؟ ناگهان با دو مکتب روبرو میشویم که از یک خدا با دو نام اسم میبرند, یا اینکه به طور کلی از دو خدای مجزا حرف میزنند.

دیوید وایتهد- هر کس که در اینباره بررسی کرده باشد میداند که الوهیم واژه ای است که برای نام بردن از خدایان چندگانه استفاده شده است, و یهوه نامی است که برای خدایی یگانه استفاده شده است که با فرقه آتون پرستی ارتباط دارد.

مایکل تساریون- چندگانه بودند خدایان در مطالب مرتبط با ایلومیناتی مونث نیز مطرح شده است. گستردگی و سطح فریبی که هزاران سال در کار بوده از تصور خارج است. باید تلاش و بررسی فراوان کرد. درست مانند قطعه ای موسیقی که قبلاً تنها شنیده ایم اما اکنون میخواهیم همان قطعه را بنوازیم. سطح درکی که در حالت دوم از این قطعه داریم کاملاً متفاوت با سطح درک حالت اول است. من مخالف روشها و برخوردهای افراطی در مسیحیت, اسلام و یهودیت هستم؛ روش پاپ یا روحانیون کلاه یا عمامه به سری که میگویند تنها همین برداشت درست است و سایر توضیحات نادرست هستند.

فعلاً اجازه دهید بپذیریم که الوهیم اولین توصیف از خدا است, نامی برای خدایان چندگانه. این توصیف بعداً پس گرفته میشود. خدایی که تا این حد اهمیت دارد و تمام تاریخ را شکل داده است, آنچه یهودی-مسیحی میخوانیم را شکل داده است, چرا بعداً پس گرفته می شود؟ یک پنهانکاری در کار است. رقابتی بین دو خدا در میگیرد. یا به عبارتی, رقابتی بین دو مکتب با تعاریف مختلف از خدا. خصومتی بین دو مکتب وجود دارد که بعداً تلاش میشود با ادغام تضادها و تفاوتها و در هم آمیختن آنها برطرف شود. الوهیم مفهومی است در برگیرنده خدایان متعدد, و آماده شوکه شدن شوید: در میان این خدایان, تعدادی هم مونث هستند, الهه هستند. کسانی که در شبستان های کلیساها و کاتدرال ها راه رفته اند و به پرستش و ستایش پرداخته اند هیچ اطلاعی از منشاء مریم مقدس ندارند. کلمه یهوه نیز به خدایان مونث ارجاع دارد, الهه های آریایی.

در دوران باستان مردم به خدایان شان به چشم موجودات نامیرا و ماورالطبیعی نگاه نمی کردند. خدایان همیشه دارای موجودیتی مادی بودند, میرا بودند و میان مردم راه میرفتند و زندگی میکردند و کارهای بشری انجام میدادند. ایسیس, را, ست, زئوس, ژوپیتر, هرا, آفردویت, آپولو, دیونیسوس, موسی: خدا-مردان, مردان قهرمان.

در سِفر آفرینش میخوانیم: «آدم و همسرش حوا هنگامی که صدای خدایشان را شنیدند که در خنکای روز میان باغ قدم میزد, خود را میان درختان باغ از خدایشان پنهان کردند.» درختانی وجود دارند و خدایی قابل لمس که میان آنها راه میرود. توصیفات مشابهی در سفر خروج و در کتاب ایوب هم قابل مشاهده است: خدایانی که راه میروند, حرف میزنند, پیپ می کشند. تمام این توصیفات مادی و مرتبط با بدنی با موجودیت فیزیکی هستند. در سِفر تثنیه آمده: «من موسی, خدای شما هستم.» و «هیچ خدای دیگری وجود ندارد جز من.» در سفر خروج یهوه به موسی میگوید من تو را خدای فرعون قرار داده ام.

ادامه دارد

سی هزار خدای پیش از یهوه- بخش اول

 مطلب دنباله دار زیر ترجمه بحثی است از مایکل تساریون با مجری گری دیوید وایتهد که در کانال یوتیوب زیر قابل دسترسی است. ترجمه با کمی خلاصه سازی انجام شده و به دلیل تبدیل فایل صوتی اولیه که در قالب گفتگو بوده به متن نوشتاری, با اندکی ویرایش اجتناب ناپذیر تقدیم خوانندگان فانوس می شود.

کانال یوتیوب Unslaved

Untitled

سی هزار خدای پیش از یهوه

امیدوارم در این برنامه با نگاه به مفهوم خدا یا خدایان بتوانیم توضیحی برای بعضی پدیده های ماورالطبیعی که وارد زندگی برخی افراد میشوند ارائه دهیم؛ پدیده هایی خارق العاده که افراد عادی یا حتی افرادی که اعتقادی به ماورالطبیعه ندارند با آنها روبرو میشوند؛ پدیده هایی مانند ظاهر شدن موجودات ماورالطبیعی, مفهوم یوفو, خون آشام, خون آشامان و ارواحی که شبیه مدوزا هستند و غیره. شاید در پایان این برنامه مخاطبین بتوانند بسیاری از این پدیده ها را درک کنند و بفهمند آیا این پدیده ها واقعی هستند یا نه. شاید در پایان این برنامه مخاطبین بتوانند درباره پیتزاگیت هم درک دقیق تری پیدا کنند. من سالها است که در اینباره تحقیق میکنم و مطرح شدن پیتزاگیت در سرفصل اخبار رسانه ها تجربه شیرینی است, چرا که کمک میکند بخش بزرگتری از عامه مردم از این قساوت ها و بیرحمی ها باخبر شوند. از طرف دیگر ممکن است توجه مخاطبین به صورتی مقطعی به این برنامه جلب شود, اما به جستجوی بیشتر ادامه ندهند. افراد بسیاری سالها در اینباره تحقیق کرده اند, افرادی مانند تد گوندرسون و الکس کنستانتین و غیره. به همین دلیل دیدن چنین مطالبی در صدر اخبار هم شیرین است و هم تلخ.

کودک ربایی و قتل کودکان پدیده جدیدی نیست. در انجیل نیز به آن اشاره شده است. در سوره 20 آیه 26 کتاب حزقیال آمده: «اسرائیل از آتش گذرانشان و راه ورود به رحِم را باز کرد.» حتی بنی اسرائیل هم چنین میکردند, کودکان را به آتش می سپردند. در سوره 20 آیه 21 همین کتاب آمده: «پسرانت را وادار میکنی از آتش بگذرند.» بنی اسرائیل یا به اصطلاح یهودیانی که فرزندان خود را قربانی میکردند؛ سپردن بچه های تازه متولد شده به دل آتش.

شاید در این برنامه به توضیح نفیلیم هم بپردازیم. نفیلیم معنایی اولیه و رایج دارد و معانی ثانویه هم. حتی غیر معتقدین هم قبول دارند که نفیلیم به معنای بزرگتر یا ارشد یا شاه یا اشرافی است. معنی اول و سنّتی نفیلیم سقوط کرده است, اما معنی ثانویه آن کسی است که باعث سقوط انسان میشود. ممکن است درگیر بحث ابعاد و بدن آنها شویم ولی اینها بحثهایی ثانویه هستند. آنچه قطعیت دارد این است که از نفیلیم و آنوناکی در متنهای سومری نام برده شده است. به آنها لقب غول پیکر یا مار نیز داده شده است. اینها همان آرکان ها هستند. مسیحیت از آنها با اسم پسران خدا نام برده است. هرچند که به نوعی موجوداتی منفی هستند کمابیش به عنوان فرشته از آنها نام برده شده است. شاید از خرابی و آشوبی که به بار آورده اند حرف بزنیم. متون قدیمی مسیحی و یهودی از خرابی هایی که به بار آورده اند گفته اند, از دیوار اریحا, از شهرهایی که کاملاً تخریب شدند, از کودکانی که به شمشیر کشیده شدند, از طاعون های مصر و بسیاری نمونه های مشابه دیگر. اگر اینها خدایان یا فرشتگان این دنیا هستند چرا این میزان خرابی به بار آورده اند؟ چگونه است که یک دم خدای صلح هستند و دم دیگر پیام آور کشتار؟

nephilim-giants

ممکن است این بحث بتواند خشونت و دوگانگی موجود را توضیح دهد. بعضی این موجودات را بیگانه و غیر زمینی میخوانند و بعضی آنها را ماورالطبیعی میدانند. دراینباره توافقی وجود ندارد و نظرات مختلفند. از یک طرف مسیحیان سنتی را داریم که معتقدند این موجوات ماورالطبیعی هستند, این موجودات که شامل شیطان یا عزازیل و غیره هم میشوند. از طرف دیگر صاحبان عقاید امروزی تر, افرادی مانند زکریا سیچین, اریک ون دنیکن, ویلیام برَملی و خود من معتقدند این موجودات فرازمینی هستند. هرجا صحبت از این خدایان هست, صحبت از خشونت است و خشم و کنترل و مجازات.

بعضی بی خدایان میگویند خدایی وجود ندارد و این تنها یکی از روشهای انسان است. ایجاد قلمروی فوق طبیعی به دست انسان تا بار شرمساری و حس گناهش از رفتار خشونت آمیز و ستمگرانه خود را به گردن موجودی دیگر بگذارد. ستمگری ها و نسل کشی های بشر حس شرم و گناه در او ایجاد میکند, و انسان باستانی برای فرافکنی این حس به خلق زئوس ها و ژوپیترها و گیلگمش و غیره پرداخت. و البته باید این توضیح را هم به عنوان توضیحی قابل قبول پذیرفت. درست همان طور که یک مبتلای به اسکیزوفرنی صداهایی میشوند که ما نمی شنویم و راهی وجود ندارد که صحت ادعای او را اثبات یا رد کنیم. ممکن است مرتکب قتل شود و در دادگاه بگوید صداهایی که می شنود او را وادار به قتل کرده اند. یهودیان صدای خدا را شنیدند, صدایی که به آنها می گفت عمالیق را بکشند.

ادامه دارد

 

حقیقت یا افسانه؟ بخش پایانی

الیس سپس به تطابق دادن نام فراعنه سلسله های فوق با نامهایی که در تورات, انجیل و قران ذکر شده میپردازد. مشکل اینجا است که نامهای سلسله فراعنه مورد نظر او به طور کامل در اسناد تاریخی ثبت نشده اند. آخرین نام ثبت شده از فراعنه سلسله شانزدهم که آخرین فراعنه هیکسوس بودند یاکوبام است, نامی که بی ربط با اسم یعقوب به نظر نمیرسد. در کتاب مقدس حرف «م» از پایان نام این فرعون حذف شده است. معادل این حرف در نوشتار هیروگلیف احتمالاً کاربرد ضمیر اشاره ای دارد. نویسنده بر این پایه یعقوب پدر یوسف را فرعون یاکوبا از فراعنه هیکسوس فرض میکند و تورات را حاوی داستانهای تاریخی درباره خانواده های حاکم بر مصر و از تبار سلطنتی, و نه داستانهایی درباره دسته ای چوپان و گلّه هایشان. 

الیس در جستجوی فرعونی که در کتب دینی نِکو نامیده شده به فهرست نام فراعنه مراجعه میکند و نزدیکترین تشابه را میان نام این فرعون به روایت کتب دینی و فرعونی از سلسله پانزدهم به نام نِهِسی (به کسر حروف نون و ها) می یابد. مصرشناسان هرچند نامها را از نوشته های هیروگلیف استخراج میکنند, نمیدانند هر نام باید چگونه تلفظ شود. بنابراین تلفظ صحیح نام این فرعون ممکن است نِهوسی بوده باشد و در تبدیل و ترجمه خط هیروگلیف به زبانهای امروز, هر دو تلفظ به یک اندازه معتبر است. در متون دینی آمده که نام همسر ابراهیم سارا بوده است. الیس احتمال میدهد که این نام از نام سلطنتی این فرعون, یعنی آسِرا گرفته شده باشد. وی همچنین احتمال میدهد که نِکو و نِهِسی شکل های مختلفی از اسم کوچک این فرعون بوده باشند.

با جستجوی بیشتر در انجیل به سومین نامی برمی خورد که احتمالاً شکل دیگری از همین نام بوده باشد: ناکور (ناحور در روایت اسلامی), پدربزرگ ابراهیم. از نظر نویسنده نام های ناکور و نِکو شباهت زیادی به هم دارند و این شباهت اتفاقی نیست. پسر ناکور در انجیل تهارا (ترح, تارج یا تارخ به روایات اسلامی) بوده, حال آنکه پسر فرعون نِهِسی, شِشی نام داشته است, اما نکته جالب در این است که نام سلطنتی فرعون نِهِسی آسارا است که شباهت قابل توجهی به نام تهارا در انجیل دارد, گویی حرف «آ» در آغاز این نام عمداً در انجیل حذف شده است. نام پدر ابراهیم در قران آزر ذکر شده است. الیس به این نکته اشاره میکند که حرف «آ» در قران از نام آسارا حذف شده است, اما بر خلاف انجیل از پایان این نام و نه از آغاز آن, و چنین نتیجه میگیرد که نام این فرعون عمداً در هر دو کتاب دینی با تغییر و دستکاری ذکر شده است.

بر پایه این فرض نام پدر و پدربزرگ ابراهیم در کتب مقدس, اشاره به یک فرعون واحد دارد که در اسناد تاریخی دارای دو نام است. این فرعون در تاریخ نِهوسی و آسارا نامیده شده و در متون دینی ناکور و آزارا. مانعی که نویسنده بر سر راه تایید این فرض میبیند نام پسر نِهِسی است. در کتاب دینی ناکور یا آزارا پدر ابراهیم خوانده شده است, حال آنکه در اسناد تاریخی پسر نِهِسی یا آسارا, فرعونی است با نام شِشی و نه ابراهیم. این مانع به زعم نویسنده با بررسی نام سلطنتی شِشی فرو میریزد: نام سلطنتی فرعون شِشی «مایِبره» یا «مامایِبره» بوده است. بار دیگر با جابجا کردن حرف «م» از ابتدای نام به انتهای آن, واژه ای به دست می آید که نزدیکی انکار ناپذیری به نام ابراهیم دارد.

انجیل تایید میکند که ابراهیم فرعونی مصری بوده است, حتی اگر معتقدین به انجیل این نکته را نپذیرند: «تو را پدر ملت های متعدد قرار داده ام. و به تو فرزندان فراوان خواهم داد… و شاهان از نسل تو زاده خواهند شد.»

fisherman

عیسی

طبق نظریه رالف الیس, آخرین نفر از این تبار از فراعنه انجیلی عیسی است. سفر خروج چیزی بیش از یک درگیری و جنگ داخلی نبوده است. عیسی فرعونی بود که در تبعید زاده شد. مصر در این نقطه از زمان دیگر قلمرو قانونی این فرعون زادگان محسوب نمیشد, ولی سنتهای مصری هنوز در آنها ریشه دار بود. از همین رو عیسی برای تحصیل و آموزش به مصر فرستاده شد. طبق همین سنتها عیسی با عنوان شاه ماهیگیر خوانده شد. اسناد تاریخی نشان میدهد که مخالفین عیسی او را «پیامبر دروغین مصری» مینامیدند. او فرماندار طبریه (واقع در سواحل غربی آنچه امروز اسرائیل خوانده میشود) بود و بعدها تلاش کرد اورشلیم را با کمک ششصد تن و از مقر فرماندهی خود در کوه زیتون, از شورشیان یهودی باز ستاند. این واقعه با شباهتی فراوان در انجیل نیز توصیف شده است.

پایان

حقیقت یا افسانه؟ بخش اول

رالف الیس محقق و نویسنده ای است که با بررسی و تفسیر متون دینی نظریات بحث برانگیزی درباره شخصیتهای دینی ارائه داده است. از جمله قابل تامل ترین و بحث برانگیزترین نظریات او میتوان به آنچه درباره عیسی مسیح مطرح کرده اشاره کرد. از نظر الیس, عیسی نجار یا چوپانی ناشناس و فقیر نبوده, بلکه شاهزاده ای از نژاد مصری و ایرانی بوده که ادعای تاج و تخت کرده. تجرد مادام العمر او نیز افسانه ای بیش نبوده و با دو خواهر ثروتمند و نژاده ازدواج کرده است. الیس معتقد است شخصیتهایی چون ابراهیم و سلیمان نیز وجودی فراتر از اقلیم اساطیر و افسانه ها داشته اند. در نوشته زیر فشرده ای از روش تحقیق و نتیجه گیری رالف الیس درباره شخصیت تاریخی ابراهیم با استناد به مقالات همین نویسنده تقدیم خوانندگان فانوس میشود.

ralf-ellis-guest

 

ابراهیم

متونی همچون نوشته زیر از جوزیفوس, مورخ یهودی قرن اول میلادی, جرقه ایده اولیه رالف الیس برای جستجو در پی ابراهیم در میان فراعنه مصر بوده است: «فرعون نِکو, شاه مصر در آن زمان, با ارتشی عظیم به سرزمینش وارد شد و پرنسس سارا, مادر ملت ما را دستگیر کرد. و جد بزرگ ما ابراهیم چه کرد؟ آیا با نیروی ارتش به این توهین پاسخ انتقام آمیز داد؟ و این در حالی بود که او سیصدو هجده افسر زیر سلطه خود داشت, و نیروی انسانی بی پایان در اختیار خود.»

نویسنده برخلاف نظر کسانی که برخی داستانهای تورات, انجیل و قران را عاری از واقعیت های تاریخی میدانند, معتقد است اگر این نوشته ها به درستی تفسیر شوند با اسناد تاریخی مطابقت نشان خواهند داد. اولین قدم برای انطباق این متون با اسناد تاریخی, تعیین دقیق دورانی است که وقایع مربوط به ابراهیم رخ داده است. الیس کلید این معما را در بخشی از انجیل که در آن فرعون درباره خاندان یوسف پرس و جو میکند می جوید: «شغل شما چیست؟ و آنها پاسخ دادند… ما خادمین شما چوپان هستیم, هم ما و هم پدرانمان.» یکی از سلسله های فراعنه مصر با نام چوپانان شناخته می شدند, همان فراعنه ای که بر اساس اسناد تاریخی در طول سلسله های چهاردهم تا شانزدهم به «تسخیر» مصر شمالی پرداخته بودند, کسانی که با نام هیکسوس, عبارتی که ترجمه آن شاه چوپان است شناخته میشدند. اما چرا یک خاندان از فراعنه مصر چوپان نامیده میشدند؟ الیس پاسخ را در علاقه شدید مصری های به ستاره شناسی می یابد. از نظر او این خاندان از این جهت صاحب عنوان فوق بودند که با خوشه اجرام آسمانی که قوچ نامیده میشود مرتبط بودند, و چنین نتیجه میگیرد که واژه های گوسفند و گله که به کرّات در کتاب مقدس تکرار شده اند با نگاه از این زاویه به کل معنایی متفاوت پیدا میکنند: گوسفند اشاره دارد به خوشه قوچ یا پرستندگان آن, و گلّه اشاره دارد به خوشه گاو و پیروانش.

از دید زمین, خوشه ها به کندی در طول هزاره ها در آسمان جابجا میشوند و هر در دوران نشان خاصی حاکم است. برای مثال دوران ما دوران حاکمیت نشان ماهی است, اما دوران سلسله های سیزدهم و چهاردهم فراعنه مصادف بود با تغییر حاکمیت از نشان گاو به نشان قوچ. دوران گاو تا حدود سال 1800 پیش از میلاد ادامه یافت, که از لحاظ زمانی هم با به قدرت رسیدن اولین فراعنه هیکسوس و هم با ظهور ابراهیم در کتاب مقدس بسیار نزدیک است. بنا بر نظریه الیس, این تغییر نشان حاکم بر دوران باعث ایجاد شکاف اجتماعی بین پرستندگان نشان گاو در شهر تبس و فراعنه چوپان هیکسوس در مصر شمالی, یا همان آریایی ها شد. چنان که اسناد تاریخی نشان میدهند در آن زمان کشور دچار جنگ داخلی شد. هم نوشته های مورخ مصری قرن سوم پیش از میلاد, مَنِتو, و هم متن انجیل نشان میدهد که در واقع دو سفر خروج روی داده و نه یک سفر خروج. اولین سفر یک مهاجرت بزرگ بوده و دومین سفر مهاجرت کشیشان در مقیاسی کوچکتر. پس از اولین سفر, یوسف به مصر بازمیگردد و در جایگاه دوم قدرت و پس از فرعون, قدرتمند ترین مرد مصر میشود. سپس از خانواده اش می خواهد که در مصر به او بپیوندند, اما چنان که در متن انجیل آمده به آنها هشدار میدهد: چنانکه خود نیز میدانید شما چوپان هستید و وظیفه تان خوراک دادن به گله است… فرعون شما را فراخواهد خواند از شما خواهد پرسید پیشه تان چیست. باید پاسخ دهید حرفه مان از جوانی تجارت گلّه بوده است, و حرفه پدرانمان نیز. اگر چنین نگویید مجاز به اقامت در سرزمین مصر نخواهید شد. چوپان بودن ما از نظر مصریان زشت و کریه است.

الیس این نوشته را چنین تفسیر میکند که نشان های آسمانی قوچ و گاو, یا به عبارتی دین های مصریان با واژه های گوسفند و گلّه جایگزین شده اند و سپس آن را به شکل زیر بازنویسی میکند: شما چنان که خود نیز میدانید هیکسوس/آریایی هستید و وظیفه تان تشویق پیروان گاو به تغییر آیین است… و فرعون شما را فراخواهد خواند و خواهد پرسید دینتان چیست. باید پاسخ دهید که دین ما از جوانی پیروی از گاو بوده است و دین پدرانمان نیز. در غیر این صورت مجاز به اقامت در سرزمین مصر نخواهید شد, چرا که هیکسوس/آریایی بودن ما از نظر مصریان زشت و کریه است.

مصر درگیر جنگ و خونریزی داخلی شده بود, جنگ بین شمال و جنوب مصر که منجر به سفر و مهاجرت مردم هیکسوس و تخریب بخش بزرگی از سرزمین های دلتای شمالی شد. البته که چوپان ها برای مصریان کراهت داشتند, چوپانان همان هیکسوس های چوپان بودند.

الیس در بخش های متاخرتر کتاب عهد جدید شواهد بیشتری می یابد: عیسی که از نوادگان همان خاندان بود هنگام تولد برّه خدا نامیده شده. به عبارت دیگر او یک چوپان (هیکسوس) جوان و در تبعید بوده, یک برّه. هنگامی که به بلوغ میرسد چوپان میشود. این دوران درست همان زمانی است که نشان قوچ جای خود را کم کم به نشان ماهی میدهد. به همین ترتیب عنوان سابقه دار و قدیمی عیسی که چوپان بوده تبدیل میشود به عنوان ماهیگیری که انسان صید میکند, خدای نشان ماهی. به این ترتیب او اولین شاه ماهیگیر میشود.

ادامه دارد

معرفی و دانلود سه کتاب ( به زبان انگلیسی) از بنیانگذار روابط عمومی یا پروپاگاندای مدرن

ماشین تبلیغات ابَر-کمپانی ها نزدیک به یک قرن پیش به دست مردی به نام ادوارد برنیس ایجاد شد. برنیس که خواهرزاده زیگموند فروید بود به عنوان پدر پروپاگاندای مدرن یا روابط عمومی شناخته میشود. وی که اصالتاً از اشراف اتریش بود در اولین فعالیت مهم و بزرگ خود به رئیس جمهور وقت,وودرو ویلسون در تبلیغ مثبت برای جنگ جهانی اول به عنوان ماموریتی شرافتمندانه برای گسترش دموکراسی به اروپا کمک کرد. اساس نظر برنیس این بود که به منظور مهندسی رضایت مردم, باید برای ذهن ناخودآگاه آنها مطلوب و محبوب بود. کمپانیهای زیادی به برنیس در پیش بردن و موثرتر کردن روشهایش کمک کردند, روشهایی که امروز برای شرطی سازی و تاثیرگذاری بر افکار عمومی استفاده میشوند.

edward-bernays

 چهارکتاب  زیر از ادوارد لوئیس برنیس به جا مانده است:

پروپاگاندا

دستکاری در افکار عمومی

متبلور ساختن افکار عمومی

روابط عمومی

هر یک از این چهار کتاب منبعی ارزشمند است درباره قدرت پروپاگاندا و تاثیر گذاری آن بر افکار عمومی. روشهای برنیس که مشاور کمپانی های بزرگ و رئیس جمهور وقت آمریکا بوده تاثیر عمیق و حیرت انگیزی بر افکار عمومی و در نتیجه نحوه اداره توده ها داشته است. نسخه پی دی اف سه جلد (به زبان انگلیسی) از چهار کتاب این نویسنده ذیل این نوشته قابل دسترسی است.

 در مقدمه کتاب پروپاگاندا میخوانیم: دستکاری آگاهانه و هوشمندانه در عادات و عقاید سازمان یافته توده ها عنصری مهم در جوامع دموکراتیک  است. کسانی که در این مکانیزم نامرئی جامعه دست میبرند حکومتی را تشکیل میدهند که گرداننده اصلی قدرت کشور است. کسانی بر ما حکم میرانند, افکار ما را قالب میزنند, سلیقه های ما را شکل میدهند, و بر ایده های ما تاثیر میگذراند که هرگز نامشان را هم نشنیده ایم. و این نتیجه منطقی نحوه سازمان دهی به جوامع دموکراتیک است. 

به زودی خلاصه ای از مهم ترین نظریات و فعالیتهای برنیس در فانوس منتشر خواهد شد

bernays_propaganda_in_english_

bernays-manipulatingpublicopinion

5369599-crystallizing-public-opinion-edward-bernays

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش چهاردهم, پایانی

ضمن تشکر از شکیبایی و همراهی خوانندگان محترم, آخرین بخش از خلاصه ترجمه «سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-. مسیحی» به قلم مایکل تساریون تقدیم همراهان فانوس میشود. با اتمام این مطلب, نقدی به قلم یکی از همراهان محترم فانوس بر این نظریه تساریون در اختیار شما قرار خواهد گرفت, و پس از آن, ادامه سلسله مطالب نیمه تمام با عنوان دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان .

13

ارتباط بین دروئیدها و بنی اسرائیل

«دروئیدها پیراهن سفید میپوشیدند و شاعران و نقالان دروئید لباس آبی. دروئید اعظم پیش سینه ای طلایی مزین به دوازده جواهر میپوشید, مشابه پیش سینه ای که کشیش اعظم بنی اسرائیل به تن میکرد. نمونه این پیش سینه همراه با یک اسکلت در یکی از مقابر استون هنج کشف شده است.» فردریک هابرمن, رد پای اجداد ما

سمبل ها, نشان ها و اصطلاحاتی که مورد استفاده مردم مشرق زمین بوده از دروئیدها وام گرفته شده است, از آئین های ستایش اجرام آسمانی گرفته شده که ایرلندی ها به حد کمال مطالعه کرده بودند و سپس به دست دروئیدها به سراسر جهان منتقل شد. این مسافرین اولیه باعث حیرت قبایل مورد بازدیدشان می شدند. مردم باستان دروئیدها را می شناختند و محترم می داشتند, و در جستجوی حقیقت به آموزشگاه های آنها مراجعه میکردند.

سمبل های چند خدایی و ارجاع به آئین های خدای مونث ریشه یهودی ندارند و خاخام های یهودی نمی توانستند دلیل حضور خدای مونث را در متون دینی شان توضیح دهند. نمونه توصیف خدای مونث در این متون:

«او از یاقوت با ارزش تر است: و هیچ یک از خواستنی ها قابل مقایسه با او نیست. طول روز در دست راست او است؛ و در دست چپش ثروت و افتخار. روش او مطلوب بودن است, و راه او صلح. برای آنان که به او تکیه میکنند درخت حیات است, و هر کس با او می ماند شادی از آن او است.»

 

آئین دروئید ها و یهودیت و مسیحیت

«دروئید اعظم شالی روی شانه اش می انداخت که روحانیون کاتولیک و انگلیسی امروز روی شانه خود می اندازند, که همان شالی است که تا مدت کوتاهی پیش از این دانشجویان دانشگاه های ما موظف بودند هنگام امتحان هایشان روی شانه خود بیندازند.» دبلیو. وینوود رید, شال ایسیس: یا اسرار دروئیدها

«پاپ رم دقیقاً شبیه به کاهن بزرگ و سکولار روم باستان است, و عنوان آنها به لاتین نیز یکی است: پونتیفکس ماکسیموس. سیستم اداری او هم احتمالاً تقلیدی است از سیستم دفتر دروئید اعضم, که چنان که توصیف کرده ام, بر امور دنیوی و کلیسایی سلطه داشت, و سنایی متشکل از دروئیدهای بلندمرتبه گرد او را گرفته بودند. درست همان طور که کاهنان گرد پونتیفکس ماکسیموس را, و کاردینال ها دور پاپ را.» همان منبع

حقایق مربوط به ریشه های غربی عناصر اصلی تمدن به شکلی سرّی و پوشیده در انجیل و سایر متون یهودی-مسیحی ذکر شده است. در واقع عناصر دروئیدی در متون و سنت های دچار فساد شده ادیان خورشید پرستانه که آیین های اجداد باستانی نژاد قدیمی تر را غارت کرده و سپس از آن تقلید کرده بودند دیده می شود. چند مثال بسیار واضح آن از این قرار است:

نوح و کشتی ش

خشم خدا نسبت به نوع بشر

موسی و بوته سوزان

نام یهوه

دوازده قبیله بنی اسرائیل

مار برنجین* در بیابان

درخت حیات و نیکی و بدی

ارجاعات به کوه زیتون و درخت انجیر

باغ جتسیمانی

یهودا و حلق آویز شدنش از درخت

موسی و برافراشتن دایره ای از دوازده سنگ در جلجال و سینا

داوود و گولیات

داستان تولد مسیح و سه مرد خردمند حاضر در صحنه تولد

حقیقت این است که کسانی که به اصطلاح بنی اسرائیل کتاب عهد قدیم خوانده شده اند در واقع فراعنه ثروتمند مصری بودند. تحقیقاتی که در یک و نیمه دهه اخیر درباره اجداد «یهودیان» انجام شده این نکته را به اثبات رسانده است. به لطف نوشته های کسانی مانند احمد عثمان, مصطفی گادالا, و رالف الیس, نظریه های نابغگان قدیمی تر مانند زیگموند فروید, کارل ابراهامس, امانوئل ولاکاوسکی, کامینس بومونت, کانر مکداری و غیره تایید شده است. ما اکنون نام واقعی کسانی که بنی اسرائیل یا یهودی خوانده میشوند, یا به اصطلاح «دوازده قبیله» را میدانیم. میدانیم که زمانی بود که این افراد همان فراعنه هیکسوس بودند که مصر شناسان دهه ها است بر سرش مشاجره دارند.

*»و خداوند به موسی گفت، مار آتشینی بساز و آن را بر نیزه ای بردار، و هر گزیده شده ای که بر آن نظر کند خواهد زیست. پس موسی مار برنجینی ساخته بر سر نیزه ای بلند کرد و چنین شد که اگر مار کسی را گزیده بود به مجرد نگاه کردن بر آن مار برنجین زنده می شد» (اعداد ٩-٢١:٨).

پایان

فایل پی دی اف متن کامل این نوشتار:

druidic-symbolism-persian

معرفی کانال یوتیوب

کانال یوتیوب زیر به آن دسته ازعلاقمندان به مطالب مربوط با برنامه های سری فضایی, فاش سازی اسناد مرتبط با آنچه بیگانگان خوانده میشوند, اهداف پشت پرده واکسیناسیون, دستکاری ژنتیکی محصولات کشاورزی و غیره که تسلط کافی بر زبان انگلیسی دارند پیشنهاد میشود. نظرات و ادعاهای مطرح شده در ویدیوها مطابق روال همیشگی فانوس تایید یا رد نمیشود و تشخیص درست از نادرست به خوانندگان هشیار و حقیقت جو واگذار میشود.

کانال یوتیوب براندازی توهم

1

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش سیزدهم

اسرائیل و عیسی, دو کلمه ایرلندی

«البته که اسرائیل وجود داشته است! این نام در پایان عصر برنز در بنایی مصری برای اشاره به مردم کنعان استفاده شده, مردمی که نیروی نظامی فرعون مِرِنپات با ورود به فلسطین علیه شان جنگید. اما این همان اسرائیلی نیست که در کتاب مقدس از آن نام برده شده است.» توماس ال. تامپسون, گذشته اسرارآمیز: باستان شناسی کتاب مقدس و اسطوره اسرائیل

کلمه اسرائیل از سه بخش تشکیل شده است: ایس, را, و ال. هر بخش ظاهراً به یکی از سه فرقه بزرگ و مهم دوران باستان, یعنی ستاره پرستی, خورشید پرستی و زحل پرستی اشاره دارد. البته ممکن است ترکیب این سه بخش اشاره ای داشته باشد به اتحاد بین سیتی-آتون پرستان و هیکسوس-آتون پرستان.

ممکن است ریشه واژه «ایس», ایسا یا اسا یا همان خدای خورشید دروئیدهای باستان باشد. واژه «را» ممکن است اشاره به «آمون را» داشته باشد که خدای حورشید مصریان باستان بود. بنابراین کلمه اسرائیل احتمال دارد ترکیب نامهای دو خدای مهم خورشید باشد. در چنین حالتی پسوند «ال» میتواند معنای پیام آور یا خدمتگزار داشته باشد, و در چنین حالتی «بنی اسرائیل» در اصل به معنای پیام آور یا مامور ایسوس و را بوده است. کلمه اسرائیل نشان میدهد که ارتباطاتی بین آمون پرستان مصر و دروئیدهای بریانیا و اسکاندیناوی وجود داشته است.

«نامهای قهرمانان مذکر قدرتمند, همچنان که خود خدا, غیر سامی هستند… و سابقه شان به قدیمی ترین تمدنهای شناخته شده خاور نزدیک و در واقع کل جهان میرسد.» جان الگرو, مردم برگزیده

«بناهای بزرگ اثبات میکنند که در دوران اولیه سلسله های فراعنه, در مصر سفلی شکل دیگری از خدا-خورشید به نام «را» مورد پرستش بوده است. از ریشه ها و تاریخ اولیه این خدا هیچ اطلاعی در دست نیست, و هنوز توضیح قانع کننده ای برای معنای نام او ارائه نشده است. به نظر نمیرسد این نام مصری بوده باشد.» ای. اِی. والیس باج, توتانخ آمون: آمون پرستی, آتون پرستی و یکتاپرستی مصری

در کتاب پیدایش, فصل 32, آیه های 27 و 28 آمده که نام اسرائیل توسط خدا به یعقوب بنی اسرائیل (فرزند اسحاق و نوه ابراهیم) اعطا شد. در همین کتاب آمده که نام برادر دوقلوی بزرگتر او عیسو بود. عیسو همچنین به نام اِدوم به معنای سرخ رو هم نامیده میشد. در واقع عیسو به نقل از کتاب عهد قدیم, جد کسانی بود که اِدومی (مردمی که به نقل از عهد عتیق در سرزمین اِدوم زنگی میکردند-مترجم) خوانده می شدند. در هر صورت آیا میتوان فرض کردکه ریشه نام عیسو سلتی یا سیتی باشد؟ آیا شکلی از کلمه اِسوس, خدای بزرگ گِیل ها, گوت ها یا آریایی ها است؟ جالب این است که کتاب پیدایش از عیسو به عنوان یک شکارچی ماهر یاد میکند.

این توصیف مجدداً ما را به اِسوس و هِرن برمیگرداند, خدایان حیوانات و جنگل در مغرب زمین. چنین به نظر میرسد که داستان برادران دوقلو, یعقوب (اسرائیل) و عیسو از اساطیر غیر یکتاپرستان کهن تر گرفته شده باشد. یک داستان مهم و باستانی مصر از درگیری بین دو برادر دوقلو,هوروس و ست می گوید. کلمه هوروس اشکال مختلفی به خود گرفته است, از جمله هِرو, هور و ها. این کلمه به معنای محدوده یا حلقه است. این کلمه به لحاظ ستاره شناسی به معنای افق است, محدوده ای که خدای خورشید روزانه و سالانه از کنار آن عبور میکند. کلمات انگلیسی ساعت, افق و هوروسکوپ** نیز از نام همین خدای مصری خورشید گرفته شده اند. 

12.png

ایسوس در حال بریدن درخت. او نجاری بود که داستان عیسی آنچنان که در کتاب مقدس آمده تا حدودی بر اساسش پرداخته شده است. او بدون شک کهن الگویی بود که خدایان زمین و خورشید مصری و مسیحی دوران بعدتر, مانند اوزیریس و هوروس و غیره بر اساسش ساخته و پرداخته شدند. ایسوس خدای مصلوب شده نیز بود که با بازوانی گسترده به طرفین تصویر میشد. بدن او با نیزه ای سوراخ شده بود و خون او زمین را جوان و تازه کرده بود. او همراه با تارانیس و بِل تثلیث دروئیدی را تشکیل میداد. بِل در بابل با نام بعل مطرح شده است و در کنعان با نام بِل. نام او به معنای سفید یا روشن است. شهرهایی مانند بلفاست و بلگراد (یا شهر سفید) با استفاده از اسم او نام گذاری شده اند.

یکی از نامهای مستعار هوروس ایوسا یا ایسوس بود. حروف انگلیسی آی و جِی قابل تبدیل به هم هستند. اگر حرف آی با حرف جِی جایگزین شود کلمات جیوسا و جیوساس را خواهیم داشت, کلماتی که ریشه نام عیسی در کتاب مقدس هستند. عیسی نسخه ای از هوروس است که خود نسخه ای از ایسا, هِسوس, اِسوس یا اسای ایرلندی بود. نسخه های متعدد از این نام و تلفظهای مختلف آن تغییری در این حقیقت ایجاد نمیکند که این نامها اشاره دارد به کهن الگوی مهم ترین خدا-خورشیدهای دوران باستان:

«هئوس یا اسوس سلتی خدای اسرارآمیز گُل های باستان بود. شکل ایرلندی آن آئسار بود به معنای آن کس که آتش را شعله ور میکند, و به معنای خالق. و آئسار اتروسکی, گاو-خورشید مصری آسی, آذر ایرانی, آئسیر اسکاندیناوی. و ائسوار هندو را به ذهن متبادر میکند. در باگاوادگیتاصحبت از «او که درون هر میرایی اقامت دارد» شده است.» جیمز بانویک, دروئیدهای ایرلندی و دین قدیمی ایرلندی, 1894

حقیقت حیرت انگیز این است که در حالیکه یهودیان صدوقی هرگز با نام مسیح آشنایی نداشتند, نام او مدتها پیش از حادثه به یاد ماندنی تپه های جلجتا (جایی که گفته شده عیسی ناصری به صلیب کشیده شد-مترجم) برای بریتانیایی ها آشنا بود. حقیقت غیرقابل انکار این است که دروئیدها برای اولین بار این نام را به جهان عرضه کردند… اینکه چگونه کشیشان دروئید مدتها پیش از دیگران این نام تقدیس شده را میدانستند برای خود رازی مانده است. نام یِسو در تثلیث دروئیدی جایگاه خداوند را دارد.» اف جاوت, نمایش حواریون مفقود شده

«کنستانتین حاکم معنوی نیقیه بود و در نهایت تصمیم گرفت خدایی جدید معرفی کند…به منظور درگیر کردن تمام دسته های بریتانیایی, دستور داد نام خدای بزرگ دروئید, هسوس, با خدا-منجی شرقی, کریشنا پیوند یابد و سپس هسوس کریشنا (مسیح معادلی است که در فارسی برای کریست یا کرایست, برگرفته از نام کریشنا استفاده میشود-مترجم) نام رسمی خدای جدید رومی شود.» تونی بوشبی, ریشه های ساختگی کتاب عهد جدید, مقاله منتشره در مجله نکسوس, شماره 14

11

هوروس و اوزیریس همراه با فرعون. فرعون مانند عیسی انسانی از گوشت و پوست و ساخته خدا بود. او تجلی هوروس بود. اوزیریس نام خورشید بود پس فرو رفتن آن در افق به دنیای زیر زمین. هر صبح وقتی خورشید مجدداً متولد میشد نام او هوروس یا «آنکه برخاسته» میشد. وقتی خورشید به جایگاه سالانه خود در ابتدای زمستان میرسید به نام اوزیریس خوانده میشد. وقتی اوج میگرفت و به جایگاه خود در آغاز بهار میرسید مجدداً هوروس نامیده میشد. وقتی خورشید به جایگاه خود در زمان اعتدال بهاری و پاییزی میرسید «مصلوب» نامیده میشد.

*hour, horizonhoroscope  

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دوازدهم

خدا-انسان های شاخدار

واژه سیتی از ریشه ساکا گرفته شده. از همین ریشه کلمات انگلیسی با معنی مقدس, آیین دینی, حکیم, حماسه و گوزن *گرفته شده است. این کلمه ریشه ای خود به احتمال زیاد نسخه ای از نام خدا-گوزن باستانی ایرلند است. این خدا-گوزن با نامهای سرنونس یا هرن هم شناخته می شود.

«بعضی از شمن های سیبری لباس گوزن می پوشند و شاخ گوزن بر سر خود می گذارند. احتمال دارد که گوزن حیوان مقدس تمدنهای قطبی بوده باشد و در عصر یخبندان به جنوب حرکت کرده و به نواحی مدیترانه ای رسیده باشد… این مراسم شمنی تشابهات بسیاری با مراسم سیتی های باستان دارند. در واقع در مقابر متعددی از سیتی های آسیا, مخصوصاً سیتی های شرق آسیا و از جمله در منطقه پازیریک در شرق آلتای, مجسمه های مردان و حیواناتی یاف شده که با شاخ گوزن تزئین شده اند, و حتی تزئیناتی به شکل شاخ گوزن برای سر اسب کشف شده است.» ژان مارکل, زنان سلتی

pazirik

فرش پازیریک

حیوانات شاخ داری مانند گوزن, بز و قوچ برای سیتی ها, گوت ها و بزرگان دروئید سرزمین های غربی مقدس بودند. تصویر گوزن نر و آهوی ماده در نشان های خانوادگی بسیاری از خاندان های مهم دیده می شود.

%d8%a8%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87%db%8c

سفال باستانی با نقش بز-ایران

«خدای هوروس اغلب هم با شاخ قوچ و هم با شاخ بز نمایش داده  می شد.» فرانک هیگینز, فراماسونری باستان

5.png

باکوس یا دیونیسوس

باکوس یا دیونیسوس به شکل بز-خدای شاخ دار. او نسخه یونانی-رومی از هرن یا سرنونس آریایی بود, خدای شاخداری که اسطوره خواران مسیحی شیطان نامیدندش. معابد و تصاویر سرنونس در سراسر بریتانیا و اروپا به شکلی نظام مند تخریب شد.
4

قوچ-خدای مندس

قوچ-خدای مندس, شهر باسانی مصر. به دو جفت شاخ (هم قوچ و هم بز), قرص خورشیدی, و مار نگهبان دقت کنید. در اساطیر سومری, خدای انکی با تصویر سمبلیک بز شاخدار نشان داده میشد. انکی در سنت های بابل با نام اییا شناخته میشد. باور بر این است که کلمه انکی به معنای «ارباب زمین» باشد. از این جهت انکی شبیه است به خدای ایرلندی جنگل, هرن.

سیتی ها, آتون پرستان و معبدی ها

«دین دروئیدی نه تنها در بریتانیا حاکم بود, بلکه در تمام مشرق زمین نیز.» ادوارد وان کنیلی, کتاب خدا

معتقدم دسته ای از سیتی های غربی زمانی متحدین نزدیک آتون پرستان مصر بودند. دلایلی وجود دارد برای اعتقاد به اینکه این سیتی ها خود تون پرستان مصر بودند. آتون پرستی هم ریشه ادیان ابراهیمی است و هم ریشه فراماسونری,  از همین رو از به کار رفتن سمبل های سیتی و آتونی توسط شوالیه های معبد تعجب زده نمی شویم.

1.png

نشان شوالیه های معبد

به نظر من نشان اصلی معبدی ها, در شوالیه که سوار بر یک اسب هستند و رو به سوی غرب دارند, یادواره ای است از ایجاد ارتباط خونی بین سیتی-هیکسوس ها یا سیتی-آتون پرست ها. آنچه صلیب دوتایی لورین نامیده میشود به نظر من نشان ماسونی مهم دیگری است  که دلالت ضمنی بر همین ارتباط دارد. جالب این است که شارل دو لورین که متعلق به خاندان فرانسوی لورین بود ظاهراً حامی اصلی ادام وایزهاپت و ایلومیناتی او بود. ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی وایزهاپت کسانی مانند روسای سابق جمهور امریکا, جان ادمز, بنجامین فرانکلین, و توماس جفرسون و بسیاری افراد مهم دیگر را تحت تاثیر قرار داده است. سمبل های ایلومیناتی یا به عبارت بهتر, سمبل های آتون پرستی در اسکناسهای آمریکا و در معماری و طراحی بسیاری از شهرهای امریکا دیده میشود.

adams-jefferson-and-franklin-declaration-of-independence

توماس جفرسون, جان ادمز و بنجامین فرانکلین

جالب این است که نام رمزی بنجامین فرانکلین موسی بوده است. طرح شخصی او برای اسکناس یک دلاری آمریکا تصویری است از بنی اسرائیل در حال ترک مصر در سفر خروج.

100-2

شارل دو لورین

شارل دو لورین حامی اصلی ایلومیناتی بود. محققینی که تصور میکنند ایلومیناتی ضد سلطنتی بود به طرز اسفناکی در اشتباه هستند. اگرچه سعی شده تصویر عمومی که از اعضای نخبه انجمن های سری در دست است آنها را چنین نشان دهد, این موضوع کاملاً از حقیقت به دور است. خاندان های سلطنتی اروپایی قدرت پشت انجمن های سری مهم جهان بوده و هنوز هستند. منافع آنها هرگز در سرنگونی دینهای سختگیر یا حکومتهای سلطنتی نبوده است, یا آزاد سازی بشریت.

 

2

صلیب لورین

صلیب لورین یا صلیب دوگانه. معتقدم این صلیب دلالت ضمنی دارد بر اتحاد بین آتون پرستان باستان که تا امروز توسط خانواده های سلطنتی جهان و انجمن های سری عمده حفظ شده است. آتون پرستی ریشه ادیان ابراهیمی است. این صلیب همچنین ممکن است سمبلی باشد از مسیح و اخناتون, یا به عبارتی مسیح و مسیحی که پیش از مسیح وجود داشت. برگ سه پر به دروئید ها ارجاع دارد.

 

3

یک نشان خانوادگی اروپایی که حاوی برگهای بلوط دروئیدی (13 برگ در هر طرف), صفحه شطرنجی ماسونی, سر شیر, سه نوار دروئیدی, صلیب دوگانه لورین, ققنوس آتون پرستان, و تاج و هرم آتون پرستان است.

*sacred, sacramentsage, saga and stag

 

عصر ترامپ- بخش دوم -پایانی

همه چیز زیر سر پنتاگون است

بله همه چیز به بازسازمان دهی نیروی نظامی آمریکا ربط پیدا میکند. ایکس با اشاره به گزارش سی ان ای اس که در مقاله اولم ذکر کرده بودم میگوید: «با نگاه عمیق تر به محتوای پنهان در این گزارش میتوان دریافت که مشکلات تکنولوژیکی بزرگی داریم زیرا به لحاظ تسلیحاتی به اندازه چند نسل از روسیه عقب هستیم. همان نکته ای که برژینسکی هم مطرح کرده؛ ما دیگر یک قدرت جهانی نیستیم.»

این تحلیلی کامل و گسترده است از اینکه چگونه روسیه موفق شده بهترین نیروهای نظامی جهان را سازمان دهی کند. این ادعا حتی بدون در نظر گرفتن سامانه دفاع موشکی اس پانصد روسیه است که فعال شده و گفته میشود امنیت تمام حریم هوایی روسیه را تامین میکند. نسل بعدی که شاید اس ششصد نام بگیرد از این هم نیرومندتر خواهد بود. ایکس به محدوده ممنوعه دولت وارد میشود و از این میگوید که چگونه روسیه در طول دهه گذشته چنین از آمریکا جلو افتاده است و آمریکا را » از جایگاه بزرگترین نیروی نظامی جهان خارج کرده است.» اما بازی هنوز تمام نشده: «امیدواریم وزیر دفاع, جیمز ماتیس این موضوع را درک کند و معاون وزیر دفاع صاحب توانایی های تکنولوژیکی, مهارت در نظام دهی, و آینده نگری کافی برای درک این نکته باشد که تسلیحات جنگ جهانی سوم  موشکهای آفندی و پدافندی خواهد بود و زیردریایی, و نه نیروی هوایی, تانک و ناوهای هواپیما بر.»

12321587_10153932687741678_4687998966173443458_n

پپه اسکوبار

ایکس واقع گرا اعتراف میکند که که نو لیبرالها و نو محافظه کاران عاشق جنگ که عمده بخشهای دولت مخفی امریکا نماینده موضع آن هستند, هرگز تخاصم با روسیه را  کنار نخواهند گذاشت. اما ایکس تمرکز بر تغییر را ترجیح میدهد: » بگذار تیلرسون مواضع وزارت کشور را در راستای منافع اکسان تغییر دهد. ممکن است این کار او منافعی در بر داشته باشد. او و ماتیس شاید بی دل و جرات باشند, اما اگر حقیقت را به سنا بگویند ممکن است مورد تایید آنها قرار نگیرند. بنابراین حرف آنها هیچ اهمیتی ندارد. اما به لیبی توجه کن. هدف سازمان سیا راندن چین از آفریقا و افریکام بود. این یکی از دلایل تجاوز ما به لیبی بود.»

این استراتژی موفقیت آمیز نبود و ناتو و افریکام لیبی را تبدیل به زباله دانی برای چریکها کردند, و چین هم از سایر نقاط آفریقا رانده نشد.

ایکس اعتراف میکند که: «سوریه و ایران خطوط قرمز روسیه هستند, همچنان که اوکراین.» ایکس میداند که مسکو اجازه هیچ گونه عملیاتی را برای تغییر رژیم در ایران نخواهد داد. او همچنین میداند که «سرمایه گذاری های چین در نفت و گاز ایران به این معنا است که چین هم اجازه نخواهد داد واشنگتن دولت ایران را سرنگون کند. «

موضوع وقتی به ناتو میرسیم واقعاً دشوار میشود. ایکس معتقد است «اگر موشکهایی که در رومانی و لهستان مستقر شده در محل خود باقی بماند و تعهدات موشکی با لهستان باطل نشود, روسیه به این دو کشور حمله خواهد کرد. موضوع اصلی نگرانی از موشکهای دفاعی بی خاصیت ایالات متحده نیست, بلکه نگرانی از این است که موشکهای اتمی آفندی در این سیلوها مستقر شود. روسیه چنین ریسکی را قبول نخواهد کرد. چنین موضوعی قابل مذاکره نیست.»

بر خلاف حزب جنگ دوست آمریکا که به پروپاگاندای دائمی «تهدید دائمی» متوسل میشود, روسیه از سالهای دهه نود بر واقعیت ها متمرکز شده است: جدا شدن تاریخی متحد اسلاو روسیه یعنی صربستان؛ پیمان ملل ورشو و حتی جمهوری های سابق شوروی که ضمیمه ناتو شده اند, تلاشهایی که برای ملحق کردن گرجستان و اوکراین انجام شده, ایجاد انقلابهای رنگی به دست آمریکا, رسوایی «اسد باید برود» و تلاش به تغییر رژیم سوریه که شامل مسلح کردن جهادی های سلفی میشود, تحریمهای اقتصادی, و جنگ قیمت نفت, حمله به روبل, و مزاحمت های دائمی ناتو.

ایکس کاملاً به این موارد آگاه است و اضافه میکند: «روسیه همیشه خواهان صلح بوده است, اما به بازی اربابان جهان که ترامپ را به عنوان طرف خوب و کنگره و سیا و غیره را به عنوان طرف بد درگیری جا زده اند تا تله ای برای ورود به مذاکرات ایجاد شود وارد نخواهد شد. روسها این نمایش سیرک را واقعی نمی دانند.»

این سیرک ممکن است تنها یک توهم باشد, یا چنان که من گفته ام, یک تئاتر سایه. ایکس تفسیر خود از این تئاتر سایه را از دیدگاه مسکو مطرح میکند: «اجازه به ادامه این نمایش به مدت چند ماه برای آزمودن اینکه آیا پوتین میتواند با ترامپ به آشتی برسد و در نتیجه اوکراین شرقی مستقل شود, پیمان صلح در سوریه با باقی ماندن اسد بر قدرت امضا شود, و نیروهای ناتو به خطوط دفاعی خود در زمان رونالد ریگان برگردند.»

پایان