آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش چهارم, پایانی

25

26

27

28

29

30

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش سوم

16

17

18

19

20

21

22

23

24

تجمع نیروهای آمریکا تنها به خاطر ایران است

ایجاد منطقه آمریکایی بین سوریه وعراق

به قلم شرمین ناروانی– 28 ژوئن 2017

soldiers_map.jpg

دمشق- همچنان که اقدامات برای بیرون راندن داعش از سرزمین های باقی مانده در سوریه و عراق به سرعت پیش می رود, آمریکا و نیروهای متحدینش در شهر الطنف واقع در مرز جنوبی سوریه سنگربندی کرده و بزرگراه عمده مواصلاتی بین دمشق و بغداد را بسته اند.

شکست داعش تنها هدف اعلام شده واشنگتن از دخالت در سوریه است. در این صورت, نیروهای آمریکایی به چه دلیل این شاهراه حیاتی مواصلاتی بین دو کشور عربی که متفقاً علیه تروریسم می جنگند را بسته اند؟

چنان که کلنل رایان دیلان, سخنگوی نیروهای مشترک عملیات او.آی.آر*, کارزار امریکا علیه داعش, از بغداد و تلفنی عنوان کرده «حضور ما در الطنف موقتی است. دلیل اصلی حضور ما تعلیم نیروهای محلی همکار ما برای جنگ احتمالی علیه داعش در هر نقطه دیگری است…و حفظ امنیت در مناطق مرزی » دیلان همچنین افزوده: «جنگ ما علیه رژیم (سوریه) نیست.»

اما از هجدهم ماه می و زمانی که امریکا به حمله هوایی علیه نیروهای سوری و خودروهایشان که به الطنف نزدیک می شدند اقدام کرد, دو پهباد سوری به دست نیروهای امریکایی سقوط کرده و نیروهای متحد سوری چندین بار, و هر بار تحت عنوان «دفاع از خود» زیر آتش قرار گرفته اند. در همین زمان اما به نظر نمی رسد که رزمندگان مستقر در الطنف که از طرف آمریکا پشتیبانی می شوند حتی درگیر یک جنگ با داعش شده باشند.

بثینه شعبان, مشاور سیاسی و رسانه ای رئیس جهمور بشار اسد که از این لفاظی ها حیرت کرده است چنین گفته: «وقتی از آنها پرسیده شد در جنوب سوریه چه می کنند, پاسخ دادند به خاطر «امنیت ملی» شان, اما در عین حال از حرکت ارتش سوریه در داخل سوریه خودداری می کنند؟»

شعبان به نکته درستی اشاره می کند. تحت قوانین بین المللی, حضور نیروهای خارجی داخل مرزهای یک کشور مستقل غیرقانونی است, مگر آنکه مقامات رسمی حاکم بر آن کشور- در این مورد, دولت سوریه که تنها مقام رسمی شناخته شده توسط شورای امنیت سازمان ملل است-  از این نیروها دعوت کرده باشند. ارتش های خارجی دعوت نشده سعی می کنند با ادعای اینکه سوریه «تمایل یا توانایی» جنگ با داعش را ندارد و در نتیجه امنیت بین المللی در خطر است, قانون را دور بزنند. اما «عدم توانایی یا تمایل» تنها یک فرض است و نه یک قانون, و از آنجا که روس ها وارد نمایش نظامی سوریه شدند تا ظاهراً همراه با سوری ها علیه داعش بجنگند, دلیل و برهان بالا تا حد قابل توجهی وجاهت خود را از دست میدهد.

کلنل دیلان این موضوع را تایید می کند اما دلیل می آورد که ارتش سوریه «تنها اخیراً در منطقه حضور یافته است. اگر نشان دهند که می توانند با داعش جنگیده و آنها را مغلوب کنند, حضور ما در آن منطقه لازم نیست و ما از اینکه کارمان در منطقه کمتر شود استقبال می کنیم.»

مشخص نیست چه کسی حق حاکمیت به این داوران و قضاوت گران آمریکایی داده است. جنگ سوریه علیه داعش در ماه های اخیر و از زمان مذاکرات ماه می روسیه, ترکیه و ایران در شهر آستانه که منجر به ایجاد چهار «منطقه تشنج زدایی» شد تا حد چشمگیری افزایش داشته است. توافق های آشتی جویانه بین نیروهای دولتی و بعضی گروه های جنگجو در این مناطق- و انتقال سایر جنگجوها به استان شمالی ادلیب به این معنا است که نیروهای متحد سوری موفق شده اند تمرکز خود را از مناطق استراتژیک غربی به جنگ با داعش در شرق این کشور جابجا کنند.

در گزارش آوریل 2017 آی.اچ.اس مارکیت, بزرگترین منبع اطلاعات دفاعی بریتانیا, آمده که بیشترین جنگهای داعش در طول 12 ماه گذشته علیه نیروهای دولتی سوریه انجام گرفته است. «بین اول آوریل 2016 و 31 مارس 2017, 43 درصد از جنگهای دولت اسلامی در سوریه علیه نیروهای رئیس جمهور اسد, 17 درصد علیه نیروهای سوری تحت حمایت آمریکا, و 40 درصد باقیمانده علیه نیروهای سنّی رقیب, مخصوصاً نیروهایی که بخشی از اتحاد سپر حفاظتی فرات تحت حمایت ترکیه را تشکیل می دهند بوده است.»

به عبارت دیگر, در طول دوره ای که داعش متحمل از دست رفتن بیشترین منطقه های تحت امرش بوده است, نیروهای سوریه دو برابر نیروهای تحت حمایت آمریکا ماقبل داعش جنگیده اند.

منطقه آمریکایی بین سوریه و عراق

پس دلیل حضور مداوم آمریکا در الطنف, منطقه ای که داعش هیچ حضوری ندارد و ارتش سوریه و متحدینش پیشرفت عظیمی در جنگ علیه سایر گروهای جنگجوی اسلامگرا داشته اند چیست؟

syria_map.jpg

اگر به نقشه بالا که به سفارش نویسنده تهیه شده دقت کنید, تقریباً سه بزرگراه اصلی از مراکز عمده سوری به عراق کشیده شده اند. شمالی ترین بزرگراه مرزی در حال حاضر تحت کنترل نیروهای کرد زیر پشتیبانی آمریکا است که خواهان جدا کردن تکه ای از سوریه هستند که کردستان غربی می نامند.

بزرگراه حمس-بغداد در وسط نقشه, از میان منطقه دیرالزور که تحت محاصره داعش است می گذرد,  منطقه ای با 120 هزار شهروند که از زمان حمله داعش به حواشی آن در سال 2014, مورد حمایت ده هزار نیروی سوری بوده اند. این بخش از مرز با عراق در حال حاضر توسط نیروهای تروریستی بسته شده است, اما نیروهای سوری به سرعت به طرف غرب, شمال و جنوب در حال پیشروی هستند تا کنترل منطقه را از داعش باز پس بگیرند.

بزرگراه دمشق به بغداد در جنوب کشور, که نیروهای متحد سوری تا حد زیادی از جنگجویان باز پس گرفته اند, می توانست اولین مسیر باز و روان بین سوریه و عراق باشد. البته تا وقتی که نیروهای تحت اداره آمریکا در الطنف به سنگر سازی و بستن مسیر کردند.

امسال سوری ها بیشتر بزرگراه را پاکسازی کرده اند, اما به خاطر منطقه ای که ائتلاف تحت مدیریت آمریکا به شکلی یکجانبه «منطقه تنش زدایی» خوانده از رسیدن یه مرز باز داشته شده اند.

دیلان گفته است «با روس ها توافق شد که اینجا منطقه تنش زدایی باشد.»

وزیر امور خارجه روسیه, سرگی لاوروف نظری متفاوت دارد: «من هیچ اطلاعی از چنین منطقه ای ندارم. اعلام چنین محدوده ای به صورت یکجانبه توسط ائتلاف انجام شده که احتمالاً معتقد است حق انحصاری برای اقدام کردن دارد. ما نمی توانیم چنین مناطقی را به رسمیت بشناسیم.»

از آنجا که نقشه تغییر رژیم در سوریه بی نتیجه ماند, جنگ آفرینان مسیر کمربندی از تجزیه سوریه به دستکم سه منطقه پشتیبانی می کنند: یک منطقه حائل برای اسرائیل و اردن در جنوب, یک منطقه کردی مدافع آمریکا به موازات شمال و شمال شرقی, و کنترل بر مرز سوریه-عراق.

اما درگیری ها با نیروهای سوری در طول جاده الطنف اکنون منجر به نتیجه ای ناخواسته برای نقشه های مرزی آمریکا شد است. چند هفته پیش, نیروهای متحد سوریه با ایجاد تماس مرزی با نیروهای عراقی در نقاط شمالی تر, راه حلی برای مشکل الطنف پیدا کرده و در نتیجه دسترسی نیروهای متحدین آمریکا در قسمت جنوبی را قطع کردند. نیروهای امنیتی عراقی اکنون به مرز الولید در بخش مرزی عراق در جوار الطنف  رسیده اند, و این بدین معنا است که نیروهای تحت فرماندهی آمریکا اکنون در جاده دمشق-بغداد بین نیروهای عراقی و سوری گیر افتاده اند.

هنگامی که سوری ها و عراقی ها الطنف را دور زده و به منظور برقراری ارتباط مرزی به طرف شمال حرکت کردند, وضعیت جدیدی در منطقه ایجاد شد. امکان جنگیدن نیروهای ائتلاف آمریکا -دستکم در جنوب سوریه- علیه داعش مستقر در شمال شرقی از بین رفت. این یک عقبگرد بزرگ برای واشنگتن و نقشه آنها برای قطع جریان های مستقیم مرزی عراق و سوریه و در نتیجه بُرد بزرگ و چشمگیر آنها علیه داعش است. همچنان که نیروهای سوری به طرف دیرالزور حرکت میکنند, مشارکت نیروهای تحت حمایت آمریکا در جنگ برای آزادسازی این منطقه استراتژیک محدود خواهد بود به نیروهای دموکراتیک سوری که کردها در آن اکثریت دارند, از شمال, و آن هم در حالیکه نیروهای سوری به کمک نیروهای عراقی که با آنها متحد شده اند, گذرگاه های امنی از شمال, جنوب, غرب و احتمالاً شرق ایجاد کرده اند.

دلیل علاقه واشنگتن به این مرز چیست؟

بازگشت مجدد کنترل بر بزرگراه های بین دیرالزور, و البو کمال و القائم به دست سوری های برای متحدین سوریه در ایران اولویت دارد. دکتر مسعود اسدالهی, کارشناس امور خاور میانه مستقر در دمشق در اینباره چنین توضیح می دهد: » مسیری که از البو کمال می گذرد گزینه مورد علاقه ایران است, چرا که مسیری کوتاه تر و امن تر به بغداد است که از میان مناطق سبز و قابل سکونت رد می شود. بزرگراه ام.1 (دمشق-بغداد) برای ایران خطرناک تر است, زیرا از استان انبار عراق و مناطق عمدتاً بیابانی می گذرد.»

اگر هدف امریکا در الطنف بستن بزرگراه جنوبی بین عراق و سوریه, و در نتیجه بستن دسترسی زمینی ایران به مرزهای فلسطین بوده باشد, با این مانور زیرکانه ی طرف مقابل, آمریکا دست بالا را از دست داده است. نیروهای سوری, عراقی و ائتلاف اکنون در اصل نیروهای تحت امر آمریکا را در مثلثی نسبتاً بی فایده در جنوب به دام انداخته اند, و برای «نبرد نهایی» علیه داعش,  مثلثی جدید بین پالمیرا, دیرالزور و البو کمال ایجاد کرده اند.

فرستاده جدید ایران به سوریه, سفیر جواد ترک آبادی در اینباره چنین می گوید: «آمریکایی ها همیشه برای نتیجه ای خاص نقشه می کشند, ولی نتیجه دیگری که مورد نظرشان نبوده حاصل می شود.» او و برخی دیگر در دمشق نسبت به بازگشایی راه هایی که مدتها است دسترسی بین کشورهای منطقه را مسدود کرده بوده خوش بین هستند. ترک آبادی ادامه میدهد: «در سراسر دوران فعالیت راه ابریشم, مسیر بین سوریه, ایران و عراق همواره فعال بود تا زمانی که پای استعمار به منطقه باز شد.»

درست به همان شکلی که قدرت های غربی همیشه به دنبال دور از هم نگاه داشتن روسیه و چین بوده اند, همین سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن دهه ها است برای حفظ فاصله بین سوریه و عراق استفاده شده است.

شعبان که به تازگی کتابی درباره آنچه بین حافظ اسد و وزیر امور خارجه وقت آمریکا, هنری کیسینجر رد و بدل شده است نوشته, چنین می گوید: «در تاریخ نیم قرن گذشته, همیشه از نزدیک شدن و همکاری عراق و سوریه جلوگیری شده است. هنگامی که رئیس جمهور سابق سوریه, حافظ اسد و رئیس جمهور اسبق عراق, احمد حسن البکر در آستانه دسترسی به توافقی جامع بودند, صدام حسین با اقدام به کودتا تمام افسرانی که خواهان نزدیکی به سوریه بودند را اعدام کرد.»

صدام سپس به جنگ هشت ساله با جمهوری اسلامی ایران پرداخت, و ایران در نتیجه این جنگ به مدت بیش از دو دهه دسترسی به سوریه از طریق عراق را از دست داد. در اوایل سال 2003 نیروهای آمریکا به عراق تجاوز کرده, صدام را خلع کرده و این کشور را به مدت نه سال به اشغال خود در آوردند. در طول آن دوران هواپیماهای ایرانی اغلب از نیروهای اشغالگر آمریکا دستور فرود به منظور بازرسی دریافت می کردند. این نیروها خواهان قطع ارسال سلاح به گروه مقاومت حزب الله لبنان و سایر متحدین بودند.

هنگامی که نیروهای امریکا در اواخر سال 2011 عراق را ترک کردند, درگیری های سوریه در آغاز راه بود, درگیری هایی که پشتیبانی تسلیحاتی و مالی کامل چندین کشور عضو ناتو و متحدین شان در خلیج فارس را داشتند.

به گفته اسدالهی: «با بازگشایی این مرزها ایران برای اولین بار راهی زمینی به سوریه و فلسطین خواهد داشت.» البته برخی معتقدند ایران همواره راهی برای ارسال کالا بدون ردیاب شدن یافته است.

به نظر شعبان :»ارتش ما حالا تقریباً کنار مرز است و عراقی هم کنار مرزشان و ما قصد توقف نداریم.»

نیروهای عراقی و سوری هنوز نیروهای آمریکایی فعال در نمایش نظامی را کیش و مات نکرده اند. هنوز صحبت از بالا گرفتن تنش است که ممکن است منجر به وارد شدن ایالات متحده به درگیری با متحد قدرتمند سوریه یعنی روسیه شود, اتفاق خطرناکی که میتواند کل منطقه یا جهان را درگیر جنگ کند.

کلنل دیلان از بغداد با لحنی نسبتاً ملایم تر از تهدیدهای همیشگی واشنگتن چنین گفته است: «ما برای اشغال زمین به سوریه نیامده ایم. اگر رژیم سوریه نشان دهد که میتواند داعش را مغلوب کند, ما راضی خواهیم بود. عبور و مرور مرز ولید نشانه خوبی است و شاهدی بر این توانایی. ما نسبت به تامین امنیت هر دو سوی مرز عراق و سوریه نظر مساعد داریم. هدف ما از حضور در آنجا بستن راه نیست, هدف ما شکست داعش و تعلیم نیروها به همین منظور است.»

واقعیت این است که جنگجویانی که در پادگان الطنف به دست آمریکا تعلیم دیده اند, امروز مشغول جنگیدن با داعش نیستند, و در ژوئن 2016 در حین حمله بزرگی که علیه این گروه ترور در 200 مایلی الطنف انجام دادند متحمل تلفات سنگینی شدند. با در نظر گرفتن جغرافیا, تعادل نیروهای موجود در منطقه و تکانه هایشان,  غیر محتمل است که نیروهای آمریکا و نیروهایی که به نیابت از آنها در مناطق جنوبی مرز سوریه-عراق فعالیت می کنند به اهداف شان برسند. وقت آن رسیده که نیروهای آمریکا تسلیم شده و جای خود را به سوریه بدهند.

 

شرمین ناروانی مفسر و تحلیل گر ژئوپولتیک خاور میانه و مستقر در بیروت است

*(CTFO-OIR)

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش دوم

8

9

10

11

12

13

14

15

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش اول

1

2

3

4

5

6

7

معرفی وبسایت و کانال یوتیوب فریمن فلای

14095724_1582076028753946_1731155432654360458_n

فریمن فلای سابقه ای نسبتاً طولانی در نظریه پردازی توطئه دارد. عمده نظریات جدید او که پیش از وی چندان مطرح نشده بوده, محدود است به سمبل های به کار رفته در نشان کمپانی های بزرگ و معانی به زعم او پنهان  آنها, آنچه او نفوذ ایلومیناتی در هالیوود و صنعت موسیقی نامیده, و نشانها و سمبلهای به کار رفته در معابد فراماسونری. کانال یوتیوب فریمن فلای علاوه بر ویدیوهای نسبتاً قدیمی که در آنها نظریات خود وی مطرح می شود, منبع جالب توجهی از مصاحبه با طیف نسبتاً وسیعی از فیلسوفان, متفکرین, محققین و نظریه پردازان توطئه است. مرور فهرست افراد مصاحبه شده در این ویدیوها به دوستانی که علاقمند به آشنایی با این دسته از افراد هستند پیشنهاد می شود.

 

وبسایت فریمن فلای

صفحه فیسبوک فریمن فلای

کانال یوتیوب فریمن فلای 

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش ششم, پایانی

متن زیر بخش پنجم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است. 

 آخرین پرسش شنوندگان: نظر رالف الیس درباره اهمیت شاهان ماهیگیر چیست؟

رالف الیس- شاهان اصلی و مهم تاریخ آرتوری شاهان ماهیگیر هستند و در عمل نقشی که در تاریخ آرتوری ایفا میکنند بسیار مهم تر از نقش خود آرتور شاه است. نقش خود آرتور به هیچ وجه بزرگ و مهم نیست. منظور از شاه زخمی که در تاریخ آرتوری آمده, همان اخته هست. به احتمال بسیار زیاد شاه زخمی همان سردسته شوالیه ها است که اخته شده و سپس اسقف حافظ جام مقدس می شود. شاه دیگری که به موازات شاه زخمی حضور و اهمیت دارد, شاه ماهیگیر است. اینها البته عنوان هستند و نه نام, بنابراین میتوانند به افراد مختلف در نسلها و زمانهای مختلف داده شوند. شاه ماهیگیر شاه نشان ماهی در دایره البروج است. مجدداً حرف از ستاره شناسی است. یکی از مهم ترین جنبه های تاریخ آرتوری دایره البروج و خوشه های آن است. اینجا نیز بحث از تغییر از عصر قوچ به عصر ماهی است. عیسی مسیح و شاه آرتور هر دو شاهان ماهیگیر هستند, اولین شاهان عصر ماهی. در زمانی به دنیا آمدند که عصر ماهی آغاز شده بود, یعنی در حدود سال دهم میلادی…

pope_ring6-1

میتوان چنین گفت که عنوان شاه ماهیگیر را پاپ ها و بسیاری از اسقف ها از آن خود کرده اند. به کلاه آنها که به شکل دهان ماهی است دقت کنید. پاپ هنگامی پاپ می شود که انگشتر ماهیگیر به او اعطا می شود. توجیه این است که پاپ انگشتر ماهیگیر به انگشت می کند, زیرا عیسی ماهیگیری بود که در دریای طبریه به صید ماهی میرفت. و البته هیچ یک از اینها واقعیت ندارد و تنها ارتباط سمبلیک با ستاره شناسی و دایره البروج دارد. عیسی در دریای طبریه به دنبال صید ماهی نبود, بلکه در عصر ماهی به دنبال جلب پیرو بود. پیروان او ملزم بودند پیروی از آیین های مربوط به عصر قوچ را کنار گذاشته و به آیین عصر ماهی بپیوندند. به جای برّه خدا بودن باید ماهیگیری می شدند که بشر را صید میکند.

dagon3

اگر به تصاویر عیسی که در دوران اصلاحات و نوزائی کشیده شده اند دقت کنید میبنید که عیسی درون کادری به شکل بادام تصویر شده است. این شکل بادام مانند در واقع همان ماهی است. شاید فکر کنید ستاره شناسی هیچ ارتباطی با داستانهای انجیل, یا یهودیت نصرانی با حتی یهودیت ساده (مسیحیت) ندارد, اما ستاره شناسی بخش محوری یهودیت است.

e4fa9130ae1b6ad0ecffcbbbf90411e9.jpg

اگر به حَمَت طبریه بروید که در دو کیلومتری جنوب طبریه واقع شده, به یک قصر قدیمی می رسید که یک کنیسه قرن اولی هم دارد. در این کنیسه یک موزاییک با نقش دایره البروج قرار دارد. یهودیت به شکلی که امروز می شناسیم از آن زمان, یعنی از قرن اول, تغییرات بسیاری کرده است. یهودیت امروز با یهودیت مصری آن زمان که احترام زیادی برای دایره البروج قائل بود تفاوت زیادی دارد. یهودیت در واقع چنان در سالهای اخیر دستخوش تغییر شده است که نزدیک به پنج سال پیش گروهی از اصولگرایان و یهودیان ارتدوکس از اهالی اورشلیم به حمت رفته و سعی کردند موزاییک دایره البروج این کنیسه را بشکنند و از بین ببرند, چرا که به نظر آنها با یهودیت هم راستا نبود. اما این تصویر تمام سمبل های یهودیت را در خود دارد, از جمله معبد اورشلیم را. نکته واضح این است که این موزاییک در یک کنیسه واقع شده است.

11.png

اگر کتاب من را بخوانید خواهید دید که دایره البروج در سرتاسر تاریخ آرتوری حضور دارد, و حتی در بخش پایانی آن, جایی که آوالون مطرح می شود (یک جزیره افسانه‌ای مهم در افسانه شاه آرتور است و مکانی که در آن شمشیر جادویی شاه آرتور به نام اسکالیبر ساخته شد و بعد از آن آرتور برای بهبود یافتن زخم‌هایش از نبرد کاملن به آنجا رفت-ویکیپدیا). آوالون از این جهت عجیب است که بعضی عناصر زیربنایی آن در سایر بخشهای تاریخ آرتوری غایب است. برای مثال شمشیر اسکالیبر به ندرت تاریخ آرتوری مطرح شده است, و خود آوالون تنها یک بار مطرح شده است. در پایان کتابم بخشی را به آوالون اختصاص داده ام. در این بخش البته از حدس و گمان هم استفاده کرده ام. تنها چیزی که درباره آوالون می دانیم این است که در غرب واقع شده است.

با توجه به معنای آرامی دایره, به نظر می رسد آوالون با دایره ارتباط دارد. با حرکت به طرف غرب به استون هنج میرسیم. شباهت های فراوانی بین توصیف آوالون با توصیف استون هنج در تاریخ مانماوث وجود دارد. مانماوث نوشته استون هنج به عنوان مقبره پندراگون (پدر شاه آرتور) بنا شد. ما البته می دانیم که استون هنج بسیار بسیار قدیمی تر از این است. استون هنج محل دفن پدر و پسر شاه آرتور خوانده شده است. استون هنج بر اساس زودیاک بنا شده است. تمام تاریخ آرتوری نیز مرتبط با دایره البروج است. من با ارتباط دادن این دو به هم احتمال داده ام که استون هنج همان آوالون تاریخ آرتوری باشد. پس شاه آرتور ممکن است در استون هنج دفن شده باشد.12.png

در کتابم نوشته ام که عیسی مصلوب شد, اما بعد از صلیب پایین کشیده شد و به قلعه دیوا در چستر واقع در انگلستان تبعید شد. بنابراین از سال هفتاد میلادی تا زمان مرگش در این قلعه در تبعید زندگی کرد. در این قلعه یک معبد دایره البروج بنا کردند. مشابه چنین معبدی در سراسر قلمرو امپراتوری روم وجود ندارد. پرسش این است که چه کسی این معبد را در قلمرو امپراتوری روم بنا کرد؟ معابد مشابه در یهودا وجود دارند, یعنی در جایی که یهودیان ناصری زندگی می کردند. بنابراین به نظر من عیسی به قلعه دیوا تبعید شد, اما پس از مرگش رومیان با جسدش چه کردند؟ او یک شورشی خطرناک بود و به همین دلیل او را به نقطه ای از قلمرو امپراتوری روم فرستاده بودند که بیشترین فاصله را با یهودا داشت. او را از یهودا در سوریه به دورترین نقطه یعنی چستر در انگلستان فرستادند.

فرستادن بقایای او به یهودا به معنای به راه انداختن یک شورش یهودی دیگر بود. سوزاندن او بر خلاف آیین یهودیت بود و حدس می زنم میخواستند پایان کار او بر اساس آیین یهودیت محترمانه برگذار شود. روش یهودی دفن این بود که جسد را بر روی توده ای استخوان قرار میدادند تا بپوسد. سپس استخوان های باقیمانده متوفی را در جعبه ای قرار می دادند. به نظر من منطقی می رسد که رومیان در حدود سال 95 میلادی با بقایای عیسی چنین کنند: آخرین دروئیدها در حدود سال 86 میلادی از میان برداشته شدند. استون هنج در زمان مرگ عیسی دیگر یک معبد فعال نبود. تنها یک بنای باقیمانده و یادبودی قلمداد می شد. منطقی به نظر می رسد که به عیسی به عنوان یک یهودی ناصری تدفینی محترمانه در استون هنج داده شود, جایی که بر اساس دایره البروج بنا شده بود و در عین حال از یهودا دور بود. شواهد چندانی بر محل تدفین او وجود ندارد اما اینها حدسیات من بود که در پایان کتابم مطرح کردم: شاه آرتور یا شاه عیسی در استون هنج دفن شد.

پایان  

جام مقدس- رالف الیس  فایل پی دی اف

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش پنجم

متن زیر بخش پنجم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است. 

پس او به ساراس یا شهر اختگان می رود و در آنجا با شاه اِوِلاخ دیدار میکند. باز هم کسی نمیداند شاه اِوِلاخ که بوده است. این هم مورد بسیار جالب دیگری از سنتی است که در تاریخ یهودیت وجود دارد. بر اساس این سنت نام واقعی افراد پنهان می شود. برای مثال عیسی را بالام نامیده اند. با یکی کردن فرد با فردی دیگر که در زمانی دیگر میزیسته و زندگی مشابهی داشته, نام واقعی او را پنهان می کنند. تاریخ آرتوری هم دقیقاً با نام بردن از شاه اِوِلاخ چنین کرده است. همه اینها شاهدی است بر اینکه تاریخ مندرج در عهد قدیم همان تاریخ آرتوری است. با جابجا کردن حروف نام اِوِلاخ به عبارتی میرسیم که معنای آن «پسر نبوکد نصر» است.

اینجا شورش یهودیان و تخریب اورشلیم و معبد اورشلیم را داریم. پیش از این کدام شاه معبد اورشلیم را تخریب کرده بود؟ نبوکد نصر. طبق سنت موجود در تاریخ یهودیت اینجا هم دو شاه را میتوان با هم آمیخت. اگر از نبوکد نصر نام برده شود میتوان فرض کرد که منظور همان شاه عیسی است, چرا که وقایع مشابهی از زندگی هر دو نقل شده است. اینجا صحبت از پسر شاه نبوکد نصر کرده اند. حاکم ساراس را شاه اِوِلاخ نامیده اند که پسر نبوکد نصر است. از همین جا میتوان نتیجه گرفت که شاه پالمیرا پسر شاه عیسی بوده است… پسر عیسی در پالمیرا ساکن بود. اینجای داستان از سفر یوسف رامه ای به پالمیرا می گوید, سفر برای مذاکره درباره خلع سلاح شدن ارتش بزرگ پالمیرا, و برای مذاکره درباره تغییر آیین پالمیرا از یهودیت نصرانی به یهودیت ساده یا به عبارتی همان مسیحیت.

crop,750x427,2048689876

شاه اولاخ با یوسف رامه ای موافقت نمیکند و یوسف رامه ای به او می گوید اگر با خلع سلاح موافقت نکنید پارتی ها را برای اشغال شهرتان خواهیم فرستاد. ارتش پارتی ها پشت مرزها آماده حمله و اشغال بود. پیش از من از موقعیت جغرافیایی ساراس و هویت شاه اولاخ رازگشایی نشده بود. برای کشف این راز لازم بود کلید کشف رمز در دست باشد: یوسف رامه ای همان جوزیفوس فلاویوس است و عیسی شاه پالمیرا یا ساراس. و این نکته حتماً برای نگارندگان تاریخ آرتوری روشن بوده است اما به فکر مورخین مدرن نرسیده است. تاریخ آرتوری حجم عظیمی از وقایع تاریخی واقعی را در خود پنهان دارد که در تاریخ مدرن مطرح نشده اند. تاریخ آرتوری در واقع تاریخ معرفی و ورود میترا به رم است. تاریخ آرتوری به همین دلیل اهمیت بسیاری دارد. بسیاری از حلقه های گم شده وقایع تاریخی را می توان در تاریخ آرتوری یافت.

پرسش- جفری مانماوث از اشغال بریتانیا به دست ارتش آفریقا نوشته است که امروز به نظر احمقانه می آید.

7883794.jpg

رالف الیس- بله. مورخین مدرن معتقدند این موضوع تنها یک افسانه است. جفری مانماوث که اولین نسخه درست تاریخ آرتوری را نوشت, از زمان مرگ آرتور تا چهار نسل بعد از او را تاریخ نگاری میکند و سپس می نویسد که ارتشی عظیم از آفریقا, با یکصد و شصت هزار جنگجو از ناحیه ایرلند به اشغال بریتانیا پرداختند. بیشتر مورخین مدرن این ادعا را رد میکنند. جفری مانماوث درست می گفت, اما لازم است بدانیم دقیقاً از چه حرف میزده. تصور میکنم درست مثل ماجرای موقعیت جغرافیایی ساراس, من اولین کسی هستم که از این موضوع نیز رمزگشایی کرده است. کلید ماجرا در عنوانی است که برای شاهان افریقایی استفاده شده است. این عنوان نام یکی از صدر اعظم های نورماندی (واقع در جنوب فرانسه) در قرن هشتم است. آنچه تحت عنوان حمله افریقا به بریتانیا توصیف شده در واقع وصف حمله مسلمانان شمال آفریقا به جنوب فرانسه در قرن هشتم است. مسلمانان تمام کشورهای خاور نزدیک را شکست دادند, سپس اسپانیا و بعد فرانسه را اشغال کردند. در تولوز فرانسه شکست خوردند و دوباره عقب رانده شدند. اما این آخرین اشغالگری آنها نبود. بار دیگر حمله کردند و شهر خودمختار اورانج در جنوب فرانسه را اشغال کردند.

من این داستان ها را می دانستم و از طریق ولفرام فون اشنباخ با ارتباط این داستان ها آشنا شده بودم. ولفرام فون اشنباخ یکی از بهترین تاریخ های آرتوری را در کتاب پارزیوال نوشته است. اما کتاب عالی دیگر او که کمتر شناخته شده است کتاب ویلهلم است. این کتاب راوی داستان ویلهلم, شاهزاده شهر اورانج در جنوب فرانسه است. او بود که در اواخر قرن هشتم مجدداً مسلمانان را به طرف کوه های پیرنه و به طرف اسپانیا راند و از قلمروش بیرون کرد. داستانی که جفری مانماوث درباره حمله افریقا به بریتانیا نوشته همان داستان جنگ عیسی برای آزادی در قرن اول است؛ اما در زمان نوشته شدن این تاریخ ها, آن داستان تبدیل به جنگ علیه مسلمانان شد: جنگهای صلیبی.  

اولین جنگ صلیبی در سال 1095 آغاز نشد, بلکه مدتها پیش از آن و در قرن هشتم آغاز شد, ابتدا در تولوز و سپس به دست ویلهلم در شهر اورانج که منجر به بیرون راندن مسلمانان شد. مانماوث ماجرای جنگ قرن اول را در قالب مشکلات زمانه خودش در کتابش نوشت. یک آرتور ایتالیایی هم داریم که در مقابل مسلمانان جنگیده است. میبینید که شخصیت آرتور تا چه حد قابل تغییر شکل است؟ او قهرمانی است که میتواند در موقعیت های مختلف برای آزادی از چنگ اشغالگران یا ستمگران بجنگد.

Map_of_expansion_of_Caliphate.svg

یکی از شنوندگان درباره ارتباط این مطالب با زمانه ما و امروز پرسیده بود. شاهزادگان اورانج اصالتاً از اهالی جنوب فرانسه بودند, اما در نهایت در هلند مستقر شدند. دوران اصلاحات اروپا و پایان بخشیدن به زمامداری دین کاتولیک به دست همین شاهان اورانج انجام شد. بعدها ویلیام سوم از همین خاندان شاه انگلستان شد. و همین ویلیام اورانج بود که جیمز دوم را از ایرلند راند. این نبرد جنگ سرنوشت سازی بود که آیین پروتستان را بر تمام اروپای شمالی, از جمله بر انگلستان, اسکاتلند, شمال آلمان و اسکاندیناوی حاکم کرد. همین اصلاحات بود که منجر به وقوع انقلاب صنعتی شد. بدون این نبردها و اصلاحات در اروپا امکان نداشت مردم فارغ از آیین کاتولیک امکان تفکر پیدا کنند و انقلاب صنعتی رخ دهد. تمام دستاوردهای علمی حاصل از انقلاب صنعتی به دلیل برنده شدن شاهزاده اورانج در آن نبرد سرنوشت ساز ممکن شد.

 میبینید چگونه تمام این وقایع بر زمانه ما تاثیر گذاشته اند؟ اگر تاریخ را نفهمید محکوم به تکرار آن هستید.

ادامه دارد

معرفی وبسایت و کانال یوتیوب سایمون پارکز

سایمون پارکز از مادری انگلیسی که در استخدام سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا بوده, و پدری ایرانی متولد شده است. وی که سابقه فعالیت به عنوان عضو شورای شهر ویتبی انگلستان را نیز در کارنامه خود دارد به آنچه درمانگری, پاکسازی برنامه های کنترل ذهن از وجود قربانیان این برنامه ها, و مشاوره در زمینه امور ماورالطبیعه خوانده نیز می پردازد. پارکز همچنین درباره حملات دروغین از پیش طراحی شده با اهداف سیاسی, منجمله انفجار اخیر منچستر انگلستان نیز تحلیل ها و اطلاعات جالبی ارائه داده است. مطابق روال معمول فانوس, وبسایت سایمون پارکز به کسانی که مشتاق مطالعه بیشتر درباره نظرات او هستند معرفی میشود, و پذیرفتن یا رد کردن تمام یا بخشی از نظرات و مدعیات او به خواننده بیدار واگذار می شود.

Untitled.png

کانال یوتیوب سایمون پارکز

وبسایت سایمون پارکز

دانستن

NeilKramer

نیل کریمر

نیل کریمر:

بهترین چیز این است که مانند سقراط بگوییم نمیدانم. گفتن «نمیدانم» قدرت رهایی بخشی عظیمی دارد. خِرَد از نمیدانم گفتن آغاز میشود. ابتدا اعتراف میکنی که نمیدانی, بعد نظر دیگری را میشنوی. سپس درباره نظر او فکر میکنی. آیا درست میگوید؟ نمیدانم. و بعد کم کم این نمیدانم تبدیل به چیزی دیگر میشود, و آنچه در نهایت درباره موضوعی درک میکنیم به ندرت با روایت رسمی منطبق است. نباید ایده ای را تنها به این دلیل که برایمان مطبوع یا جالب است بپذیریم.

این دنیا چنان به هم ریخته و عجیب است که وقتی روز بدی میگذرانیم میخواهیم دنیا را ترک کنیم. وقتی روز خوبی میگذرانیم دنیا تبدیل به معمایی میشود که شادمانه با آن گلاویز میشویم تا طعمش را بچشیم. بخش بزرگی از درک کردن و فهمیدن ما با تمایل به فرار از واقعیت تحریف میشود. برای مثال وقتی گفته میشود آخر این ماه یک کشتی فضایی به دیدارمان خواهد آمد تا حقیقت جویان معنوی و پاکدل زمین را با خود به مدینه فاضله ببرد, بسیاری افراد این وعده را باور میکنند. چنین وعده ای انگیزه پنهانی افراد برای فرار از واقعیت را شعله ور می کند. از طرف دیگر, هستند کسانی که همیشه خود را در جایگاه قربانی میبینند, یا از سقوط وحشت فراوان دارند. شنیدن سخنان آن دسته از پژوهشگران حوزه توطئه که همیشه در محدوده اندوه و وحشت سخن فرسایی میکنند, اضطراب درونی این افراد را بیدار میکند. درست مثل یک معتاد به مخدر شیشه که دندانهایش را از دست داده و نحیف شده, و میداند که باید اعتیاد خود را کنار بگذارد اما نمیتواند, شکستن این چرخه تماس با افکار اضطراب آور برایشان غیرممکن است.  

فهمیدن از «نمیدانم» آغاز میشود. فهمیدن مانند یک چاقوی تیز لیزری است که آنچه به جا و درست به نظر نمی آید را میبرد تا تنها حقیقت, هرچند که باورش سخت باشد, بر جا بماند. اما برای درک حقیقت باید ابتدا بیاموزیم چگونه بدون بریدن انگشتان یا مچ خود از این چاقو استفاده کنیم.

DE002607