دانستن

NeilKramer

نیل کریمر

نیل کریمر:

بهترین چیز این است که مانند سقراط بگوییم نمیدانم. گفتن «نمیدانم» قدرت رهایی بخشی عظیمی دارد. خِرَد از نمیدانم گفتن آغاز میشود. ابتدا اعتراف میکنی که نمیدانی, بعد نظر دیگری را میشنوی. سپس درباره نظر او فکر میکنی. آیا درست میگوید؟ نمیدانم. و بعد کم کم این نمیدانم تبدیل به چیزی دیگر میشود, و آنچه در نهایت درباره موضوعی درک میکنیم به ندرت با روایت رسمی منطبق است. نباید ایده ای را تنها به این دلیل که برایمان مطبوع یا جالب است بپذیریم.

این دنیا چنان به هم ریخته و عجیب است که وقتی روز بدی میگذرانیم میخواهیم دنیا را ترک کنیم. وقتی روز خوبی میگذرانیم دنیا تبدیل به معمایی میشود که شادمانه با آن گلاویز میشویم تا طعمش را بچشیم. بخش بزرگی از درک کردن و فهمیدن ما با تمایل به فرار از واقعیت تحریف میشود. برای مثال وقتی گفته میشود آخر این ماه یک کشتی فضایی به دیدارمان خواهد آمد تا حقیقت جویان معنوی و پاکدل زمین را با خود به مدینه فاضله ببرد, بسیاری افراد این وعده را باور میکنند. چنین وعده ای انگیزه پنهانی افراد برای فرار از واقعیت را شعله ور می کند. از طرف دیگر, هستند کسانی که همیشه خود را در جایگاه قربانی میبینند, یا از سقوط وحشت فراوان دارند. شنیدن سخنان آن دسته از پژوهشگران حوزه توطئه که همیشه در محدوده اندوه و وحشت سخن فرسایی میکنند, اضطراب درونی این افراد را بیدار میکند. درست مثل یک معتاد به مخدر شیشه که دندانهایش را از دست داده و نحیف شده, و میداند که باید اعتیاد خود را کنار بگذارد اما نمیتواند, شکستن این چرخه تماس با افکار اضطراب آور برایشان غیرممکن است.  

فهمیدن از «نمیدانم» آغاز میشود. فهمیدن مانند یک چاقوی تیز لیزری است که آنچه به جا و درست به نظر نمی آید را میبرد تا تنها حقیقت, هرچند که باورش سخت باشد, بر جا بماند. اما برای درک حقیقت باید ابتدا بیاموزیم چگونه بدون بریدن انگشتان یا مچ خود از این چاقو استفاده کنیم.

DE002607

آلبوم تصویری پروپاگاندا

1- در سال 1929, در دورانی که استعمال دخانیات توسط زنان در ملأ عام و حتی در فضای خصوصی مورد قبول افکار عمومی نبود, جرج هیل, رئیس کمپانی تنباکوی آمریکایی از ادوارد لوئیس برنیس خواست برای افزایش فروش دخانیات راهی برای تشویق زنان به استعمال دخانیات پیدا کند. وی ورود زنان به جرگه خریداران دخانیات را به » افتتاح معدن طلا جلوی در حیاط خانه خود» تشبیه می کرد:

6a00d83451b74a69e2014e60167958970c-pi

2- برنیس که خواهرزاده زیگموند فروید بود از نوشته های فروید به عنوان منبعی ارزشمند برای «مهندسی افکار عمومی» استفاده میکرد و با تکیه بر همین نوشته ها آنچه را که در آن زمان پروپاگاندا و بعداً روابط عمومی خوانده شد خلق کرد:

freudbernays.png

3- برنیس با ابراهام بریل, روان شناسی که پیرو مکتب فروید بود مشاوره کرد, و پس از مشاوره عبارتی را که از او شنیده بود در طراحی پروپاگاندای خود به کار برد: مشعل آزادی. از نظر ابراهام بریل, برای زنان استعمال دخانیات به معنای بریدن زنجیر اسارتی بود که مردان در آن گرفتارشان کرده بودند, و سمبل به دست گرفتن قدرت:

800px-Abraham_Brill_2.jpg

4- برنیس برای پیاده کردن پروپاگاندای خود بین دو مناسبت تاریخی که در آمریکا یاداور آزادی هستند مردد بود: چهارم ژوئیه یا روز استقلال آمریکا, و رژه یکشنبه عید پاک یا آزادی روح در نیویورک. زمان و مکان دوم برای پیاده شدن پروپاگاندا انتخاب شدند. از پیش به زنان جوان شرکت کننده در این رژه مبلغی پرداخت شده بود تا در زمان مناسب سیگارهایی که زیر لباس خود پنهان کرده بودند را روشن و استعمال کنند. مطبوعاتی که از قبل مطلع شده بودند با حضور در محل رژه به تهیه عکس و گزارش پرداختند. شماره مخصوص اول آوریل 1929 با سرتیتر زیر منتشر شد» دسته ای از دختران به نشانه آزادی به سیگارهای خود پک میزنند.»

TorchesFreedom1.jpeg

5- فمنیست معروف, روث هِیل نیز زنان را دعوت به پیوستن به این رژه کرده بود و خطاب به آنها گفته بود «ای زنان! مشعل آزادی دیگری روشن کنید! به نبردی دیگر علیه محدودیت جنسی بپیوندید!»

Ruth_Hale_1921.jpg

6- در سال 1923 تنها 5 درصد از خریداران دخانیات زن بودند. این رقم در سال 1929 به 12 درصد و در سال 1935 به 18.1 درصد رسید:
Lucky-Strike.jpg
 
 
 
 

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش چهارم

متن زیر بخش چهارم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است.

شیطان که همیشه در غالب یک زن ظاهر می شود, ظاهر شد تا از بکارت سر پرسیوال اطمینان حاصل کند. شیطان به اغوای سر پرسیوال می پردازد و او برای رهایی از اغواگری شیطان شمشیر خود را بیرون کشیده و خود را اخته می کند. به این ترتیب تبدیل به یک جلیلی می شود و عنوان گالاهاد را از آن خود می کند. این نکته که سنت پیتر همان سر پرسیوال است از این جهت جالب است که دریچه دیگری به شجره نامه خانوادگی او می گشاید. روایتهای مربوط به حواریون مسیح اطلاعات دقیقی از هویت سنت پیتر به دست نمی دهد, اما تاریخ آرتوری درباره سر پرسیوال اطلاعاتی در اختیار ما قرار میدهد.

دو نسخه مشابه از داستان های مربوط به سر پرسیوال داریم و در هر نسخه پدری متفاوت دارد. پدر اول او در نسخه اولی یوسف رامه ای است. مشکل در این است که یوسف رامه ای از شخصیتهای قرن اول است. در نسخه دوم لانسلات پدر سر پرسیوال خوانده شده است. پس یوسف رامه ای همان لانسلات بوده است. در این نسخه پدر پرسیوال صاحب الاغی بوده که در اصل به یوسف رامه ای تعلق داشته است. پس یا الاغی داریم که 500 سال عمر کرده, یا زمان بندی تاریخی ماجرا ایراد دارد. چرا پدر پرسیوال الاغی داشت که در اصل متعلق به یوسف رامه ای بود؟ به این دلیل که تمامی این ماجرا متعلق به قرن اول است.

داستان پیچیگی بسیاری دارد اما به همین دلیل نوشتن درباره آن را دوست دارم. اگر کتاب 600 صفحه ای من را بخوانید احتمالاً با 300 ایده کاملاً جدید روبرو خواهید شد.

1.png

پرسش- جایگاه یوسف رامه ای در تاریخ آرتوری چیست؟

رالف الیس- او یکی از شخصیت های محوری تاریخ آرتوری است. او که یک شخصیت قرن اولی بوده در داستانهای مربوط به جام مقدس نقش اصلی را بازی میکند. او همکار امپراتور وسپاسیان بوده و امپراتور او و پسرش را که (برای پیچیده کردن و گمراه کردن خواننده) جوزیفوس نامیده شده به ساراس میفرستد. پسر او که جوزیفوس نامیده شده نویسنده ای ماهر هم خوانده شده است (جوزیفوس فلاویوس یهودی-رومی نویسنده قرن اول میلادی بوده است که نوشته هایش تاثیر بزرگی بر روایت رسمی و رایج از تاریخ یهودیت داشته است-مترجم). همه اینها برای گمراه کردن خواننده و گیج کردن او است.

vespasian-3.jpg

ساراس نقطه ای است که در تاریخ آرتوری به کرات از آن نام برده شده است. نمی دانم چرا مکان این نقطه را مصر معین کرده اند. در تاریخ آرتوری به کرات از بابل صحبت شده است. می دانم که قاهره زمانی بابل خوانده می شده, اما در کتاب آمده که او را به سمت فرات فرستادند. پس او را به سمت بابل که در عراق واقع است فرستاده اند و نه به مصر. پس او از یهودا به طرف فرات عازم شد. کاملاً واضح است که ساراس در عراق واقع بوده است. این مسیر راهی تجاری و همینطور مسیر عبور زائران بوده است. باید توجه کنید که عراق عمدتاً یهودی نشین بوده است. یهودیان در واقعه ای که به تبعید بابلی معروف است به بابل فرستاده شدند و بیشتر تبعیدی ها در بابل ماندگار شدند. ساراس باید نقطه ای در محدوده عراق و سوریه بوده باشد. مقصد او درست در میان مسیر یهودا به فرات بوده است, و شهری که درست در میان این مسیر زیارتی واقع شده پالمیرا است. چرا آن را ساراس نامیدند و نه پالمیرا؟ به این دلیل که ذکر کردن نام خانواده سلطنتی اِدِسا در نوشته های جوزیفوس فلاویوس و در تاریخ انجیلی ممنوع بوده است. اگر در تمام نوشته های جوزیفوس فلاویوس جستجو کنید حتی یک اشاره هم به اِدِسا نخواهید دید. درست همانطور که شاه آبگاروس هم به شکلی عمدی از تاریخ حذف شده است. پس ذکر نامهای ادسا و پالمیرا ممنوع بوده است.

 تاریخ آرتوری پالمیرا را حذف کرده و آن را ساراس نامیده است. چرا آن را ساراس نامیده اند؟ ساراس به عربی به معنای اخته است. اینجا نقطه ای است که جلیلی های اخته در آن ساکن بوده اند, به همین دلیل آن را ساراس نامید اند. این بخش دیگری از برداشت اشتباه از داستان شاه آرتور و چنان که برخی نویسنده ها و پژوهشگران انجام داده اند, ارتباط دادن آن با ولز است. بر اساس یکی از نسخه های داستان, سر گالاهاد به هوسلس سفر کرد و این نقطه بعد از انتصاب او به مقام کشیش بزرگ, ولز نامیده شد. اما در کتاب عهد قدیم آمده که معنای هوسلس اخته است. در نسخه دوم از داستان, گالاهاد به ساراس سفر کرد که همان پالمیرا در سوریه امروز است و معنای آن اخته است. کاملاً واضح است که هوسلس و ساراس یکی هستند. امکان ندارد این وقایع در ولز رخ داده باشد, این داستان هیچ ارتباطی با ولز ندارد.

دقیقاً همین داستان به قلم جوزیفوس فلاویوس نوشته شده است. پس از شورش یهودیان, امپراتور وسپاسیان به جوزیفوس فلاویوس ماموریت داد تاریخ شورش یهودیان را بنویسد. قصد امپراتور این بود که به ساکنین مرزهای شرقی روم بگوید اگر شورش کنید به همین شکل با شما برخورد خواهد شد. منظور جنگی است که در نتیجه آن یهودا به کل تخریب شد. پس هدف اصلی نوشتن کتاب عظیم جنگهای یهودی, ترساندن مردم بود…

2.png

وسپاسیان جوزیفوس فلاویوس را دقیقاً به همان سفر فرستاد, به پالمیرا و ادسا. تاریخ آرتوری همین داستان را درباره یوسف رامه ای نوشته است. به همین دلیل است که می گویم یوسف رامه ای همان جوزیفوس فلاویوس بوده است. در تاریخ آرتوری آمده خدا یوسف رامه ای را به این نقطه در مسیر فرات فرستاد تا مردم را به شکل ساده تر یهودیت او یا همان مسیحیت دعوت کند. این همان سفر و همان ماجرا است. تنها کافی است به جای خدا, امپراتور وسپاسیان را قرار دهید. وسپاسیان یوسف رامه ای را به پالمیرا و ادسا اعزام کرد تا آنها را به دین جدید بخواند و از شورش های آتی آنها پیشگیری کند. یوسف رامه ای همکار امپراتور وسپاسیان بود. کسی که شورش یهودیان را آغاز کرد خانواده سلطنتی اِدِسا و پالمیرا بود, شاه ایسوس مانو از خانواده سلطنتی ادسا. و شاه ایسوس مانوی ادسا همان شاه عیسی امانوئل روایت دینی است, همان عیسی مسیح.

پس اکنون یک شخصیت واحد داریم: جوزیفوس فلاویوس یا همان یوسف رامه ای. او ماموریتی دشوار داشت. به او ماموریت داده شده بود کتابی که نوشته بود, یعنی جنگهای یهودی را با خود ببرد و به مردم آن منطقه بگوید خلع سلاح شوند. آنها هنوز ارتشی داشتند و مایل نبودند خلق سلاح شوند. امپراتوری روم نمی دانست در آینده چه خواهند کرد, آیا شورش خواهند کرد, وارد جنگ خواهند شد یا صلح جو خواهند بود؟ اما علاوه بر این ماموریت, از جوزیفوس فلاویوس خواسته بود مردم آن منطقه را به تغییر دین وا دارد. آنها یهودی نصرانی بودند و دین شان بسیار نظامی و تهاجمی بود. خواسته وسپاسیان این بود که مردم آن منطقه از یهودیت نصرانی به یهودیت ساده یا همان مسیحیت تغییر آیین دهند تا فکر شورش های بعدی به ذهنشان نرسد.

ادامه دارد…

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش سوم

متن زیر بخش سوم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است.

اطمینان دارم زودیاکی که این نشان ماهی از آن اقتباس شده تصویر دایره البروجی است که در معبد دندور در مصر واقع است. اگر به تصویر این دایره البروج دقت کنید میبینید که هر یک از دو شعاع نشان ماهی به یک دایره می رسد, یکی به دایره ای که نشان ونوس است و دیگری به دایره ای که نشان خورشید یا هلیوس است. از این موضوع چند نتیجه واضح به دست می آید: اول, ارتباط این داستان با مصر. دوم, اینکه این داستان مربوط به قرن اول است, زیرا به وضوح سال تولد شاه آرتور را سال دهم میلادی تعیین میکند. و سوم, ارتباط بین داستان شاه آرتور و شاه عیسی مسیح را نشان میدهد که در همان سال دهم تقویم میلادی یا همان حدود به دنیا آمد.

1.png

همه این بحث ها به دلیل پرسشی که درباره مرلین مطرح شده بود عنوان شد. مرلین ارتباط محکمی با دایره البروج دارد. او جادوگر/شعبده باز دایره البروج بود, مازادا بود. یکی از خواهران شاه آرتور مورگین نام داشت که هم ریشه با ماگدالن (مجدلیه-مریم مجدلیه) است. معنای کلمه ماگدالن (معادل انگلیسی مجدلیه-مترجم) برج است. معنای مریم مجدلیه مریم برج است, اما نه هر نوع برجی. ماگدال در زبان مصری به معنای هرم بود. به همین دلیل است که نام برج بابل که چنان که میدانیم یک هرم بوده است, در کتاب عهد قدیم به شکل ماگدال آمده است. بنابراین مریم مجدلیه در واقع مریم هرم بوده است. تمام این دین ها از مصر آمده اند و منشاء شان در یهودا نبوده است. همه این بزرگان فراعنه مصر بودند.

نام دیگر ستاره داود ماگن* است. ستاره داوود چگونه شگل گرفته است؟ از روی هم قرار گرفتن دو ماگدال یا دو هرم. چنان که گفتیم نام خواهر شاه آرتور, مورگین هم از همین ریشه است. بنابراین با روی هم قرار دادن دو ماگدال (هرم) یک مورگین یا ماگن (ستاره) به دست می آید. و بعد ستاره مریم را داریم, ستاره ماریان که همان ونوس است. ونوس مهم ترین الهه نه تنها در مصر, بلکه در بخش بزرگی از خاور میانه بود. در زبان مصری ایسیس را اَست می خواندند, و از اَست نامهای ایشتار و استر گرفته شده است. سمبل تمامی این الهه ها ستاره ایسیس بود که همان ستاره مریم است.

2.png

اگر برای مثال به ویکیپدیا نگاه کنید تفسیری را می بینید که بر اساس زبان ولزی انجام شده, که تا حدی غلط است. برای مثال نوشته اند معنای نام ملکه گوئینور*, همسر آرتور شاه, ملکه سفید بوده است که توضیحی بی معنی است. کلمه گوئن در زبان ولزی به معنای روز جمعه است. نام این ملکه از همین کلمه آمده است. در تمام دینهای بخش غربی خاور میانه و اروپا, جمعه روز ونوس است. به همین دلیل است که جمعه به زبان ایتالیایی ونرس و در زبان فرانسه وندردی است (در پارسی باستان جمعه ناهید شید خوانده می شده و ناهید همان ونوس است-مترجم). بنابراین او تجسم ونوس بوده است. پس ملکه گوئینور نیز درست مانند مریم و مارتا و مورگین با ونوس مرتبط است.

از یک طرف آرتور را داریم که با گوئینور ازدواج میکند, و از طرف دیگر مسیح را داریم که با مریم مجدلیه ازدواج میکند. هر دوی این ملکه ها نام ونوس را بر خود دارند. هر دو تجسمی از ونوس هستند. داستان بسیار پیچیده ای است.

پرسش- گفتیم جام مقدس خون مسیح است و شاهزاده خانمی آن را حمل میکند. خود جام مقدس چیست؟ بشقاب است یا جام یا سنگ؟

رالف الیس- بله کمی از پاسخ به آن پرسش منحرف شدیم. میدانیم چه کسی آن را حمل میکند, چه کسی محافظ آن است, اما خود جام چیست؟ تنها یک توصیف خوب از این جام در دست داریم که نوشته ولفرام فون اخنبرگ است. او میگوید اطلاعات خود را از فلجتانوس که یک ستاره شناس بوده گرفته است, اما فکر میکنم درباره منبع اطلاعات خود دروغ گفته. فلجتانوس نام شاهزاده خانم شهر اِدِسا پس از آزادسازی آن از دست مسلمانان بوده است, و او اطلاعات خود درباره جام را از این شاهزاده خانم گرفته است. عبارت لاتینی که او برای توصیف این جام به کار برده به «سنگی از آسمان» ترجمه می شود… اِدِسا سنگی مهم و مقدس داشته که یک شهاب سنگ بوده است. توصیف سنگی از آسمان به نظر برای چنین سنگی مناسب می آید.

pyramid.jpg

ولفرام از این فراتر می رود, نمیگوید که جام یک شهاب سنگ بوده است, بلکه میگوید سنگی بوده که بیگانگان فرازمینی با خود آورده اند, و خون شاهی به آن سپرده شده تا از آن به خوبی مراقبت شود. این سنگ همان سنگ بنبن بوده است. ولفرام می گوید که سنگ جام ارتباط نزدیکی با ققنوس داشته است. ما بر اساس سکه های تاریخی میدانیم سنگ بنبن با ققنوس ارتباط نزدیک داشته است.

3.png

 این نکته که جام مقدس سنگی مقدس بوده است ما را به عهد جدید بازمی گرداند, شوالیه های میز گرد و سردسته آنها که سنت پیتر بوده است. و البته معنای نام پیتر سنگ است. اسم واقعی او پیتر نبوده بلکه سیمون بوده, و به او لقب پیتر داده شده است. بنابراین نام او سیمون سنگ بوده. چرا؟ زیرا محافظت از سنگ به او سپرده شده بوده است. بنابراین اگرچه عبارت جام مقدس به طور خاص در عهد جدید ذکر نشده, با این وجود از محافظ آن صحبت شده است. پس سنت پیتر اخته بوده است. به همین دلیل است که داستانی درباره مسیح بر فراز کوه زیتون داریم, پیش از دستگیر شدن.

6.png

داستانی که درباره بریده شدن یک گوش در مراسمی بر فراز کوه زیتون است به این شکل روایت شده که پس از بریده شدن گوش, پسری برهنه از کوه فرار میکند. من فکر نمیکنم آنچه قطع شده در واقع گوش بوده باشد. یک پسر برهنه در مراسم مسیح بر فراز کوه زیتون چه میکرده؟ به نظر آنچه بریده شده بیضه های سنت پیتر بوده, و این مراسم برای جلیلی کردن او برگذار می شده است.در تاریخ آرتوری سنت پیتر همان سِر پرسیوال است. در تاریخ آرتوری سر پرسیوال خودش را اخته کرد. سر پرسیوال تاریخ آرتوری همان سنت پیتر تاریخ دینی است و شاه آرتور همان شاه عیسی مسیح. و یاداوری میکنم که سر پرسیوال همان سر گالاهد, سردسته شوالیه های میز گرد بوده است.

*magen David

*Guinevere

ادامه دارد…

سی هزار خدای پیش از یهوه- بخش سوم

مطلب دنباله دار زیر ترجمه بحثی است از مایکل تساریون با مجری گری دیوید وایتهد که در کانال یوتیوب زیر قابل دسترسی است. ترجمه با کمی خلاصه سازی انجام شده و به دلیل تبدیل فایل صوتی اولیه که در قالب گفتگو بوده به متن نوشتاری, با اندکی ویرایش اجتناب ناپذیر تقدیم خوانندگان فانوس می شود.
کانال یوتیوب Unslaved

مایکل تساریون- خدایان می توانند تناسخ پیدا کنند, بین انسان ها قدم بزنند, و با تاریخ و زندگی انسانها تعامل پیدا کنند. حتی روایاتی وجود دارد درباره واگذاری سلطه بر یک از کشور از یک خدا به خدایی دیگر. کرونوس در اساطیر یونانی سلطه بر سرزمین مصر را به تائوت یا آنچنان که رایج است به تات واگذار کرد. بنی اسرائیل به شدت از فرهنگ هلنی یونان تاثیر پذیرفته اند.

دیوید وایتهد- آیا مراسم تاج گذاری ملکه یا مراسم واگذاری قدرت به شاه جدید که طی آن سیاستمداران یا منسوبین کلید را به شاه جدید واگذار می کنند از همین جا آمده؟ سمبل ها و آیین های این مراسم و سرودهایی که در حین مراسم خوانده میشود, مثلاً سرودهای حزقیال, همه سمبلی است از واگذاری قدرت از خدا به نماینده خدا؟

مایکل تساریون- این مراسم کاملاً این ریشه ها را لو میدهند. این نکته چنان واضح است که از نظر و توجه ما دور می ماند و این قسمت خطرناک ماجرا است…

تصاویر هوایی دره سند نشان میدهد قدمت تمدن آن نقطه به ده هزار سال پیش میرسد. اما خدایان آن زمان نامیرا نبودند. می نوشیدند, می جنگیدند, عصبانی می شدند, تجاوز می کردند و می مردند. حتی خود مسیح که برای مسیحیان جایگاه خدا-انسان دارد بدنی مادی داشت, مرد و حتی پس از مرگش قرار است در قالب روح القدس میان ما باشد. از استاد بریتانیایی و یکی از بزرگان مصر شناسی که کتاب اموات را هم ترجمه کرده است, پیتر لو پیج رونوف نقل میکنم «این موضوع که اوزیریس در واقع شاهی الهی و باستانی بود که در دلتای نیل حکومت می کرد مورد پذیرش عموم مصر شناسان است.»

de Rohden, Alberto, b.1850; Sir Peter Le Page Renouf (1822-1897)

ساموئل نواه کریمر که کتابش, سومری ها در دانشگاه ها تدریس میشود چنین گفته «خدایان سومری که در اساطیر سومری توصیف ظاهری شده اند کاملاً انسان نما بوده اند. حتی افکار, ظاهر و اعمال قدرتمندترین و دانشمند ترین شان نیز مانند انسان بوده است. مانند انسان برنامه ریزی و عمل می کنند, می خوردند و می نوشند, ازدواج می کنند و صاحب خانواده می شوند, به خانواده خود رسیدگی میکنند, و به شهوات و ضعف های انسانی مبتلا هستند. اگر چه خدایان نامیرا دانسته می شدند, لازم بود برای ادامه حیات تلاش کنند. ممکن بود بیمار شوند, می جنگیدند, زخم می زدند, می کشتند, و ممکن بود خود زخم بردارند و کشته شوند.»

پس آیا چنان که برخی بی خدایان می گویند, این خدایان سمبل و تجسمی از سیارات و ستارگان, خورشید و ماه بودند؟ یکی خدای برداشت محصول بود و دیگری خدای تولید شراب. در مورد خدایانی مانند دیونیسوس خدا سمبل امور جنسی میشد. یا حتی در مواردی مانند برهما, خدا سمبل و تجسم کل چرخه ستاره شناسی می شد. به کسانی که شنونده ما هستند می گویم این هم یک نظریه است. بررسی کنید تا نظریه ای که برایتان قابل قبول تر است پیدا کنید.

گروه دیگری هستند که می گویند تمام خدایان برگرفته از فرقه های باستانیی هستند که با اجرام آسمانی مرتبطند. حتی نام بعضی فرعون ها به راحتی این ارتباط را نشان می دهد. این خدایان تجسم انسانی اجرام یا چرخه های آسمانی هستند. شواهد محکمی برای تائید این نظریه وجود دارد. خدایانی که با پدیده ها و اتفاقهایی مانند رعد و برق های عظیم, باد و توفان یا شهاب ها و دنباله دار ها مرتبط هستند و حتی اگر تولد آنها به این پدیده ها نسبت داده نشده, کاهنان و دین مداران با تکیه بر این ربط این خدایان را به شما قبولانده اند… انکار نمی کنم که این خدایان با پدیده های جوی و آسمانی ارتباط نزدیک دارند…

2834315-god_of_war_iii__kratos_by_andyparkart_d35m6ku.jpg

هر چه در زمان به عقب تر باز میگردیم نزدیکی و تعامل خدایان و انسان بیشتر می شود. هنوز موعظه گران اوانجلیست روی سکوی موعظه می ایستند و می گویند «دیشب خدا به من گفت به شما چنین بگویم…» در هر فرقه از هر آیینی در هر نقطه ای بروید هستند کسانی که به مردم می گویند خدا به آنها چنین و چنان گفته.

بازگردیم به این نظریه که خدایان تجسم پدیده ها, فجایع طبیعی و وقایع آسمانی هستند. سوالی که باید از طرفداران این نظریه پرسید این است که دلیل زشتی, خشونت, و لذت طلبی غیر اخلاقی این خدایان چیست؟ اقدام به تجاوز جنسی این خدایان را چطور توضیح میدهید؟ جب, خدای زمین با همسر را, خدای جهان هستی یعنی با نوت رابطه جنسی برقرار می کند. در واقع نطفه اوزیریس به همین شکل بسته میشود. اوزیریس زنا زاده است, یکی از بزرگ ترین خدایان که عیسی مسیح تا حد زیادی بر اساس او شکل گرفته و تعریف شده است. حتی شواهد بسیاری بر ازدواج خدایان با محارم شان وجود دارد. نوح نیمه مست و برهنه در حضور فرزندانش راه می رود, سلیمان چند صد همسر دارد, خدایانی که پدر خود را می کشند, خدایی که فرزندان خود را میخورد یا می درد.

و نظریه دیگری نیز وجود دارد که کل ماجرای خدایان را ساخته و پرداخته بسیار ماهرانه و دقیق کاهنان و کشیشان و نویسندگان دینی می داند. همه را نمایشنامه ای میداند برای کنترل ذهن بشر. بر اساس این نظریه خدایان ساخته کشیشیان و کاهنان هستند تا شما تصور کنید همیشه تحت نظر خدا هستید, تا احساس گناه دائمی کنید. و البته شواهد بسیاری نیز صحت این نظریه را تائید میکند.

تمام ملت ها قبول داشتند که خدایان میرا بودند و همه معتقد بودند اجدادشان از خودشان پیشرفته تر بودند. تنها ملتی که غرور زیاد داشته و اجداد خود را بربر خوانده یونانیان بودند.

دیوید وایتهد- مطرح کردن این نظریه ها اهمیت زیادی دارد. این نظریه ها در مدارس به ما آموخته نمی شود. ادیان عمده مانند مسیحیت یا اسلام موضوع را مطلقاً غیر بشری و الهی می دانند. وقتی به این نظریات مختلف نگاه میکنیم کشف حقیقت راحت تر می شود. لازم است به شیوه شرلوک هلمز تکه های پازل را کنار هم قرار دهیم تا حقیقت آشکار شود.

ادامه دارد

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش دوم

متن زیر بخش دوم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است.

رالف الیس- بنابراین جلیلی ها همان اخته ها بودند. ممکن است این پرسش برای شما پیش بیاید که چطور سر گالاهد که سردسته شوالیه های میز گرد بود و از او انتظار میرفت جنگجویی ماهر و شجاع باشد را مردی زنانه پوش تصور کنیم که آرایش نیز میکرد؟ چطور میتوان سر گالاهد را اخته ای زن نما تصور کرد؟ در نوشته های جوزیفوس فلاویوس وصف او را می بینیم. وصف او را در متنی میبینیم که درباره شورش یهودیان در استان یهودا و علیه رومیان است. جوزیفوس درباره جنگ یهود چنین نوشته: «این جلیلی ها (توضیح رالف الیس: مسیح هم جلیلی بود) خود را غرق گستاخی و عیاشی زنانه می کردند, موی خود را می آراستند و لباس زنانه می پوشیدند. بدن خود را به روغن های معطر می آغشتند و به ظاهر شکننده به نظر می رسیدند. چشمان خود را آرایش می کردند و نه تنها زیورآلات زنانه, بلکه شهوت زنانه نیز داشتند. اما اگرچه صورتشان مانند صورت زنان بود, با دست راست خود می کشتند, و اگرچه گام برداشتن شان زنانه بود, همچون جنگاوران به مردان حمله ور می شدند. شمشیر خود را از زیر پیراهن خود بیرون میکشیدند و دل جمع را می شکافتند.»

چنان که می بینید جلیلی های اخته جنگاور بودند. با دست راست می کشتند, به مردان حمله میکردند. پس حتی اگر لباس زنانه می پوشیدند, جنگاور بودند. امروز هنوز این رسم لباس زنانه پوشیدن پابرجا است. گالاهد پیراهن قرمز می پوشید. اگر به رم بروید, به کلیسای سنت پیتر بروید, و به یکی از مراسم اصلی شان, خواهید دید که تمام کاردینال ها و اسقف هایی که برای مراسم از راه می رسند پیراهن قرمز پوشیده اند. همه آنها لباس سر گالاهد را پوشیده اند.

12

پرسش- اگر آرتور (در تاریخ آرتوری) جایگزین مسیح شده است, پس مرلین که بود؟

رالف الیس- پرسش خوبی است. بله شخصیتی به نام مرلین وجود دارد. از مرلین نام چندانی در عهد جدید برده نشده. در عهد جدید یک بار از او نام برده شده است.سیمون مُغ بزرگ ترین جادوگر قرن اول میلادی بود که در واقع اولین مسیح و مقدم بر عیسی بود و عیسی را با او اشتباه گرفته اند, چرا که عیسی نیز جادوگر بود. سیمون هم یک مُغ بود, مانند مغانی که پس از تولد عیسی به دیدارش رفتند (واژه ای که رالف الیس به کار میبرد هم معادل جادوگر و هم معادل شعبده باز است. همین واژه با معادل انگلیسی مُغ همریشه است*-مترجم) مُغ ها کاهنان پارسی و همچنین شعبده باز/جادوگر بودند.

14.png

سیمون جادوگر یا مغ انواع شعبده ها و جادوها را می دانست. میتوانست پرواز کند. پسر بچه ای اثیری را ظاهر و سپس ناپدید میکرد. به نظر میرسد که این شعبده نسخه ای بسیار اولیه از اتاق تاریک بوده باشد. سیمون مغ یکی از شاگردان اولیه یحیای تعمید دهنده بود. می بینید که چطور تکه پاره های داستان به هم ارتباط پیدا می کنند.

این سیمون مغ بود که در قیسریه (شهری واقع بین تل آویو و حیفا) مناظره بزرگی با سیمون پیتر یا سنت پیتر داشت. یکی از این مناظره ها بر سر یهودیت نصرانی و چیزی که من یهودیت ساده می نامم, یا همان مسیحیت پیتر بود؛ مناظره بر سر اینکه کدام یک دینی بر حق است.

بنابراین یکی از بزرگترین جادوگرانی که در قرن اول می زیست و حتماٌ مسیح هم او را می شناخته, سیمون مغ بود. مرلین در واقع همین سیمون مغ بود. از او در متون دیگر با نام مازادان هم اسم برده شده است که واژه ای آرامی یا به عبارتی عبری است. من فکر میکنم مازادان از کلمه مازارا یا مازالا آمده است, چرا که این کلمات تنها کلمات مشابه این نام در کتب عهد قدیم و جدید و به زبان آرامی هستند. مازارا همان دایره البروج یا زودیاک است با نشان های دوازده گانه. من فکر میکنم نام مرلین یا مازادان از دوازده نشان زودیاک گرفته شده است, چرا که زودیاک و نشان های دوازده گانه آن عنصر اصلی و زیربنایی تاریخ آرتوری است.

برای مثال نسخه آکسفورد تاریخ آرتوری را در نظر بگیریم که یکی از قدیمی ترین نسخه های این تاریخ است. در این نسخه صحنه تولد شاه آرتور توصیف شده است. صحنه تولد شاه آرتور در واقع صحنه تولد هرکول است. همینطور که می بینید تاریخ آرتوری یک تاریخ یا نوشته از سرزمین ولز نیست. بسته شدن نطفه آرتور و تولد او هر دو مربوط به هرکول هستند. اما زمانی که به توصیف تولد خود او پرداخته می شود صحبت از همزمانی تولد او با ظهور دنباله داری به شکل اژدها می شود که دمی دو شاخه داشته است. ظهور این دنباله دار همزمان با تولد او و خواهرش اتفاق افتاده است.

پرسش- رابطه او نیر با خواهرش از دسته زنای با محارم بوده است؟

رالف الیس- بله. او با خواهر خودش ازدواج کرده بود. تمام این شخصیت ها با خواهرشان ازدواج کرده بودند. سیمون مغ با خواهرش لونا ازدواج کرده بود. شاه آبگاروس با خواهرش ملکه هلنا ازدواج کرده بود. شاه آگریپا از شهر یهودا با خواهر خودش ازدواج کرده بود. تمام این شاهان با خواهران خود ازدواج کرده بودند. عیسی مسیح نیز با خواهر خود مریم مجدلیه ازدواج کرده بود. در واقع با هر دو خواهر خود ازدواج کرده بود: مریم و مارتا.

800px-Johannes_(Jan)_Vermeer_-_Christ_in_the_House_of_Martha_and_Mary_-_Google_Art_Project

به آرتور بازگردیم. تولد آرتور با ظهور دنباله داری به شکل اژدها با دم دوشاخه مقارن شده است. او در نشان اژدها با دو دم یا دو پرتو متولد شد. و اگر به زبان آرامی مراجعه کنیم, زبان تمام نامهای تاریخ آرتوری, در زبان آرامی اژدها اژدها نیست, بلکه ماهی است. حالا سمبل ماهی را داریم با دو شاخه یا پرتو. هر کس که در مورد ستاره شناسی مطالعه داشته باشد می داند صحبت از چیست. نشان زودیاک ماهی یا حوت تصویری از ماهی است با دو شاخه. پس آرتور تحت نشان ماهی به دنیا آمد.  پس متنی داریم که زمان دقیق تولد او را مشخص میکند. دوران نشان ماهی از سال ده میلادی آغاز میشود. در سال ده میلادی از نشان قوچ به نشان ماهی وارد شدیم. به همین دلیل است که مسیح در نشان قوچ به دنیا آمد, برّه خدا لقب گرفت, و سپس وارد دوران نشان ماهی شدیم و ماهیگیر لقب گرفت. به همین شکل در سال 2450 وارد نشان دلو خواهیم شد.

16.png

ادامه دارد

*Magician – Magi

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش اول

متن زیر بخش اول از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است.

پرسش- جام مقدس چیست؟ درباره جام مقدس توافق نظر وجود ندارد. بعضی آن را یک ظرف و بعضی یک سنگ میدانند.

1

رالف الیس- جام مقدس یکی از اجزای اصلی و مرکزی تاریخ (شاه) آرتوری است و البته برگرفته از تاریخ مندرج در کتاب مقدس. جام مقدس موردی چند چهره ای است و این چند وجهی بودن عمداً به آن داده شده تا چهره واقعی آن پنهان بماند. این هم یکی از مواردی است که در دسته کفرگویی قرار میگیرد که هیچ کس نمی خواهد از آن سخن بگوید. اما میخواسته اند آن را در تاریخ حفظ کنند, به همین دلیل ماهیت واقعیش را پنهان کرده اند. در سطح اولیه و روئین, تنها ظرفی است که حاوی خون مسیح بود, خونی که یوسف رامه ای* از مسیح مصلوب شده برداشت. اما این تنها یک پوشش است… لایه دوم داستان این است که با جابجا کردن مختصر حروف, عبارتی که جام مقدس ترجمه شده بود به خون مقدس ترجمه میشود* که تبار و خط خونی مسیح یا خون مصری است. به همین دلیل است که جام حاوی خون مسیح است: حاوی تبار و خط خونی او است.

در تاریخ (شاه) آرتوری جام مقدس ذکر میشود, اما همه جا همراه با یک شاهزاده خانم. مراسمی جمعی دارند. شوالیه های میز گرد دور میز نشسته اند. وسط میز سوراخ و توخالی است. میز به شکل حلقه ای است با مرکز خالی. جام را شاهزاده خانمی به جمع می آورد. همه شوالیه های میز گرد از محتویات جام تغذیه می شوند. همه به جام نگاه میکنند و هر یک درک و فهمی شخصی از جام دارد.

2

اشاره دیگری به جام نیز وجود دارد که از ماهیت آن بیشتر پرده بر میدارد: شاهزاده خانم وارد می شود اما جامی در دست خود ندارد. مقابل یکی از شوالیه های تازه وارد می ایستد. شوالیه ها از او می پرسند آیا جام را میبیند؟ و او پاسخ منفی می دهد. سایر شوالیه ها به او می خندند. چیزی که او نمی تواند ببیند این است که جام همان شاهزاده خانم است. این مطلب به وضوح در متن نیامده. خود شما باید متوجه آن شوید. جام در واقع رحم شاهزاده خانم است که خط خونی از طریق آن منتقل می شود. شاه در تاریخ آرتوری یا شاه زخمی است, یا شاه ماهیگیر و یا شاه گوشه نشین و تارک دنیا. دختر شاه ماهیگیر همان شاهزاده خانمی است که جام را حمل میکند.

یکی از ویژگی های جام این است که باید محافظت شود. به همین دلیل است که شوالیه ها به محافظت از آن خوانده می شوند. جام همچنین یک کشیش هم لازم دارد, و این کشیش پاک ترین شوالیه باکره گروه شوالیه ها است. مجدداً از او نام برده نمی شود اما این کشیش شوالیه گالاهاد است. گالاهاد عنوان کشیش جام است. او گالی نامیده میشود, از آن رو که کشیش بزرگ باید اخته شده باشد. در سراسر متن ارجاعاتی به این اخته ها دیده می شود که شوالیه های میز گرد بوده اند. بنابراین گالاهاد اخته شد تا بتواند مقام کشیش بزرگ را دریافت کند. جالب این است که این داستان در کتاب عهد جدید آمده است. ممکن است این داستان را ندانید, زیرا در کلیسا به شما در اینباره چیزی نمی گویند و این بخش از کتاب را برای خواندن انتخاب نمی کنند. مسیح از پیروانش خواست اخته شوند. در متن انجیل متی, 19:11 و 9:121 چنین آمده: «مسیح به پیروانش گفت همه مردان نمیتوانند دریافتش کنند. هستند اختگانی که از رحم مادر چنین زاده شدند, و اختگانی هستند که دیگران اخته شان کرده اند, و کسانی هم هستند که خود را برای پادشاهی آسمان ها اخته کرده اند. بگذارید آن کس که می تواند چنین کند, چنین کند.» مسیح از پیروانش خواست اخته شوند. چرا؟ زیرا داستان به تاریخ آرتوری مرتبط است. مسیح از یکی از پیروانش خواست نگهدار جام شود.

3

 اکنون ارتباط بین داستان های انجیل و تاریخ آرتوری دیده می شود. از یک طرف مسیح را داریم با دوازده حواری که طبق متن عهد جدید همگی مسلح هستند؛ و از طرف دیگر آرتور را داریم و دوازده شوالیه میز گرد را. طبق تاریخ جام مقدس, سه میز گرد وجود داشته و همه بر پایه یک طرح ساخته شده بودند. اولینِ این میزها میز شام آخر بوده است. پس این میز گرد بوده است و نه به شکلی که در بیشتر نقاشی ها و تصاویر می بینیم. دومینِ آن میز یوسف رامه ای بوده است, و سومین این میزها از آن پندراگون, پدر شاه آرتور بوده است. بنابراین سه میز گرد داریم, دور همه این میزها 12 جنگجو نشسته اند, در وسط تمام این میزها شاه نشسته است. بنابراین مسیح در وسط میز گرد نشسته بوده است و دوازده حواری-شوالیه او گرداگرد او. آرتور هم میان میز نشسته بود و دوازده شوالیه اش دور او.

4

این میز گرد چرخه زودیاک است. هر یک از شوالیه های دور میز با یکی از نشانه های دوازده گانه زودیاک مرتبط می شود. مسیح یا شخصیت تاریخ آرتوری که در وسط میز نشسته, یا خورشید است که مرکز زودیاک است و یا ستاره قطبی در دب اکبر است. و البته دب اکبر نام آرتور شاه است. نام آرتور از دب اکبر گرفته شده است.* از همین جا است که ربط بین شاه آرتور و مسیح معلوم می شود: هر دو در مرکز میز, زودیاک می نشینند و هر دو با دب اکبر ربط پیدا میکنند.

5

به مطلب اخته ها بازگردیم: گالاهادِ اخته گالی یا جلیلی (گالیلی) بود. اگر عهد جدید را بخوانید می بینید که مسیح جلیلی خوانده شده است. در انجیل متی 26:69 آمده مسیح از اهالی جلیل (در شمال آنچه امروز اسرائیل نامیده می شود) بود. کشیشان بزرگ نگهبان جام مقدس هم جلیلی نامیده می شدند. از این افراد در تاریخ رسمی هم نوشته شده است و تنها بخشی از تاریخ آرتوری نیستند. رد آنها در تاریخ رومی دیده می شود. چندین جا در متون تاریخ رومی از آنها نام برده شده است. یکی از این متون نوشته لوسیان, مورخ رومی است: «در این روزها است که تبدیل به گالی می شوند. در حالیکه بقیه مشغول فلوت نواختن و اجرای مراسم هستند بعضی را شوری در بر میگیرد. لباس خود را از تن بیرون می آورد, به میان جمع می جهد, شمشیر خود را به دست میگیرد و بیضه های خود را می برد. سپس گالی (جلیلی) در حالی که بیضه های خود را در دست گرفته به طرف شهر می دود, آنها را از پنجره به داخل خانه ای می اندازد و لباسی زنانه از همان خانه می گیرد.» گالی ها به این روش خود را اخته می کردند و سپس لباس زنانه می پوشیدند, چرا که حالا گالی اخته بودند. این اتفاق امروز هم در هند رخ می دهد, در میان دسته ای که خود را اخته می کنند و هجرا نامید می شوند. پس از اخته شدن نیز لباس زنانه می پوشند. گالی ها هم دقیقاً همین کار را می کردند. گالاهاد از این رو به این نام خوانده میشد که رئیس گالی ها بود. گالاهاد اسم او نبود بلکه عنوانش بود. نام او سِر پرسیوال بود. در تمام متن های قدیمی از او به اسم سر پرسیوال نام برده شده است و تنها در متنهای جدیدتر است که سِر گالاهاد خوانده شده. نام کامل او سر پرسیوال گالاهد است؛ سر پرسیوال, رئیس گالی ها.

6

پرسش- اما در داستانها آمده که سه شوالیه به جستجوی جام مقدس رفتند: سر پرسیوال, سر بورس و سر گالاهاد.

رالف الیس- به کرّات در این متنها می بینیم که سر پرسیوال با لانسلات مرتبط است و گالاهاد پسر لانسلات بود. این دو به طور مداوم به شکلی مطرح می شوند که با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند. البته که پرسیوال همراه با گالاهاد نام برده میشود؛ نام او پرسیوال گالاهاد است. دو نفر نبودند, یک نفر بود. در تمام متنهای اولیه هیچ نشانی از گالاهاد دیده نمی شود…

ادامه دارد

*یوسف رامه‌ای, یکی از حواریون که خونی را که بر اثر ضربت دشمن به پهلوی مسیح جاری می‌شد، در جام مقدس ریخت.

*در زبان فرانسه کهن عبارت اول به معنای جام مقدس و عبارت دوم به معنای خون مقدس است. این دو عبارت با جابجایی مختصر در حروف به یکدیگر تبدیل می شوند:

San graal

Sang real

*نام دب اکبر (ارسا میجر) که به زعم رالف الیس ریشه نام آرتور (شاه) است:

Ursa Major

سی هزار خدای پیش از یهوه- بخش دوم

 مطلب دنباله دار زیر ترجمه بحثی است از مایکل تساریون با مجری گری دیوید وایتهد که در کانال یوتیوب زیر قابل دسترسی است. ترجمه با کمی خلاصه سازی انجام شده و به دلیل تبدیل فایل صوتی اولیه که در قالب گفتگو بوده به متن نوشتاری, با اندکی ویرایش اجتناب ناپذیر تقدیم خوانندگان فانوس می شود.
کانال یوتیوب Unslaved

دیوید وایتهد- کسانی که ضربه روحی شدیدی خورده اند یا شوک شدیدی دیده اند, مثلاً سربازانی که از جنگ برمی گردند یا کودکانی که قربانی تجاوز یا خشونت جنسی واقع شده اند, از دیدگاه روان شناسی رفتاری از خود بروز می دهند که پوشش گذاشتن بر ضربه روحی تلقی میشود. برای مثال کسی که مورد تجاوز جنسی محارم خود قرار گرفته در عالمی رویایی و خیالی برای خودش چنین تصور میکند که یک بیگانه خاکستری او را ربوده است, یا مثلاً چنین تصور و خیالپردازی میکنند که با شیطان مواجه شده اند. چنین مواردی البته وجود دارند, اما اگر به کارهای کسانی مانند جان مَک نگاه کنیم, متوجه می شویم که شاید نزدیک به نود درصد از مواردی که مورد مطالعه قرار گرفته اند مصداق همین پوشش گذاشتن بر ضربه و شوک روحی از طریق خیالپردازی است, اما توضیحی برای ده درصد باقیمانده وجود ندارد. و این آمار محدود به دوران امروزین است. اگر به نوشته های قدیمی و باستانی سراسر جهان نگاه کنیم, که چنان که جک برینجر گفته است در سی هزار تای آنها تا امروز دوام آورده اند, صحبت از بیگانگانی است که به زمین آمدند و بر فرهنگ و پیشرفت مردم زمین تاثیر گذاشتند.

show_JOHNMACK

بعضی از کسانی که مذهبی هستند ترجیح میدهند این پدیده ها را تجربیاتی معنوی در واقعیتی غیر مادی بدانند. شاید چنان که برخی متون باستانی میگویند, ما از دیدگاه این موجودات گلّه و مایملک آنها بوده ایم.

مایکل تساریون- در سِفر پیدایش دو صدا شنیده میشوند. در واقع دو مکتب و روش در این کتاب دیده میشود. یک مکتب از خدا با اسم الوهیم نام می برد. مکتب دوم که از نظر زمانی بعداً پدیدار میشود از خدا, خدای بنی اسرائیل, یهوه نام میبرد. چرا آنچه در کتاب اول آمده در کتاب دوم تغییر پیدا کرده است؟ سوالی که به ذهن میرسد این است که چرا نویسندگانی که این کتاب را در سال 600 پیش از میلاد و پس از آن گرد آورده اند نتوانسته اند کتابی بی ایراد و اشکال بنویسند؟ ناگهان با دو مکتب روبرو میشویم که از یک خدا با دو نام اسم میبرند, یا اینکه به طور کلی از دو خدای مجزا حرف میزنند.

دیوید وایتهد- هر کس که در اینباره بررسی کرده باشد میداند که الوهیم واژه ای است که برای نام بردن از خدایان چندگانه استفاده شده است, و یهوه نامی است که برای خدایی یگانه استفاده شده است که با فرقه آتون پرستی ارتباط دارد.

مایکل تساریون- چندگانه بودند خدایان در مطالب مرتبط با ایلومیناتی مونث نیز مطرح شده است. گستردگی و سطح فریبی که هزاران سال در کار بوده از تصور خارج است. باید تلاش و بررسی فراوان کرد. درست مانند قطعه ای موسیقی که قبلاً تنها شنیده ایم اما اکنون میخواهیم همان قطعه را بنوازیم. سطح درکی که در حالت دوم از این قطعه داریم کاملاً متفاوت با سطح درک حالت اول است. من مخالف روشها و برخوردهای افراطی در مسیحیت, اسلام و یهودیت هستم؛ روش پاپ یا روحانیون کلاه یا عمامه به سری که میگویند تنها همین برداشت درست است و سایر توضیحات نادرست هستند.

فعلاً اجازه دهید بپذیریم که الوهیم اولین توصیف از خدا است, نامی برای خدایان چندگانه. این توصیف بعداً پس گرفته میشود. خدایی که تا این حد اهمیت دارد و تمام تاریخ را شکل داده است, آنچه یهودی-مسیحی میخوانیم را شکل داده است, چرا بعداً پس گرفته می شود؟ یک پنهانکاری در کار است. رقابتی بین دو خدا در میگیرد. یا به عبارتی, رقابتی بین دو مکتب با تعاریف مختلف از خدا. خصومتی بین دو مکتب وجود دارد که بعداً تلاش میشود با ادغام تضادها و تفاوتها و در هم آمیختن آنها برطرف شود. الوهیم مفهومی است در برگیرنده خدایان متعدد, و آماده شوکه شدن شوید: در میان این خدایان, تعدادی هم مونث هستند, الهه هستند. کسانی که در شبستان های کلیساها و کاتدرال ها راه رفته اند و به پرستش و ستایش پرداخته اند هیچ اطلاعی از منشاء مریم مقدس ندارند. کلمه یهوه نیز به خدایان مونث ارجاع دارد, الهه های آریایی.

در دوران باستان مردم به خدایان شان به چشم موجودات نامیرا و ماورالطبیعی نگاه نمی کردند. خدایان همیشه دارای موجودیتی مادی بودند, میرا بودند و میان مردم راه میرفتند و زندگی میکردند و کارهای بشری انجام میدادند. ایسیس, را, ست, زئوس, ژوپیتر, هرا, آفردویت, آپولو, دیونیسوس, موسی: خدا-مردان, مردان قهرمان.

در سِفر آفرینش میخوانیم: «آدم و همسرش حوا هنگامی که صدای خدایشان را شنیدند که در خنکای روز میان باغ قدم میزد, خود را میان درختان باغ از خدایشان پنهان کردند.» درختانی وجود دارند و خدایی قابل لمس که میان آنها راه میرود. توصیفات مشابهی در سفر خروج و در کتاب ایوب هم قابل مشاهده است: خدایانی که راه میروند, حرف میزنند, پیپ می کشند. تمام این توصیفات مادی و مرتبط با بدنی با موجودیت فیزیکی هستند. در سِفر تثنیه آمده: «من موسی, خدای شما هستم.» و «هیچ خدای دیگری وجود ندارد جز من.» در سفر خروج یهوه به موسی میگوید من تو را خدای فرعون قرار داده ام.

ادامه دارد

سی هزار خدای پیش از یهوه- بخش اول

 مطلب دنباله دار زیر ترجمه بحثی است از مایکل تساریون با مجری گری دیوید وایتهد که در کانال یوتیوب زیر قابل دسترسی است. ترجمه با کمی خلاصه سازی انجام شده و به دلیل تبدیل فایل صوتی اولیه که در قالب گفتگو بوده به متن نوشتاری, با اندکی ویرایش اجتناب ناپذیر تقدیم خوانندگان فانوس می شود.
کانال یوتیوب Unslaved

Untitled

سی هزار خدای پیش از یهوه

امیدوارم در این برنامه با نگاه به مفهوم خدا یا خدایان بتوانیم توضیحی برای بعضی پدیده های ماورالطبیعی که وارد زندگی برخی افراد میشوند ارائه دهیم؛ پدیده هایی خارق العاده که افراد عادی یا حتی افرادی که اعتقادی به ماورالطبیعه ندارند با آنها روبرو میشوند؛ پدیده هایی مانند ظاهر شدن موجودات ماورالطبیعی, مفهوم یوفو, خون آشام, خون آشامان و ارواحی که شبیه مدوزا هستند و غیره. شاید در پایان این برنامه مخاطبین بتوانند بسیاری از این پدیده ها را درک کنند و بفهمند آیا این پدیده ها واقعی هستند یا نه. شاید در پایان این برنامه مخاطبین بتوانند درباره پیتزاگیت هم درک دقیق تری پیدا کنند. من سالها است که در اینباره تحقیق میکنم و مطرح شدن پیتزاگیت در سرفصل اخبار رسانه ها تجربه شیرینی است, چرا که کمک میکند بخش بزرگتری از عامه مردم از این قساوت ها و بیرحمی ها باخبر شوند. از طرف دیگر ممکن است توجه مخاطبین به صورتی مقطعی به این برنامه جلب شود, اما به جستجوی بیشتر ادامه ندهند. افراد بسیاری سالها در اینباره تحقیق کرده اند, افرادی مانند تد گوندرسون و الکس کنستانتین و غیره. به همین دلیل دیدن چنین مطالبی در صدر اخبار هم شیرین است و هم تلخ.

کودک ربایی و قتل کودکان پدیده جدیدی نیست. در انجیل نیز به آن اشاره شده است. در سوره 20 آیه 26 کتاب حزقیال آمده: «اسرائیل از آتش گذرانشان و راه ورود به رحِم را باز کرد.» حتی بنی اسرائیل هم چنین میکردند, کودکان را به آتش می سپردند. در سوره 20 آیه 21 همین کتاب آمده: «پسرانت را وادار میکنی از آتش بگذرند.» بنی اسرائیل یا به اصطلاح یهودیانی که فرزندان خود را قربانی میکردند؛ سپردن بچه های تازه متولد شده به دل آتش.

شاید در این برنامه به توضیح نفیلیم هم بپردازیم. نفیلیم معنایی اولیه و رایج دارد و معانی ثانویه هم. حتی غیر معتقدین هم قبول دارند که نفیلیم به معنای بزرگتر یا ارشد یا شاه یا اشرافی است. معنی اول و سنّتی نفیلیم سقوط کرده است, اما معنی ثانویه آن کسی است که باعث سقوط انسان میشود. ممکن است درگیر بحث ابعاد و بدن آنها شویم ولی اینها بحثهایی ثانویه هستند. آنچه قطعیت دارد این است که از نفیلیم و آنوناکی در متنهای سومری نام برده شده است. به آنها لقب غول پیکر یا مار نیز داده شده است. اینها همان آرکان ها هستند. مسیحیت از آنها با اسم پسران خدا نام برده است. هرچند که به نوعی موجوداتی منفی هستند کمابیش به عنوان فرشته از آنها نام برده شده است. شاید از خرابی و آشوبی که به بار آورده اند حرف بزنیم. متون قدیمی مسیحی و یهودی از خرابی هایی که به بار آورده اند گفته اند, از دیوار اریحا, از شهرهایی که کاملاً تخریب شدند, از کودکانی که به شمشیر کشیده شدند, از طاعون های مصر و بسیاری نمونه های مشابه دیگر. اگر اینها خدایان یا فرشتگان این دنیا هستند چرا این میزان خرابی به بار آورده اند؟ چگونه است که یک دم خدای صلح هستند و دم دیگر پیام آور کشتار؟

nephilim-giants

ممکن است این بحث بتواند خشونت و دوگانگی موجود را توضیح دهد. بعضی این موجودات را بیگانه و غیر زمینی میخوانند و بعضی آنها را ماورالطبیعی میدانند. دراینباره توافقی وجود ندارد و نظرات مختلفند. از یک طرف مسیحیان سنتی را داریم که معتقدند این موجوات ماورالطبیعی هستند, این موجودات که شامل شیطان یا عزازیل و غیره هم میشوند. از طرف دیگر صاحبان عقاید امروزی تر, افرادی مانند زکریا سیچین, اریک ون دنیکن, ویلیام برَملی و خود من معتقدند این موجودات فرازمینی هستند. هرجا صحبت از این خدایان هست, صحبت از خشونت است و خشم و کنترل و مجازات.

بعضی بی خدایان میگویند خدایی وجود ندارد و این تنها یکی از روشهای انسان است. ایجاد قلمروی فوق طبیعی به دست انسان تا بار شرمساری و حس گناهش از رفتار خشونت آمیز و ستمگرانه خود را به گردن موجودی دیگر بگذارد. ستمگری ها و نسل کشی های بشر حس شرم و گناه در او ایجاد میکند, و انسان باستانی برای فرافکنی این حس به خلق زئوس ها و ژوپیترها و گیلگمش و غیره پرداخت. و البته باید این توضیح را هم به عنوان توضیحی قابل قبول پذیرفت. درست همان طور که یک مبتلای به اسکیزوفرنی صداهایی میشوند که ما نمی شنویم و راهی وجود ندارد که صحت ادعای او را اثبات یا رد کنیم. ممکن است مرتکب قتل شود و در دادگاه بگوید صداهایی که می شنود او را وادار به قتل کرده اند. یهودیان صدای خدا را شنیدند, صدایی که به آنها می گفت عمالیق را بکشند.

ادامه دارد

 

حقیقت یا افسانه؟ بخش پایانی

الیس سپس به تطبیق نام فراعنه سلسله های فوق با نامهایی که در تورات, انجیل و قران ذکر شده میپردازد. مشکل اینجا است که نامهای سلسله فراعنه مورد نظر او به طور کامل در اسناد تاریخی ثبت نشده اند. آخرین نام ثبت شده از فراعنه سلسله شانزدهم که آخرین فراعنه هیکسوس بودند یاکوبام است, نامی که بی ربط با اسم یعقوب به نظر نمیرسد. در کتاب مقدس حرف «م» از پایان نام این فرعون حذف شده است. معادل این حرف در نوشتار هیروگلیف احتمالاً کاربرد ضمیر اشاره ای دارد. نویسنده بر این پایه یعقوب پدر یوسف را فرعون یاکوبا از فراعنه هیکسوس فرض میکند و تورات را حاوی داستانهای تاریخی درباره خانواده های حاکم بر مصر و از تبار سلطنتی, و نه داستانهایی درباره دسته ای چوپان و گلّه هایشان. 

الیس در جستجوی فرعونی که در کتب دینی نِکو نامیده شده به فهرست نام فراعنه مراجعه میکند و نزدیکترین تشابه را میان نام این فرعون به روایت کتب دینی و فرعونی از سلسله پانزدهم به نام نِهِسی (به کسر حروف نون و ها) می یابد. مصرشناسان هرچند نامها را از نوشته های هیروگلیف استخراج میکنند, نمیدانند هر نام باید چگونه تلفظ شود. بنابراین تلفظ صحیح نام این فرعون ممکن است نِهوسی بوده باشد و در تبدیل و ترجمه خط هیروگلیف به زبانهای امروز, هر دو تلفظ به یک اندازه معتبر است. در متون دینی آمده که نام همسر ابراهیم سارا بوده است. الیس احتمال میدهد که این نام از نام سلطنتی این فرعون, یعنی آسِرا گرفته شده باشد. وی همچنین احتمال میدهد که نِکو و نِهِسی شکل های مختلفی از اسم کوچک این فرعون بوده باشند.

با جستجوی بیشتر در انجیل به سومین نامی برمی خورد که احتمالاً شکل دیگری از همین نام بوده باشد: ناکور (ناحور در روایت اسلامی), پدربزرگ ابراهیم. از نظر نویسنده نام های ناکور و نِکو شباهت زیادی به هم دارند و این شباهت اتفاقی نیست. پسر ناکور در انجیل تهارا (ترح, تارج یا تارخ به روایات اسلامی) بوده, حال آنکه پسر فرعون نِهِسی, شِشی نام داشته است, اما نکته جالب در این است که نام سلطنتی فرعون نِهِسی آسارا است که شباهت قابل توجهی به نام تهارا در انجیل دارد, گویی حرف «آ» در آغاز این نام عمداً در انجیل حذف شده است. نام پدر ابراهیم در قران آزر ذکر شده است. الیس به این نکته اشاره میکند که حرف «آ» در قران از نام آسارا حذف شده است, اما بر خلاف انجیل از پایان این نام و نه از آغاز آن, و چنین نتیجه میگیرد که نام این فرعون عمداً در هر دو کتاب دینی با تغییر و دستکاری ذکر شده است.

بر پایه این فرض نام پدر و پدربزرگ ابراهیم در کتب مقدس, اشاره به یک فرعون واحد دارد که در اسناد تاریخی دارای دو نام است. این فرعون در تاریخ نِهوسی و آسارا نامیده شده و در متون دینی ناکور و آزارا. مانعی که نویسنده بر سر راه تایید این فرض میبیند نام پسر نِهِسی است. در کتاب دینی ناکور یا آزارا پدر ابراهیم خوانده شده است, حال آنکه در اسناد تاریخی پسر نِهِسی یا آسارا, فرعونی است با نام شِشی و نه ابراهیم. این مانع به زعم نویسنده با بررسی نام سلطنتی شِشی فرو میریزد: نام سلطنتی فرعون شِشی «مایِبره» یا «مامایِبره» بوده است. بار دیگر با جابجا کردن حرف «م» از ابتدای نام به انتهای آن, واژه ای به دست می آید که نزدیکی انکار ناپذیری به نام ابراهیم دارد.

انجیل تایید میکند که ابراهیم فرعونی مصری بوده است, حتی اگر معتقدین به انجیل این نکته را نپذیرند: «تو را پدر ملت های متعدد قرار داده ام. و به تو فرزندان فراوان خواهم داد… و شاهان از نسل تو زاده خواهند شد.»

fisherman

عیسی

طبق نظریه رالف الیس, آخرین نفر از این تبار از فراعنه انجیلی عیسی است. سفر خروج چیزی بیش از یک درگیری و جنگ داخلی نبوده است. عیسی فرعونی بود که در تبعید زاده شد. مصر در این نقطه از زمان دیگر قلمرو قانونی این فرعون زادگان محسوب نمیشد, ولی سنتهای مصری هنوز در آنها ریشه دار بود. از همین رو عیسی برای تحصیل و آموزش به مصر فرستاده شد. طبق همین سنتها عیسی با عنوان شاه ماهیگیر خوانده شد. اسناد تاریخی نشان میدهد که مخالفین عیسی او را «پیامبر دروغین مصری» مینامیدند. او فرماندار طبریه (واقع در سواحل غربی آنچه امروز اسرائیل خوانده میشود) بود و بعدها تلاش کرد اورشلیم را با کمک ششصد تن و از مقر فرماندهی خود در کوه زیتون, از شورشیان یهودی باز ستاند. این واقعه با شباهتی فراوان در انجیل نیز توصیف شده است.

پایان