بايگانی‌ وب‌نوشت

مقدمه کتاب صوفیان

نوشته زیر در معرفی تصوف مقدمه ای است بر کتاب صوفیان, نوشته ادریس شاه. این مقدمه به قلم رابرت گریوز نوشته شده و توضیحی است مختصر درباره تاریخ تصوف و تاثیر آن بر انجمن های سرّی از جمله فراماسونری.

ZtImdH0f_400x400

ادریس شاه


 یخش اول

تصوف یک فراماسونی باستانی معنوی است که ریشه هایش هرگز ردیابی یا تاریخ گذاری نشده است. صوفیان خود علاقه چندانی به چنین پژوهش هایی ندارند و تنها به اشاره کردن به ظهور راه و روش خود در مناطق و دوران مختلف اکتفا میکنند. اگرچه تصوف غالباً به اشتباه یک فرقه اسلامی نامیده میشود, صوفیان تمام ادیان را خانه خود می دانند: درست همانطور که در لوژها کتب مقدس مورد پذیرش انجمن در مقابل «ماسونهای آزاد و به عضویت پذیرفته شده» قرار داده می شود –انجیل, قران یا تورات. اینکه اسلام را صدف تصوف میدانند به این دلیل است که معتقدند تصوف آموزه های سرّی مستتر در تمام ادیان است. با این وجود به عقیده علی الهجویری, یکی از نویسندگان معتبر که از قدما است, محمد پیامبر خود گفته: «هر کس که صدای صوفیان را بشنود و آمین نگوید در محضر خدا غافل محسوب میشود.» سنت های پرشمار دیگری نیز وی را با تصوف مرتبط می کنند, و به سنت صوفیان بود که او به پیروانش فرمان داد تمام مردم اهل کتاب, یعنی کسانی که که به کتاب مقدس خود احترام می گذاشتند را محترم بدارند. این اصطلاح بعدها شامل زرتشتیان نیز شد.

تصوف یک فرقه نیست, هیچ تعصب دینی هر چند ضعیف آن را محدود نکرده و هیچ محل دائمی برای نیایش ندارد. صوفیان شهر مقدس ندارند, تشکیلات رهبانی ندارند, اسباب و ادوات دینی ندارند. حتی از اینکه به آنها نامی انحصاری که آنها را وادار به همنوایی دینی کند داده شود بیزارند. «صوفی» چیزی بیش از یک لقب نیست, جیزی شبیه به نام یک کالا که صوفیان با روی خوش پذیرایش شده اند. خود را «ما دوستان» یا «مردمی شبیه به ما» می نامند و یکدیگر را با استعدادهای طبیعی, عادات, ویژگی های تفکری شناسایی می کنند. مدارس تصوف معلمین خاصی را گرد آورده اند اما فارغ التحصیلی در این مدارس رخ نمی دهد و شاگردان تنها به این دلیل مدرسه را ترک میکنند که امکان بهره بردن سایر جویندگان از همنشینی نزدیک با دوستان صوفی فراهم شود. علامات ویژه تصوف به گستردگی از دستکم هزاره دوم پیش از میلاد تا به امروز در ادبیات پراکنده مشاهده می شود. اگرچه واضح ترین تاثیر تصوف بر تمدن بین قرون هشتم و هجدهم میلادی روی داد, صوفیان هنوز به اندازه هر زمان دیگری فعال هستند. تعداد صوفیان به حدود پنجاه میلیون می رسد. آنچه بحث کردن درباره صوفیان را دشوار میکند این است که توصیف ویژگیهای مشترک آنها با عبارات رایج اخلاقی یا روانشناسی ممکن نیست. هر کس تصوف را بشناسد خود یک صوفی است. اگرچه مهارت در شناسایی صوفیان با همنشینی و ارتباط نزدیک داشتن با آنها تقویت می شود, هیچ سلسله مراتبی بین آنها وجود ندارد, تنها این تشخیص و اتفاق نظر وجود دارد که هر صوفی ظرفیتی بالاتر یا پایین تر دارد.

تصوف از آنجا که مدتهای طولانی تحت حمایت اسلام بوده است رنگ و بویی شرقی گرفته است, اما کسی که طبیعتاً صوفی است می تواند ساکن شرق یا غرب باشد, ژنرال یا روستایی, تاجر, وکیل, معلم مدرسه یا زنی خانه دار باشد. آرمان صوفی این است که «متعلق به این جهان باشد اما به این جهان تعلق خاطر نداشته باشد», خالی از جاه طلبی, طمع, غرور از افکار خود, پیروی کورکورانه از مراسم و مناسک و یا خوف از صاحب مدارج بالاتر باشد.

صوفیان آیینهای دینی را تا زمانی که باعث گسترش همسازی اجتماعی شود محترم می دارند, اما هر جا ممکن باشد پایه های عقیدتی ادیان را گسترده تر می کنند و توصیفی والاتر به اساطیر دینی می دهند. برای مثال صوفیان فرشته را نماینده توانمندی های برتر انسان می دانند. به کسی که خود را وقف تصوف میکند «گلشن راز» (باغی سرّی) برای بسط ادراکش داده می شود, اما بر خلاف عرفان های مرسوم و سنتی تر بر او واجب نمی شود که راهب, راهبه یا خلوت نشین شود. در نتیجه ادعای صوفی این است که از طریق تجربه عملی به روشنایی رسیده است. «آن کس میداند که تجربه کرده» نه آن کس که به بحث فلسفی پرداخته است. ریشه قدیمی ترین نظریه تکامل هوشمند در تصوف است, اما برخلاف نظریه بحث برانگیز و بزرگ داروین در قرن نوزدهم, این تکامل مربوط به فرد است و نه به نژاد. تبدیل تدریجی کودک به مرد یا زن بالغ تنها یک مرحله از رشد بسیار چشمگیرتر توانمندی هایی است که قوه محرکه آن نیروی عشق است و نه ریاضت یا قوه عقل.

رسیدن به روشنایی با عشق ممکن می شود –عشق به معنای شاعرانه آن که هواخواهی و جانسپاری به معشوق است, معشوقی که هر چند ممکن است به وضوح بیرحمانه رفتار کند یا رفتاری به ظاهر غیر معقول داشته باشد, اما خوب آگاه است که چه می کند. این معشوق به ندرت لطف خود را به شاعر نشان می دهد, اما با تشدید اثرگذاری خود بر شاعر سرسپردگی وی را تایید میکند. از همین رو است که ابن العربی, عرب اسپانیایی اهل شهر مورسیا که صوفیان استاد شعر خود می دانندش در ترجمان الاشواق خود نوشته:

اگر وظیفه وار در برابرش تعظیم کنم

و اگر هرگز به سلامم پاسخ نگوید

آیا هیچ دلیلی برای شکوه و گله دارم؟

هیچ وظیفه ای بر ذمه زیبارویان نیست.

این بن مایه عشق بعدها در فرقه ریاضت جویانه مریم باکره به کار رفت. این فرقه تا روزگار جنگهای صلیبی جایگاه مهمی در دین مسیحیت نداشت. بیشترین ستایش در حق مریم در نقاطی از اروپا وجود دارد که تحت تاثیر شدید تصوف بوده اند.

ابن العربی درباره خود می گوید:

من پیرو دین عشقم

گاهی چوپان آهوها (منظور خرد الهی است) خوانده می شوم

گاهی راهب مسیحی

گاهی خردمند پارسی

محبوب من سه گانه است

سه گانه اما یگانه

هستند بسیار چیزها که سه گانه ظاهر می شوند

اما بیش از یکی نیستند

به او نام نده

تا محدودش نکنی

در چشم آنکه

هر محدودیتی سر در گمش میکند

شاعران توزیع کنندگان اصلی افکار صوفیان بودند و همان احترامی را به دست آوردند که اساتید شعر ایرلند در قرون وسطی. همان زبان راز آمیز را نیز برای ارجاعات استعاری و رمزهای کلامی به کار می بردند. نظامی, صوفی بزرگ ایرانی می گوید: «کلید گنجهای خزانه زیر زبان شاعر است.» زبان محافظی بود در مقابل به ابتذال کشیدن یا نهادینه کردن عادات فکری که تنها شایسته کسانی است که درکش کرده اند, و در مقابل اتهام به کفر یا نافرمانی مدنی. ابن العربی در حلب به دادگاه اسلامی تفتیش احضار شد تا از خود در مقابل اتهام ناسازگاری دفاع کند. او در دفاع از خود اعلام کرد که اشعارش استعاری هستند و پیام زیربنایی آنها رسیدن انسان به کمال خدایی از طریق عشق الهی است. او به عنوان نمونه ای قدیمی و مشابه به شعر شهوانی سلیمان از متون دینی یهودی اشاره کرد که فریسی ها رسماٌ آن را به عنوان استعاره ای از عشق خدا به اسرائیل, و مقامات کاتولیک به عنوان استعاره ای از عشق خدا به کلیسا تفسیر کرده بودند.

 

ادامه دارد

Advertisements

معرفی وبسایت و کانال یوتیوب فریمن فلای

14095724_1582076028753946_1731155432654360458_n

فریمن فلای سابقه ای نسبتاً طولانی در نظریه پردازی توطئه دارد. عمده نظریات جدید او که پیش از وی چندان مطرح نشده بوده, محدود است به سمبل های به کار رفته در نشان کمپانی های بزرگ و معانی به زعم او پنهان  آنها, آنچه او نفوذ ایلومیناتی در هالیوود و صنعت موسیقی نامیده, و نشانها و سمبلهای به کار رفته در معابد فراماسونری. کانال یوتیوب فریمن فلای علاوه بر ویدیوهای نسبتاً قدیمی که در آنها نظریات خود وی مطرح می شود, منبع جالب توجهی از مصاحبه با طیف نسبتاً وسیعی از فیلسوفان, متفکرین, محققین و نظریه پردازان توطئه است. مرور فهرست افراد مصاحبه شده در این ویدیوها به دوستانی که علاقمند به آشنایی با این دسته از افراد هستند پیشنهاد می شود.

 

وبسایت فریمن فلای

صفحه فیسبوک فریمن فلای

کانال یوتیوب فریمن فلای 

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دوازدهم

خدا-انسان های شاخدار

واژه سیتی از ریشه ساکا گرفته شده. از همین ریشه کلمات انگلیسی با معنی مقدس, آیین دینی, حکیم, حماسه و گوزن *گرفته شده است. این کلمه ریشه ای خود به احتمال زیاد نسخه ای از نام خدا-گوزن باستانی ایرلند است. این خدا-گوزن با نامهای سرنونس یا هرن هم شناخته می شود.

«بعضی از شمن های سیبری لباس گوزن می پوشند و شاخ گوزن بر سر خود می گذارند. احتمال دارد که گوزن حیوان مقدس تمدنهای قطبی بوده باشد و در عصر یخبندان به جنوب حرکت کرده و به نواحی مدیترانه ای رسیده باشد… این مراسم شمنی تشابهات بسیاری با مراسم سیتی های باستان دارند. در واقع در مقابر متعددی از سیتی های آسیا, مخصوصاً سیتی های شرق آسیا و از جمله در منطقه پازیریک در شرق آلتای, مجسمه های مردان و حیواناتی یاف شده که با شاخ گوزن تزئین شده اند, و حتی تزئیناتی به شکل شاخ گوزن برای سر اسب کشف شده است.» ژان مارکل, زنان سلتی

pazirik

فرش پازیریک

حیوانات شاخ داری مانند گوزن, بز و قوچ برای سیتی ها, گوت ها و بزرگان دروئید سرزمین های غربی مقدس بودند. تصویر گوزن نر و آهوی ماده در نشان های خانوادگی بسیاری از خاندان های مهم دیده می شود.

%d8%a8%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87%db%8c

سفال باستانی با نقش بز-ایران

«خدای هوروس اغلب هم با شاخ قوچ و هم با شاخ بز نمایش داده  می شد.» فرانک هیگینز, فراماسونری باستان

5.png

باکوس یا دیونیسوس

باکوس یا دیونیسوس به شکل بز-خدای شاخ دار. او نسخه یونانی-رومی از هرن یا سرنونس آریایی بود, خدای شاخداری که اسطوره خواران مسیحی شیطان نامیدندش. معابد و تصاویر سرنونس در سراسر بریتانیا و اروپا به شکلی نظام مند تخریب شد.
4

قوچ-خدای مندس

قوچ-خدای مندس, شهر باسانی مصر. به دو جفت شاخ (هم قوچ و هم بز), قرص خورشیدی, و مار نگهبان دقت کنید. در اساطیر سومری, خدای انکی با تصویر سمبلیک بز شاخدار نشان داده میشد. انکی در سنت های بابل با نام اییا شناخته میشد. باور بر این است که کلمه انکی به معنای «ارباب زمین» باشد. از این جهت انکی شبیه است به خدای ایرلندی جنگل, هرن.

سیتی ها, آتون پرستان و معبدی ها

«دین دروئیدی نه تنها در بریتانیا حاکم بود, بلکه در تمام مشرق زمین نیز.» ادوارد وان کنیلی, کتاب خدا

معتقدم دسته ای از سیتی های غربی زمانی متحدین نزدیک آتون پرستان مصر بودند. دلایلی وجود دارد برای اعتقاد به اینکه این سیتی ها خود تون پرستان مصر بودند. آتون پرستی هم ریشه ادیان ابراهیمی است و هم ریشه فراماسونری,  از همین رو از به کار رفتن سمبل های سیتی و آتونی توسط شوالیه های معبد تعجب زده نمی شویم.

1.png

نشان شوالیه های معبد

به نظر من نشان اصلی معبدی ها, در شوالیه که سوار بر یک اسب هستند و رو به سوی غرب دارند, یادواره ای است از ایجاد ارتباط خونی بین سیتی-هیکسوس ها یا سیتی-آتون پرست ها. آنچه صلیب دوتایی لورین نامیده میشود به نظر من نشان ماسونی مهم دیگری است  که دلالت ضمنی بر همین ارتباط دارد. جالب این است که شارل دو لورین که متعلق به خاندان فرانسوی لورین بود ظاهراً حامی اصلی ادام وایزهاپت و ایلومیناتی او بود. ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی وایزهاپت کسانی مانند روسای سابق جمهور امریکا, جان ادمز, بنجامین فرانکلین, و توماس جفرسون و بسیاری افراد مهم دیگر را تحت تاثیر قرار داده است. سمبل های ایلومیناتی یا به عبارت بهتر, سمبل های آتون پرستی در اسکناسهای آمریکا و در معماری و طراحی بسیاری از شهرهای امریکا دیده میشود.

adams-jefferson-and-franklin-declaration-of-independence

توماس جفرسون, جان ادمز و بنجامین فرانکلین

جالب این است که نام رمزی بنجامین فرانکلین موسی بوده است. طرح شخصی او برای اسکناس یک دلاری آمریکا تصویری است از بنی اسرائیل در حال ترک مصر در سفر خروج.

100-2

شارل دو لورین

شارل دو لورین حامی اصلی ایلومیناتی بود. محققینی که تصور میکنند ایلومیناتی ضد سلطنتی بود به طرز اسفناکی در اشتباه هستند. اگرچه سعی شده تصویر عمومی که از اعضای نخبه انجمن های سری در دست است آنها را چنین نشان دهد, این موضوع کاملاً از حقیقت به دور است. خاندان های سلطنتی اروپایی قدرت پشت انجمن های سری مهم جهان بوده و هنوز هستند. منافع آنها هرگز در سرنگونی دینهای سختگیر یا حکومتهای سلطنتی نبوده است, یا آزاد سازی بشریت.

 

2

صلیب لورین

صلیب لورین یا صلیب دوگانه. معتقدم این صلیب دلالت ضمنی دارد بر اتحاد بین آتون پرستان باستان که تا امروز توسط خانواده های سلطنتی جهان و انجمن های سری عمده حفظ شده است. آتون پرستی ریشه ادیان ابراهیمی است. این صلیب همچنین ممکن است سمبلی باشد از مسیح و اخناتون, یا به عبارتی مسیح و مسیحی که پیش از مسیح وجود داشت. برگ سه پر به دروئید ها ارجاع دارد.

 

3

یک نشان خانوادگی اروپایی که حاوی برگهای بلوط دروئیدی (13 برگ در هر طرف), صفحه شطرنجی ماسونی, سر شیر, سه نوار دروئیدی, صلیب دوگانه لورین, ققنوس آتون پرستان, و تاج و هرم آتون پرستان است.

*sacred, sacramentsage, saga and stag

 

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش پنجم

خدمتگزاران آتون

به زودی جهان درخواهد یافت که تمدن در نیمکره شمالی و پیش از هزاره دهم پیش از میلاد وجود داشته است, و دانشی که بشر در دوران اخیر به دست آورده چیزی جز بخشی از خرد ماقبل سیل بزرگ نیست. «متخصصین» بی تعصب و روشن ذهن در دانشگاه های سراسر دنیا ممکن است به زودی بپذیرند که عناصر اولیه تمدن در سرزمین های غربی ریشه گرفتند, و رابطه ای دورادور اما بسیار کهن بین ملل شرق و غرب وجود داشته است. ممکن است بالاخره حقایق مربوط به ریشه های یهودیت و مسیحیت را تصدیق کنند و با نور افکندن بر مافیای شرور آتون پرستان که دیرگاهی است عملیات دینها و دولتهای جهان غرب را مدیریت میکند آنها را رسوا کنند. باید امیدوار بود.

«ارسطو تایید میکند که فلسفه از یونانیان به گُل ها یا همان دروئیدها نرسید, بلکه یونانیان دریافت کننده آن بودند. نه تنها نویسندگان یونانی اعتبار فلسفه بریتانیای باستان را قدر مینهند, بلکه کسان دیگری نیز هستند که بین این فلسفه و هند باستان, جایی که جزایر بریتانیا به نام جزایر مقدس غرب نامیده میشد, و یکی از این جزایر را با نام بریتاشتان یا تختگاه و مکان وظایف دینی میشناختند, ارتباطی یافته اند. هندوها این جزایر را سرزمین پیتریس یا پدران نوع بشر مینامیدند, و مردم ولز خود را قدیمی ترین نژاد میدانند.» جان دنیل, کتاب فلسفه بریتانیای باستان, 1927

نسلهای متعدد از روسای آتون پرستان هیکسوس-سیتی و نوادگانشان جادوگری خود را پشت پرده سلسله ها و فرقه های شناخته شده تر ادامه داده اند. این سلسله ها و فرقه ها شامل موارد زیر میشوند:

هارونی ها

لِوی ها (یا لاوی ها)

انجمن ملچزدیک ( فرزندان زادوک یا نخبگان صدوقی)

گائونی ها (یا شاهزادگان نور)

کالج کاردینال ها (و انجمن های مربوطه مانند شوالیه های مالت, اُپوس دِئی و شوالیه های کلمبوس و غیره)

شوالیه های معبد

فراماسون ها

رزکراسی ها

انجمن سنت مایکل و سنت جرج

انجمن گارتر

و سایر سلسله های قدرتمند آسیایی, خاور میانه ای, اروپایی و بریتانیایی

معتقدم اعضای شاخه های شرقی تنها همدستان آتون پرستان نبودند. قدرت آنها به عقیده من اعضای خانواده های برجسته سرزمین های غربی  مانند وسپیان, تیتوس, کلاودیوس, پوپیا, کنستانتین, تئودوسیوس, و یوستینیان را نیز اغوا کرده بود. چندین عضو سلسله فلاویان روم برای مثال به دلیل ارتباطشان با نوادگان اخناتون به قدرت رسیدند. اعمال این افراد توسط حلقه ای از آتون پرستان تامین هزینه و مدیریت میشد که وجود و حضورشان تا دوران اخیر تا حد زیادی ناشناخته مانده بود. 

«سرپرست اعظم سازمان میترایی پاتِر پارتوم یا پاپ نامیده میشد, و در رم, ناحیه واتیکان اقامت داشت.» فلاویو باربیرو, انجمن سرّی موسی

8930948_orig.jpg

«امپراتور تیتوس فرزند امپراتور وسپیان (7 تا 79 پس از میلاد) از سلسله فلاویان بود. بنا به برخی اسناد (واقع در نوشته های تاسیتوس, سوئتونیوس, و جوزیفوس), وسپیان با نخبگان یهودی مانند تیبروس جولیوس الکساندر گماشته, و باسیلیدس کشیش الکساندری ارتباط داشت. به نقل از بعضی محققین, وسپیان و متحدین شرقیش دینی را ایجاد کردند که بعداً تبدیل به مسیحیت شد. توطئه گران بزرگ پس از پایه گذاری دین جدید به تحقیر و از میان برداشتن آیین ها و فرقه های رقیب پرداختند. جانشین وسپیان, فرزندش تیتوس (79 تا 81 پس از میلاد) به غارت یهودا (سرزمین های جنوبی فلسطین-مترجم) پرداخت, اقدام به قتل عام یک میلیون تن یا بیشتر کرد, و محتویات خزانه مقدس معبد اروشلیم را تحت حفاظت به روم منتقل کرد. معتقدم فلاویان ها تنها خدمتکاران نخبگان آتون پرستی بودند که برخی فرقه های قدرتمند اسکندریه و یهودا را خطری برای سلطه خود می دیدند. آنها از ایجاد دینهای عرفانی جدید که بر پایه الهیات دروئیدی و آمون پرستی بنا میشد وحشت داشتند. با وحشت از کاهش قدرت خود, نوکران رومی و رومی-یهودی خود را به کار نگارش نوشته های پولس و سایرین گماشتند. این نسخه ها به قصد کپی برداری تقلب آمیز و تخریب اصول باستانی نوشته شد تا دین جعلی جدید که امپراتوری را تثبیت میکرد پابرجا شود. چنان که در کتاب نشان خواهم داد, رومی های طرفدار آنها همکاری نزدیکی با نخبگان پنهانکار صدوقی اهل یهودا داشتند تا قیام ها را سرکوب کنند و به گسترش یگانه پرستی و قدرت امپراتوری کمک کنند. این گروه ها توسط عالی رتبه ترین آتون پرستان بریتانیا هدایت میشدند.» ریشه های ایرلندی تمدن, جلد دوم

«مشرکان عقیده داشتند که خورشید خدای مسیحیت است, زیرا رو به جهت طلوع خورشید دعا میکنند و  روز نیایش شان یکشنبه (معنای معادل انگلیسی یکشنبه روز خورشید است-مترجم) است.»پدر ترتولیان

567502_orig.jpg

راهبان ایرلندی در حال نیایش خورشید

«کاهن اعظم صدوقی که به دست رومی ها به مقام خود رسیده بود به دست متعصبین به قتل رسید و کارزار ترور عظیمی علیه سایر صدوقی هایی که همداستان رومی های شده بودند به راه افتاد.» بیجنت و لِی, کتاب میراث ماسونی

«جای هیچ شکی وجود ندارد که حضور مردان تعلیم دیده در مصر که رابطه نزدیک خود را با امپراتوران حفظ میکردند به محبوبیت فرقه های مصری در دربارهای امپراتوری کمک میکرد.» دکتر مارگریتا تاچِوا

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش چهارم

  • ملطی های آتون پرست از میان بردن دروئیدها را امری مشکل یافتند و در نهایت از مامورانشان در روم و سایر نقاط درخواست کمک کردند. به عقیده من فعالیتهای امپریالیستی اسکندر کبیر, سزار ژولیوس آگوستوس, و سایر خونخواران رومی و یونانی اقداماتی مزدورانه بوده که هزینه آن به دست آتون پرستان رده بالای مستقر در انگلستان تامین میشده و مدیریت آن نیز با همان آتون پرستان بوده است. همین گروه مافیایی بریتانیایی هزینه تاسیس کلیسای مسیحی بیزانسی را در قسطنطنیه و در نهایت در رم تامین کرد. مسیحیت شکل تغییر یافته آئین دروئیدی بود و هنوز هست و جای این مکتب بی پیرایه را که زمانی در سراسر جهان شناخته شده و مورد احترام بوده مصادره کرده است. به علاوه, راهبان آتون پرست ایرلندی که مسئول از میان بردن آیینهای دروئیدی بودند تبدیل شدند به مربیان اشرف زادگان بریتانیا و اروپا که عضو انجمن معبدی بودند. این دو شاه مرووینجی: مرووی دوم و داگوبرت دوم تعالیم اولیه خود را در ایرلند دیدند. این راهبان آتون پرست همراه با دست پرورده های معبدی و سیسترسی خود «نگهبانان» آئین های مثله شده دروئیدی شدند. این دومین دلیل است بر این واقعیت که عناصر مشرکانه در اصول و نمادهای مسیحیت یافت میشوند. این موضوع همچنین دلیلی است بر رقابتهایی که در نهایت منجر به درگیری هایی بین طرفداران سفت و سخت پاپ و گنوسی هایی مانند کلیسای سلتی ایرلند شد, و درگیریهایی که بین طرفداران پاپ و شوالیه های معبد ایجاد شد.untitled
  • اعضای بریتانیایی, فرانسوی, آلمانی و سوئیسی سلسله های مرووینجی آتون پرست بودند و هنوز نیز هستند. انجمنهای مخفی قدرتمندی همچون انجمن صهیون, شوالیه های معبد, فراماسونها, رزکراسی ها, ایلومیناتی و غیره همه به دست نخبگان اشراف زاده (و سایر نهادهای پنهانکار مانند حلقه رومی یا کالج کاردینالها) که یا به لحاظ تباری و یا به لحاظ ایدئولوژیکی با یهودان هیکسوس-آتون پرست دوران باستان وابسته اند تشکیل شده و اداره میشوند. اعضای این گروه ها «لوسیفریان» یا «شاهزادگان نور» هستند.
  • معماری کنترل امروزین و به اصطلاح «نظم نوین جهانی» زاده فکر امپریالیستهای آتون پرستی است که نوشته های من به افشایشان میپردازد. عمده سمبل ها و نشانهای کمپانی های بزرگ و دین نشان فرقه لوسیفری آتون پرستان را دارد. «نظم نوین جهانی» آنها معماری کنترل است که برای جایگزینی «نظم کهن جهانی» ساخته شده, نظم کهنی که در دوران قدیم از دست دادند. فرقه جادوگران (گائونی یا راس الجالوت, شاهزادگان یا برادران نور یا همان آتون) به کمک ابزار سیاسی و اعتقادی مردم را کنترل میکنند. ادیانی که گسترانده اند به کار کنترل کردن احساسات انسان و آرام کردن روحیه شورشی او می آید, و همزمان سازمانهای سیاسی به انسان حس برتری و قدرت میدهند. انسانی که «نور آتون» کورش کرده و اسیر خیال واهی تغییرات مثبت اجتماعی و پیشرفتهای تکنولوژیکی است از نظر روانی محبوس شده است. در نتیجه, هیچ تهدیدی از طرف او متوجه مهره های صاحب قدرت این نظام نمیشود, کسانی که انسان را همچون مهره بی ارزش سرباز در صفحه بازی شطرنج ژئوپولتیکی خود قربانی میکنند.
  • معماران امروزین کنترل چنان که بعضی مسیحیان نظریه پرداز توطئه میگویند, دست پرورده های یک «دین سرّی» ناشناس نیستند. آنها اعضای پذیرفته شده انجمن های برادری سرّی هستند که توسط همان لوژ سیاهی درست شده که نهاد کلیسای مسیحیت را بنا نهاده است. در نتیجه, مسیحیانی که تلاش میکنند پرده از کارهای انجمن ها سرّی بردارند تا حدی وسیعی نسبت به حقایق حیاتی مربوط به آئین مورد پرستش خود جاهلند. ندانستن اینکه همان دینی که به آن تعلق دارند توسط همان آتون پرستانی بنا و تامین هزینه شده که انجمن های سرّی را اداره میکنند, آنها را ناتوان کرده است. آتون پرستان موذیانه جامعه را دچار تفرقه کرده اند تا یک گروه ناآگاه را به جان گروه دیگر بیندازند. مادامی که این دو نیمه متضاد اما مکمل, بدون خرد مشغول کشمکش هستند وجود آتون پرستان مخفی می ماند.123.png
  • ادیان ابراهیمی, منجمله مسیحیت کاتولیک و پروتستان, صهیونیسم و ماسونری همه نامهای تجاریی هستند که توسط «کمپانی» آتون پرستان یا لوژ سیاه ایجاد شده اند. در نتیجه, تنها کسانی که دچار تعصب دینی یا سیاسی نیستند میتوانند با موفقیت به مبارزه با هوشمندی نابکاری بپردازند که دیرزمانی است انسان را طعمه خود قرار داده است.

ادامه دارد

چرا نخبگان و قدرتمداران از بیدار شدن سر باز میزنند؟

متن زیر از فایل صوتی آموزشی فرانک اوکالینز که در تاریخ 5 فوریه 2014 ضبط و پخش شده, به عنوان نمونه ای از نوشته های او در مخالفت با تئوصوفیسم و جنبشهای قرن نوزدهمی که خود را معنوی و آگاهی بخش میخواندند برای استفاده خوانندگان محترم فانوس ترجمه شده است.

focollins splash tiff.jpg

امشب میخواهم درباره اینکه چه کسانی در سراسر سیاره ما در حال بیدار شدن هستند و چه کسانی نیستند حرف بزنم, و اینکه چرا از یک طرف نشانه های باورنکردنی تغییر را در چهارگوشه جهان میبینیم و از طرف دیگر بسیاری از نخبگان, قدرتمندان و مشاهیر از دیدن این تغییر سر باز میزنند و به رفتارهای عجیب و خودپرستانه خود ادامه میدهند. چرا رساندن پیام به نخبگان, خانواده های بانکدار و صاحب صنعت و به ثروتمندان و مشاهیر تا این حد سخت یا غیر ممکن به نظر میرسد؟ چرا در مسیری قدم میزنند که منجر به از میان رفتنشان خواهد شد؟ دلیل این شهوت برای مصرفگرایی ناپایدار و خودنمایانه چیست؟

اگر شنونده برنامه های یوکادیا بوده باشید با مفهوم «موندی»* آشنا هستید. «موندی» 450 سال پیش توسط چند تاجر و نخبه سیاسی طراحی شد تا قدرتی بسیار فراتر از آنچه رایج بود را به دست آورند و حفظ کنند. آیا همه چیز «موندی» است؟ موندی با دانشی مشابه آنچه در یوکادیا مطرح شده طراحی شد, اما با شرارت فراوان و با هدفی رذیلانه.

شواهد فراوانی در جهان, در فیلمهای هالیوود و در رسانه ها وجود دارد, در فیلمهایی که به دست همین نخبگان و خانواده های صاحب صنعت ساخته شده, فیلمهایی مانند چشمان تمام بسته, که میتوان دید این افراد هیچ اطلاعی از حقیقت «موندی» ندارند. بله چند نفری در در کلیسای کاتولیک و چند نفری از بلندمرتبگان یهودیت هستند که دانش تاریخی «موندی» را دارند, اما قدرتمندان امروزی که در نشستهای داووس سوئیس حاضر میشوند, چند ده نفری که ثروتشان بیش از ثروت جمعی بیش از 4 میلیارد جمعیت روی زمین است, هیچ اطلاعی از معنویت حقیقی یا ارتباط حقیقی با هرگونه ارواح مثبت یا منفی ندارند.

چرا این افراد که بعضی از آنها به طرزی باورنکردنی ثروتمند و قدرتمند هستند اینچنین از جهانی هستی بزرگتر منفک شده اند؟ و چرا هنوز فکر میکنند که کاملاً به منبع و قدرتی ماورا الطبیعی متصل هستند؟ و چرا این انفکاک عجیب با تداوم قربانی کردن اطفال, سو استفاده جنسی از اطفال, آمیزش جنسی گروهی و استفاده از مخدرها ادامه پیدا کرده است؟ آیا میتوان این وجود این حباب توهم بزرگ را با نخبگانی در میان گذاشت که ناموثر بودن آنچه انجام میدهند را با قدرت معنوی اشتباه گرفته اند؟

اجازه بدهید از دیوانگیی که در قرن نوزدهم آغاز شد شروع کنیم تا بتوانیم آنچه امروز اتفاق می افتد را توضیح دهیم: انفجار فریبکاری در جهان. هرگز در تاریخ جهان چنین انفجاری از متون تقلبی, عقاید تقلبی, اساتید تقلبی و مرام های تقلبی نداشته ایم که در قرن نوزدهم. این فریبکاری تجارتی پر رونق بود. صاحبان صنعت در انگلستان قرن نوزدهم که از کار کشیدن از استخوانهای کودکان نحیف در معادنشان و کارگران مجانی در زندانها فربه شده بودند به شدت در پی آن بودند که با وعده نامیرایی و آموزش چگونگی گریز از روز قضاوت نهایی ثروت خود را بیشتر و مستحکم تر کنند. این رفتار بزرگترین نشان و سمبل انگلستان دوره ویکتوریا شد.

خانواده های ثروتمند بانکداران جلساتی با فریبکاران, جهان دیده ها, شعبده بازان, جادوگران سطح پایین و دروغگویان بی شرم برگذار می کردند تا بتوانند به توده های مردم بقبولانند که میتوانند با ارواح درگذشتگان تماس برقرار کنند, میتوان به تسخیر شیاطیان در آمد, و میتوان به نور حیات دسترسی پیدا کرد. صحبت از فراماسونری نیست هرچند فراماسونری هم نتوانست از این دیوانگی قرن نوزدهم بگریزد. فراماسونری تحت تاثیر تئوری های غلط مصر باستان قرار گرفت. صحبت از فریبکارانی است که برخی از بدنام ترین فرقه های یکصد و اندی سال گذشته را بنا گذاشته اند.

این فریبکاران از فیلمهایی استفاده میکردند که به ادعای آنها ارواح را نشان میداد. در آن زمان بسیاری از مردم تصویر متحرک ندیده بودند و تصویر متحرک و نمایش آن تازه بود. با دیدن بعضی از این فیلمها بسیاری از تماشاچیان به دروغهای این فریبکاران ایمان آورند. اما چیزی بسیار مهمتر هم اتفاق افتاد: این فریبکاران متون دینی دروغین و پیشگویی های دروغین هم تولید کردند تا نه تنها دروغهایی پیچیده تر و به ظاهر پیشرفته تر در قالب متن ایجاد کنند, بلکه خود را به مثابه نیمه خدایان یا رهبران فرقه به مردم بشناسانند. برخی از عجیب ترین, متناقض ترین و مضحک ترین متون توسط این فریبکاران و با عنوان آموزه های طلیعه عصر نو ایجاد شد. نوشته های به شدت دیوانه وار هلینا بلاواتسکی در کتاب «پرده برداشتن از ایسیس» از این جمله است. نوشته های الیستر کراولی نیز که معتاد به مخدر و لذت جنسی بود و برخی از پوچ ترین و دیوانه وار ترین نوشته های موجود درباره کابالا به قلم او است, و با هدف تحت تاثیر قرار دادن خانواده های یهودی ثروتمند نوشته شده است. بخش عمده این نوشته ها کپی برداری رقت انگیز از کارهای جان دی است که چند صد سال پیشتر نوشته شده بودند. موفقیت کراولی در لوای یک فریبکار در این بود که خود را به عنوان تجسم پوست و گوشتی شیطان یا لوسیفر معرفی میکرد. و چه فرقه ها و اجتماعاتی که به دنباله این آیینهای دروغین ایجاد نشده اند.

Untitled.png

منظور این است که هدف کسانی که این چرندیات را تولید کردند پول بود. هیچ یک از این نوشته ها و آیینها, اجازه دهید تاکید و تکرار کنم, هیچ یک از آنها, هیچ یک واجد اعتبار یا قدرت روحی نیست. پس چرا این فریبکاری ادامه یافت؟ این تداوم وامدار کنترل ذهن بود که خود حاصل تولد روانشناسی و روانکاوی بود. برای آنها معلوم شد که مهم نیست که هیچ اعتبار روحی واقعی در تجاوز به دختران خردسال یا سو استفاده جنسی از کودکان یا مصرف مقادیر فراوان مخدر یا پوشیدن رداهای کلاه دار از جنس ساتن سیاه وجود ندارد؛ اگر شرکت کننده در این مراسم اعتقاد به قدرت روحی این مناسک و رفتارها دارد, این مناسک واجد قدرت هستند. صحبت از قدرت ذهن است, قدرت اعتقادات. برای آنها معلوم شد که این دقیقاً همان چیزی است که خانواده های صاحب بانک و صنعت برای افزودن بر قدرتشان لازم دارند. آنها از فکر اینکه روزی مردم بیدار خواهند شد دچار وحشت شده بودند, اما اکنون به لطف این فریبکاران و چرندیاتشان, و به لطف علم دروغین و تقلبی روانکاوی و روانشناسی دوباره احساس قدرت میکردند. این سرودها و آینهای بی معنا که ادعای ایجاد ارتباط با قدرتی برتر و شیطانی داشتند به آنها احساس قدرت مجدد میدادند.

فریبکاران چند ابزار اصلی در دست داشتند که هنوز هم بخشی از مشکل امروزین هستند. این چند ابزار عبارتند از:

  • مجموعه ای سطحی از سمبلها برای ایجاد یک فلسفه ترکیبی و متناقض
  • ترویج این ایده دروغین که ما تحت این سمبلها همه یکی هستیم
  • استفاده از کنترل ذهن توسط این فریبکاران برای پیش بردن اهدافشان
  • ذهن گله ای و گروهی مردمی که افکار و اعمالشان مشترک است
  • حمله همیشگی به اعضای گروه, حمله ای که غالباً از طرف خود اعضا علیه خودشان انجام میشود
  • استفاده از لذت جنسی و مخدر به عنوان پاداش و به عنوان مسیری به طرف آگاهی برتر

اینها ابزار کار فریبکاران و فرقه ها هستند. اجازه دهید از شما سوالی بپرسم: چگونه میتوان کسی را که خود رهبر فرقه است از فرقه بیرون آورد؟ تکرار میکنم: چگونه میتوان کسی را از فرقه ای بیرون آورد در حالی که او خودش رهبر فرقه است؟ چگونه میتوان کسی را از فرقه ای آزاد کرد در حالی که او تنها عضو فرقه است؟ این تکامل طبیعی کنترل ذهن است. تکامل از فریبکاران چرندباف و معنویت دروغینشان به طرف فرقه های سفارشی. فرقه هایی که مانند کت و شلوار بر تن تک تک افراد دوخته میشوند. این تله ای بی عیب و نقص, یک ویروس ذهنی بی عیب و نقص است. زندان سفارشی قرن بیست و یکم, زندانی فردی و ساخته شده به فراخور تک تک افراد برای اطمینان از اینکه هیچ کس فرار نخواهد کرد. چرا که این زندان به شکلی طراحی شده که تک تک امیال ما را سیراب کند و ما را از تک تک ترس هایمان در هراس و وحشت نگه دارد.

به همین دلیل است که نمیتوان به دل و ذهن نخبگان و قدرتمندان نفوذ کرد. آنها اعتقاد دارند که مناسک و رفتارهای چرندشان حقیقت دارد. امروز سر و کار ما با چند هزار فرقه نیست, ما با میلیونها فرقه سر و کار داریم, و هالیوود, شبکه های اجتماعی, و جهان مدرن امروز عامل تثبیت کننده این واقعیت هستند.

پایان

منبع

*موندی: در تعریف عمومی و رایج به معنای جهان و هرچه در آن است میباشد. فرانک اوکالینز این عبارت را به معنای جهان زیرین و جهنم بر روی زمین استفاده میکند.

مختصری در باب ایلومینانی مونث و سایر انجمن های سرّی- بخش چهارم

11RIR-060622_player (1)

مایکل تساریون

همچنان که به مطالعه ادامه میدهید در می یابید که دروغهای بسیاری درباره انسان و ریشه هایش به شما گفته اند. گروه ادم وایزهاپت به اشتباه ضد سلطنت معرفی شده است. این ادعا کاملاً غلط است. ادم وایزهاپت از حمایت افراد بسیاری که متعلق به خاندان های اشرافی و سلطنتی بودند برخوردار بود, از جمله بارون وون کنیگ, و از او هم مهمتر, چارلز دی لورین, کاپت, و سایر سلسله های قدرتمند اروپایی. اعضای این خانواده های سلطنتی جزو افراد رده بالای انجمن های سرّی قدرتمندشان بودند, انجمنهایی مانند رزکراسی ها, مشاهده محض, و آیین اسکاتلندی*. بعضی منابع معتقدند این چارلز دی لورین بود که تحت نام مستعار کالمر اسرار را بر وایزهاپت فاش کرد و به او ماموریت داد ایلومیناتی را پایه گذاری کند. تبار چارلز که بسیار زیرک بود با افراد عادی فرق داشت. او خون آبی اشرافیت در رگ داشت. بنابراین ادعای دشمنی ایلومیناتی با اشرافیت مضحک است. تنها اشرافیانی که ایلومیناتی با آنها دشمنی داشت کسانی بودند که تحت کنترل ایلومیناتی درنیامده بودند و عضو انجمنهای اخوت آنها نشده بودند. جالب است که بالاترین درجه قابل دستیابی در ایلومیناتی عنوان رکس** به معنای شاه را داشت. عنوانی که برای فردی بلند مرتبه از گروهی سرّی و ضد سلطنت مناسب نیست. این عنوان تنها در صورتی معقول به نظر میرسد که بر اساس سنت معبدی ها اطلاق شده باشد, سنتی که بر اساس آن «شاه» لوسیفر است, خدای نور.

«کسانی که ارزش امری بهتر را ندارند شوالیه اسکاتلندی باقی می مانند. اما اگر توانایی قابل توجهی در هماهنگ سازی, مشاهده, یا فعالیت کاری داشته باشند راهب میشوند…اگر در میان این راهبان کسی با سطح هوشی بالا وجود داشته باشد مُغ میشود. این افراد سیستم بلندمرتبه تر فلسفی را گرد آوری و تنظیم میکنند و بر روی تدوین دینی کار میکنند که انجمن بعداً به مردم دنیا ارائه خواهد کرد. اگر این نوابغ توانایی اداره کردن دنیا را داشته باشند نیز تبدیل به کارگزار میشوند.» ادام وایزهاپت

بله, کلام خود وایزهاپت نشان میدهد که موضوع اصلی اداره جهان است و نه کمک کردن به جهان. ایلومیناتی معبدی صرفاً از روی فریبکاری مصلحتی موضع ضد سلطنتی به خود گرفت. این تظاهر اهداف آنها را به پیش میبرد. انجمن های اینچنینی همچون آفتاب پرست رنگ عوض میکنند. آنها دشمنان خود را می شناسند و میدانند چگونه باید آنها را براندازند. میدانند چکونه اغوا کنند و شامل مرحمت دیگران شوند. میدانند چگونه گروه های رقیب ساختگی ایجاد کنند تا از اقدام رقبای حقیقی علیه خود پیشگیری کنند. این تاکتیک به آنها قدرت میدهد هر آنچه میخواهند بشوند. پروپاگاندایی که در قرن هجدهم به راه انداختند موذیانه با این هدف طراحی شده بود که مردان جوان و سرکش و دارای ثروت و هوش را از سراسر جهان جذب کنند. یک انجمن سرّی طبیعتاً نمیخواهد مملو از اعضای ابله باشد. نظر آنها این بود که چنین کسانی را جذب انجمن کنند تا به این ترتیب از تشکیل یا پیوستن آنها به جنبشهای حقیقی مخالف که در حال ریشه دواندن در سراسر خاور میانه و اروپا بودند جلوگیری شود. به منظور اغوای فرزندان جوان, آرمانخواه و آزادی طلب خانواده های اشرافی و سلطنتی موذیانه خود را دارای عقاید سیاسی مترقی و خواستار آزادی اخلاقی نشان دادند. اعضای جدید به طرزی اجتناب ناپذیر زیر سلطه عروسک گردانان خود قرار گرفتند. اعضایی که دچار تردید بودند با موفقیت مورد تلقین افکار قرار گرفتند, و اعضای تندرو و بسیار شکاک که حدس میزدند گمراه شده اند با ترور شغلی یا حذف فیزیکی از میان برداشته شدند. پس از نسلها برنامه ریزی ماکیاولیایی, کارگزاران ایلومیناتی با هدف تغییر مسیر وقایع دنیا در راستای اهداف خود, در هر سازمان و موسسه دینی, سیاسی و تجاری نفوذ پیدا کردند. تنها در دوران اخیر است که مردم پی به این دسیسه ها برده اند و هنوز تا به زیر کشیدن این اربابان جرم و معماران کنترل که تشنه به خون هستند راهی طولانی پیش رو داریم.

یکی از بزرگترین دروغهایی که درباره ژزوئیت ها گفته شده این است که به طرز انکار ناپذیری لیبرال هستند. این ادعا به هیچ وجه صحت ندارد. ژزوئیتها در قرن بیستم رویه ای لیبرال بر چهره کشیدند تا مردم دوران مدرن را فریب دهند. مطالعه تاریخ سرشار از فرومایگی آنها نشان میدهد تا چه حد زیر پوشش سطحی شان فوق محافظه کار و به شدت طرفدار نظام پادشاهی هستند. یکی از دلایل پوشیدن این نقاب این بوده که دولتهای اروپا و آمریکا را به سمت ایجاد سازمانهایی چند ملیتی مانند سازمان ملل بکشند, کاری که بدون وانمود کردن به انسان دوستی و خوش قلبی ممکن نمیشد.

 در هر صورت علی رغم ارتباط بین ژزوئیت ها و معبدی ها, نباید چنین پنداشت که انجمن فریبکار ایلومیناتی در سالهای سده 1700 تاسیس شد. همچنین نباید پذیرفت که ماسونری در قرنهای هفدهم و هجدهم پدید آمد. چنان که قبلاً نیز گفته شد قدمت الومبرادوس به قرن پانزدهم میرسد و انجمنهای دیگری نیز هستند که سابقه ای قدیمی تر دارند, انجمنهایی مانند معبدی ها, میزبانان, و رزکراسی ها. کلیساها و بناهای یادبودی هستند در فرانسه که قدمتشان به قرن پنجم میرسد و نشانهای ماسونی دارند. محققین نشانهای ماسونی را در آثار هنری و معماری مصر باستان یافته اند. فرعونهای اولیه و فنیقی ها پیشبندهای ماسونی میپوشیدند. صلیبهای به سبک معبدی ها را میتوان در لباسهای شاهان سومر و بابل دید. به علاوه, بسیاری از نویسندگان برجسته ماسونی به باستانی بودن انجمن خود اشاره کرده اند. و از همه مهمتر, سمبلیسم به کار رفته توسط این انجمنها که دارای معانی چندگانه است, تابوت, مثلث, هرم, پنج ضلعی, مثلث شش پر, ستونهای دوگانه, کفپوش شطرنجی, پرگار, حرف انگلیسی جی, و غیره, بدون هیچ شکی باستانی هستند. این سمبلیسم منحصر به فرد اسراری را پنهان می دارد که باید آشکار و درک شود, اسراری که به مصر باستان و پیش از آن میرسد.

«اسمیت در فصل مربوط به باستانی بودن ماسونری در بریتانیا میگوید «علی رغم ابهامی که تاریخ ماسونری در این کشور را در خود پوشیده, چندین امر به اثبات اینکه فراماسونری در حدود 1030 سال پیش از مسیح به انگلستان وارد شد وجود دارد.» توماس پین- منشأ فراماسونری

«وجود فراماسونری در سالهای سده 1300 در اسنادی که هنوز در دسترس قرار دارد قابل مشاهده است. این مدارک شامل اسناد رگیوس و کوک میشود.» سنفورد هولست – سوگند رازداری

«سمبلهای فراماسونری بازتابی از میراث کهن آن است و سابقه اش به دوران باستان میرسد.» همان منبع

«هر کس که با دقت به این موضوع نگریسته باید ابتدا به این نتیجه رسیده باشد که نه تنها شوالیه های معبد در قالبهای مختلف به طور قطع پس از سال 1307 دوام آوردند, بلکه فراماسونری در قالبهای مختلفش به طرزی چشمگیر به پیش از قرن هجدهم میرسد.» باتلر و دافو- افشای شوالیه های معبد

درک اینکه ایلومیناتی یک پدیده مطلقاً غربی نیست اهمیت دارد. برخی محققین معتقدند معبدی ها به شدت تحت تاثیر انجمنهای سرّی خاور میانه ای و شرقی و سنتهایشان قرار داشتند, تا حدی که به میل خود و احتمالاً به طور پنهانی از مسیحیت تغییر دین دادند. بنا به برخی منابع به همین دلیل است که انجمن والد آنها, صومعه صهیون***, در سال 1188 معبدی ها را تکفیر کرد. همچنین به همین دلیل است که معبدی ها در سال 1314 رسماً مورد سرکوب پاپ و شاه فرانسه قرار گرفتند. ترجیح میدهم چنین باور کنم که معبدی ها پس از مصادره خزانه شان و دستگیری و شکنجه رهبرانشان مرتد شدند.

Shabbatai1.jpg

این تصویر توسط فانوس اضافه شده و در متن اصلی وجود ندارد

ایلومیناتی مشرق زمین شامل انجمنهایی همچون دروزی ها, اسماعیلی ها, پیروان حسن صباح, پیروان شبتای زوی, و شیعیان هفت امامی میشود که خود شاخه هایی از انجمن فوق سرّی ملچیزدک یا لوژ سیاه آتون پرست هستند با سابقه ای که به مصر باستان میرسد. اگرچه پیروان شبتای زوی و هفت امامی ها رسماً توسط افراد آشکارا و پنهان یهودیِ اهل علوم غریبه پشتیبانی مالی میشدند, ریشه های حقیقی آنها به دوران باستان و گائونی ها**** میرسد. گائونی ها که خود آتون پرستانی از مدارج بالا بودند خود را رأس الجالوت یا شاهزادگان نور میخواندند. آنها و بسیاری از کارگزارانشان شجره نامه مردانه ایلومیناتی را تشکیل میدهند.

slide_65_allusion_to_the_letter_g.jpg

این تصویر توسط فانوس اضافه شده و در متن اصلی وجود ندارد

حرف انگلیسی جی که بر روی نشانهای ماسونی (و نشان چندین کمپانی بزرگ) دیده میشود نه تنها نمایانگر این کادر مردسالارانه مجلل است, بلکه نشانی است از یک گروه برگزیده که در خدمتش هستند, گروهی که من خواهری مار یا خواهری اژدها می نامم, یا به عبارتی, ایلومیناتی مونث. نوری که دور حرف جی تصویر میشود نشان نور خورشید نیست, بلکه سمبل نور زهره (ونوس) است که برای این انجمن خواهری تقدس دارد و در حلقه های علوم غریبه به نام شکینه (سکینه) نامیده میشود.

*Scottish Rite
**REX
***Priory of Sion
گائونی ها: در دوران پس از اسلام، حوزه های سورا و پامبدیتا همچنان مراکز اصلی سیاسی و دینی یهودیان به شمار می رفت و «گائون ها» (روسای حوزه های فوق) رهبری دینی یهودیان را به دست داشتند.
ریاست حوزه های سورا و پامبدیتا در شش یا هفت خاندان موروثی بود. برخی از اینان خود را از «خاندان داوودی» می خواندند. برای نمونه، خاندان شریرا، که از مقتدرترین خاندان های حاخامی این عصر بود، تبار خود را به داوود می رسانید. «گائون» ها مفسرین و مدرسین تلمود بودند، مقامات عالی قضایی یهود به شمار می رفتند و در اجتماعات خود به پرسش های ارسالی یهودیان از سراسر جهان پاسخ می دادند. حاخام های بزرگ دوره «گائونی»، که تا سده یازدهم میلادی امتداد دارد، عبارتند از: یهودایی ، عمرام ، سعدیه ، شریرا ، شموئیل بن حفنی  و حی . در این دوران «شورای سنهدرین» نیز همچنان حضور داشت.

مختصری در باب ایلومینانی مونث و سایر انجمن های سرّی- بخش دوم

دلیل اصلی اینکه در وجود و قدرت این انجمنهای سرّی شک میکنیم این است که ما خود عضو این کلوبها نیستیم. همه کارهای این انجمن ها در خفا و دور از دید ما انجام میشود. باید تمام عمر را به مطالعه ریشه های این طاعون پرداخت تا آن را شناخت. باید بیاموزید که در مقابل تمسخر کسانی که تلاش برای بیدار کردنشان, مطلع کردنشان از این موضوعات بحث برانگیز میکنید, مقاوم باشید. همچنین باید تمام تغییرات بزرگ و رقابتهای بین سلسله ای رخ داده در جهان انجمن های سرّی را ردیابی کنید. عموم مردم از برخی از این دشمنی ها و از میان بردن ها آگاهند, اما برخی دیگر قرنها مخفی مانده اند.

11RIR-060622_player (1)

نقش زنان در قدرتمندترین انجمن های سرّی یکی از مواردی است که تا حد بسیاری توسط تاریخ نگاران شناخته شده و مقبول عموم نادیده گرفته شده است. ایلومیناتی مونث از جهت قدرت هیچ نمونه مشابهی ندارد و اعضای رده بالای آنها همه تمهیدات ممکن را برای جلوگیری از درز اطلاعات در اینباره به کار برده اند. بیشتر مردم باور دارند که زنان هیچ نقشی در ماسونری یا انجمنهای معبدی ندارند, و این به هیچ وجه صحت ندارد. نه تنها زنان همسر, مادر و پرورش دهنده این فریب کاران بزرگ یعنی موسسین این انجمن ها بوده اند, بلکه در بسیاری موارد در رأس این انجمنها نیز قرار داشتند.

«دادلی رایت در کتاب خود, زنان و فراماسونری, نوشته «شواهدی وجود دارد از روزگاران گذشته که زنان به عضویت شوالیه های معبد در می آمدند.» این ادعا با کشفیات اخیر درباره سنگ مزارهای زنان عضو شوالیه های معبد اثبات شده است.»     تونی بوشبی, اسرار انجیل

برای فهمیدن منشأ ایلومیناتی باید دو فرد جالب را مورد بررسی قرار داد. یکی از این دو ایگناسیو لویولا از اهالی اسپانیا است و دیگری ادم وایزهاپت از اهالی آلمان. ایگناسیوس لویولا پایه گذار انجمن بدنام مسیح که تحت عنوان ژزوئیت ها نیز شناخته میشود بود. وی اولین «ژنرال» یا «پاپ سیاه» آنها بود.

Untitled.png

جالب اینکه انجمن ژزوئیت ها (که تنها انجمن کاتولیکی هستند که رسماً مورد سرکوب و مجازات قرار گرفته اند) به طور موقت در سال 1773 لغو شد. پاپ کلمنت چهاردهم با اکراه و تردید دستور مخصوص برای از میان رفتن کامل انجمن ژزوئیت ها را صادر کرد. این فرمان قاعدتاً ابدی بود. اکنون پرسش این است که آیا باید قبول کنیم که فعال شدن آشکار ایلومیناتی تحت رهبری وایزهاپت در سال 1776 تنها یک همزمانی تصادفی بود؟ زمانی که ممنوعیت فعالیت ژزوئیت ها اعلام شد, بیش ازده سال بود که با چندین تن از خاندان سلطنتی اروپا و آمریکای جنوبی به مشکل برخورده بودند. به همین دلیل کاملاً آگاه بودند که چه چیزی در انتظار خودشان و انجمن پلیدشان است. پیش از اینکه حکم سال 1773 صادر شود, مخمصه بزرگ پیش رویشان را پیش بینی کردند و نقشه ای پنهانی برای تجدید حیات خود ریختند. ژزوئیت ها پیش از آن نیز تجربه ایجاد انجمن های اقماری در سراسر جهان را داشتند, انجمن های اقماریی که در زمانهای سرکوب و سختی مخفیگاه اعضایشان میشد. به همین دلیل در صورت لوزم از جایی دیگر و با نام و پوششی دیگر سر بر آوردن برایشان آسان بود. به عقیده من پس از اینکه در سراسر جهان ممنوع الفعالیت شدند, تشکل جدیدشان برای مخفی کاری, نفوذ در لایه های قدرت, و تخریب, در قالب ایلومیناتی باواریایی ایجاد شد.

Knights+Templar+Seal.jpg

نشان شوالیه های معبد

اما به جز این همزمانی تاریخی چه شواهد دیگری برای اثبات این مدعا در دست است؟ نام «ایلومیناتی» خود ما را به منزلگاه ایگناسیوس لویولا میبرد. هنگام جوانی در اسپانیا دستگیر و متهم به حمایت و عضویت در فرقه بدنام الومبرادوس شد, فرقه ای که احتمالاً ریشه هایش در سالهای دهه 1490 قرار داشت. لویولا به دلیل وابستگی به این فرقه, به اتهام ارتداد دستگیر و زندانی شد. به دلیل وابستگی به این انجمن سرّی شغل خود را در دانشگاه از دست داد و مدتی تحت نظارت شدید بود. الومبرادوس* همچنین با نام «ایلومیناتی» نیز شناخته شده بود. آنها خود را برادران نور یا درخشان ها** مینامیدند. آیا انتخاب نام ایلومیناتی باواریایی توسط پایه گذار و سرپرست ژزوئیت ها اتفاقی بود؟

لفاظی و پروپاگاندای ایلومیناتی ها و مامورانشان به منظور جدا نشان دادنشان از ژزوئیت ها و ادعای ضد سلطنت بودنشان تغییری در حقیقت آنها ایجاد نمیکند. ادم وایزهاپت خود یک ژزوئیت بود و به عقیده من تا پایان نیز ژزوئیت باقی ماند. او ضد سلطنت نبود زیرا چند تن از نزدیکترین رفقایش, کسانی مانند بارون ون کنیگه***, اشراف زاده هایی بودند که با سلسله هایی همچون استوارت, هسه, سکس-کوبورگ-گوتها, هابسبورگ, بوربن, لورین****, و سایرین نسبت داشتند. به علاوه, وایزهاپت چهل سال آخر عمر خود را در خانه اشراف زادگان گذراند و حتی از ارنست دوم, دوک ساکس-گوتها-التنبورگ***** که خود عضو ایلومیناتی بود حقوق بازنشستگی دریافت میکرد. ظاهراً برای این دوک لوتری کار کردن به موازات اعضای کاتولیک مانند کنت دو میرابو و دوک اورلئان****** و غیره حساسیت برانگیز نبود. یکی دیگر از هم پیمانان و پایه گذاران ایلومیناتی باورایایی پرنس ویلیام از هس-کسل بود, از خانواده ای که راتچایلدها را به عنوان خزانه دار و سرمایه گذار خود استخدام کرده بود. برادر پرنس ویلیام, کارل, هم یک ماسون برجسته بود و هم یک ایلومیناتی بود. ادغام ایلومیناتی و ماسونها در کنگره ویلهلمسباد******* در سال 1777 و در یکی از استراحت گاههای پرنس ویلیام انجام شد.

«اسناد وایزهاپت به طور غیر قابل انکاری معتبر هستند؛ دولت باواریا در اقدامی پیشدستانه از هر کسی که ممکن بود ادعای تقلبی بودن اسناد را داشته باشد دعوت کرد این اسناد را در محل آرشیو مونیخ مورد بررسی قرار دهد.»      داگلاس رید, تناقض صهیون

دوک برانزویک (کارل ویلهلم فردیناند) که خود یک ماسون ارشد بود, در سطح جهانی درباره برنامه خرابکارانه ایلومیناتی-ژزوئیت-معبدی هشدار داد. نطق 1794 او جهان را از خطر نفوذ ایلومیناتی به ماسونری آگاه کرد. وی در این سخنرانی هشدار داد: فرقه ای بزرگ ظهور کرد که شعار خود را خوشی و شادی انسان قرار داده بود, اما در سایه توطئه, شادی انسان را طعمه خود قرار داده بود. این فرقه برای همه شناخته شده است؛ نام اعضای این اخوت به اندازه خود آن شناخته شده است.

prinz_ferdinand_braunschweig.jpg

اشاره دوک به نفوذ و مفسدان «انجمن خورشید» بود. به عقیده ما این اشاره ما را مستقیماً به انجمن باستانی آتون پرست زادوک یا ملچیزدک******** میرساند, که همان فرعون اخناتون و اولاد ایدئولوژیکی او (برای مثال شوالیه های معبد, مشاهده محض, شرق بزرگ, ژزوئیتها********* و سایر انجمنهای مخفی) هستند.

«فراماسونری یک انجمن برادری در دل یک برادری دیگر است, سازمانی بیرونی که برادری درون خود که متشکل از نخبگان است را پنهان میکند…یکی آشکار است و دیگری مخفی. انجمن آشکار رفاقتی درخشان است از مردانی که ملحق شده اند تا خود را وقف ملاحظات اخلاقی, آموزشی, برادرانه, وطن پرستانه و انسان دوستانه کنند, رفاقتی بر پایه آزاد بودن و پذیرفته شدن. انجمن مخفی اخوتی بسیار بلندمرتبه و سرّی است که اعضایش خود را وقف خدمت به سرّالاسرار کرده اند.»   منلی پی. هال, راز مقدس

بخشی از تامین مالی انجمن وایزهاپت توسط خاندان یهودی راتچایلد انجام میشد. همه چیز وقتی بر ما عیان میشود که به یاد بیاوریم که راتچایلدها شوالیه های پاپ بودند و هستند. به عبارت دیگر ماسون-لوسیفری- معبدی هایی هستند که توسط بخش معبدی واتیکان هدایت میشوند. بخش معبدی واتیکان شامل گروههایی مانند شوالیه های مالت میشود, انجمنی بسیار ثروتمند که نسبش به معبدی ها و میزبانان********** میرسد. در حقیقت معبدی ها و ژزوئیت ها پیش از یهودیان غرق در بانکداری و جمع آوری مالیات شده بودند. راتچایلدها موسسات بانکی خود را در قرن هجدهم برپا کردند, اما معبدی ها از قرون یازدهم, دوازدهم و سیزدهم مشغول بانکداری شده بودند.

Alumbrados*       **Brothers of Light, Shining Ones     ***Baron von Knigge

****Stuart, Hesse, Saxe-Coburg-Gotha, Hapsburg, Bourbon, Lorraine

*****Ernest II, the Duke of Saxe-Gotha-Altenburg

******Count de Mirabeau, Duc d’Orleans       *******Wilhelmsbad

********Zadok, Melchizedek

 *********the Knights Templar, Strict Observance, Grand Orient, Jesuits

**********the Templars, Hospitallers

ادامه دارد

مختصری در باب ایلومینانی مونث و سایر انجمن های سرّی- بخش اول

متن زیر بخش اول از نوشته ای است از مایکل تساریون درباره زنان قدرقدرت در انجمنهای سری, و طبقه بندی انجمن های سرّی به لحاظ سلسله درجاتی و اهمیت و تسلط آنها نسبت به هم. نوشته به عنوان مقدمه ای بر مطلبی گسترده تر و پر جزئیات تر درهمین زمینه, در وبسایت تساریون منتشر شده است. در نبود دسترسی به نسخه مکتوب و کامل مطلب, این مقدمه برای استفاده خوانندگان ترجمه شده است.

11RIR-060622_player (1).jpg

«تعدادی از این انجمنهای برادری سرّی که هیچ ارتباطی با کشورهای «متمدن» ندارند, در جمع های ناشناس خود اسرار گذشته خود را پنهان کرده اند. این زبردستان میتوانند ادعا کنند نسبشان به نیاکانی عجیب میرسد.»  هلن بلاواتسکی

دلیل تشکیل انجمنهای سرّی یا پیوستن به آنها تمایل به کسب قدرت است. اعضا پس از کسب قدرت و ثروت گاهی در اینباره خودنمایی میکنند و به دیگران از جایگاه مخصوصشان میگویند. اعضای انجمن های سرّی, از ژزوئیت ها گرفته تا شیطان پرستان, برای ارضاء هر چه بیشتر این تمایل, از رسانه ها استفاده میکنند. برای رساندن این منظور به ما در سطوح غیر کلامی فیلمهای پر خرج ساخته میشوند. این فیلمها غالباً بدون پرده پوشی بر اساس کتاب نویسندگانی که به این منظور دستمزد دریافت کرده اند و خود ماموران سطوح پایین تر انجمن های سرّی هستند ساخته میشوند.

فیلمهای هالیوودی گاه از منظری به باریکی یک سوراخ کلید آنچه را که پشت صحنه میگذرد به ما نشان میدهند؛ هرچند آنچه که نمایش میدهند برای کشف و فهم مردم عامی که اطلاعاتی از سمبل ها ندارند کفایت نمیکند. به همین دلیل است که بسیاری از مردم از انجمن های سرّی و عملکردشان بی خبر مانده اند. اما با کمی تحقیق, دیدن آنچه که در حال رخ دادن است آسانتر میشود. در این مسیر گاهی فیلمهای افشاگرانه ای که در هالیوود یا سایر رسانه ها تولید میشود یاری رسان است, فیلمهایی مانند برادری زنگ, دختری برای شیطان, شیطان به بیرون میتازد, طالع نحس, بلید رانر, فریجک, قاضی وحشت, عنصر پنجم, مهاجمین مقبره, فرمول, جیمز باند, رمز داوینچی, گنجهای ملّی, جمجمه ها, چشمان تمام بسته, دروازه نهم*, و غیره. چنان که گفتم شاید از ما بهتران به عمد به ما میگویند ماجرا از چه قرار است.

maxresdefault.jpg

البته محققی که با جدیت کار میکند تحقیق خود را یکسره بر پایه فانتزی فیلمها قرار نمیدهد. کار شخص من درباره انجمن های سرّی بر پایه منابع مختلف است و با نقل قول از کسانی که خود عضو این انجمن ها بوده یا درباره سبلمها و معانی آنها تحقیق عمیق کرده اند به تحقیق خود اعتبار بیشتر میدهم. به عبارت دیگر, وجود داشتن انجمن های سرّی حقیقتی اثبات شده است. خوشبختانه هرچند تناقضی در این رفتار وجود دارد, با این وجود این انجمن ها با نشریات و کتب خود تصویر و درکی از ریشه ها و برنامه هایشان به دست ما میدهند.

پس از مطالعه و بررسی چنین مطالبی در نهایت دانشی گسترده تر درباره کارکرد انجمن های مهم دنیا پیدا کردم: فراماسونها, شوالیه های معبد, رزکراسی ها, شوالیه های مالت, ژزوئیت ها, ایلومیناتی و غیره. به علاوه, آثار هنریی که بررسی میکنم در کلوبها, لوژها و معابد همین انجمن ها آویخته است, برای مثال در خانه معبد در واشینگتن دی.سی. آثار هنری جالب توجه و فراوانی که در سالنهای ماسونی پرشمار در تقریباً تمام شهرهای بزرگ سراسر دنیا قرار دارد اغلب مورد بی توجهی مردم قرار میگیرد. مطالعه نقش برجسته ها و کتیبه های بیرون ساختمان های ماسونی نیز به من اطلاعات قابل توجهی درباره روش ارائه غیر کلامی اطلاعات این انجمن ها به مردم داده است. رفته رفته یاد گرفتم که از این نیز فراتر روم و برجهای ساعت, مجسمه ها, آبنما ها, نقاشی های دیواری, کفسازی ها, ابلیسک ها و غیره را نیز بررسی کنم. کشف کردم که بیشتر شهرها بر اساس طرح های آیینی بنا و با منظوری فراتر از آنچه فکر میکنیم ساخته شده اند.

باید بپذیریم که قدرت انجمن های سرّی قابل ملاحظه است. پس از نزدیک به سی سال تحقیق در اینباره, به وسعت قدرت سیاسی-اجتماعی آنها پی برده ام. همچنین دریافته ام که بیشتر کارهایشان در صورت فاش شدن مورد پذیرش عموم مردم قرار نخواهد گرفت. یکی از دلایل ترجیح آنها به ناشناس ماندن نیز همین است. هرچند ممکن است نام هایشان شناخته شده باشد, مراسم, رفتارها و طرح کنترل شان بر دنیا در خفا و دور از چشم مردم عادی نگاه داشته میشود. سلسله مراتب برایشان اهمیت دارد و مراسمی خاص برای کسب اطمینان از ورود افراد «مناسب» و نه دیگران دارند. برادریهایشان در تمام دانشگاه ها و کالج های عمده دنیا عضوگیری میکنند. اعضای رده پایین و بالایشان در تمام دانشگاه ها و مدارس و کمپانی ها و خیریه ها حضور دارند.

برای پرده برداشتن از آنها نمیتوان منتظر رونمایی آنها از خودشان شد. باید چشمانتان را باز کنید و به خیابانها بروید و بپرسید چه کسی شهرهای بث, لندن, واشینگتن دی.سی, کلن و پاریس را ساخته است. ممکن است تمام اسرار این انجمن های اخوت را پیدا نکنید اما درنهایت درخواهید یافت که دیر زمانی است که اتفاقاتی عجیب رخ میهد. خواهید فهمید که قدرت مالی عظیمی وجود دارد که از دسترس مردم عادی خارج است. درخواهید یافت که چه مقدار زمان طول کشیده تا به چنین قدرتی دست یابند. خواهید فهمید چگونه شاخه های پایین تر این برادری ها مردان با اخلاق را از میان برمیدارند و بی اخلاقان و ضد اخلاقان را جانشین آنها میکنند.

از خود بپرسید چطور کشوری کوچک مانند انگلستان از قرن شانزدهم با موفقیت توانسته سرزمینهای دوردست را فتح و غارت کند و مستعمره خود گرداند؟ چگونه سازمانی غارتگر و استثمارگر مانند واتیکان (که بسیار فراتر از دین کاتولیک رومی است) چنین قدرتی به دست آورده است؟ چگونه پس از جنایات شنیعی که 500 سال پیش مرتکب شده- قتل زنانی معمولی که شفاگری میکردند, از طبیعت می آموختند, و اسرار داروهای گیاهی و کشاورزی را میدانستند تحت عنوان جادوگر- هنوز وجود دارد و فعال است؟ سخن از نزدیک به نه میلیون قربانی این قتل عام حساب شده است. و این سفاکی ها تنها نمونه ای است از طاعون شاخه رومی «لوژ سیاه» آتون پرست باستانی. چنین کردن و موفق شدن به فرار از دست قانون قدرت بسیاری میطلبد. چنین نیست؟

واتیکان با انجمن های سرّی متعددی متحد شده است, انجمن هایی همچون شوالیه های مالت, شوالیه های کلمبوس, انجمن مسیح, شوالیه های سنت جان, اپوس دئی, و البته شوالیه های معبد** که یکی از قدرتمندترین سازمانهای جهان است. برخی از بلند مرتبه ترین درجاتی که میپنداریم فراماسونی هستند در واقع درجه معبدی هستند. دلیل این موضوع این است که آن بخش از کالج کاردینال ها که طرفدار معبد هستند مدتها است بیشتر انجمن های فراماسونی سراسر دنیا را قبضه کرده اند. مردانی شناخته شده در قرون هفدهم, هجدهم و نوزدهم میلادی به ما درباره این تسخیر مخفیانه هشدار دادند. اعضای صاحب دقت این انجمن ها, افرادی مانند نیکولاس دی بانویل, ساموئل پریچارد, اب باروئل*** و دیگران معتقد بودند که انجمن های ماسونری که آشکارا پروتستان بودند به طور کامل به دست شاخه های معبد از حلقه ایتالیایی  تخریب شده اند. برای من شکی وجود ندارد که این مورد درباره انجمن های رزکراسی که آشکارا پروتستان بودند و در قرن هفدهم تشکیل شده بودند نیز صادق است. برخی از سمبل های رزکراسی مانند صلیب و رز, پیشتر در معماری معبدی (کاتولیک) دیده میشد. به علاوه, در لوژهایی که کاتولیکها بر آنها مسلط بودند, برای مثال ماسونری بزرگ شرق****, درجاتی وجود دارد تحت عنوان «رز صلیب». چنین چیزی به وضوح غیر ممکن می بود اگر رزکراسی ها فرقه ای پروتستان بودند.

» رز و صلیب در حدود 1530, بیش از هشتاد سال پیش از نشر اولین مانیفست رزکراس, در پرتغال و در صومعه انجمن مسیح, خانه شوالیه های معبد که بعدها انجمن مسیح نامیده شد, وجود داشت. نشان رز در میان صلیب هنوز سه جا بر روی تاق سالن آغاز عضویت دیده میشود.»   دائره المعارف اینترنتی ویکیپدیا

«در مدارک موجود در فرانسه ادعا شده که انجمن رز صلیب در سال 1188 به دست یک معبدی ماقبل ماسونی به نام ژان دو جیسور, رعیت هنری دوم شاه انگلستان,  و اولین استاد بزرگ و مستقل انجمن صهیون پایه گذاری شد.»    جیم مارس, حکمرانی به کمک اسرار

«انجمن ایلومیناتی یکی از منضمات فراماسونری به نظر می آید. مینروا پرستان را میتوان در لوژهای فراماسونری یافت, جایی که برای روشن ضمیر شدن آماده میشوند. لازم است که پیش از این مرحله به سه درجه انگلیسی نائل شده باشند. بنیانگذار میگوید تنها اصول تعلیماتی او فراماسونری واقعی هستند. او مروج اصلی سیستم التقاطی بود. پرداختن به روش التقاطی را به عنوان بهترین روش برای به دست آوردن اطلاعات درباره تمام توضیحاتی که تاکنون درباره اسرار ماسونی ارائه شده پیشنهاد میکرد. وی یک رز-کراسی چیره دست بود.»    جان رابینسون, متولد در خون

«رزکراس از معبدی های صلیب قرمز (ردکراس) مشتق شد. میرابو که فراماسون و ایلومیناتی بود و در جایگاهی قرار داشت که به او اجازه میداد بسیاری از حقایق مربوط به انجمنهای سرّی آلمانی را در دوران اقامتش در آن کشور کشف کند, با اطمینان میگوید که «ماسونهای رزکراسی قرن هفدهم همان انجمن باستانی معابد بودند که به طور مخفیانه به قالب جدید درآمده بودند.»     نستا وبستر, نقل از تاریخ پادشاهی پروسی, نوشته کنت میرابو

«در فرانسه شوالیه های معبد که این انجمن را ترک میکردند به طور مخفیانه و ناشناس انجمن ستاره فروزان رزکراس را تشکیل دادند, که در قرن پانزدهم در بوهمیا و سیلسیا گسترش یافت»    ژان بارتولومی لوکوتو دو کانتلو

«مقابر معبدی ها  در چندین منطقه در فلسطین کشف شده اند و شامل تمثال هایی از شمشیرهای جنگی به شکل صلیب بوده اند که گل رز به دورش پیچیده بود.»    الن باتلر و استفن دفو, جنگجویان و بانکداران

رزکراس به وضوح به مثابه پوششی دیگر بر فعالیت معبدی های حیله گر بود که توان مخفی کردن خود را داشتند.

نشان صلیب سرخ (ردکراس) توسط پاپ یوجین سوم به معبدی ها بخشیده شد, اما قدمت آن بیش از این است. این نشان در ابتدا توسط آریایی ها استفاده میشد و سمبل برترین الهه بود. در اساطیر یونانی, آدونیس, خدای زیبایی, توسط ونوس تبدیل به یک گل رز شد. خون او این گل را به رنگ قرمز درآورد. ونوس خدای نگاهبان انجمن خواهری بود. در این مورد گل رز سمبل غلبه الهه مونث بر دستیار مذکری است که آلت جنسی خود (و گاهی زندگی خود) را برای او قربانی میکند. در قرن دوازدهم و در دوران سلطنت شاه استفان, صلیب سرخ معبد برای اولین بار بر روی نشان نظامی انگلستان پدیدار شد.

این انجمنهای معبدی اسب سوار صاحب ثروت و قدرتی عظیم هستند. اینها لوژهای درجه عالی هستند که افرادی همچون من و شما و مردم عادی را به عضویت قبول نمیکنند. افرادی بسیار برجسته همچون خوان کارلوس پادشاه اسپانیا, دوک کنت, ملکه بئاتریس هلند, و ملکه الیزابت انگلستان و همچنین کسانی که ملکه الیزابت به عنوان اعضای شورای رازداران انتخاب کرده, اعضای انجمن سنت مایکل و سنت جرج, و شوالیه های گارتر***** عضو این لوژ هستند. این اعضا هستند که انجمنهای مهم دیگر در سراسر دنیا را هم به طور مخفیانه و هم آشکارا به کار استخدام اعضای وفادار برای تعامل با توده های «کثیف» مردم میگمارند. افراد استخدام شده میتوانند کاتولیک باشند یا پروتستان و این نکته ای است که باید از مدتها پیش توجه محققین را به خود جلب کرده بود.

شوراهایی از نخبگان بریتانیایی, هلندی, اسپانیایی و پرتغالی هستند که به مسائلی حتی مهم تر میپردازند. من این گروه را لوژ سیاه مینامم. لوژ سیاه شورای عالی آتون پرستانی است که ریشه هایشان به زمان فرعون اخناتون یا همان موسای انجیل و تورات میرسد. لوژ سیاه قدر-قدرت آتون پرست به نوبه خود انجمن ها و شوراهای ذکر شده در بالا را مجاز میکند کارگزاران کم اطلاع تر را برای اداره حکومتها, سازمانها و اتاق فکرهای کشورهای مختلف در سراسر دنیا برگزینند و آماده کنند. این مهره های سرباز بازی شطرنج همان سیاستمدارانی و عمّالی هستند همگی میشناسیم. این مکمل ها به طور قطع در خدمت من یا شما نیستند. امروز به خاطر کار و تحقیق خستگی ناپذیر افرادی مانند من است که مردم هوشمند متوجه این حقیقت شده اند.

 *Brotherhood of the Bell, To the Devil a Daughter, The Devil Rides Out, The Omen, Bladerunner, Freejack, Judge Dread, Fifth Element, Tombraider, The Formula, James Bond, The Da Vinci Code, National Treasure, Skulls, Eyes Wide Shut, Ninth Gate

**the Knights of Malta, Knights of Columbus, Order of Christ, Knights of St. John, Opus Dei, the Knights Templar

***Nicolas de Bonneville, Samuel Pritchard, Abbe Barruel

****Grand Orient Masonry

*****King Juan Carlos of Spain, the Duke of Kent, Queen Beatrix of Holland, and Queen Elizabeth of England, Privy Council, Order of St. Michael and St. George and Knights of the Garter

ادامه دارد

منبع

جهان مارها- بخش یازدهم, پایانی

بخش یازدهم و پایانی سخنرانی مایکل تساریون

maxresdefault

در قرن هجدهم دوک برانزویک که سرپرست یکی از انجمن های فراماسونری بود, در مقابل تمام فراماسونهای جهان ایستاد و گفت: «من متقاعد شده ام که ما به عنوان یک انجمن تحت قدرت انجمنی سرّی و بسیار شریر قرار گرفته ایم که صاحب دانشی عمیق است, هم دانش سرّی و هم غیر آن, اما انجمنی که عاری از لغزش و خطا نیست و از روشهای جادوی سیاه استفاده میکند؛ روشهایی مانند قدرتهای الکترومغناطیسی, هیپنوتیزم و کنترل افکار. ما متقاعد شده ایم که انجمن ما یا توسط انجمنی خورشید پرست با ذاتی مانند ایلومیناتی اداره میشود یا توسط خود ایلومیناتی.»

Prinz_Ferdinand_Braunschweig.jpg

فراماسونهایی وجود دارند که از این نقل قول هیچ اطلاعی ندارند. او در قرن هجدهم خواهان فروپاشی فراماسونری شد چرا که میدانست شرارت راه خود را به این انجمن باز کرده است. جرج واشنگتن و جفرسون هم در همین مورد هشدار دادند.

یکی دیگر از کسانی که در کار جادوی سیاه بودند, برتراند راسل, و بهتر است پیشینه خانواده راسل را بررسی کنید تا ببینید که بودند, (درباره لزوم و روشهای کاهش جمعیت جهان-مترجم) چنین گفته: «نتیجه جنگها در این مورد مایوس کننده بوده است. لازم است یک طاعون سیاه دیگر ایجاد کنیم.»

اچ. جی. ولز نوشته: «تحقیق درباره آغاز دین در طول نیم قرن گذشته رفته رفته بیشتر شده است. بی اطلاع نگاه داشتن در اینباره تنها به کمک سانسور در حد وسیع, محدود سازی شدید تحصیلات به زمینه هایی به شدت کنترل شده, و روشهای مشابه دیگر ممکن شده است.» مردم میگویند امکان ندارد با این همه توطئه چنین چیزی رخ داده باشد, اچ. جی. ولز میگوید رخ داده. در واقع فعالیتهای بسیار زیادی برای پنهان کردن دانش انجام شده است.

Antonysutton.jpg

آنتونی ساتن, این نویسنده و مورخ درخشان آمریکایی از دانشگاه استنفورد در کتاب خود, تشکیلات سرّی آمریکا, نوشته: «منافع آنها جهانی است. هرچند این گفته احتمالاً با اعتراض آنها روبرو میشود, اما میتوان دید که تفاوتی بین جهانی سازی سه جانبه و برای مثال امپریالیسم قرن نوزدهمی بریتانیا و فرانسه, یا امپراتوری روم مقدس وجود ندارد.» او مطلقاً درست میگفت. اینها هیچ تفاوتی با هم ندارند. به همین دلیل است که هنوز از تاج و دسته برگ بو که در دوران روم باستان استفاده میشد, استفاده میکنند. به همین دلیل است که میگویند عقاب بر روی ماه فرود آمد: عقاب سمبل واتیکان است (منظور عبارتی است که درباره فرود سفینه حاوی نیل آرمسترانگ و باز آلدرین در ماموریت آپولو 11 بر روی ماه استفاده شد- مترجم).

12.png

واتیکان معادل کلیسای کاتولیک نیست. این دو با هم یکی نیستند. حقیقت این است که واتیکان صاحب تمام بناهای دولتی آمریکا است. اجاره ملک کاخ سفید به واتیکان پرداخت میشود. تمام رصدخانه های خورشیدی سراسر زمین متعلق به واتیکان هستند. هر گونه اطلاعاتی پیش از آنکه از دست ستاره شناسان به عموم مردم برسد, از فیلتر اطلاعات واتیکان عبور میکند, به ویژه تمام رصدهای خورشیدی.

برای گذر از دروازه ستارگان هر آنچه که قابل تصور است انجام داده اند, هر چیزی که بتوانید مجسم کنید. وقتی یک دزد به حصاری فلزی میرسد که جریان برق از آن عبور میکند, چه میکند؟ ابتدا مدار برق دومی ایجاد و متصل میکند و سپس مدار برق اصلی را قطع میکند تا مدخلی برای خود باز کند. و این کاری است که میخواهند انجام دهند, اما انجام این کار با یک سیم چین ممکن نیست (صدای خنده حضار). لازم است با به کار گرفتن انرژی جدید اقدام به گشودن دروازه کنند. انرژیی که برای این منظور استفاده میکنند لیزر است که بر روی ماهواره هایشان نصب کرده اند. اولین ماهواره هایی که به مدار زمین فرستادند به منظور شلیک لیزر به دروازه ستارگان به امید ایجاد مدخلی در آن بود. اما مشکلشان این است که درجه بندی و کالیبراسیون این مانع را نمیدانند.

در دوران اخیر با استفاده از اختراع نیکولا تسلا ماشین ماکرو ویو بسیار قدرتمندی درست کرده اند و مشغول تقویت مداوم آن هستند. این ماشین هارپ نام دارد. اختراع از آن تسلا بود, تاسیسات مربوطه را در آلاسکا برپا کرده اند, اما هدف نهایی این است که بر روی ماهواره نصبش کنند. کار بر روی این ماشین قدرتمند ماکرو ویو مدتهای طولانی در حال انجام بوده. در اثر فعالیت مداوم این ماشین اتمسفر چنان داغ شد که لایه ازون سوراخ شد. سوراخ لایه ازون حاصل استفاده از سی.اف.سی نبود. آنها میدانستند که چنین اتفاقی خواهد افتاد اما برایشان مهم نبود. هدف آنها بیرون زدن از این حصار بود. وقتی هدفت فرار کردن و بیرون رفتن باشد آنچه پشت سر باقی میماند برایت چه اهمیتی دارد؟ وقتی دیدند حفره لایه اوزون ایجاد شده به دنبال توجیهی برای آن گشتند و تقصیر را بر گردن گازهای سی.اف.سی گذاشتند (سی.اف.سی یا کلروفلوئورکربن ها موادی شیمیایی هستند که در تهویه و در چرخه‌های انتقال حرارت به عنوان مادهٔ واسط کاربرد دارند. از آنها به عنوان گاز یخچال نیز استفاده میشود-مترجم)

مجموع هزینه ای که در سال 1987 تمام دولتهای جهان صرف فعالیتهای نظامی کردند چنان زیاد است که برای به انجام رساندن تمام برنامه های اجتماعی سازمان ملل به مدت 300 سال کفایت میکرد. معنی این جمله را متوجه میشوید؟ دائماً درباره فقر که نمیتواند ریشه کن شود حرف میزنیم و اینکه چه باید کرد. کاری که باید بکنیم این است که اول از همه این افراد را از انجام آنچه در حال انجامش هستند باز داریم. مجموع هزینه های نظامی تمام دولتهای جهان در تنها یک سال, میتواند تمام برنامه های اجتماعی سازمان ملل را به مدت 300 سال تامین بودجه کند؟

مایلم از شما به خاطر این دیدار تشکر کنم. مایلم تکرار کنم که سیاره ما در زمانهای گذشته مورد بازدید بیگانگان قرار گرفته است. وقتی چیزی از یک منبع بیگانه یک ارگانیسم را تسخیر میکند چه شده؟ آلودگی ویروسی اتفاق افتاده. مردم از من میپرسند چه باید بکنیم؟ پلاکارد مخالفت آمیز به دست بگیریم؟ با تیر و کمان به آنها حمله کنیم؟ چنین اقداماتی بی تاثیر خواهد بود. آنها زمین ما را تسخیر کرده اند و شرایط درست مانند آلودگی ویروسی یک ارگانیسم است. یک طبیب کل-نگر در چنین موردی چه تجویزی خواهد داشت؟ چاره در تقویت سیستم ایمنی است. زمین هوشمند است. زمین میداند چه باید بکند. زمین زنده است. زمین دوست ندارد این آفتها آلوده اش کنند. زمین هوشمند است و میداند چطور خود را از شر این آفت خلاص کند, و هنگامش که فرا برسد خود را از این آفت خلاص خواهد کرد, اما لازم است که ما سیستم ایمنی زمین را تقویت کنیم, و ما روش تقویت سیستم ایمنی زمین را فراموش کرده ایم. تک تک انسانهای روی زمین مانند گلبولهای سفیدی هستند که سیستم ایمنی زمین را تقویت و از آن دفاع میکنند. اما اگر تک تک ما فراموش کرده باشیم چه باید بکنیم, چه آیینها و مراسمی به جا بیاوریم تکلیف چیست؟ افراد بسیاری بیدار شده اند و میشوند. این مراسم و آیینها به سادگی گفتن اینکه » آه من باید به دنبال خدای خودم بگردم» نیستند. تک تک آیینها و مراسمی که انجام میدهیم بر روی زمین تاثیر میگذارند. هر آیینی که انجام میدهید فاقد معنا و بیهوده است مگر آنکه شما از معنای آن آگاه باشید.

فکر میکنید رقصهای آیینی اژدها و روح که سرخپوستان آمریکایی انجام میدهند چه هستند؟ هر آنچه تمام شمن های دنیا به روشهای مختلف انجام میدهند برای تقویت سیستم ایمنی زمین است. به همین دلیل است که سرآویزهایی به شکل حیوانات میپوشند. به همین دلیل است که بومیان سراسر زمین کشته شده اند و میشوند. هر جا سیستم ایمنی زمین تقویت شود, برادری تاریکی خبردار میشود, درست مثل یک انگل که وارد ارگانیسم شده باشد. به همین دلیل است که در قرن هفدهم برنامه ای سراسری اجرا شد: هرجا به قبیله ای بومی رسیدید از میان ببریدشان. اول از همه به این دلیل که احتمالاً نوادگان فرزندان مار هستند که در هر صورت مورد تنفر ما هستند. دوماً به این دلیل که کارهای جادویی میکنند. دروییدها از میان برده شدند, سرخپوستها از میان برده شدند, قبایل بومی از میان برده شدند. این اتفاق امروز هم در جریان است.

bhutan teschu festival tapas ghosh flickr.png

بسیاری از این مراسم و آیینها از میان رفته اند و تعداد کمی از آنها باقی مانده اند. هر یک از شما باید در اینباره تحقیق کنید. باید در اینباره فکر کنید. ارتباط شما با زمین باید به شکلی آیینی باشد تا مراسم آیینی تقویت کننده زمین را کشف کنید.

سخن خود را با این مطلب به پایان میبرم, چرا که همواره در فیلمهایشان به ما گفته اند؛

از فیلم اهل کوهستان: از آغاز زمان آمدیم, در طول قرون حضور داشتیم, و در قالب زندگی های سرّی بسیاری زیستیم. هیچ کس تا کنون ندانسته که پنهانی در میان شما حضور داریم.

پایان