بايگانی‌ وب‌نوشت

مقدمه کتاب صوفیان- بخش دوم

زبان سرّی در پیشرفته ترین شکل خود از حروف بیصدا با ریشه سامی استفاده می کند تا معانی را پنهان یا آشکار کند؛ و به نظر می رسد پژوهشگران غربی حتی از این نکته بی خبرند که هزار و یک شب محتوای صوفیانه دارد و عنوان عربی آن الف لیله و لیله عبارتی است رمزی که هدف و محتوای اصلی کتاب را در خود دارد :»مادر تمام اسناد». آنچه در نگاه اول راز آلودگی شرقی به نظر می رسد روش تفکری باستانی است که غرب با آن آشنا است. بیشتر کودکان انگلیسی و فرانسوی درس تاریخ را با تصویری از اجداد دروئید خود آغاز می کنند که آنها را در حال چیدن داروش از درخت بلوط مقدس نشان میدهد (یک گیاه  نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند. بذر آن توسط پرندگانی از قبیل دارکوب در تنه درختان قرار می‌گیرد, جوانه می‌زند و رشد می‌کند. این گیاه ریشه خود را درون شاخه‌های سایر درختان فرو کرده، شیره خام گیاه را گرفته و سپس شیره خام را به شیره پرورده تبدیل کرده و استفاده می‌کند). اگرچه سزار دروئیدها را نگهبان اسرار و زبان رمزی دانسته, چیدن داروش چنان رسم عادی و رایجی به  نظر می رسد و افزودن آن به تزئینات کریسمس چنان رواج دارد که معدود افرادی درنگ می کنند تا به معنای آن بیندیشند. توضیح رایج مبنی بر اینکه دروئیدها به اخته کردن درخت بلوط می پرداختند بی معنا است.

Untitled

سایر درختان و گیاهان مقدس ویژگی ها و فوایدی دارند. چوب توسکا ضد آب است و از برگهایش رنگ قرمز سلطنتی استخراج می شود, درخت توس میزبان قارچ توهم زا است, بلوط و زبان گنجشک به کار جذب صاعقه برای ایجاد آتش مقدس می آیند, مهرگیاه ضد تشنج است. گل انگشتانه دیجیتالیس تولید میکند که ضربان قلب را افزایش می دهد, خشخاش مخدر است, پیچک سمی برگهای سمی دارد و از شهد گلهایش آخرین عسل فصل تولید می شود. اما حبه های توت داروش که در افکار عامه به عنوان «درمانگر تمام دردها» شناخته می شود, هیچ گونه خواص درمانی ندارد, هرچند که کبوتران جنگلی و سایر پرندگان غیر مهاجر در زمستان از آن تغذیه می کنند. برگهای آن نیز به همین اندازه بی خاصیت هستند و چوب آن هرچند سخت است, مصارف بسیار محدودی دارد. پس به چه دلیل داروش به عنوان مقدس ترین و درمان کننده تمام دردها انتخاب شد؟

083-161122-0017.jpg

تنها پاسخ می تواند در این باشد که دروئیدها آن را به عنان سمبل و نشان طرز تفکر خاص خود برگزیده بودند. با درختی سر و کار داریم که که در واقع خود یک درخت نیست بلکه به درختی دیگر همچون بلوط, سیب, چنار, راش, خار, یا حتی کاج می چسبد, سبز می شود, زمانی که باقی جنگل به خواب رفته از بلندترین شاخه ها تغذیه میکند, و میوه آن درمانگر تمام اختلالات روحی دانسته می شود. شاخه های بریده شده آن به تاق در بسته می شود و بوسه های ناگهانی و غیر منتظره را تشویق میکند (درفرهنگ عامه  فرهنگ عامه مرسوم است که در زمان کریسمس یکدیگر را در زیر تکه‌ای از این گیاه ببوسند). این نمادگرایی کاملاً دقیق است اگر آن را معادل طرز فکر دروئیدها و صوفیان بدانیم. این طرز فکر همچون یک درخت کاشته نمی شود, برخلاف ادیان که کاشته می شوند, بلکه خود را به درختی که از قبل کاشته شده و وجود دارد می بندد. هرچند خود درخت به خواب رفته داروش سبز می ماند, درست همان طور که دین با شکل گرایی و ظاهر گرایی می میرد. نیروی محرکه اصلی رشد آن عشق است, نه شهوت حیوانی یا عطوفتی که از همزیستی و همنشینی حاصل می شود, بلکه درک ناگهانی عشقی چنان کمیاب و والا که باعث می شود در قلب حس بال داشتن جوانه زند. جالب این است که امروز به عقیده محققین انجیل, بوته سوزانی که خدا از دل شعله های آن بر موسی ظاهر شد, اقاقیا بود که برگهای سرخ لوکانتوس به آن چسبیده بود, معادل شرقی داروش.

بریجت, الهه  ایرلندی همچون بانوی مورد ستایش ابن العربی سه گانه بود. سه گانه نه به معنای همزمان دخترک خردسال, دوشیزه جوان و پیرزن عجوزه بودن, اما به معنای ریاست داشتن بر سه اقلیم معنوی شعر, درمانگری و صنایع دستی. لازم نیست برایمان این سوال پیش آید که آیا این مفهوم زاده ایرلند بوده یا همراه با اسلیمی های پیچ در پیچ تصویرگری های هنری ایرلند قرون وسطی, یا فرمهای پارسی و عربی اشعار ایرلندی قرن نوزدهم, از شرق آمده است. یکی از صلیب های معروف ایرلندی متعلق به قرن نوزدهم بر خود نوشته بسم الله الرحمن الرحیم را دارد, شاهدی بر اینکه تصوف با هر دو دین سازگار است.

شاید این موضوع نیز مهم باشد که با شکوه ترین جلوه های هنر و معماری اسلامی صوفیانه است, و درمانگری, به ویژه درمان اختلالات روانشناسی به شکلی روزمره به دست صوفیان و به عنوان وظیفه ای طبیعی و عاشقانه, اما نه پیش از دستکم دوازده سال مطالعه انجام می شود. شاعران باستانی ایرلند نیز درمانگر بودند و دوازده سال را به آموختن در مدارس جنگلی شان می پرداختند. طبیب صوفی نباید دستمزدی با ارزش بیش از یک مشت جو دریافت کند, و بر خلاف بیشتر روانپزشکان مدرن نباید اراده خود را بر بیمار تحمیل کند. بلکه باید با قرار دادن بیمار در حالت خلسه ای عمیق به او کمک کند تا بیماری خود را تشخیص داده و درمان خود را تجویز کند. سپس طبیب اندرزهایی برای پیشگیری از ظهور مجدد علائم بیماری می دهد. درخواست درمان مستقیماً از جانب خود بیمار صادر می شود و نه از طرف خانواده یا خیرخواهانش.

ادامه دارد

Advertisements

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش چهاردهم, پایانی

ضمن تشکر از شکیبایی و همراهی خوانندگان محترم, آخرین بخش از خلاصه ترجمه «سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-. مسیحی» به قلم مایکل تساریون تقدیم همراهان فانوس میشود. با اتمام این مطلب, نقدی به قلم یکی از همراهان محترم فانوس بر این نظریه تساریون در اختیار شما قرار خواهد گرفت, و پس از آن, ادامه سلسله مطالب نیمه تمام با عنوان دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان .

13

ارتباط بین دروئیدها و بنی اسرائیل

«دروئیدها پیراهن سفید میپوشیدند و شاعران و نقالان دروئید لباس آبی. دروئید اعظم پیش سینه ای طلایی مزین به دوازده جواهر میپوشید, مشابه پیش سینه ای که کشیش اعظم بنی اسرائیل به تن میکرد. نمونه این پیش سینه همراه با یک اسکلت در یکی از مقابر استون هنج کشف شده است.» فردریک هابرمن, رد پای اجداد ما

سمبل ها, نشان ها و اصطلاحاتی که مورد استفاده مردم مشرق زمین بوده از دروئیدها وام گرفته شده است, از آئین های ستایش اجرام آسمانی گرفته شده که ایرلندی ها به حد کمال مطالعه کرده بودند و سپس به دست دروئیدها به سراسر جهان منتقل شد. این مسافرین اولیه باعث حیرت قبایل مورد بازدیدشان می شدند. مردم باستان دروئیدها را می شناختند و محترم می داشتند, و در جستجوی حقیقت به آموزشگاه های آنها مراجعه میکردند.

سمبل های چند خدایی و ارجاع به آئین های خدای مونث ریشه یهودی ندارند و خاخام های یهودی نمی توانستند دلیل حضور خدای مونث را در متون دینی شان توضیح دهند. نمونه توصیف خدای مونث در این متون:

«او از یاقوت با ارزش تر است: و هیچ یک از خواستنی ها قابل مقایسه با او نیست. طول روز در دست راست او است؛ و در دست چپش ثروت و افتخار. روش او مطلوب بودن است, و راه او صلح. برای آنان که به او تکیه میکنند درخت حیات است, و هر کس با او می ماند شادی از آن او است.»

 

آئین دروئید ها و یهودیت و مسیحیت

«دروئید اعظم شالی روی شانه اش می انداخت که روحانیون کاتولیک و انگلیسی امروز روی شانه خود می اندازند, که همان شالی است که تا مدت کوتاهی پیش از این دانشجویان دانشگاه های ما موظف بودند هنگام امتحان هایشان روی شانه خود بیندازند.» دبلیو. وینوود رید, شال ایسیس: یا اسرار دروئیدها

«پاپ رم دقیقاً شبیه به کاهن بزرگ و سکولار روم باستان است, و عنوان آنها به لاتین نیز یکی است: پونتیفکس ماکسیموس. سیستم اداری او هم احتمالاً تقلیدی است از سیستم دفتر دروئید اعضم, که چنان که توصیف کرده ام, بر امور دنیوی و کلیسایی سلطه داشت, و سنایی متشکل از دروئیدهای بلندمرتبه گرد او را گرفته بودند. درست همان طور که کاهنان گرد پونتیفکس ماکسیموس را, و کاردینال ها دور پاپ را.» همان منبع

حقایق مربوط به ریشه های غربی عناصر اصلی تمدن به شکلی سرّی و پوشیده در انجیل و سایر متون یهودی-مسیحی ذکر شده است. در واقع عناصر دروئیدی در متون و سنت های دچار فساد شده ادیان خورشید پرستانه که آیین های اجداد باستانی نژاد قدیمی تر را غارت کرده و سپس از آن تقلید کرده بودند دیده می شود. چند مثال بسیار واضح آن از این قرار است:

نوح و کشتی ش

خشم خدا نسبت به نوع بشر

موسی و بوته سوزان

نام یهوه

دوازده قبیله بنی اسرائیل

مار برنجین* در بیابان

درخت حیات و نیکی و بدی

ارجاعات به کوه زیتون و درخت انجیر

باغ جتسیمانی

یهودا و حلق آویز شدنش از درخت

موسی و برافراشتن دایره ای از دوازده سنگ در جلجال و سینا

داوود و گولیات

داستان تولد مسیح و سه مرد خردمند حاضر در صحنه تولد

حقیقت این است که کسانی که به اصطلاح بنی اسرائیل کتاب عهد قدیم خوانده شده اند در واقع فراعنه ثروتمند مصری بودند. تحقیقاتی که در یک و نیمه دهه اخیر درباره اجداد «یهودیان» انجام شده این نکته را به اثبات رسانده است. به لطف نوشته های کسانی مانند احمد عثمان, مصطفی گادالا, و رالف الیس, نظریه های نابغگان قدیمی تر مانند زیگموند فروید, کارل ابراهامس, امانوئل ولاکاوسکی, کامینس بومونت, کانر مکداری و غیره تایید شده است. ما اکنون نام واقعی کسانی که بنی اسرائیل یا یهودی خوانده میشوند, یا به اصطلاح «دوازده قبیله» را میدانیم. میدانیم که زمانی بود که این افراد همان فراعنه هیکسوس بودند که مصر شناسان دهه ها است بر سرش مشاجره دارند.

*»و خداوند به موسی گفت، مار آتشینی بساز و آن را بر نیزه ای بردار، و هر گزیده شده ای که بر آن نظر کند خواهد زیست. پس موسی مار برنجینی ساخته بر سر نیزه ای بلند کرد و چنین شد که اگر مار کسی را گزیده بود به مجرد نگاه کردن بر آن مار برنجین زنده می شد» (اعداد ٩-٢١:٨).

پایان

فایل پی دی اف متن کامل این نوشتار:

druidic-symbolism-persian

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش سیزدهم

اسرائیل و عیسی, دو کلمه ایرلندی

«البته که اسرائیل وجود داشته است! این نام در پایان عصر برنز در بنایی مصری برای اشاره به مردم کنعان استفاده شده, مردمی که نیروی نظامی فرعون مِرِنپات با ورود به فلسطین علیه شان جنگید. اما این همان اسرائیلی نیست که در کتاب مقدس از آن نام برده شده است.» توماس ال. تامپسون, گذشته اسرارآمیز: باستان شناسی کتاب مقدس و اسطوره اسرائیل

کلمه اسرائیل از سه بخش تشکیل شده است: ایس, را, و ال. هر بخش ظاهراً به یکی از سه فرقه بزرگ و مهم دوران باستان, یعنی ستاره پرستی, خورشید پرستی و زحل پرستی اشاره دارد. البته ممکن است ترکیب این سه بخش اشاره ای داشته باشد به اتحاد بین سیتی-آتون پرستان و هیکسوس-آتون پرستان.

ممکن است ریشه واژه «ایس», ایسا یا اسا یا همان خدای خورشید دروئیدهای باستان باشد. واژه «را» ممکن است اشاره به «آمون را» داشته باشد که خدای حورشید مصریان باستان بود. بنابراین کلمه اسرائیل احتمال دارد ترکیب نامهای دو خدای مهم خورشید باشد. در چنین حالتی پسوند «ال» میتواند معنای پیام آور یا خدمتگزار داشته باشد, و در چنین حالتی «بنی اسرائیل» در اصل به معنای پیام آور یا مامور ایسوس و را بوده است. کلمه اسرائیل نشان میدهد که ارتباطاتی بین آمون پرستان مصر و دروئیدهای بریانیا و اسکاندیناوی وجود داشته است.

«نامهای قهرمانان مذکر قدرتمند, همچنان که خود خدا, غیر سامی هستند… و سابقه شان به قدیمی ترین تمدنهای شناخته شده خاور نزدیک و در واقع کل جهان میرسد.» جان الگرو, مردم برگزیده

«بناهای بزرگ اثبات میکنند که در دوران اولیه سلسله های فراعنه, در مصر سفلی شکل دیگری از خدا-خورشید به نام «را» مورد پرستش بوده است. از ریشه ها و تاریخ اولیه این خدا هیچ اطلاعی در دست نیست, و هنوز توضیح قانع کننده ای برای معنای نام او ارائه نشده است. به نظر نمیرسد این نام مصری بوده باشد.» ای. اِی. والیس باج, توتانخ آمون: آمون پرستی, آتون پرستی و یکتاپرستی مصری

در کتاب پیدایش, فصل 32, آیه های 27 و 28 آمده که نام اسرائیل توسط خدا به یعقوب بنی اسرائیل (فرزند اسحاق و نوه ابراهیم) اعطا شد. در همین کتاب آمده که نام برادر دوقلوی بزرگتر او عیسو بود. عیسو همچنین به نام اِدوم به معنای سرخ رو هم نامیده میشد. در واقع عیسو به نقل از کتاب عهد قدیم, جد کسانی بود که اِدومی (مردمی که به نقل از عهد عتیق در سرزمین اِدوم زنگی میکردند-مترجم) خوانده می شدند. در هر صورت آیا میتوان فرض کردکه ریشه نام عیسو سلتی یا سیتی باشد؟ آیا شکلی از کلمه اِسوس, خدای بزرگ گِیل ها, گوت ها یا آریایی ها است؟ جالب این است که کتاب پیدایش از عیسو به عنوان یک شکارچی ماهر یاد میکند.

این توصیف مجدداً ما را به اِسوس و هِرن برمیگرداند, خدایان حیوانات و جنگل در مغرب زمین. چنین به نظر میرسد که داستان برادران دوقلو, یعقوب (اسرائیل) و عیسو از اساطیر غیر یکتاپرستان کهن تر گرفته شده باشد. یک داستان مهم و باستانی مصر از درگیری بین دو برادر دوقلو,هوروس و ست می گوید. کلمه هوروس اشکال مختلفی به خود گرفته است, از جمله هِرو, هور و ها. این کلمه به معنای محدوده یا حلقه است. این کلمه به لحاظ ستاره شناسی به معنای افق است, محدوده ای که خدای خورشید روزانه و سالانه از کنار آن عبور میکند. کلمات انگلیسی ساعت, افق و هوروسکوپ** نیز از نام همین خدای مصری خورشید گرفته شده اند. 

12.png

ایسوس در حال بریدن درخت. او نجاری بود که داستان عیسی آنچنان که در کتاب مقدس آمده تا حدودی بر اساسش پرداخته شده است. او بدون شک کهن الگویی بود که خدایان زمین و خورشید مصری و مسیحی دوران بعدتر, مانند اوزیریس و هوروس و غیره بر اساسش ساخته و پرداخته شدند. ایسوس خدای مصلوب شده نیز بود که با بازوانی گسترده به طرفین تصویر میشد. بدن او با نیزه ای سوراخ شده بود و خون او زمین را جوان و تازه کرده بود. او همراه با تارانیس و بِل تثلیث دروئیدی را تشکیل میداد. بِل در بابل با نام بعل مطرح شده است و در کنعان با نام بِل. نام او به معنای سفید یا روشن است. شهرهایی مانند بلفاست و بلگراد (یا شهر سفید) با استفاده از اسم او نام گذاری شده اند.

یکی از نامهای مستعار هوروس ایوسا یا ایسوس بود. حروف انگلیسی آی و جِی قابل تبدیل به هم هستند. اگر حرف آی با حرف جِی جایگزین شود کلمات جیوسا و جیوساس را خواهیم داشت, کلماتی که ریشه نام عیسی در کتاب مقدس هستند. عیسی نسخه ای از هوروس است که خود نسخه ای از ایسا, هِسوس, اِسوس یا اسای ایرلندی بود. نسخه های متعدد از این نام و تلفظهای مختلف آن تغییری در این حقیقت ایجاد نمیکند که این نامها اشاره دارد به کهن الگوی مهم ترین خدا-خورشیدهای دوران باستان:

«هئوس یا اسوس سلتی خدای اسرارآمیز گُل های باستان بود. شکل ایرلندی آن آئسار بود به معنای آن کس که آتش را شعله ور میکند, و به معنای خالق. و آئسار اتروسکی, گاو-خورشید مصری آسی, آذر ایرانی, آئسیر اسکاندیناوی. و ائسوار هندو را به ذهن متبادر میکند. در باگاوادگیتاصحبت از «او که درون هر میرایی اقامت دارد» شده است.» جیمز بانویک, دروئیدهای ایرلندی و دین قدیمی ایرلندی, 1894

حقیقت حیرت انگیز این است که در حالیکه یهودیان صدوقی هرگز با نام مسیح آشنایی نداشتند, نام او مدتها پیش از حادثه به یاد ماندنی تپه های جلجتا (جایی که گفته شده عیسی ناصری به صلیب کشیده شد-مترجم) برای بریتانیایی ها آشنا بود. حقیقت غیرقابل انکار این است که دروئیدها برای اولین بار این نام را به جهان عرضه کردند… اینکه چگونه کشیشان دروئید مدتها پیش از دیگران این نام تقدیس شده را میدانستند برای خود رازی مانده است. نام یِسو در تثلیث دروئیدی جایگاه خداوند را دارد.» اف جاوت, نمایش حواریون مفقود شده

«کنستانتین حاکم معنوی نیقیه بود و در نهایت تصمیم گرفت خدایی جدید معرفی کند…به منظور درگیر کردن تمام دسته های بریتانیایی, دستور داد نام خدای بزرگ دروئید, هسوس, با خدا-منجی شرقی, کریشنا پیوند یابد و سپس هسوس کریشنا (مسیح معادلی است که در فارسی برای کریست یا کرایست, برگرفته از نام کریشنا استفاده میشود-مترجم) نام رسمی خدای جدید رومی شود.» تونی بوشبی, ریشه های ساختگی کتاب عهد جدید, مقاله منتشره در مجله نکسوس, شماره 14

11

هوروس و اوزیریس همراه با فرعون. فرعون مانند عیسی انسانی از گوشت و پوست و ساخته خدا بود. او تجلی هوروس بود. اوزیریس نام خورشید بود پس فرو رفتن آن در افق به دنیای زیر زمین. هر صبح وقتی خورشید مجدداً متولد میشد نام او هوروس یا «آنکه برخاسته» میشد. وقتی خورشید به جایگاه سالانه خود در ابتدای زمستان میرسید به نام اوزیریس خوانده میشد. وقتی اوج میگرفت و به جایگاه خود در آغاز بهار میرسید مجدداً هوروس نامیده میشد. وقتی خورشید به جایگاه خود در زمان اعتدال بهاری و پاییزی میرسید «مصلوب» نامیده میشد.

*hour, horizonhoroscope  

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دوازدهم

خدا-انسان های شاخدار

واژه سیتی از ریشه ساکا گرفته شده. از همین ریشه کلمات انگلیسی با معنی مقدس, آیین دینی, حکیم, حماسه و گوزن *گرفته شده است. این کلمه ریشه ای خود به احتمال زیاد نسخه ای از نام خدا-گوزن باستانی ایرلند است. این خدا-گوزن با نامهای سرنونس یا هرن هم شناخته می شود.

«بعضی از شمن های سیبری لباس گوزن می پوشند و شاخ گوزن بر سر خود می گذارند. احتمال دارد که گوزن حیوان مقدس تمدنهای قطبی بوده باشد و در عصر یخبندان به جنوب حرکت کرده و به نواحی مدیترانه ای رسیده باشد… این مراسم شمنی تشابهات بسیاری با مراسم سیتی های باستان دارند. در واقع در مقابر متعددی از سیتی های آسیا, مخصوصاً سیتی های شرق آسیا و از جمله در منطقه پازیریک در شرق آلتای, مجسمه های مردان و حیواناتی یاف شده که با شاخ گوزن تزئین شده اند, و حتی تزئیناتی به شکل شاخ گوزن برای سر اسب کشف شده است.» ژان مارکل, زنان سلتی

pazirik

فرش پازیریک

حیوانات شاخ داری مانند گوزن, بز و قوچ برای سیتی ها, گوت ها و بزرگان دروئید سرزمین های غربی مقدس بودند. تصویر گوزن نر و آهوی ماده در نشان های خانوادگی بسیاری از خاندان های مهم دیده می شود.

%d8%a8%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87%db%8c

سفال باستانی با نقش بز-ایران

«خدای هوروس اغلب هم با شاخ قوچ و هم با شاخ بز نمایش داده  می شد.» فرانک هیگینز, فراماسونری باستان

5.png

باکوس یا دیونیسوس

باکوس یا دیونیسوس به شکل بز-خدای شاخ دار. او نسخه یونانی-رومی از هرن یا سرنونس آریایی بود, خدای شاخداری که اسطوره خواران مسیحی شیطان نامیدندش. معابد و تصاویر سرنونس در سراسر بریتانیا و اروپا به شکلی نظام مند تخریب شد.
4

قوچ-خدای مندس

قوچ-خدای مندس, شهر باسانی مصر. به دو جفت شاخ (هم قوچ و هم بز), قرص خورشیدی, و مار نگهبان دقت کنید. در اساطیر سومری, خدای انکی با تصویر سمبلیک بز شاخدار نشان داده میشد. انکی در سنت های بابل با نام اییا شناخته میشد. باور بر این است که کلمه انکی به معنای «ارباب زمین» باشد. از این جهت انکی شبیه است به خدای ایرلندی جنگل, هرن.

سیتی ها, آتون پرستان و معبدی ها

«دین دروئیدی نه تنها در بریتانیا حاکم بود, بلکه در تمام مشرق زمین نیز.» ادوارد وان کنیلی, کتاب خدا

معتقدم دسته ای از سیتی های غربی زمانی متحدین نزدیک آتون پرستان مصر بودند. دلایلی وجود دارد برای اعتقاد به اینکه این سیتی ها خود تون پرستان مصر بودند. آتون پرستی هم ریشه ادیان ابراهیمی است و هم ریشه فراماسونری,  از همین رو از به کار رفتن سمبل های سیتی و آتونی توسط شوالیه های معبد تعجب زده نمی شویم.

1.png

نشان شوالیه های معبد

به نظر من نشان اصلی معبدی ها, در شوالیه که سوار بر یک اسب هستند و رو به سوی غرب دارند, یادواره ای است از ایجاد ارتباط خونی بین سیتی-هیکسوس ها یا سیتی-آتون پرست ها. آنچه صلیب دوتایی لورین نامیده میشود به نظر من نشان ماسونی مهم دیگری است  که دلالت ضمنی بر همین ارتباط دارد. جالب این است که شارل دو لورین که متعلق به خاندان فرانسوی لورین بود ظاهراً حامی اصلی ادام وایزهاپت و ایلومیناتی او بود. ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی وایزهاپت کسانی مانند روسای سابق جمهور امریکا, جان ادمز, بنجامین فرانکلین, و توماس جفرسون و بسیاری افراد مهم دیگر را تحت تاثیر قرار داده است. سمبل های ایلومیناتی یا به عبارت بهتر, سمبل های آتون پرستی در اسکناسهای آمریکا و در معماری و طراحی بسیاری از شهرهای امریکا دیده میشود.

adams-jefferson-and-franklin-declaration-of-independence

توماس جفرسون, جان ادمز و بنجامین فرانکلین

جالب این است که نام رمزی بنجامین فرانکلین موسی بوده است. طرح شخصی او برای اسکناس یک دلاری آمریکا تصویری است از بنی اسرائیل در حال ترک مصر در سفر خروج.

100-2

شارل دو لورین

شارل دو لورین حامی اصلی ایلومیناتی بود. محققینی که تصور میکنند ایلومیناتی ضد سلطنتی بود به طرز اسفناکی در اشتباه هستند. اگرچه سعی شده تصویر عمومی که از اعضای نخبه انجمن های سری در دست است آنها را چنین نشان دهد, این موضوع کاملاً از حقیقت به دور است. خاندان های سلطنتی اروپایی قدرت پشت انجمن های سری مهم جهان بوده و هنوز هستند. منافع آنها هرگز در سرنگونی دینهای سختگیر یا حکومتهای سلطنتی نبوده است, یا آزاد سازی بشریت.

 

2

صلیب لورین

صلیب لورین یا صلیب دوگانه. معتقدم این صلیب دلالت ضمنی دارد بر اتحاد بین آتون پرستان باستان که تا امروز توسط خانواده های سلطنتی جهان و انجمن های سری عمده حفظ شده است. آتون پرستی ریشه ادیان ابراهیمی است. این صلیب همچنین ممکن است سمبلی باشد از مسیح و اخناتون, یا به عبارتی مسیح و مسیحی که پیش از مسیح وجود داشت. برگ سه پر به دروئید ها ارجاع دارد.

 

3

یک نشان خانوادگی اروپایی که حاوی برگهای بلوط دروئیدی (13 برگ در هر طرف), صفحه شطرنجی ماسونی, سر شیر, سه نوار دروئیدی, صلیب دوگانه لورین, ققنوس آتون پرستان, و تاج و هرم آتون پرستان است.

*sacred, sacramentsage, saga and stag

 

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دهم

 

آریایی ها در شرق

«مهابهاراتا از قهرمانی هندی, آرجونتا, میگوید که هنگام بازدیدش از کوه مِرو شاهد گذر روزانه خورشید و ماه از چپ به راست بود. چنین مطلبی نمی توانسته از مناطق استوایی ریشه گرفته باشد, چرا که تنها در شمالی ترین نقاط زمین قرص خورشید به موازات خط افق حرکت میکند. در این کتاب دعایی نیز خطاب به آدیتیا ها آورده شده است برای آنکه تاریکی طولانی بر ما غلبه نکند, و از آگنی درخشان (خدای ودایی آتش در هند) گلایه شده که بیش از حد در تاریکی طولانی مدت درنگ کرده, و تمام اینها را تنها میتوان به شبهای قطب شمال نسبت داد.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم, 1930

چه گوت های غربی با سیتی های اولیه یا مهاجرین اولیه آریایی نسبت داشته باشند یا فرزندانشان باشند و چه نه, به هر حال موفق شدند به مصر, هند و چین  برسند. شواهد باستانشناسی اخیر نشان از غربی های سفیدپوستی دارد که در دره ایندوس در پاکستان, در کوش در هندوستان, و در منطقه چرچن و تاریم در چین ساکن بوده اند.آزمایشاتی که بر روی مو, البسه و وسایل مردان زنانی که مدتها پیش در این نقاط مشرق زمین دفن شده بودند انجام شده به روشنی تبار آنها را از دانمارک, نروژ و سوئد نشان میدهد.

«پزشکانی که در شانگهای مومیایی موبور کشف شده چینی را بررسی کردند به نتایج گیج کننده ای رسیدند. این زن هر کسی که بوده در ماهیچه هایش رد کلسترول بسیار بالا دیده می شد و رد عنصر فلزگونه و سفید-نقره ای رنگ انتیمون در ریه هایش.» چارلز برلیتز, کتاب جهان حیرت انگیز و عجیب

chinamummy1.jpg

«هنگامی که ویکتور مِیر, استاد مطالعات چینی دانشگاه پنسیلوانیا, و جی. پی. مالوری از چین بازگشتند, به همکاران خود درباره آنچه مشاهده کرده بودند گفتند: مومیایی های 4000 ساله در وضعیتی عالی که در ماسه های صحرا خشک شده بودند؛ زنان سفیدپوست و قد بلند با موهای بور بافته شده و خالکوبی؛ مردان سفیدپوست قدبلند با ریش قهوه ای؛ کودکان ریزنقش سفیدپوست با چشمان آبی؛ پارچه های پیچازی و کلاه هایی که از پشم نرم خشک ساخته شده بود… سفیدپوستان در زمین های بایر چین 4000 سال پیش چه می کردند؟» موریس کاترل, کتاب مسیح, شاه آرتور و سفر جام

جات ها یا نخبگان سیک ساکن شمال هند احتمالاً نوادگان آریایی ها هستند یا بازماندگان مهاجرین سکایی متاخر تر. مورخین و مردم سیک همیشه گفته اند که نژادشان از غرب به هند آمد.

Untitled.png

جنگجوی سیک

ناگهان در حدود 2400 پیش از میلاد نقش برجسته هایی در مصر خلق میشود که مردانی با پوست روشن, موی روشن سرخ رنگ و چشمان آبی را نشان میدهند. در نقاشی مقابر تبس تصویر چهار نژاد از مصری ها دیده میشود: زردپوستان, سیاهپوستان, لیبیایی ها و مصری ها. مصری های با پوستی سرخ رنگ تصویر شده اند. لیبیایی ها همیشه با ریش تصویر شده اند و با پوستی روشن و چشمانی آبی.

«خود مصری ها ادعا میکنند که اجدادشان غریبه هایی بودند که در زمانهای بسیار دور در حاشیه نیل ساکن شدند. آنها فرهنگ سرزمین مادری شان, هنر نوشتن, و زبانی پالوده را با خود آوردند. آنها از جهت غروب آفتاب آمده بودند و مردمی بسیار کهن بودند.» دیودوروس سیسولوس, مورخ یونان باستان

«هیچ کس نمیداند این مردم سفیدپوست چشم آبی که بودند, یا از کجا آمده بودند… الیوت اسمیت عقیده داشت این مردم چنان درجه ای از هوش داشتند که بناهایی را در حاشیه نیل بسازند که جهان مدرن از دیدن آنها غرق حیرت میشود.» جرالد او-فارل, فریب توتانخ آمون

blue-eyed-egyptian5

واژه یهودی در طول تاریخ به معنایی که امروز دارد به کار نمیرفت. این واژه برای اشاره به آریایی ها و «مردان درخت» به کار میرفت. به همین دلیل است که واژه های یهودی در شرق دور یافت میشود. پیروان دین یهود به گوشه های دور افتاده خاور دور سفر نکرده بودند, بلکه آریایی ها به این مناطق سفر کرده بودند. چنان که اچ. وستروپ در کتاب پرسش سمبل باستانی توضیح میدهد: «مستقر کردن یهودیان در فلسطین در دوران کوروش و جانشینانش بیشتر شبیه به  اشغال کردن است تا بازگرداندن به وطن. واضح است که تعداد زیادی از آنها در آن سوی فرات ساکن بودند و هرگز به منطقه یهودا مهاجرت نکردند. طبقه حاکم آنها شاید به دلیل ربطشان با پارس ها, عنوان فریسی ها را داشتند… نامهای آنها شباهت زیادی با نام خدایان برهمن دارد: برهما و محبوبه اش سارا-ایسواتی, پسرش ایکشواکا, و نوه اش یادو. خرابه های معبد صلح یا تُخت سولمی در کشمیر کشف شده اند, و نامهای زیادی از انجیل و آسیای غربی, برای مثال یوکلیا, داوید, آرابی, کوش, یاوان و غیره هم نامهای بومی منطقه ایندوس هستند.»

متاسفانه وستروپ و بسیاری دیگر از نویسندگانی که سمبلهای نژادهای باستانی را بررسی کرده اند معتقدند «یهودیان» همان مردمی بوده اند که امروز به همین نام شناخته میشوند. کسانی که فریب این پروپاگاندا را نخورده اند و جستجوی عمیق تر داشته اند میدانند که این نظر نادرست است.

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش نهم

بی نظمی قدیم جهانی

«متن دیگری وجود دارد که نشان میدهد ابوالهول وقف خدای را-آتوم, یا «خورشید مغرب» شده بوده است, و در نتیجه با سرزمین هایی که خورشید در آنها غروب میکند, با «مکان مردگان» و با کشور ریشه های اجدادی شان ارتباط دارد.» ادوارد اف. مالکوفسکی, کتاب پیش از فراعنه

در کتاب ریشه های ایرلندی تمدن به وقایع پس از بلای طبیعی عظیم و جهانی پرداخته شده و نشان داده شده که خشم طبیعت به طور وِیژه در بریتانیا و اسکاندیناوی خرابی های بزرگ به بار آورد. این سرزمین ها چنان به سختی ضربه دیدند که با نام «سرزمین مردگان» از آنها نام برده می شد. این هجوم طبیعت چنان دهشتناک بود که ارشدان غربی و ساکنین بومی و اولیه بریتانیا و اسکاندیناوی ناچار شدند سرزمین خود را به مقصد اروپا و آسیا ترک کنند. ارشدان غربی هر جا می رسیدند همچون خدایان حقیقی به آنها خوشامد گویی میشد. بیشتر مورخین از آنها و مردم شان با نام کلت ها (سلت ها) نام برده اند, اما عناوین زیر دقیق تر هستند:

آریایی ها, آریا, آریو, آری و غیره

گات ها

نوردیک ها

هندواروپایی هایی

سفیدپوستان

مردم قدیم اسکاتلند, اهالی شبه جزیره ایبری, و سیتی ها بازماندگان این اجداد دوران کلان سنگی هستند. دروئیدها اعضای فرقه های فراموش شده ستاره پرستی, خورشید پرستی, و ماه پرستی بودند و تمامی خردمندان دوران باستان از وجود ارشدان مغربی و اهمیت آنها مطلب بودند: «… گروهی که تمامی حرفه ها را به کار می گرفت. گروه نه تنها شامل دینداران بود, بلکه فلاسفه, قضات, معلمین, مورخین, شاعران, موسیقی دانان, پزشکان, ستاره شناسان, پیامبران و مشاورین سیاستمداران اعضای آن بودند.» پیتر برسفورد الیس, کتاب دروئیدها

نژاد ارشدان در دانش هایی مانند هندسه, نجوم, و جهت یابی, و در شبه علومی مانند طالع بینی و رمل  پیشرفت فراوانی کرد. در تاریخ اروپا و آسیا از ارشدان دوران کلان سنگی با این اسامی نام برده شده است:

شمسو هور (پیروان هوروس)

فنیقی ها (آرکادی ها)

سومری ها (سوم آری)

کلدانی ها (مغان)

کابیری ها (کاب آری)

آمون پرستان

تنها کافی است کلمه فنیقی را با کلمات ایرلندی یا ایرلند-اسکاتلندی جایگزین کنید تا تمامی رشته هایی که اسطوره خواران فریبکار رشته اند پنبه شود و تاریخ واقعی جهان را ببینید. چنان که در مقدمه جلد اول کتاب نیز توضیح داده ام, کلمه کلتی یا سلتی را توصیفی دقیق از ایرلندی های کلان سنگی یا بازماندگان اروپایی شان نمی دانم. تحقیقات عملی جدید قویاً این ایده را که عبارت کلتی تنها دست ساخته پروپاگاندا پردازان و اسطوره خواران بوده تایید میکند. تاریخ غیر دقیق ایرلندی های به دست کسانی که سرزمین آنها را ویران و مستعمره کردند نوشته شده است:

«پس از اینکه مسیحیان سالها به از میان بردن کتب و کتابخانه ها پرداختند, سنت جان کریسوستام, پدر یونانی کلیسا با افتخار اعلام کرد هر گونه ردی از فلسفه و ادبیات دنیای باستان از صفحه زمین پاک شده است.» هلن اِلِربی, کتاب نیمه تاریک تاریخ مسیحیت

untitled

«دو تجاوز شاه هنری به ایرلند مملو از خونریزی و بی رحمی بود و منجر به یکسان شدن بناها با خاک و تخریب نهایی تقریباً تمام متون باقی مانده ایرلندی غیر مسیحی شد.» جرج راولینسون

«هیچ یک از منابع نوشتاری کلتی به دست دروئیدها نگاشته نشده است… در ایرلند حجم عظیمی از دست نوشته های شاعرانه/دروئیدی وجود دارد که بخش عمده آن منتشر نشده و هنوز ترجمه نشده باقی مانده است.» آر. جِی. استورات, کتاب شاعران کلتی, دروئیدهای کلتی

«اولین گروه مبلغین مسیحیت دریافتند که دین بومی ریشه کن شده است, و به دلیل اقامت در بناهای خالی دروئیدها, به خود نام کالدی را دادند.» پروفسور تاد

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش هفتم

آریایی ها

اگرچه راهبان آتون یکتاپرست بودند, آتون پرستی شعبه فاسدی از سنتهای مقدس قدیمی تر بود. این دین بر پایه آمون پرستی و آئین دورئیدی قدیمی تر بنا شده بود. حقایق مربوط به آمون پرستی و دروئید ها به عمد توسط ایدئولوژیستای نسلهای بعدی آتون پرستان پنهان شده اند, توسط کسانی که به اصطلاح مورخین را تامین مالی و هدایت میکردند تا حقایق مربوط به مصر و ایرلند, و معنی بسیاری از کلمات و القاب مهم را دچار انحراف کنند.

یکی از مهم ترین سو تفاهم ها و نگارش های اشتباه مربوط به لقب «آریایی» است. ریشه های این کلمه بسیار جالبتر از چیزی است که تصور میکنیم. تا همین امروز هم ایرلند در تلفظ زبان بومی اسکاتلند اِیری و اِری خوانده میشود. این کلمات از کجا آمده اند؟ این کلمات در واقع ارجاع مستقیم دارند به الهه بسیار کهن و اولیه ای که اِری یا آری نام داشت. در بسیاری موارد کلماتی که ریشه آری, آرا, اِری و غیره دارند, دلالت ضمنی دارند بر سرزمین ایرلند یا نیمکره غربی. معنا یا دلالت ضمنی این کلمات همچنین مردانی از مغرب زمین است و سرزمین مقدس شان و الهه محبوب شان.

«الهه ها در تمام سرزمین ایرلند یافت میشدند. کوهها, رودها, دره ها, دیوارها همه شواهدی بودند بر حضور آنها. در حدود قرن یازدهم میلادی ایرلند تقریباً همه جا با نام اِیری شناخته میشد, نامی که از الهه اِیرو گرفته شده بود, یکی از سه الهه: اِیرو, بانبا, و فولا… همه تفهیم شده بودند که هر کس قصد ورود به ایرلند دارد اگر میخواهد ثروتمند و موفق شود باید به این الهه احترام بگذارد.» مری کاندرن, کتاب مار و الهه

untitled11

در مورد سرزمین اولیه آریا به نظر محققینی چون ایگناتیوس دانلی, آنا ویلکز, کانر مکداری و کامینس بومونت تکیه میکنم که تاکید داشتند سرزمین آبا و اجدادی آریایی ها در مغرب قرار دارد. دانلی به قاره آتلانتیس و پیش از سیل بزرگ اشاره کرده و من این نظر را کاملاً میپذیرم. سرزمین های شمال غربی-یعنی بریتانیا, اسکاندیناویا, ایسلند, گرینلند و احتمالاً شمالگان- به عقیده من باقیمانده های آتلانتیس مفقود شده هستند. شواهد کافی برای این ادعا وجود دارد, هرچند این شواهد مدتهای طولانی توسط دانشمندانی سرکوب شده اند که ترجیح میدهند پرسش های پر از سماجت مربوط به انسان و تاریخ حقیقی او هرگز پاسخ داده نشوند.

«آریایی ها نه بومی اروپا بودند و نه آسیای مرکزی, بلکه وطن اصلی آنها در دوران پارینه سنگی جایی نزدیک به قطب شمال قرار داشت و سپس از آنجا به طرف جنوب و مناطقی در آسیا و اروپا مهاجرت کردند. دلیل مهاجرت آنها یک انگیزه ناگهانی و غیرقابل مقاومت نبود, بلکه شرایط اقلیمی موطن اصلی شان دچار تغییرات نامطلوب شده بود. اوستا حاوی مطالبی است که این نکته را تایید میکنند, اما محققین این محتویات را بی ارزش خوانده اند, محققینی که کارشان بر اساس نظریه هایی بود که تاریخ تمدن انسان را به دوران مابعد یخبندان محدود میکردند عقیده داشتند محتویات اوستا با محتویات ودایی تناقض دارد. اما امروز به کمک داده های گسترده تری که کشفیات علمی جدید در اختیار ما قرار داده, میتوان نشان داد که سنت های اوستایی حاوی حقایق تاریخی واقعی است که مورد تایید وداها هم قرار دارد.» ال. بی. جی. تیلاک, کتاب سرزمین وداها در شمالگان

33

«قطب شمال توسط چندین دانشمند برجسته به عنوان محتمل ترین مکان آغاز حضور زندگی گیاهی و حیوانی روی زمین مطرح شده است, و من معتقدم میتوان در باستانی ترین کتابهای نژاد آریایی, وداها و اوستا, شواهدی قابل قبول یافت مبنی بر اینکه کهن ترین سرزمین آریایی های جایی در اطراف قطب شمال بوده است.» همان منبع

«سفر داستانهای حماسی از میان یک گروه از مردم به گروه دیگر, و ریشه گرفتن آنها در میان گروه های مختلف مردم  نشان میدهد که اکثریت اسطوره های زیربنایی از یک منبع نشأت گرفته اند.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم

22

«اسطوره خورشید با تمام انشعاباتش به شکلی خودجوش و در مرحله ای از رشد عمومی انسان ایجاد نشد, بلکه در جایی خلق شد که ظاهر شدن خورشید یک واقعه کیهانی مهم و دارای معنای بسیار عمیق بوده, در شمالی ترین نقطه زمین. تنها در آنجا است که سال به دو نیمه کاملاً دقیق تقسیم میشود, و تنها در آنجا است که خورشید سمبلی است از درونی ترین اعتماد انسان به تجدید حیات, و ماده اولیه متشکله جهان. از همین رو امروز فرضیه های قدیمی تبدیل به یک احتمال میشوند؛ منجمله این فرضیه که از یک مرکز خلقت در شمال, که میتوانیم بدون فرض گرفتن اینکه این قاره زیر آب غرق شد, آن را  آتلانتیس بنامیم, دسته های بزرگی از جنگجویان با انگیزه های درونی همیشگی و محکم مردمان شمال به سفر به نقاط دوردست و فتح پرداختند. این دسته های مردان آتلانتیسی در کشتی های قو شکل و اژدها شکل خود به آبهای مدیترانه سفر کردند.» همان منبع

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش پنجم

خدمتگزاران آتون

به زودی جهان درخواهد یافت که تمدن در نیمکره شمالی و پیش از هزاره دهم پیش از میلاد وجود داشته است, و دانشی که بشر در دوران اخیر به دست آورده چیزی جز بخشی از خرد ماقبل سیل بزرگ نیست. «متخصصین» بی تعصب و روشن ذهن در دانشگاه های سراسر دنیا ممکن است به زودی بپذیرند که عناصر اولیه تمدن در سرزمین های غربی ریشه گرفتند, و رابطه ای دورادور اما بسیار کهن بین ملل شرق و غرب وجود داشته است. ممکن است بالاخره حقایق مربوط به ریشه های یهودیت و مسیحیت را تصدیق کنند و با نور افکندن بر مافیای شرور آتون پرستان که دیرگاهی است عملیات دینها و دولتهای جهان غرب را مدیریت میکند آنها را رسوا کنند. باید امیدوار بود.

«ارسطو تایید میکند که فلسفه از یونانیان به گُل ها یا همان دروئیدها نرسید, بلکه یونانیان دریافت کننده آن بودند. نه تنها نویسندگان یونانی اعتبار فلسفه بریتانیای باستان را قدر مینهند, بلکه کسان دیگری نیز هستند که بین این فلسفه و هند باستان, جایی که جزایر بریتانیا به نام جزایر مقدس غرب نامیده میشد, و یکی از این جزایر را با نام بریتاشتان یا تختگاه و مکان وظایف دینی میشناختند, ارتباطی یافته اند. هندوها این جزایر را سرزمین پیتریس یا پدران نوع بشر مینامیدند, و مردم ولز خود را قدیمی ترین نژاد میدانند.» جان دنیل, کتاب فلسفه بریتانیای باستان, 1927

نسلهای متعدد از روسای آتون پرستان هیکسوس-سیتی و نوادگانشان جادوگری خود را پشت پرده سلسله ها و فرقه های شناخته شده تر ادامه داده اند. این سلسله ها و فرقه ها شامل موارد زیر میشوند:

هارونی ها

لِوی ها (یا لاوی ها)

انجمن ملچزدیک ( فرزندان زادوک یا نخبگان صدوقی)

گائونی ها (یا شاهزادگان نور)

کالج کاردینال ها (و انجمن های مربوطه مانند شوالیه های مالت, اُپوس دِئی و شوالیه های کلمبوس و غیره)

شوالیه های معبد

فراماسون ها

رزکراسی ها

انجمن سنت مایکل و سنت جرج

انجمن گارتر

و سایر سلسله های قدرتمند آسیایی, خاور میانه ای, اروپایی و بریتانیایی

معتقدم اعضای شاخه های شرقی تنها همدستان آتون پرستان نبودند. قدرت آنها به عقیده من اعضای خانواده های برجسته سرزمین های غربی  مانند وسپیان, تیتوس, کلاودیوس, پوپیا, کنستانتین, تئودوسیوس, و یوستینیان را نیز اغوا کرده بود. چندین عضو سلسله فلاویان روم برای مثال به دلیل ارتباطشان با نوادگان اخناتون به قدرت رسیدند. اعمال این افراد توسط حلقه ای از آتون پرستان تامین هزینه و مدیریت میشد که وجود و حضورشان تا دوران اخیر تا حد زیادی ناشناخته مانده بود. 

«سرپرست اعظم سازمان میترایی پاتِر پارتوم یا پاپ نامیده میشد, و در رم, ناحیه واتیکان اقامت داشت.» فلاویو باربیرو, انجمن سرّی موسی

8930948_orig.jpg

«امپراتور تیتوس فرزند امپراتور وسپیان (7 تا 79 پس از میلاد) از سلسله فلاویان بود. بنا به برخی اسناد (واقع در نوشته های تاسیتوس, سوئتونیوس, و جوزیفوس), وسپیان با نخبگان یهودی مانند تیبروس جولیوس الکساندر گماشته, و باسیلیدس کشیش الکساندری ارتباط داشت. به نقل از بعضی محققین, وسپیان و متحدین شرقیش دینی را ایجاد کردند که بعداً تبدیل به مسیحیت شد. توطئه گران بزرگ پس از پایه گذاری دین جدید به تحقیر و از میان برداشتن آیین ها و فرقه های رقیب پرداختند. جانشین وسپیان, فرزندش تیتوس (79 تا 81 پس از میلاد) به غارت یهودا (سرزمین های جنوبی فلسطین-مترجم) پرداخت, اقدام به قتل عام یک میلیون تن یا بیشتر کرد, و محتویات خزانه مقدس معبد اروشلیم را تحت حفاظت به روم منتقل کرد. معتقدم فلاویان ها تنها خدمتکاران نخبگان آتون پرستی بودند که برخی فرقه های قدرتمند اسکندریه و یهودا را خطری برای سلطه خود می دیدند. آنها از ایجاد دینهای عرفانی جدید که بر پایه الهیات دروئیدی و آمون پرستی بنا میشد وحشت داشتند. با وحشت از کاهش قدرت خود, نوکران رومی و رومی-یهودی خود را به کار نگارش نوشته های پولس و سایرین گماشتند. این نسخه ها به قصد کپی برداری تقلب آمیز و تخریب اصول باستانی نوشته شد تا دین جعلی جدید که امپراتوری را تثبیت میکرد پابرجا شود. چنان که در کتاب نشان خواهم داد, رومی های طرفدار آنها همکاری نزدیکی با نخبگان پنهانکار صدوقی اهل یهودا داشتند تا قیام ها را سرکوب کنند و به گسترش یگانه پرستی و قدرت امپراتوری کمک کنند. این گروه ها توسط عالی رتبه ترین آتون پرستان بریتانیا هدایت میشدند.» ریشه های ایرلندی تمدن, جلد دوم

«مشرکان عقیده داشتند که خورشید خدای مسیحیت است, زیرا رو به جهت طلوع خورشید دعا میکنند و  روز نیایش شان یکشنبه (معنای معادل انگلیسی یکشنبه روز خورشید است-مترجم) است.»پدر ترتولیان

567502_orig.jpg

راهبان ایرلندی در حال نیایش خورشید

«کاهن اعظم صدوقی که به دست رومی ها به مقام خود رسیده بود به دست متعصبین به قتل رسید و کارزار ترور عظیمی علیه سایر صدوقی هایی که همداستان رومی های شده بودند به راه افتاد.» بیجنت و لِی, کتاب میراث ماسونی

«جای هیچ شکی وجود ندارد که حضور مردان تعلیم دیده در مصر که رابطه نزدیک خود را با امپراتوران حفظ میکردند به محبوبیت فرقه های مصری در دربارهای امپراتوری کمک میکرد.» دکتر مارگریتا تاچِوا

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش سوم

  • گائونی ها هیچ وجه اشتراکی با «یهودیان» دیندار و امروزی ندارند. عبارات و القابی از این دست اشاره به فرقه ها و باورهایی ندارند که ما به طور عمومی و در اولین برخورد به آنها منتسب میکنیم. این القاب اشاره دارند به گروهی از جادوگران که بازمانده فرقه های فاسد خورشیدپرستی باستان (لوسیفری ها) بودند. اعضای خاندان سلطنتی انگلستان یهودی هستند هرچند متعلق به دین پروتستان هستند. پاپ و اسقف هایش و کاردینال هایش همه یهودی هستند هرچند به دین کاتولیک متعلق هستند. واژه تودور از کلمه جودا یا یودا گرفته شده است, همانطور که واژه انگلیسی با معنای قاضی*, واژه انگلیسی با معنای آموزگار* و واژه توتنی. این حقایق بر اعضای انجمن های ماسونی و سایر زیرشاخه های یهودی-آتونی آشکار شده اند. برای آنها تعلقات دینی معنای چندانی ندارد و تنها پوششی است که به فریب دادن توده های ناآگاه جهان کمک میکند.
  • پایه گذار آتون پرستی فرعون اخناتون یا آمن هوتپ چهارم بود. در تاریخ یهودیت نام رمز او موسی, زادوک و ملچیزدک است. او برخلاف آنچه نود و هشت درصد نویسندگان و مورخین جهان نوشته اند روشنگری نکرد. برعکس, خودبزرگ بینی بود که به تخریب مصر پرداخت و بسیاری از عجایب آن را بیرحمانه از میان برد. او در نهایت خلع قدرت و تبعید شد. چنان که رالف الیس محقق نوشته است, قدرت گرفتن عقاید یکتاپرستانه اخناتون و شاخه انحرافی الهیات خورشیدی همزمان شد با پدیده ستاره شناسی مهم انتقال خورشید از نشان گاو به نشان قوچ.
  • آتون پرستان اخناتون اعضای اشرافیت هیکسوس یا به اصطلاح «شاهان چوپان» بودند. به عقیده من این شاهان جنجالی از تبار سیتی ها یا گیلیک اسکاتلندی بودند. به عبارت دیگر, از غرب آمده بودند. در طول دوران فجایع بزرگ طبیعی و پس از این دوران, اجداد آنها که آریایی خالص بودند از بریتانیا به اروپای شمالی و شرقی گریختند, و سپس از آن نواحی به سمت شرق و به طرف سوریه, فلسطین, چین, ژاپن, پاکستان و هند حرکت کردند. اگرچه سیتی های متاخرتر با آریاییهای دوران کلان-سنگی نسبت داشتند, تعدای از آنها دچار فساد اخلاقی و معنوی شدند. امروزه تعداد اندکی از مورخین و باستان شناسان متعلق به روایت رایج و رسمی, با اکراه پذیرفته اند که کلتی (سلتی) های غربی (که به اشتباه به این نام خوانده شده اند) در خاور میانه و خاور دور نیز اقامت گزیده بودند. به لحاظ تاریخی این مهاجرت در دوران متاخرتر اتفاق افتاد, در حدود 600 پیش از میلاد به بعد. دانشگاهیان امروزین جرات آن را ندارند که مهاجرت قدیمی تر مربوط به دوران کلان-سنگی و از غرب به شرق را بپذیرند یا تایید کنند. چنان که گفتیم این مطلب باعث ایجاد پرسش های بسیاری میشود که «متخصصین» همیشه و با تحقیر مورد بی اعتنایی قرار میدهند.

Untitled.png

  • رالف الیس, مصطفی گادالا, و احمد عثمان, از تجدیدنظر طلبان امروزی که دنباله رو نوابغی چون ویلیام بومونت هستند به این نتیجه رسیده اند که کسانی که در کتاب مقدس به اصطلاح «بنی اسرائیل» و «یهودی» خوانده شده اند همان آتون پرستان هیکسوس بودند که ابتدا در آغاز سلسله هجدهم و سپس در دوران اخناتون از مصر رانده شدند. من در این مورد با این صاحب نظران کاملاً هم عقیده هستم و اضافه میکنم که آتون پرستان هیکسوس در اصل سیتی و اهل مغرب زمین بودند. من همچنین معتقدم همسر اول اخناتون, نفرتیتی و دخترش مریتاتن سیتی بودند.
Holman_Israelites_Carried_Captive.jpg

افسانه تبعید و اسارت بنی اسرائیل

  • بنی اسرائیل سیتی-آتون پرست- هیکسوس از صفحه زمین پاک نشدند و هیچ دورانی را نیز در اسارت نگذراندند. آنها سلسله ای فوق ثروتمند از فراعنه مصر بودند که ارتباطاتی بسیار قوی در سراسر جهان داشتند. پس از سقوط اخناتون بازماندگان آنها به سرزمینها آبا و اجدادی در غرب مهاجرت کردند تا یک امپراتوری جدید را پایه گذاری کنند. آنها از بریتانیا بر نایبان خود در آتن, روم, تانیس (صان الحجر در شمال شرقی دره رود نیل-مترجم), اسکندریه, یهودا (بخش کوهستانی جنوب فلسطین-مترجم), و سایر نقاط حکمروایی میکردند. امپراتوری بریتانیا بدون هیچ شکی امپراتوری آتون پرستان است, سرزمینی که خورشید (آتون) هرگر در آن غروب نمیکند. پایه گذاران امپراتوری و کسانی که آن را پابرجا نگاه داشته اند قرنها است که آشوب ایجاد میکنند و عامل رنج و عذابی باور نکردنی در سراسر جهان بوده اند. کار ما افشای این اشرافیان روانی است و تخریب این صنعت ضد انسانی. تا زمانی که هویت لوژ سیاه به درستی آشکار و سپس تخریب نشود, فعالیتهای عمومی یا سیاسی و اصلاحات مدنی تاثیر گذار نخواهد بود.

hqdefault.jpg

  • ورود آتون پرستان توسط وقایع نگاران ایرلندی و اسکاتلندی ثبت شده است. اسنادی وجود دارد که در آنها به این مهاجمین تحت عنوان ملطی اشاره شده و رهبرشان شاه میل خوانده شده است. باور رسمی بر این است که ملطی ها در حدود 600 پیش از میلاد از اسپانیا به ایرلند سفر کردند. من معتقدم درباره این تاریخ ها به عمد اشتباه شده است. هجوم آتون پرستان احتمالاً حدود یک هزار سال پیش از این زمان رخ داد. دلیل دستکاری در این تاریخ این است که مورخین تشویق شده اند زمان هجوم گیلیک ها به ایرلند, سرکوب دروئیدها, و ایجاد مسیحیت را به دوران مابعد قدرت گرفتن روم (700 پیش از میلاد) مربوط کنند و نه به ماقبل آن. چنان که قبلاً نیز گفتم, اجداد ملطی ها (سیتی ها) اصالتاً ایرلندی بودند. آنها مدتها پیش از دوران اخناتون و آتون پرستان و در پی فجایع طبیعی عظیم به اروپا و خاور میانه مهاجرت کرده بودند.

*Judge

*Tutor

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش اول

 پیش از ادامه ترجمه مبحث دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان مطلب زیر در چند بخش ترجمه و در فانوس منتشر خواهد شد که توضیحی است از مایکل تساریون درباره نظریات او در خصوص دروئیدها و تاثیر آنها بر تمدنها, ادیان و حکومتهای امروز. این مطلب ضمیمه ای است بر کتاب دو جلدی ریشه های ایرلندی تمدن از همین نویسنده. مطالعه این مطلب به درک بهتر مبحث دروئیدها, آمون پرستان و آتون پرستان کمک خواهد کرد.

Untitled 1.png

در کتاب ریشه های ایرلندی تمدن نشان داده ام که سمبل ها و سنت هایی که به یهودیت, مسیحیت, معبدی ها و ماسونری نسبت داده میشوند از ایرلند ریشه گرفته اند. این سمبلها و سنت ها در آغاز مورد استفاده پیران دروئید در غرب قرار میگرفتند, کسانی که زمانی در سراسر دنیا به نام آریا شناخته میشدند. نام ایرلند در اصل از کلمات سرزمین آری یا سرزمین آریا گرفته شده است*. در توضیح این نام از «سرزمین غربی» و همچنین «سرزمین نژادگان یا نجبا» استفاده کرده اند.

7369759

ملکه الیزابت جوان همراه با دروئید بزرگ در مراسم دروئیدی امروزین که چیزی بیش از آتون پرستی نیست و از اصول باستانی و حقیقی دروئیدها مطلقاً دور است

فرضیه ما

ریچارد کلی هاسکینز: ده فرمان دروئیدها تقریباً به طور کامل با ده فرمان موسی یکی است

کار بر روی کتاب ریشه های ایرلندی تمدن را از سال 2005 آغاز کردم و هر دو جلد کتاب در نوامبر 2007 منتشر شد. تحقیقات من درباره نقش ایرلند در تاریخ جهان از سال 1981 و پس از مطالعه اولیه اساطیر ایرلند باستان آغاز شد. تا امروز معدودی از نظریات من مورد قبول نویسندگان و محققین قرار گرفته است. هیچ یک از این نظریات مورد مطالعه دقیق یا چالش به جای تجدید نظر طلبان تاریخی قرار نگرفته است. با این وجود در دورانی به سر میبریم که احتمال دارد در نهایت نظریات من مورد تایید قرار بگیرند. کشفیات باستان شناسی اخیر به تغییر زیربنایی آنچه اکنون به عنوان تاریخ غرب مورد قبول قرار دارد کمک خواهد کرد. مدام در مورد دروغها و سفسطه هایی که حقایق مربوط به گذشته ما را پنهان کرده اند اغماض میشود.

در نوشته ام نکات بحث برانگیز زیر را مطرح میکنم, نکاتی که لازم است عمیقاً مورد ملاحظه هر مورخ و محقق بیطرفی قرار بگیرد:

  • عناصر تمدن مدرن از دوران ماقبل سیل بزرگ ریشه گرفته اند, دورانی بسیار قدیمی تر از آنچه به عنوان طلیعه تمدن شناخته میشود. پس از تخریب آتلانتیس و سایر تمدنهای ماقبل تاریخی (تقریباً حدود 13500 سال پیش), عناصر فرهنگی باقیمانده به بریتانیا و اسکاندیناوی منتقل شدند.
  • محافظین و منتشر کنندگان دانش مربوط به دوران ماقبل سیل کاهنانی بودند که به نام دروئید شناخته میشوند. دروئید به معنای خدمتگذار یا نگهبان حقیقت است. دروئیدها کاهنانی با حضوری جهانی بودند و حضورشان محدود به اروپای غربی نمیشد. در مصر به اسم آمون پرستان شناخته میشدند. کیهان شناسی و روحانی گری هند, مصر, ایتالیا, یونان و سایر کشورها بومی و منطقه ای نبود و همه از بریتانیا و اسکاندیناوی ریشه گرفته بود.
  • ایرلند گهواره مابعد سیل بزرگ برای عناصر تمدن بود و نه مصر. این عناصر از بریتانیا و اسکاندیناوی به سراسر جهان گسترش یافتند. این واقعیت بحث برانگیز از آن رو مدام مورد انکار قرار گرفته است که به حدسیات درباره آتلانتیس, عمر حوادث بزرگ و آخر زمانی گذشته, و تاریخ انسانهای پیشرفته ماقبل آدم دامن میزند. افشاگری در چنین مورادی اصول زیربنایی علم و دین دوران مدرن را تخریب میکند. به علاوه, به دلیل از میان بردن همه گیر دروئیدها و سرکوب و مثله کردن طولانی و عمدی سنتهای اجتماعی و سمبلهای دینی شان, حقایق مربوط به دروئیدهای بریتانیایی تا حد وسیعی ناشناخته مانده است.
  • ارتباطاتی بسیار کهن بین بریتانیا و مصر وجود داشته است. بسیار پیش از اولین سلسله های رسمی مصر (بیش از 4000 سال پیش), آریایی های غربی به خاور میانه و خاور دور مهاجرت کردند و با پایه گذاری تمدنهایی در این مناطق, تمدنهای موجود را غنی تر کردند. بقایای آنها در شمال مصر و مناطقی واقع در شرق این ناحیه یافت شده است. آنها معماران اصلی اهرام جیزه و بسیاری از معابد مقدس حاشیه رود نیل بودند. آنها پرستش آمون-را, اوزیریس, هوروس, و ایسیس (خدای ایس در مناطق نوردیک) را با خود به ارمغان آوردند. آریاییهایی که اکنون به مشرق زمین آمده بودند سرزمین اجدادیشان را به دلیل خرابی های عظیمی که در دوران ماقبل تاریخ رخ داده بود «سرزمین مردگان» میخواندند. حتی واژه هایی مانند «جهان زیرین», «جهنم» و «عالم اسفل» اشاره به همین تخریبهای عظیم ماقبل تاریخی در مغرب زمین دارد.
  • بسیاری از مهاجرتهایی که به جزایر بریتانیا انجام شده عمدتاً بازگشت بوده است. در طول دورانی که اصطلاحاً «دوران بلایا» نامیده شده, وقایع آخرزمانی عظیمی که به دنبال وقایع عامل ویرانی آتلانتیس رخ دادند, عامل جابجایی ساکنان اولیه بریتانیا بودند. این جابجایی اجباری به مقصد قاره ای انجام شد که باریکه هایی از خشکی راه ارتباطی آن بودند. این قاره ها زیر امواج غرق شدند.
  • دروئیدها آریایی بودند. این واژه عمداً به شکلی اشتباه تفسیر شده است و نام یک نژاد خوانده شده. این واژه در واقع به گروهی روحانی اشاره دارد. این کلمه همچنین نام واقعی ایرلند است. کلمه آریا میتواند از اِری, خداوند زمین که مورد پرستش دروئیدها بوده مشتق شده باشد. به لحاظ ریشه شناسی لغات, آری و اِری به عنوان ریشه های معادل انگلیسی کلمات زیر شناخته شده اند: منطقه, زمین, تارا, مری, هرا, بنارس, ارمنستان, آرامی, اشرافیت*.
  • امروز به زبان آریایی های باستان به عنوان زبانهای آرامی و عبری اشاره میشود. زبان شناسهای مزوّر و به اصطلاح متخصصین درباره این زبانها فریبمان داده اند. این زبانها سامی و زاییده یهودیان اولیه یا کنعانیان نیستند. برعکس, 22 حرف الفبای عبری بر پایه الفبای ایرلندی باستانی یا الفبای آریایی قرار گرفته اند. به طور ویژه, الفبایی که عبری نامیده میشود الفبای مقدس اساتیدی است که در بریتانیا و مصر به سر میبردند. این حروف الفبای غیر هیروگلیفی کاهنان بود, الفبای مقدس ایبارو ها که اجداد معتقدان به دین امروزین یهودیت نبودند. آنها خردمندانی بودند, معمارانی بودند که تمدنهای عالی و برجسته ای را بنا نهادند که در نهایت به دست کسانی به پستی کشیده شد که سمبلهای مقدسشان را مصادره کردند, به فساد کشیدند و به ناحق نمایندگی کردند. به نقل از تونی بوشبی محقق, شکل 22 حرف الفبای عبری (ایبارو) بر پایه سایه های مار مانندی طراحی شده بود که با گذر نور خورشید از سنگ قله هرم بزرگ جیزه تشکیل میشد, سنگ قله ای که امروز گم شده است. این حروف به 22 ورق تاروت که منشأ ایرلندی دارند, و به 22 راه (خط) درخت کابالایی حیات نسبت داده شده اند. اجازه دهید در اینباره که درخت مقدس هزاران سال پیش از یهودیت و مسیحیت برای اساتید بریتانیایی, نوردیک و اروپایی شناخته شده بود تردید به خود راه ندهیم.

*Ari/Arya Land

*area, terra, Tara, Mary, Hera, Benares, Armenia, Aramaic, and aristocracy,

ادامه دارد

منبع