بايگانی‌ وب‌نوشت

آئین قربانی

  به مناسبت عید قربان, ترجمه بخش کوتاهی از کتاب پول میوه درخت دانش است به قلم تریسی آر. توایمن, تقدیم خواندگان فانوس می شود:

قربانی کردن فرزند, به ویژه اولین فرزند, همواره یکی از والاترین آئین های دنیای باستان بوده است. قدیمی ترین فرقه های جهان فرزندان خود را به عنوان قربانی تقدیم خدایان می کردند. کاهنان, شاهان, و حتی خود خدایان ثمره رحِم هایشان را نثار می کردند. در ازای این قربانی, عقیده بر این بود که این برکات آسمانی دریافت می شود: رفاه, زایایی, سلامتی, و در امان ماندن از بدی ها. در متن عهد قدیم خدا قربانی کردن فرزند را تقبیح می کند, اما تنها به این دلیل که این رسم متعلق به فرقه های رقیب است, به این دلیل که این قربانی برای خود او انجام نمی شود. سوزاندن قربانی برای بعل-ملوخ, که طی آن نوزادان درون کوره ای به شکل خدای فنیقیان که شاخ گاو بر سر داشت قرار داده می شدند, به کرّات در کتاب مقدس تقبیح شده است.

2

در هر صورت به نظر می رسد که سرچشمه معنوی قربانی کردن کودک بخشی جدایی ناپذیر از دین باشد, و خواسته خدای عبریان ادامه این آئین با جایگزینی اشکال دیگر بوده باشد. این نکته در داستان آزمایش ابراهیم به دست خدا دیده می شود. در این داستان از ابراهیم خواسته می شود پسرش اسحاق را قربانی کند. هدف این است که توانایی ابراهیم در عملی کردن خواسته خدا آزموده شود. هنگامی که خدا گوسفندی را جایگزین فرزند او می کند, رسمی دینی را پایه گذاری می کند که نسل های بعدی ابراهیم آن را ادامه می دهند. البته این رسم شکل های مختلفی به خود گرفته است. این داستان همچنین تمثیلی است از قربانی کردن واقعی اولین فرزند پسر ابراهیم که در کتاب پیدایش, درست پیش از این واقعه توصیف شده است:

3.png

پسر دیگر ابراهیم, اسماعیل, بزرگ ترین پسر او و در نتیجه وارث برکاتی بود که از پیمان خدا با ابراهیم حاصل شده بود. اما مادر اسماعیل, هاجر, کنیز ابراهیم بود. بنابراین هنگامی که ساره, همسر ابراهیم نیز آبستن شد, هاجرو اسماعیل طرد و به بیابان رانده شدند تا بمیرند. تنها دخالت خدا بود که جان اسماعیل را نجات داد و برکت منصوب کردن اسماعیل به شاهزادگی دوازده قبیله به او داده شد. این دوازده قبیله اما نفرین شدند تا همواره در مقابل دوازده قبلیه متولد شده از پشت اسحاق, نژاد فرودست و برده بمانند.

4.png

بسیاری از این دستمایه ها در داستان متقدم تر هابیل و قابیل دیده می شود. قربانی پیشکشی قابیل بذر بود, قربانی پیشکش هابیل خون برّه ای که برای خدا کشته شد. خدا قربانی قابیل را نپذیرفت. قابیل از این موضوع خشمگین شد و خشم او منجر به قتل هابیل از سر حسادت شد. در نتیجه, نه تنها خدا نشان داد که ریختن خون به عنوان قربانی لازم است, بلکه قربانی شدن اولین فرزند پسر آدم نیز دستاورد سهوی این ماجرا بود.

قابیل پس از ارتکاب قتل تحت حمایت خدا قرار گرفت تا دیگران از کشتن او به انتقام خون هابیل بازداشته شوند. سپس طرد و در بیابان رها شد. به سرزمین نود فرستاده شد و نفرین شد تا مابقی عمرش را «فراری و آواره» بگذراند. شباهتی واضح بین این سرنوشت و سرنوشت آتی اسماعیل دیده می شود.

5.png

بعداً و هنگامی که عبرانی ها برای فرار از اسارت در مصر تلاش می کردند, خدا تصمیم گرفت تمام فرزندان اول آنها را قربانی خود کند, مگر عبرانیانی که برّه ای را قربانی خدا می کردند و آستانه خانه خود را با خون این برّه رنگین می کردند. فرشته مرگ در مورد چنین خانه های گذشت می کرد. از این زمان به بعد اما قبلیه لِوی به عنوان قربانی زنده خدا تعیین شدند. میراث این قبیله از آنها ستانده می شد, و حق مالیکت زمین و تجارت نداشتند. تنها می توانستند به عنوان بردگان خدا به معابد بپیوندند. چنان که در کتاب مقدس آمده:

«و خدا به هارون گفت بادا که تو و پسرانت… به کفاره گناهان به کاهنی بپردازید… و بنگر که من برادران تو و لِوی ها را از میان فرزندان اسرائیل انتخاب کرده ام: آنها به عنوان هدیه ای برای خدا به تو داده شده اند, تا در خدمت زائرین عبادتگاه ها باشند…

اما لِوی ها در خدمت گرد آمدگان در عبادتگاه خواهند بود, و بار گناه خود را بر دوش خواهند کشید: حکم برای تمام نسلهایی که از پشت تو متولد شوند این خواهد بود که از میان فرزندان اسرائیل, کسانی باشند که هیچ ارث نبرند. عشریه بنی اسرائیل که همچون قربانی تقدیم خدا میکنند, ارثی است که به لِوی ها داده ام: پس به آنها گفته ام که از میان فرزندان اسرائیل, آن دسته اند که هیچ ارثی نمی برند.»

مجدداً شاهد این شباهتهای دستمایه ای هستیم. لایه های چندگانه ای در جایگزینی قربانی فرزند اول پسر دیده می شود. اول, درخواست برای خون ریزی با ریختن خون حیوان براورده شده است. دوم, قبیله لِوی از ارث محروم و برده شده است, درست همانطور که تبار اسماعیل به عنوان جایگزین قربانی اولین فرزند محروم شده بود. سوم, تقدیم عشریه زائرین به معبد به مثابه روشی برای اعتبار بخشیدن به قربانی اهدایی لِوی ها در قالب خدمات به دیگران تلقی شده بود. از مردم انتظار می رفت یک دهم برداشت محصول, گلّه و پول خود را برای حمایت مالی از معابد تقدیم کنند. بعدها از آنها توقع می رفت که اولین فرزند پسر یا دختر خود را وقف خدمت در معبد کنند, رسمی که تا قرون وسطی در اروپا و معمولاً در قالب وقف فرزند دوم ادامه یافت.

در یوم کیپور یکی دیگر از جایگزین ها به شکل قربانی حیوان برقرار شد. بزی در معبد به کفاره گناهان مردم قربانی می شد. سرزنش این گناهان متوجه بز دوم, بز طلیعه, می شد. حیوان زبان بسته به بیابان فرستاده می شد تا از تشنگی بمیرد: درست همانطور که اسماعیل و قابیل طرد شدند, همانطور که آدم و حوا از عدن رانده شدند, و همانطور که عبرانیان پس از فصح در بیابان آواره شدند.

ممکن است این نکات حقیقت پشت داستان قابیل را افشا کند: هابیل قربانی شد تا به اشتهای خدا برای خون پاسخ داده شود, و قابیل رانده شد تا برای این قربانی سرزنش شود و تقصیر این قربانی بر گردنش قرار داده شود. جالب این است که از بز طلیعه مراسم یوم کیپور در کتاب مقدس با عنوان قربانی برای «عزازیل», بز-خدایی از منطقه خاور میانه, نام برده شده است. این بز-خدا به بز-شیطانی با نام بافومه که مورد پرستش معبدیان است شباهت دارد.

همین خاستگاه در داستان عیسی نیز به این شکل دیده می شود: نیت خدا بر این قرار میگیرد که پسر اول خود را قربانی کرده, و تقصیر را بر گردن یهودای اسخریوطی بیندازد, که به تبعید فرستاده شد و جان خود را گرفت. گنوسی ها نقش یهودا را بسیار مهم می دانستند: قربانی کردن روح خود در آتش جهنم به منظور تحقق یافتن آنچه بشارت داده شده بود.

قاعدتاً پس از مرگ مسیح, نیاز خدا به خون قطع شده است و اکنون برای کسب رضایت تنها درخواست اهدای عشریه به کلیسا دارد. هر یکشنبه کشیشان و واعظان سراسر دنیا به گردآمدگان در کلیسا می گویند که اگر یک دهم درامد خود را به کلیسا اهدا کنند, در عوض رفاه, سلامتی و حمایت در برابر بدی ها از آن شان خواهد شد. دیگر نیازی به قربانی کردن فرزند یا حیوان وجود ندارد, زیرا گناهان تمام ابنای بشر با خون برّه خدا یا عیسی شسته شده است.

1.png

 

Advertisements

سی هزار خدای پیش از یهوه- بخش اول

 مطلب دنباله دار زیر ترجمه بحثی است از مایکل تساریون با مجری گری دیوید وایتهد که در کانال یوتیوب زیر قابل دسترسی است. ترجمه با کمی خلاصه سازی انجام شده و به دلیل تبدیل فایل صوتی اولیه که در قالب گفتگو بوده به متن نوشتاری, با اندکی ویرایش اجتناب ناپذیر تقدیم خوانندگان فانوس می شود.
کانال یوتیوب Unslaved

Untitled

سی هزار خدای پیش از یهوه

امیدوارم در این برنامه با نگاه به مفهوم خدا یا خدایان بتوانیم توضیحی برای بعضی پدیده های ماورالطبیعی که وارد زندگی برخی افراد میشوند ارائه دهیم؛ پدیده هایی خارق العاده که افراد عادی یا حتی افرادی که اعتقادی به ماورالطبیعه ندارند با آنها روبرو میشوند؛ پدیده هایی مانند ظاهر شدن موجودات ماورالطبیعی, مفهوم یوفو, خون آشام, خون آشامان و ارواحی که شبیه مدوزا هستند و غیره. شاید در پایان این برنامه مخاطبین بتوانند بسیاری از این پدیده ها را درک کنند و بفهمند آیا این پدیده ها واقعی هستند یا نه. شاید در پایان این برنامه مخاطبین بتوانند درباره پیتزاگیت هم درک دقیق تری پیدا کنند. من سالها است که در اینباره تحقیق میکنم و مطرح شدن پیتزاگیت در سرفصل اخبار رسانه ها تجربه شیرینی است, چرا که کمک میکند بخش بزرگتری از عامه مردم از این قساوت ها و بیرحمی ها باخبر شوند. از طرف دیگر ممکن است توجه مخاطبین به صورتی مقطعی به این برنامه جلب شود, اما به جستجوی بیشتر ادامه ندهند. افراد بسیاری سالها در اینباره تحقیق کرده اند, افرادی مانند تد گوندرسون و الکس کنستانتین و غیره. به همین دلیل دیدن چنین مطالبی در صدر اخبار هم شیرین است و هم تلخ.

کودک ربایی و قتل کودکان پدیده جدیدی نیست. در انجیل نیز به آن اشاره شده است. در سوره 20 آیه 26 کتاب حزقیال آمده: «اسرائیل از آتش گذرانشان و راه ورود به رحِم را باز کرد.» حتی بنی اسرائیل هم چنین میکردند, کودکان را به آتش می سپردند. در سوره 20 آیه 21 همین کتاب آمده: «پسرانت را وادار میکنی از آتش بگذرند.» بنی اسرائیل یا به اصطلاح یهودیانی که فرزندان خود را قربانی میکردند؛ سپردن بچه های تازه متولد شده به دل آتش.

شاید در این برنامه به توضیح نفیلیم هم بپردازیم. نفیلیم معنایی اولیه و رایج دارد و معانی ثانویه هم. حتی غیر معتقدین هم قبول دارند که نفیلیم به معنای بزرگتر یا ارشد یا شاه یا اشرافی است. معنی اول و سنّتی نفیلیم سقوط کرده است, اما معنی ثانویه آن کسی است که باعث سقوط انسان میشود. ممکن است درگیر بحث ابعاد و بدن آنها شویم ولی اینها بحثهایی ثانویه هستند. آنچه قطعیت دارد این است که از نفیلیم و آنوناکی در متنهای سومری نام برده شده است. به آنها لقب غول پیکر یا مار نیز داده شده است. اینها همان آرکان ها هستند. مسیحیت از آنها با اسم پسران خدا نام برده است. هرچند که به نوعی موجوداتی منفی هستند کمابیش به عنوان فرشته از آنها نام برده شده است. شاید از خرابی و آشوبی که به بار آورده اند حرف بزنیم. متون قدیمی مسیحی و یهودی از خرابی هایی که به بار آورده اند گفته اند, از دیوار اریحا, از شهرهایی که کاملاً تخریب شدند, از کودکانی که به شمشیر کشیده شدند, از طاعون های مصر و بسیاری نمونه های مشابه دیگر. اگر اینها خدایان یا فرشتگان این دنیا هستند چرا این میزان خرابی به بار آورده اند؟ چگونه است که یک دم خدای صلح هستند و دم دیگر پیام آور کشتار؟

nephilim-giants

ممکن است این بحث بتواند خشونت و دوگانگی موجود را توضیح دهد. بعضی این موجودات را بیگانه و غیر زمینی میخوانند و بعضی آنها را ماورالطبیعی میدانند. دراینباره توافقی وجود ندارد و نظرات مختلفند. از یک طرف مسیحیان سنتی را داریم که معتقدند این موجوات ماورالطبیعی هستند, این موجودات که شامل شیطان یا عزازیل و غیره هم میشوند. از طرف دیگر صاحبان عقاید امروزی تر, افرادی مانند زکریا سیچین, اریک ون دنیکن, ویلیام برَملی و خود من معتقدند این موجودات فرازمینی هستند. هرجا صحبت از این خدایان هست, صحبت از خشونت است و خشم و کنترل و مجازات.

بعضی بی خدایان میگویند خدایی وجود ندارد و این تنها یکی از روشهای انسان است. ایجاد قلمروی فوق طبیعی به دست انسان تا بار شرمساری و حس گناهش از رفتار خشونت آمیز و ستمگرانه خود را به گردن موجودی دیگر بگذارد. ستمگری ها و نسل کشی های بشر حس شرم و گناه در او ایجاد میکند, و انسان باستانی برای فرافکنی این حس به خلق زئوس ها و ژوپیترها و گیلگمش و غیره پرداخت. و البته باید این توضیح را هم به عنوان توضیحی قابل قبول پذیرفت. درست همان طور که یک مبتلای به اسکیزوفرنی صداهایی میشوند که ما نمی شنویم و راهی وجود ندارد که صحت ادعای او را اثبات یا رد کنیم. ممکن است مرتکب قتل شود و در دادگاه بگوید صداهایی که می شنود او را وادار به قتل کرده اند. یهودیان صدای خدا را شنیدند, صدایی که به آنها می گفت عمالیق را بکشند.

ادامه دارد

 

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش سیزدهم

اسرائیل و عیسی, دو کلمه ایرلندی

«البته که اسرائیل وجود داشته است! این نام در پایان عصر برنز در بنایی مصری برای اشاره به مردم کنعان استفاده شده, مردمی که نیروی نظامی فرعون مِرِنپات با ورود به فلسطین علیه شان جنگید. اما این همان اسرائیلی نیست که در کتاب مقدس از آن نام برده شده است.» توماس ال. تامپسون, گذشته اسرارآمیز: باستان شناسی کتاب مقدس و اسطوره اسرائیل

کلمه اسرائیل از سه بخش تشکیل شده است: ایس, را, و ال. هر بخش ظاهراً به یکی از سه فرقه بزرگ و مهم دوران باستان, یعنی ستاره پرستی, خورشید پرستی و زحل پرستی اشاره دارد. البته ممکن است ترکیب این سه بخش اشاره ای داشته باشد به اتحاد بین سیتی-آتون پرستان و هیکسوس-آتون پرستان.

ممکن است ریشه واژه «ایس», ایسا یا اسا یا همان خدای خورشید دروئیدهای باستان باشد. واژه «را» ممکن است اشاره به «آمون را» داشته باشد که خدای حورشید مصریان باستان بود. بنابراین کلمه اسرائیل احتمال دارد ترکیب نامهای دو خدای مهم خورشید باشد. در چنین حالتی پسوند «ال» میتواند معنای پیام آور یا خدمتگزار داشته باشد, و در چنین حالتی «بنی اسرائیل» در اصل به معنای پیام آور یا مامور ایسوس و را بوده است. کلمه اسرائیل نشان میدهد که ارتباطاتی بین آمون پرستان مصر و دروئیدهای بریانیا و اسکاندیناوی وجود داشته است.

«نامهای قهرمانان مذکر قدرتمند, همچنان که خود خدا, غیر سامی هستند… و سابقه شان به قدیمی ترین تمدنهای شناخته شده خاور نزدیک و در واقع کل جهان میرسد.» جان الگرو, مردم برگزیده

«بناهای بزرگ اثبات میکنند که در دوران اولیه سلسله های فراعنه, در مصر سفلی شکل دیگری از خدا-خورشید به نام «را» مورد پرستش بوده است. از ریشه ها و تاریخ اولیه این خدا هیچ اطلاعی در دست نیست, و هنوز توضیح قانع کننده ای برای معنای نام او ارائه نشده است. به نظر نمیرسد این نام مصری بوده باشد.» ای. اِی. والیس باج, توتانخ آمون: آمون پرستی, آتون پرستی و یکتاپرستی مصری

در کتاب پیدایش, فصل 32, آیه های 27 و 28 آمده که نام اسرائیل توسط خدا به یعقوب بنی اسرائیل (فرزند اسحاق و نوه ابراهیم) اعطا شد. در همین کتاب آمده که نام برادر دوقلوی بزرگتر او عیسو بود. عیسو همچنین به نام اِدوم به معنای سرخ رو هم نامیده میشد. در واقع عیسو به نقل از کتاب عهد قدیم, جد کسانی بود که اِدومی (مردمی که به نقل از عهد عتیق در سرزمین اِدوم زنگی میکردند-مترجم) خوانده می شدند. در هر صورت آیا میتوان فرض کردکه ریشه نام عیسو سلتی یا سیتی باشد؟ آیا شکلی از کلمه اِسوس, خدای بزرگ گِیل ها, گوت ها یا آریایی ها است؟ جالب این است که کتاب پیدایش از عیسو به عنوان یک شکارچی ماهر یاد میکند.

این توصیف مجدداً ما را به اِسوس و هِرن برمیگرداند, خدایان حیوانات و جنگل در مغرب زمین. چنین به نظر میرسد که داستان برادران دوقلو, یعقوب (اسرائیل) و عیسو از اساطیر غیر یکتاپرستان کهن تر گرفته شده باشد. یک داستان مهم و باستانی مصر از درگیری بین دو برادر دوقلو,هوروس و ست می گوید. کلمه هوروس اشکال مختلفی به خود گرفته است, از جمله هِرو, هور و ها. این کلمه به معنای محدوده یا حلقه است. این کلمه به لحاظ ستاره شناسی به معنای افق است, محدوده ای که خدای خورشید روزانه و سالانه از کنار آن عبور میکند. کلمات انگلیسی ساعت, افق و هوروسکوپ** نیز از نام همین خدای مصری خورشید گرفته شده اند. 

12.png

ایسوس در حال بریدن درخت. او نجاری بود که داستان عیسی آنچنان که در کتاب مقدس آمده تا حدودی بر اساسش پرداخته شده است. او بدون شک کهن الگویی بود که خدایان زمین و خورشید مصری و مسیحی دوران بعدتر, مانند اوزیریس و هوروس و غیره بر اساسش ساخته و پرداخته شدند. ایسوس خدای مصلوب شده نیز بود که با بازوانی گسترده به طرفین تصویر میشد. بدن او با نیزه ای سوراخ شده بود و خون او زمین را جوان و تازه کرده بود. او همراه با تارانیس و بِل تثلیث دروئیدی را تشکیل میداد. بِل در بابل با نام بعل مطرح شده است و در کنعان با نام بِل. نام او به معنای سفید یا روشن است. شهرهایی مانند بلفاست و بلگراد (یا شهر سفید) با استفاده از اسم او نام گذاری شده اند.

یکی از نامهای مستعار هوروس ایوسا یا ایسوس بود. حروف انگلیسی آی و جِی قابل تبدیل به هم هستند. اگر حرف آی با حرف جِی جایگزین شود کلمات جیوسا و جیوساس را خواهیم داشت, کلماتی که ریشه نام عیسی در کتاب مقدس هستند. عیسی نسخه ای از هوروس است که خود نسخه ای از ایسا, هِسوس, اِسوس یا اسای ایرلندی بود. نسخه های متعدد از این نام و تلفظهای مختلف آن تغییری در این حقیقت ایجاد نمیکند که این نامها اشاره دارد به کهن الگوی مهم ترین خدا-خورشیدهای دوران باستان:

«هئوس یا اسوس سلتی خدای اسرارآمیز گُل های باستان بود. شکل ایرلندی آن آئسار بود به معنای آن کس که آتش را شعله ور میکند, و به معنای خالق. و آئسار اتروسکی, گاو-خورشید مصری آسی, آذر ایرانی, آئسیر اسکاندیناوی. و ائسوار هندو را به ذهن متبادر میکند. در باگاوادگیتاصحبت از «او که درون هر میرایی اقامت دارد» شده است.» جیمز بانویک, دروئیدهای ایرلندی و دین قدیمی ایرلندی, 1894

حقیقت حیرت انگیز این است که در حالیکه یهودیان صدوقی هرگز با نام مسیح آشنایی نداشتند, نام او مدتها پیش از حادثه به یاد ماندنی تپه های جلجتا (جایی که گفته شده عیسی ناصری به صلیب کشیده شد-مترجم) برای بریتانیایی ها آشنا بود. حقیقت غیرقابل انکار این است که دروئیدها برای اولین بار این نام را به جهان عرضه کردند… اینکه چگونه کشیشان دروئید مدتها پیش از دیگران این نام تقدیس شده را میدانستند برای خود رازی مانده است. نام یِسو در تثلیث دروئیدی جایگاه خداوند را دارد.» اف جاوت, نمایش حواریون مفقود شده

«کنستانتین حاکم معنوی نیقیه بود و در نهایت تصمیم گرفت خدایی جدید معرفی کند…به منظور درگیر کردن تمام دسته های بریتانیایی, دستور داد نام خدای بزرگ دروئید, هسوس, با خدا-منجی شرقی, کریشنا پیوند یابد و سپس هسوس کریشنا (مسیح معادلی است که در فارسی برای کریست یا کرایست, برگرفته از نام کریشنا استفاده میشود-مترجم) نام رسمی خدای جدید رومی شود.» تونی بوشبی, ریشه های ساختگی کتاب عهد جدید, مقاله منتشره در مجله نکسوس, شماره 14

11

هوروس و اوزیریس همراه با فرعون. فرعون مانند عیسی انسانی از گوشت و پوست و ساخته خدا بود. او تجلی هوروس بود. اوزیریس نام خورشید بود پس فرو رفتن آن در افق به دنیای زیر زمین. هر صبح وقتی خورشید مجدداً متولد میشد نام او هوروس یا «آنکه برخاسته» میشد. وقتی خورشید به جایگاه سالانه خود در ابتدای زمستان میرسید به نام اوزیریس خوانده میشد. وقتی اوج میگرفت و به جایگاه خود در آغاز بهار میرسید مجدداً هوروس نامیده میشد. وقتی خورشید به جایگاه خود در زمان اعتدال بهاری و پاییزی میرسید «مصلوب» نامیده میشد.

*hour, horizonhoroscope  

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دوم

untitled-1

  • نامها و کلماتی مانند اسرائیل, بنی اسرائیل, یهودی, جهود, یهوه, آدونیا, آتون, آمون, الوهیم, مسیح, عیسی, کریست, یوشع, اسحاق, داود, سلیمان, موسی, هیرام و غیره, در اصل القابی دروئیدی یا آریایی بودند. بعضی از این نامها عنوان اعضای بلندمرتبه کالج های دروئیدی بودند. این کلمات عمداً کپی برداری و به اشتباه ترجمه شدند و درباره استفاده و معنای آنها توضیحات اشتباه داده شد تا حقایق مربوط به ریشه ادیان را پنهان کنند. کلمه لاوی تغییر یافته کلمه لویان است و اشاره داره به گروهی از اساتید که پیرو «لو» بودند و در میان رودان زندگی میکردند. مراسم, سنتها و عناوین آنها بعداً در نوشتن کتاب عهد قدیم مورد استفاده قرار گرفت. کلمه لاوی همچنین ارجاع دارد به درخت بارانک که برای آریایی های باستان در مغرب زمین مقدس بود. درختهایی مانند بارانک و سرخدار و بعضی درختان دیگر سمبل های شناخته شده آریایی ها بودند.
  • ادیان یهودی-مسیحی کپی برداریهای تقلبی از آیین دروئیدها و آمون پرستی هستند. عمده اصول, تعالیم, عبارات و سمبلهای ادیان امروزی نتیجه کپی برداری های تقلب آمیز عمدی هستند و بر اساس الهیات آریایی باستانی و خدا-ستاره شناسی بنا شده اند. عملاً هر رفتار و کلامی که از اعضای معتقد و حنیف این دینها میبینیم یا میشنویم طوری طراحی شده که این حقایق مناقشه برانگیز مخفی نگاه داشته شوند.
  • کپی برداری های انجام شده از سنت های دروئیدی و آمون پرستی ممکن است با نام آتون پرستی خوانده شوند. آتون پرستی عمده ترین پایه اصول یکتاپرستی موجود در الهیات ادیان ابراهیمی است. این که خبرگان و متخصصین مدرن کف بر دهان می آورند و این نکته را انکار میکنند حقیقت امر را تغییر نمیدهد. حقیقت این است که مسیحیت آنچنان که بسیاری از محققین ناآگاه گفته اند, به دست یهودیان مساوات طلب, یا فرقه اینسیان, مندائیان, رواقیون, یهودیان اسکندریه, یا گنوسی های اسکندریه ایجاد نشد. بیشتر این فرقه های شرقی شاخه هایی از آتون پرستی باستان بودند. میتوان همین ادعا را درباره میترائیسم و تلمودیسم داشت. یهوه یهودی که با نام آدونای نیز شناخته میشود چیزی جز آتون, خدای نور نیست.la_salle_dakhenaton_1356-1340_av_j-c-_musee_du_caire_2076972086
  • امپراتورانی که مسیحیت را کدگذاری و تاسیس کردند اعضای فرقه های خورشید پرست بودند که خود سلولهای بیرونی تری از لژهای سرّی تر آتون پرستی بود. اعضای رده بالای دودمان های رومی کلودی, پیسو و فلاویان با صدوقیان و فریسیان همکاری تنگاتنگی داشتند تا دین مسیحیت را پایه گذاری کنند. نخبگان آتون پرستی از قدرت گرفتن دینهایی که بر پایه اصول مساوات طلبانه و دروئیدی بودند وحشت داشتند. برای سرکوب حریفان و تقویت سلطه امپراتوری, به تهیه و تدوین نسخه های دروغین و فریب آمیزی مانند نسخه های پاول و مارسیون پرداختند تا مسیحیت را با طراحی «عیسی مسیح» بر پایه خدایان و قهرمانان خورشیدی باستانی متعدد ایجاد کنند. عناصر بصری و سمبلهای نجومی کتاب مقدس این نکته را بدون هیچ شبهه ای ثابت میکند. در عین حال خدای انجیل چنان که بیشتر مورخین به اشتباه گفته اند, همان یهوه یا خدای یهودیان نبود. خدای مسیحیت خدای مخصوص کاهنان و فرعونهای فرقه خورشید پرستی بود که خود نوادگان اشرافیت هیکسوس بودند و با کدگذاری رمزی در کتاب عهد قدیم با عنوان «بنی اسرائیل» از آنها نام برده شده است. این کلمه از ایسا مشتق شده است, خدای آریایی های مغرب زمین و آمون-را, خدای نوادگان شان, یا همان شاهان باستانی مصر.
  • این همدستان توطئه که به نادرست یهودی نامیده شده اند و عملیات قیصرها و امپراتورهای روم را مدیریت میکردند, آتون پرست بودند. آنها به طور خاص رهبران انجمن ملچیزدک یا اخناتون بودند. آنها فریسی ها و صدوقی هایی بودند از رده های بالا که حافظ آنچه به اصطلاح «سنتهای شفاهی» خوانده میشود بودند؛ سنتهایی که گفته شده در کوه سینا به اجدادشان منتقل شد. نخبگان جادوگری به نام گائونی هم شناخته میشدند. به منظور پنهان نگاه داشتن هویت خود, شروع به استفاده از عبارت فراماسون کردند که به معنای «پسران خورشید» است. حرف جی* که از سمبلهای ماسونی است اشاره به همین دار و دسته لوسیفری فوق سرّی دارد. نوع نگارش دیگر حرف جی** سمبل انجمن برادری مار یا دربار اژدها است که آتون پرستان و گائونی ها به آن تعلق دارند.

 

*G

**g

ادامه دارد