بايگانی‌ وب‌نوشت

مقدمه کتاب صوفیان- بخش سوم

اسپانیا و سیسیل پس از فتح به دست ساراسن ها در آغاز قرن هشتم تبدیل به مراکز تمدن اسلامی شدند, تمدنی که به تعصب دینی شهرت داشت (ساراسن نامی بود که اروپایی در سده های میانه برای مسلمانان عرب و پس از آن برای اشاره به همهٔ مسلمان‌ها به‌کار می‌بردند). اما محققین شمالی که برای خرید نوشته های عربی به منظور ترجمه شان به لاتین به این نقاط سفر می کردند, به دنبال نوشته های تعصب آمیز اسلامی نبودند, بلکه در جستجوی ادبیات تصوف و گاهی نیز قرادادهای علمی بودند. آهنگ های تروبادورها-کلمه تروبادور ربطی به فعل اسپانیایی تروبار به معنای پیدا کردن ندارد, بلکه از ریشه عربی طرب آمده و معنای آن نوازنده بربط است- اکنون به قطعیت دارای ریشه های ساراسنی دانسته می شوند (تروبادور به افرادی گفته می‌شد که در اروپای قرون وسطی در محدوده کشورهای فرانسه، آلمان و ایتالیا شعر می‌سرودند و تغنی می‌کردند). با این حال پروفسور گیوم در کتاب میراث اسلام خاطر نشان میکند که شعر, تغزل, موسیقی و رقص  که همگی در تخصص صوفیان هستند به همان اندازه مورد بی مهری اسقف های مسیحی قرار می گرفتند که به دست مقامات مسلمان. در حقیقت زبان عربی هر چند محملی برای دین مسلمانان و افکار صوفیانه بود, مستقل از هر دوی آنها باقی ماند.

FG004072

تروبادور

جزیره مایورکا, جایی که من از سال 1929 در آن زیسته ام, در سال 1229 به دست شاه جیمز از اهالی آراگون پس از پنج قرن از تسخیر ساراسن ها خارج شد. شاه جیمز نشان شخصی خود را با نقش خفاش طرح کرد. این نشان هنوز بر فراز نشان های پالما, پایتخت ما دیده می شود. نشان خفاش مدتها من را سر در گم کرده بود و توضیح سنتی آن مبنی بر اینکه نشان هوشیاری است برایم قانع کننده نبود. خفاش در مسیحیت موجودی بد یمن است که با جادوگری ارتباط دارد. اما به خاطر داشتم که جیمز اول با کمک شوالیه های معبد و دو یا سه تن از بازماندگان اشرافیت مور (مور به مسلمانان اسپانیا گفته می‌شد که نژادی عربیاسپانیاییبربری داشتند) که در نقاط دیگر جزیره زندگی می کردند موفق به تسخیر پالما شده بود؛ و اینکه شوالیه های معبد به او خرد آموخته بودند و در زمان جنگهای صلیبی شوالیه های معبد متهم به همدستی با صوفیان ساراسنی شده بودند. در نتیجه چنین به ذهنم رسید که خفاش ممکن است معانی دیگری در عربی داشته باشد و اشاره ای باشد به مورهای بومی متحد با شاه جیمز, احتمالاً همان صوفیانی که او را دانش آموخته خرد خود کرده بودند.

466px-Coat_of_Arms_of_the_City_of_Palma,_Majorca.svg

نشان امروزین پالما

به ادریس شاه در اینباره نوشتم و چنین پاسخ داد:

واژه عربی خفاش از ریشه سه حرفی خفش گرفته شده است. معنی دوم این ریشه سرنگون کردن, ویران کردن, پایمال کردن است, احتمالاً به این دلیل که خفاش در ساختمان های ویرانه زندگی میکند. نشان انتخابی جیمز احتمالاً بازی با کلمات بوده برای معرفی خود به عنوان فاتح, چنان که در اسپانیایی او را به عنوان شاه جیمز فاتح می شناختند. اما این تمام ماجرا نیست. در ادبیات تصوف به ویژه در اشعار عاشقانه ابن عربی که در تمام اسپانیا رایج بود, خرابه به معنای ذهنی است که به دست افکار نادرست ویران شده و در انتظار بازسازی مجدد است.

تنها معنی دیگر این ریشه سه حرفی چشمانی ضعیف است که تنها در شب قادر به دیدن هستند. این عبارت می تواند معنایی بسیار عمیق تر از «به کوری خفاش بودن» داشته باشد. صوفیان ذهن ویران را کور نسبت به حقیقت می دانند, و چشمان خود را کور نسبت به آنچه که برای اذهان ویران اهمیت دارد. همچون خفاش, وقتی صحبت از آنچه متعلق به زندگی روزمره است به میان می آید, یعنی تقلا برای بقای حیات که انسان عادی اینچنین مهم می پندارد, صوفی در خواب است, و هنگامی که سایرین در خوابند بیدار است. به عبارت دیگر, توجه معنوی که در دیگران خفته است در صوفی بیدار است. یکی از عبارات تکرار شونده ادبیات تصوف  «خواب بودن نوع بشر و غرق بودنش در کابوس نارضایتی» است. به همین دلیل توضیح سنتی پالما درباره ارتباط خفاش با هوشیاری نیز نباید بی اهمیت دانسته شود.

بنابر این نشان شاه جیمز در عین حال که نمایشی بی پرده است از اینکه قدرت مسلمانان متعصب حاکم بر پالما را شکست داده, استفاده ای سرپوشیده و مکتوم است برای اطمینان دادن به متحدانش نسبت به اینکه او نیز یکی از اعضای اخوت آنها است. از اینکه شاه جیمز می توانست به عربی فصیح صحبت کند شواهد مطمئنی در دست نیست, اما عربی زبان دوم یا اول بیشتر مشاورانش بوده است. به علاوه, هزاران نویسنده دیگر نیز حتی در کشورهایی که عربی زبان رایج نیست به بازی با معانی مختلف ریشه های عربی کلمات دست زده اند. شاعران اردو و پارسی که زبانشان ریشه هندواروپایی دارد و نه ریشه سامی, با ریشه کلمات چنان برخورد می کنند که گویی فرمول جبر است.   

ادامه دارد

Advertisements

مقدمه کتاب صوفیان

نوشته زیر در معرفی تصوف مقدمه ای است بر کتاب صوفیان, نوشته ادریس شاه. این مقدمه به قلم رابرت گریوز نوشته شده و توضیحی است مختصر درباره تاریخ تصوف و تاثیر آن بر انجمن های سرّی از جمله فراماسونری.

ZtImdH0f_400x400

ادریس شاه


 یخش اول

تصوف یک فراماسونی باستانی معنوی است که ریشه هایش هرگز ردیابی یا تاریخ گذاری نشده است. صوفیان خود علاقه چندانی به چنین پژوهش هایی ندارند و تنها به اشاره کردن به ظهور راه و روش خود در مناطق و دوران مختلف اکتفا میکنند. اگرچه تصوف غالباً به اشتباه یک فرقه اسلامی نامیده میشود, صوفیان تمام ادیان را خانه خود می دانند: درست همانطور که در لوژها کتب مقدس مورد پذیرش انجمن در مقابل «ماسونهای آزاد و به عضویت پذیرفته شده» قرار داده می شود –انجیل, قران یا تورات. اینکه اسلام را صدف تصوف میدانند به این دلیل است که معتقدند تصوف آموزه های سرّی مستتر در تمام ادیان است. با این وجود به عقیده علی الهجویری, یکی از نویسندگان معتبر که از قدما است, محمد پیامبر خود گفته: «هر کس که صدای صوفیان را بشنود و آمین نگوید در محضر خدا غافل محسوب میشود.» سنت های پرشمار دیگری نیز وی را با تصوف مرتبط می کنند, و به سنت صوفیان بود که او به پیروانش فرمان داد تمام مردم اهل کتاب, یعنی کسانی که که به کتاب مقدس خود احترام می گذاشتند را محترم بدارند. این اصطلاح بعدها شامل زرتشتیان نیز شد.

تصوف یک فرقه نیست, هیچ تعصب دینی هر چند ضعیف آن را محدود نکرده و هیچ محل دائمی برای نیایش ندارد. صوفیان شهر مقدس ندارند, تشکیلات رهبانی ندارند, اسباب و ادوات دینی ندارند. حتی از اینکه به آنها نامی انحصاری که آنها را وادار به همنوایی دینی کند داده شود بیزارند. «صوفی» چیزی بیش از یک لقب نیست, جیزی شبیه به نام یک کالا که صوفیان با روی خوش پذیرایش شده اند. خود را «ما دوستان» یا «مردمی شبیه به ما» می نامند و یکدیگر را با استعدادهای طبیعی, عادات, ویژگی های تفکری شناسایی می کنند. مدارس تصوف معلمین خاصی را گرد آورده اند اما فارغ التحصیلی در این مدارس رخ نمی دهد و شاگردان تنها به این دلیل مدرسه را ترک میکنند که امکان بهره بردن سایر جویندگان از همنشینی نزدیک با دوستان صوفی فراهم شود. علامات ویژه تصوف به گستردگی از دستکم هزاره دوم پیش از میلاد تا به امروز در ادبیات پراکنده مشاهده می شود. اگرچه واضح ترین تاثیر تصوف بر تمدن بین قرون هشتم و هجدهم میلادی روی داد, صوفیان هنوز به اندازه هر زمان دیگری فعال هستند. تعداد صوفیان به حدود پنجاه میلیون می رسد. آنچه بحث کردن درباره صوفیان را دشوار میکند این است که توصیف ویژگیهای مشترک آنها با عبارات رایج اخلاقی یا روانشناسی ممکن نیست. هر کس تصوف را بشناسد خود یک صوفی است. اگرچه مهارت در شناسایی صوفیان با همنشینی و ارتباط نزدیک داشتن با آنها تقویت می شود, هیچ سلسله مراتبی بین آنها وجود ندارد, تنها این تشخیص و اتفاق نظر وجود دارد که هر صوفی ظرفیتی بالاتر یا پایین تر دارد.

تصوف از آنجا که مدتهای طولانی تحت حمایت اسلام بوده است رنگ و بویی شرقی گرفته است, اما کسی که طبیعتاً صوفی است می تواند ساکن شرق یا غرب باشد, ژنرال یا روستایی, تاجر, وکیل, معلم مدرسه یا زنی خانه دار باشد. آرمان صوفی این است که «متعلق به این جهان باشد اما به این جهان تعلق خاطر نداشته باشد», خالی از جاه طلبی, طمع, غرور از افکار خود, پیروی کورکورانه از مراسم و مناسک و یا خوف از صاحب مدارج بالاتر باشد.

صوفیان آیینهای دینی را تا زمانی که باعث گسترش همسازی اجتماعی شود محترم می دارند, اما هر جا ممکن باشد پایه های عقیدتی ادیان را گسترده تر می کنند و توصیفی والاتر به اساطیر دینی می دهند. برای مثال صوفیان فرشته را نماینده توانمندی های برتر انسان می دانند. به کسی که خود را وقف تصوف میکند «گلشن راز» (باغی سرّی) برای بسط ادراکش داده می شود, اما بر خلاف عرفان های مرسوم و سنتی تر بر او واجب نمی شود که راهب, راهبه یا خلوت نشین شود. در نتیجه ادعای صوفی این است که از طریق تجربه عملی به روشنایی رسیده است. «آن کس میداند که تجربه کرده» نه آن کس که به بحث فلسفی پرداخته است. ریشه قدیمی ترین نظریه تکامل هوشمند در تصوف است, اما برخلاف نظریه بحث برانگیز و بزرگ داروین در قرن نوزدهم, این تکامل مربوط به فرد است و نه به نژاد. تبدیل تدریجی کودک به مرد یا زن بالغ تنها یک مرحله از رشد بسیار چشمگیرتر توانمندی هایی است که قوه محرکه آن نیروی عشق است و نه ریاضت یا قوه عقل.

رسیدن به روشنایی با عشق ممکن می شود –عشق به معنای شاعرانه آن که هواخواهی و جانسپاری به معشوق است, معشوقی که هر چند ممکن است به وضوح بیرحمانه رفتار کند یا رفتاری به ظاهر غیر معقول داشته باشد, اما خوب آگاه است که چه می کند. این معشوق به ندرت لطف خود را به شاعر نشان می دهد, اما با تشدید اثرگذاری خود بر شاعر سرسپردگی وی را تایید میکند. از همین رو است که ابن العربی, عرب اسپانیایی اهل شهر مورسیا که صوفیان استاد شعر خود می دانندش در ترجمان الاشواق خود نوشته:

اگر وظیفه وار در برابرش تعظیم کنم

و اگر هرگز به سلامم پاسخ نگوید

آیا هیچ دلیلی برای شکوه و گله دارم؟

هیچ وظیفه ای بر ذمه زیبارویان نیست.

این بن مایه عشق بعدها در فرقه ریاضت جویانه مریم باکره به کار رفت. این فرقه تا روزگار جنگهای صلیبی جایگاه مهمی در دین مسیحیت نداشت. بیشترین ستایش در حق مریم در نقاطی از اروپا وجود دارد که تحت تاثیر شدید تصوف بوده اند.

ابن العربی درباره خود می گوید:

من پیرو دین عشقم

گاهی چوپان آهوها (منظور خرد الهی است) خوانده می شوم

گاهی راهب مسیحی

گاهی خردمند پارسی

محبوب من سه گانه است

سه گانه اما یگانه

هستند بسیار چیزها که سه گانه ظاهر می شوند

اما بیش از یکی نیستند

به او نام نده

تا محدودش نکنی

در چشم آنکه

هر محدودیتی سر در گمش میکند

شاعران توزیع کنندگان اصلی افکار صوفیان بودند و همان احترامی را به دست آوردند که اساتید شعر ایرلند در قرون وسطی. همان زبان راز آمیز را نیز برای ارجاعات استعاری و رمزهای کلامی به کار می بردند. نظامی, صوفی بزرگ ایرانی می گوید: «کلید گنجهای خزانه زیر زبان شاعر است.» زبان محافظی بود در مقابل به ابتذال کشیدن یا نهادینه کردن عادات فکری که تنها شایسته کسانی است که درکش کرده اند, و در مقابل اتهام به کفر یا نافرمانی مدنی. ابن العربی در حلب به دادگاه اسلامی تفتیش احضار شد تا از خود در مقابل اتهام ناسازگاری دفاع کند. او در دفاع از خود اعلام کرد که اشعارش استعاری هستند و پیام زیربنایی آنها رسیدن انسان به کمال خدایی از طریق عشق الهی است. او به عنوان نمونه ای قدیمی و مشابه به شعر شهوانی سلیمان از متون دینی یهودی اشاره کرد که فریسی ها رسماٌ آن را به عنوان استعاره ای از عشق خدا به اسرائیل, و مقامات کاتولیک به عنوان استعاره ای از عشق خدا به کلیسا تفسیر کرده بودند.

 

ادامه دارد