بايگانی‌ وب‌نوشت

مقدمه کتاب صوفیان- بخش دوم

زبان سرّی در پیشرفته ترین شکل خود از حروف بیصدا با ریشه سامی استفاده می کند تا معانی را پنهان یا آشکار کند؛ و به نظر می رسد پژوهشگران غربی حتی از این نکته بی خبرند که هزار و یک شب محتوای صوفیانه دارد و عنوان عربی آن الف لیله و لیله عبارتی است رمزی که هدف و محتوای اصلی کتاب را در خود دارد :»مادر تمام اسناد». آنچه در نگاه اول راز آلودگی شرقی به نظر می رسد روش تفکری باستانی است که غرب با آن آشنا است. بیشتر کودکان انگلیسی و فرانسوی درس تاریخ را با تصویری از اجداد دروئید خود آغاز می کنند که آنها را در حال چیدن داروش از درخت بلوط مقدس نشان میدهد (یک گیاه  نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند. بذر آن توسط پرندگانی از قبیل دارکوب در تنه درختان قرار می‌گیرد, جوانه می‌زند و رشد می‌کند. این گیاه ریشه خود را درون شاخه‌های سایر درختان فرو کرده، شیره خام گیاه را گرفته و سپس شیره خام را به شیره پرورده تبدیل کرده و استفاده می‌کند). اگرچه سزار دروئیدها را نگهبان اسرار و زبان رمزی دانسته, چیدن داروش چنان رسم عادی و رایجی به  نظر می رسد و افزودن آن به تزئینات کریسمس چنان رواج دارد که معدود افرادی درنگ می کنند تا به معنای آن بیندیشند. توضیح رایج مبنی بر اینکه دروئیدها به اخته کردن درخت بلوط می پرداختند بی معنا است.

Untitled

سایر درختان و گیاهان مقدس ویژگی ها و فوایدی دارند. چوب توسکا ضد آب است و از برگهایش رنگ قرمز سلطنتی استخراج می شود, درخت توس میزبان قارچ توهم زا است, بلوط و زبان گنجشک به کار جذب صاعقه برای ایجاد آتش مقدس می آیند, مهرگیاه ضد تشنج است. گل انگشتانه دیجیتالیس تولید میکند که ضربان قلب را افزایش می دهد, خشخاش مخدر است, پیچک سمی برگهای سمی دارد و از شهد گلهایش آخرین عسل فصل تولید می شود. اما حبه های توت داروش که در افکار عامه به عنوان «درمانگر تمام دردها» شناخته می شود, هیچ گونه خواص درمانی ندارد, هرچند که کبوتران جنگلی و سایر پرندگان غیر مهاجر در زمستان از آن تغذیه می کنند. برگهای آن نیز به همین اندازه بی خاصیت هستند و چوب آن هرچند سخت است, مصارف بسیار محدودی دارد. پس به چه دلیل داروش به عنوان مقدس ترین و درمان کننده تمام دردها انتخاب شد؟

083-161122-0017.jpg

تنها پاسخ می تواند در این باشد که دروئیدها آن را به عنان سمبل و نشان طرز تفکر خاص خود برگزیده بودند. با درختی سر و کار داریم که که در واقع خود یک درخت نیست بلکه به درختی دیگر همچون بلوط, سیب, چنار, راش, خار, یا حتی کاج می چسبد, سبز می شود, زمانی که باقی جنگل به خواب رفته از بلندترین شاخه ها تغذیه میکند, و میوه آن درمانگر تمام اختلالات روحی دانسته می شود. شاخه های بریده شده آن به تاق در بسته می شود و بوسه های ناگهانی و غیر منتظره را تشویق میکند (درفرهنگ عامه  فرهنگ عامه مرسوم است که در زمان کریسمس یکدیگر را در زیر تکه‌ای از این گیاه ببوسند). این نمادگرایی کاملاً دقیق است اگر آن را معادل طرز فکر دروئیدها و صوفیان بدانیم. این طرز فکر همچون یک درخت کاشته نمی شود, برخلاف ادیان که کاشته می شوند, بلکه خود را به درختی که از قبل کاشته شده و وجود دارد می بندد. هرچند خود درخت به خواب رفته داروش سبز می ماند, درست همان طور که دین با شکل گرایی و ظاهر گرایی می میرد. نیروی محرکه اصلی رشد آن عشق است, نه شهوت حیوانی یا عطوفتی که از همزیستی و همنشینی حاصل می شود, بلکه درک ناگهانی عشقی چنان کمیاب و والا که باعث می شود در قلب حس بال داشتن جوانه زند. جالب این است که امروز به عقیده محققین انجیل, بوته سوزانی که خدا از دل شعله های آن بر موسی ظاهر شد, اقاقیا بود که برگهای سرخ لوکانتوس به آن چسبیده بود, معادل شرقی داروش.

بریجت, الهه  ایرلندی همچون بانوی مورد ستایش ابن العربی سه گانه بود. سه گانه نه به معنای همزمان دخترک خردسال, دوشیزه جوان و پیرزن عجوزه بودن, اما به معنای ریاست داشتن بر سه اقلیم معنوی شعر, درمانگری و صنایع دستی. لازم نیست برایمان این سوال پیش آید که آیا این مفهوم زاده ایرلند بوده یا همراه با اسلیمی های پیچ در پیچ تصویرگری های هنری ایرلند قرون وسطی, یا فرمهای پارسی و عربی اشعار ایرلندی قرن نوزدهم, از شرق آمده است. یکی از صلیب های معروف ایرلندی متعلق به قرن نوزدهم بر خود نوشته بسم الله الرحمن الرحیم را دارد, شاهدی بر اینکه تصوف با هر دو دین سازگار است.

شاید این موضوع نیز مهم باشد که با شکوه ترین جلوه های هنر و معماری اسلامی صوفیانه است, و درمانگری, به ویژه درمان اختلالات روانشناسی به شکلی روزمره به دست صوفیان و به عنوان وظیفه ای طبیعی و عاشقانه, اما نه پیش از دستکم دوازده سال مطالعه انجام می شود. شاعران باستانی ایرلند نیز درمانگر بودند و دوازده سال را به آموختن در مدارس جنگلی شان می پرداختند. طبیب صوفی نباید دستمزدی با ارزش بیش از یک مشت جو دریافت کند, و بر خلاف بیشتر روانپزشکان مدرن نباید اراده خود را بر بیمار تحمیل کند. بلکه باید با قرار دادن بیمار در حالت خلسه ای عمیق به او کمک کند تا بیماری خود را تشخیص داده و درمان خود را تجویز کند. سپس طبیب اندرزهایی برای پیشگیری از ظهور مجدد علائم بیماری می دهد. درخواست درمان مستقیماً از جانب خود بیمار صادر می شود و نه از طرف خانواده یا خیرخواهانش.

ادامه دارد

Advertisements

مقدمه کتاب صوفیان

نوشته زیر در معرفی تصوف مقدمه ای است بر کتاب صوفیان, نوشته ادریس شاه. این مقدمه به قلم رابرت گریوز نوشته شده و توضیحی است مختصر درباره تاریخ تصوف و تاثیر آن بر انجمن های سرّی از جمله فراماسونری.

ZtImdH0f_400x400

ادریس شاه


 یخش اول

تصوف یک فراماسونی باستانی معنوی است که ریشه هایش هرگز ردیابی یا تاریخ گذاری نشده است. صوفیان خود علاقه چندانی به چنین پژوهش هایی ندارند و تنها به اشاره کردن به ظهور راه و روش خود در مناطق و دوران مختلف اکتفا میکنند. اگرچه تصوف غالباً به اشتباه یک فرقه اسلامی نامیده میشود, صوفیان تمام ادیان را خانه خود می دانند: درست همانطور که در لوژها کتب مقدس مورد پذیرش انجمن در مقابل «ماسونهای آزاد و به عضویت پذیرفته شده» قرار داده می شود –انجیل, قران یا تورات. اینکه اسلام را صدف تصوف میدانند به این دلیل است که معتقدند تصوف آموزه های سرّی مستتر در تمام ادیان است. با این وجود به عقیده علی الهجویری, یکی از نویسندگان معتبر که از قدما است, محمد پیامبر خود گفته: «هر کس که صدای صوفیان را بشنود و آمین نگوید در محضر خدا غافل محسوب میشود.» سنت های پرشمار دیگری نیز وی را با تصوف مرتبط می کنند, و به سنت صوفیان بود که او به پیروانش فرمان داد تمام مردم اهل کتاب, یعنی کسانی که که به کتاب مقدس خود احترام می گذاشتند را محترم بدارند. این اصطلاح بعدها شامل زرتشتیان نیز شد.

تصوف یک فرقه نیست, هیچ تعصب دینی هر چند ضعیف آن را محدود نکرده و هیچ محل دائمی برای نیایش ندارد. صوفیان شهر مقدس ندارند, تشکیلات رهبانی ندارند, اسباب و ادوات دینی ندارند. حتی از اینکه به آنها نامی انحصاری که آنها را وادار به همنوایی دینی کند داده شود بیزارند. «صوفی» چیزی بیش از یک لقب نیست, جیزی شبیه به نام یک کالا که صوفیان با روی خوش پذیرایش شده اند. خود را «ما دوستان» یا «مردمی شبیه به ما» می نامند و یکدیگر را با استعدادهای طبیعی, عادات, ویژگی های تفکری شناسایی می کنند. مدارس تصوف معلمین خاصی را گرد آورده اند اما فارغ التحصیلی در این مدارس رخ نمی دهد و شاگردان تنها به این دلیل مدرسه را ترک میکنند که امکان بهره بردن سایر جویندگان از همنشینی نزدیک با دوستان صوفی فراهم شود. علامات ویژه تصوف به گستردگی از دستکم هزاره دوم پیش از میلاد تا به امروز در ادبیات پراکنده مشاهده می شود. اگرچه واضح ترین تاثیر تصوف بر تمدن بین قرون هشتم و هجدهم میلادی روی داد, صوفیان هنوز به اندازه هر زمان دیگری فعال هستند. تعداد صوفیان به حدود پنجاه میلیون می رسد. آنچه بحث کردن درباره صوفیان را دشوار میکند این است که توصیف ویژگیهای مشترک آنها با عبارات رایج اخلاقی یا روانشناسی ممکن نیست. هر کس تصوف را بشناسد خود یک صوفی است. اگرچه مهارت در شناسایی صوفیان با همنشینی و ارتباط نزدیک داشتن با آنها تقویت می شود, هیچ سلسله مراتبی بین آنها وجود ندارد, تنها این تشخیص و اتفاق نظر وجود دارد که هر صوفی ظرفیتی بالاتر یا پایین تر دارد.

تصوف از آنجا که مدتهای طولانی تحت حمایت اسلام بوده است رنگ و بویی شرقی گرفته است, اما کسی که طبیعتاً صوفی است می تواند ساکن شرق یا غرب باشد, ژنرال یا روستایی, تاجر, وکیل, معلم مدرسه یا زنی خانه دار باشد. آرمان صوفی این است که «متعلق به این جهان باشد اما به این جهان تعلق خاطر نداشته باشد», خالی از جاه طلبی, طمع, غرور از افکار خود, پیروی کورکورانه از مراسم و مناسک و یا خوف از صاحب مدارج بالاتر باشد.

صوفیان آیینهای دینی را تا زمانی که باعث گسترش همسازی اجتماعی شود محترم می دارند, اما هر جا ممکن باشد پایه های عقیدتی ادیان را گسترده تر می کنند و توصیفی والاتر به اساطیر دینی می دهند. برای مثال صوفیان فرشته را نماینده توانمندی های برتر انسان می دانند. به کسی که خود را وقف تصوف میکند «گلشن راز» (باغی سرّی) برای بسط ادراکش داده می شود, اما بر خلاف عرفان های مرسوم و سنتی تر بر او واجب نمی شود که راهب, راهبه یا خلوت نشین شود. در نتیجه ادعای صوفی این است که از طریق تجربه عملی به روشنایی رسیده است. «آن کس میداند که تجربه کرده» نه آن کس که به بحث فلسفی پرداخته است. ریشه قدیمی ترین نظریه تکامل هوشمند در تصوف است, اما برخلاف نظریه بحث برانگیز و بزرگ داروین در قرن نوزدهم, این تکامل مربوط به فرد است و نه به نژاد. تبدیل تدریجی کودک به مرد یا زن بالغ تنها یک مرحله از رشد بسیار چشمگیرتر توانمندی هایی است که قوه محرکه آن نیروی عشق است و نه ریاضت یا قوه عقل.

رسیدن به روشنایی با عشق ممکن می شود –عشق به معنای شاعرانه آن که هواخواهی و جانسپاری به معشوق است, معشوقی که هر چند ممکن است به وضوح بیرحمانه رفتار کند یا رفتاری به ظاهر غیر معقول داشته باشد, اما خوب آگاه است که چه می کند. این معشوق به ندرت لطف خود را به شاعر نشان می دهد, اما با تشدید اثرگذاری خود بر شاعر سرسپردگی وی را تایید میکند. از همین رو است که ابن العربی, عرب اسپانیایی اهل شهر مورسیا که صوفیان استاد شعر خود می دانندش در ترجمان الاشواق خود نوشته:

اگر وظیفه وار در برابرش تعظیم کنم

و اگر هرگز به سلامم پاسخ نگوید

آیا هیچ دلیلی برای شکوه و گله دارم؟

هیچ وظیفه ای بر ذمه زیبارویان نیست.

این بن مایه عشق بعدها در فرقه ریاضت جویانه مریم باکره به کار رفت. این فرقه تا روزگار جنگهای صلیبی جایگاه مهمی در دین مسیحیت نداشت. بیشترین ستایش در حق مریم در نقاطی از اروپا وجود دارد که تحت تاثیر شدید تصوف بوده اند.

ابن العربی درباره خود می گوید:

من پیرو دین عشقم

گاهی چوپان آهوها (منظور خرد الهی است) خوانده می شوم

گاهی راهب مسیحی

گاهی خردمند پارسی

محبوب من سه گانه است

سه گانه اما یگانه

هستند بسیار چیزها که سه گانه ظاهر می شوند

اما بیش از یکی نیستند

به او نام نده

تا محدودش نکنی

در چشم آنکه

هر محدودیتی سر در گمش میکند

شاعران توزیع کنندگان اصلی افکار صوفیان بودند و همان احترامی را به دست آوردند که اساتید شعر ایرلند در قرون وسطی. همان زبان راز آمیز را نیز برای ارجاعات استعاری و رمزهای کلامی به کار می بردند. نظامی, صوفی بزرگ ایرانی می گوید: «کلید گنجهای خزانه زیر زبان شاعر است.» زبان محافظی بود در مقابل به ابتذال کشیدن یا نهادینه کردن عادات فکری که تنها شایسته کسانی است که درکش کرده اند, و در مقابل اتهام به کفر یا نافرمانی مدنی. ابن العربی در حلب به دادگاه اسلامی تفتیش احضار شد تا از خود در مقابل اتهام ناسازگاری دفاع کند. او در دفاع از خود اعلام کرد که اشعارش استعاری هستند و پیام زیربنایی آنها رسیدن انسان به کمال خدایی از طریق عشق الهی است. او به عنوان نمونه ای قدیمی و مشابه به شعر شهوانی سلیمان از متون دینی یهودی اشاره کرد که فریسی ها رسماٌ آن را به عنوان استعاره ای از عشق خدا به اسرائیل, و مقامات کاتولیک به عنوان استعاره ای از عشق خدا به کلیسا تفسیر کرده بودند.

 

ادامه دارد