بايگانی‌ وب‌نوشت

رد پای ایرانیان باستان در نیوزیلند

ویدیوی زیر در یازده قسمت کوتاه و کم حجم شده و همراه با زیرنویس فارسی به تدریج آماده شده و قابل دسترسی خواهد بود. متاسفانه امکان قرار دادن ویدیوهای زیر نویس شده در وبلاگ فانوس موجود نیست. از علاقمندان دعوت میشود به صفحه فیسبوک یا کانال تلگرام فانوس مراجعه کنند.

Advertisements

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش یازدهم

ضمن دعوت از دوستان به مطالعه مطلب و به اشتراک گذاشتن نظراتشان درباره بخش یازدهم, یاداوری میشود این مطلب خلاصه ای است به قلم تساریون از کتاب دوجلدی او در اینباره و در نتیجه تنها در حد اشاره ای مختصر به نظریه وی درباره منشا تمدن و ریشه شاهان ایرانی می پردازد.

آریایی های ایران

«در کوه های زاگرس و روبروی دشت دجله, نژادی روشن مو زندگی میکرد که با گوت ها شباهت داشت. این نژاد در نقطه ای که بعدها آشور نامیده شد ساکن ماند.» سی. لئونارد وولی,  کتاب سومری ها

«آدمی به این فکر می افتد که ایرانیان همه جادوی خود را از آنها (دروئیدها) آموختند.» پلینی

2.png

حلقه قدرت با حیوانات ترکیبی شاخدار. این حلقه نشان بالاترین درجه خویشاوندی و قدرت روحانی در ایران باستان بود. ایران سرزمین آریایی ها بود و نام امروزین آن نیز به معنای آریایی است. این حلقه عطیه ایی از طرف خدای بزرگ, اهورامزدا دانسته میشد. توصیفات دقیقی که از اهورا و شاهان پارس وجود دارد نشان میدهند که منشاء غربی داشته اند. پارس ها ریشه غربی داشتند. اجداد آنها, ایلامی ها و مادها همپیوندی نزدیک با سیتی ها داشتند.

«از قرن ششم پیش از میلاد به بعد, ایران به دست پارس های آریایی گسترشی عظیم یافت. در دوران آرشام یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ هندواروپایی طلوع کرد: اسپیتاما (زرتشت یا ساراتوسترا). او که نگران سرنوشت اقلیت کوچک آریایی بود مبدع ایده ای شد که به تازگی در غرب نوردیک رو به احیا است: محافظت از نژاد با ازدواج درون گروهی. از آنجا که اشرافیت آریایی حاکم کم تعداد و پراکنده بودند, زرتشت تلاش کرد دستوراتش را با ایجاد جمعی از صاحبان ایمان که حلقه ایدئولوژی آنها را به هم وصل کرده بود تحکیم کند. اهورامزدا, خدای ابدی نور تبدیل شد به ایده ای آسمانی و نگهبان آریایی ها در هر نقطه ای که باشند. اهورامزدا برخلاف خدایان مشرقی و حتی خدایانی که بعدها در روم پرستیده میشدند, معبد و مأوایی نداشت و تنها شاهدی بر کمال دانسته میشد. دشمن او اهریمن است که درگیر جنگی همیشگی با او است برای سلطه بر جهان.» آلفرد روزنبرگ, اسطوره قرن بیستم, 1930

«نویسندگان یونان باستان برای تفکیک آشوری ها از آرامی ها یا سوری ها, آشوری ها را لوکوسوری مینامیدند که معنای آن سفیدها یا موبورها است. منظور مجزا کردن آنها از سوری های تیره پوست و تیره مو بود که هنوز در بین النهرین سکونت دارند.» دکتر هرمان هوه, حقیقت خالص, ژانویه 1963

1.png

شوشیناک, یکی از قدیمی ترین شاه-خدایان ایران. قدمت فرقه او به هشت هزار سال پیش میرسد. سرپوش او شاخهایی تزئین شده دارد. سرپوش شاخدار در نهایت تبدیل به تاج شد. صورت این شاه-خدا به وضوح اندامی غربی دارد.

«در سال 1907 تعداد زیادی لوحه گلی در بایگانی قصر بوغازکوی, پایتخت هیتی های باستان در شمال دشت آناتولی کشف شد. این الواح حاوی اولین اشاره مکتوب به نام میترا هستند که علاوه بر خدای آسمان نگهبان و محافظ قراردادی خوانده میشود که بین هیتی ها و همسایه شان میتانی ها بسته شده است. تاریخ این قرارداد حدود قرن چهاردهم پیش از میلاد است.» ام. جی. ورماسرن, میترا, خدای مقدس

«دیانت هندواروپایی بر پایه بندگی نیست. شامل هیچ یک از التماس و استغاثه های بندگان منکوب شده خدای صاحب قدرت نیست, بلکه بیشتر مبتنی است بر جامعه ای رضایتمند و پر اعتماد و متشکل از خدایان و انسان ها است… کریشنای خدا در باگاواد گیتا آرجونای انسان را دوست خویش میخواند. برترین خدایان, زئوس, «پدر خدایان و انسان ها» نامیده میشود… این نکته را در نام خدایان نیز میتوان مشاهده کرد: برای مثال ژائوس پیتر, خدای هندیان, و ژوپیتر, خدای رومیان (هر دو حاوی واژه پیتر به معنای پدر هستند-مترجم). نام خدای هندی و ایرانی میترا به معنای «دوست» است. مزداپرستی که توسط زرتشت پایه گذاری شد انسان اخلاقمند را دوست اهورا مزدا, خدای عالمگیر و سراسری میداند, خدایی که در دوران هخامنشی تبدیل به خدای امپراتوری پارس شد. افلاطون میگوید انسان اهل میانه روی و کنترل نفس بیش از هر چیز دیگری «دوست خدا» است.» پروفسور هانس اف. کی. گونتر, رفتار دینی هندواروپایی ها

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دهم

 

آریایی ها در شرق

«مهابهاراتا از قهرمانی هندی, آرجونتا, میگوید که هنگام بازدیدش از کوه مِرو شاهد گذر روزانه خورشید و ماه از چپ به راست بود. چنین مطلبی نمی توانسته از مناطق استوایی ریشه گرفته باشد, چرا که تنها در شمالی ترین نقاط زمین قرص خورشید به موازات خط افق حرکت میکند. در این کتاب دعایی نیز خطاب به آدیتیا ها آورده شده است برای آنکه تاریکی طولانی بر ما غلبه نکند, و از آگنی درخشان (خدای ودایی آتش در هند) گلایه شده که بیش از حد در تاریکی طولانی مدت درنگ کرده, و تمام اینها را تنها میتوان به شبهای قطب شمال نسبت داد.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم, 1930

چه گوت های غربی با سیتی های اولیه یا مهاجرین اولیه آریایی نسبت داشته باشند یا فرزندانشان باشند و چه نه, به هر حال موفق شدند به مصر, هند و چین  برسند. شواهد باستانشناسی اخیر نشان از غربی های سفیدپوستی دارد که در دره ایندوس در پاکستان, در کوش در هندوستان, و در منطقه چرچن و تاریم در چین ساکن بوده اند.آزمایشاتی که بر روی مو, البسه و وسایل مردان زنانی که مدتها پیش در این نقاط مشرق زمین دفن شده بودند انجام شده به روشنی تبار آنها را از دانمارک, نروژ و سوئد نشان میدهد.

«پزشکانی که در شانگهای مومیایی موبور کشف شده چینی را بررسی کردند به نتایج گیج کننده ای رسیدند. این زن هر کسی که بوده در ماهیچه هایش رد کلسترول بسیار بالا دیده می شد و رد عنصر فلزگونه و سفید-نقره ای رنگ انتیمون در ریه هایش.» چارلز برلیتز, کتاب جهان حیرت انگیز و عجیب

chinamummy1.jpg

«هنگامی که ویکتور مِیر, استاد مطالعات چینی دانشگاه پنسیلوانیا, و جی. پی. مالوری از چین بازگشتند, به همکاران خود درباره آنچه مشاهده کرده بودند گفتند: مومیایی های 4000 ساله در وضعیتی عالی که در ماسه های صحرا خشک شده بودند؛ زنان سفیدپوست و قد بلند با موهای بور بافته شده و خالکوبی؛ مردان سفیدپوست قدبلند با ریش قهوه ای؛ کودکان ریزنقش سفیدپوست با چشمان آبی؛ پارچه های پیچازی و کلاه هایی که از پشم نرم خشک ساخته شده بود… سفیدپوستان در زمین های بایر چین 4000 سال پیش چه می کردند؟» موریس کاترل, کتاب مسیح, شاه آرتور و سفر جام

جات ها یا نخبگان سیک ساکن شمال هند احتمالاً نوادگان آریایی ها هستند یا بازماندگان مهاجرین سکایی متاخر تر. مورخین و مردم سیک همیشه گفته اند که نژادشان از غرب به هند آمد.

Untitled.png

جنگجوی سیک

ناگهان در حدود 2400 پیش از میلاد نقش برجسته هایی در مصر خلق میشود که مردانی با پوست روشن, موی روشن سرخ رنگ و چشمان آبی را نشان میدهند. در نقاشی مقابر تبس تصویر چهار نژاد از مصری ها دیده میشود: زردپوستان, سیاهپوستان, لیبیایی ها و مصری ها. مصری های با پوستی سرخ رنگ تصویر شده اند. لیبیایی ها همیشه با ریش تصویر شده اند و با پوستی روشن و چشمانی آبی.

«خود مصری ها ادعا میکنند که اجدادشان غریبه هایی بودند که در زمانهای بسیار دور در حاشیه نیل ساکن شدند. آنها فرهنگ سرزمین مادری شان, هنر نوشتن, و زبانی پالوده را با خود آوردند. آنها از جهت غروب آفتاب آمده بودند و مردمی بسیار کهن بودند.» دیودوروس سیسولوس, مورخ یونان باستان

«هیچ کس نمیداند این مردم سفیدپوست چشم آبی که بودند, یا از کجا آمده بودند… الیوت اسمیت عقیده داشت این مردم چنان درجه ای از هوش داشتند که بناهایی را در حاشیه نیل بسازند که جهان مدرن از دیدن آنها غرق حیرت میشود.» جرالد او-فارل, فریب توتانخ آمون

blue-eyed-egyptian5

واژه یهودی در طول تاریخ به معنایی که امروز دارد به کار نمیرفت. این واژه برای اشاره به آریایی ها و «مردان درخت» به کار میرفت. به همین دلیل است که واژه های یهودی در شرق دور یافت میشود. پیروان دین یهود به گوشه های دور افتاده خاور دور سفر نکرده بودند, بلکه آریایی ها به این مناطق سفر کرده بودند. چنان که اچ. وستروپ در کتاب پرسش سمبل باستانی توضیح میدهد: «مستقر کردن یهودیان در فلسطین در دوران کوروش و جانشینانش بیشتر شبیه به  اشغال کردن است تا بازگرداندن به وطن. واضح است که تعداد زیادی از آنها در آن سوی فرات ساکن بودند و هرگز به منطقه یهودا مهاجرت نکردند. طبقه حاکم آنها شاید به دلیل ربطشان با پارس ها, عنوان فریسی ها را داشتند… نامهای آنها شباهت زیادی با نام خدایان برهمن دارد: برهما و محبوبه اش سارا-ایسواتی, پسرش ایکشواکا, و نوه اش یادو. خرابه های معبد صلح یا تُخت سولمی در کشمیر کشف شده اند, و نامهای زیادی از انجیل و آسیای غربی, برای مثال یوکلیا, داوید, آرابی, کوش, یاوان و غیره هم نامهای بومی منطقه ایندوس هستند.»

متاسفانه وستروپ و بسیاری دیگر از نویسندگانی که سمبلهای نژادهای باستانی را بررسی کرده اند معتقدند «یهودیان» همان مردمی بوده اند که امروز به همین نام شناخته میشوند. کسانی که فریب این پروپاگاندا را نخورده اند و جستجوی عمیق تر داشته اند میدانند که این نظر نادرست است.

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش نهم

بی نظمی قدیم جهانی

«متن دیگری وجود دارد که نشان میدهد ابوالهول وقف خدای را-آتوم, یا «خورشید مغرب» شده بوده است, و در نتیجه با سرزمین هایی که خورشید در آنها غروب میکند, با «مکان مردگان» و با کشور ریشه های اجدادی شان ارتباط دارد.» ادوارد اف. مالکوفسکی, کتاب پیش از فراعنه

در کتاب ریشه های ایرلندی تمدن به وقایع پس از بلای طبیعی عظیم و جهانی پرداخته شده و نشان داده شده که خشم طبیعت به طور وِیژه در بریتانیا و اسکاندیناوی خرابی های بزرگ به بار آورد. این سرزمین ها چنان به سختی ضربه دیدند که با نام «سرزمین مردگان» از آنها نام برده می شد. این هجوم طبیعت چنان دهشتناک بود که ارشدان غربی و ساکنین بومی و اولیه بریتانیا و اسکاندیناوی ناچار شدند سرزمین خود را به مقصد اروپا و آسیا ترک کنند. ارشدان غربی هر جا می رسیدند همچون خدایان حقیقی به آنها خوشامد گویی میشد. بیشتر مورخین از آنها و مردم شان با نام کلت ها (سلت ها) نام برده اند, اما عناوین زیر دقیق تر هستند:

آریایی ها, آریا, آریو, آری و غیره

گات ها

نوردیک ها

هندواروپایی هایی

سفیدپوستان

مردم قدیم اسکاتلند, اهالی شبه جزیره ایبری, و سیتی ها بازماندگان این اجداد دوران کلان سنگی هستند. دروئیدها اعضای فرقه های فراموش شده ستاره پرستی, خورشید پرستی, و ماه پرستی بودند و تمامی خردمندان دوران باستان از وجود ارشدان مغربی و اهمیت آنها مطلب بودند: «… گروهی که تمامی حرفه ها را به کار می گرفت. گروه نه تنها شامل دینداران بود, بلکه فلاسفه, قضات, معلمین, مورخین, شاعران, موسیقی دانان, پزشکان, ستاره شناسان, پیامبران و مشاورین سیاستمداران اعضای آن بودند.» پیتر برسفورد الیس, کتاب دروئیدها

نژاد ارشدان در دانش هایی مانند هندسه, نجوم, و جهت یابی, و در شبه علومی مانند طالع بینی و رمل  پیشرفت فراوانی کرد. در تاریخ اروپا و آسیا از ارشدان دوران کلان سنگی با این اسامی نام برده شده است:

شمسو هور (پیروان هوروس)

فنیقی ها (آرکادی ها)

سومری ها (سوم آری)

کلدانی ها (مغان)

کابیری ها (کاب آری)

آمون پرستان

تنها کافی است کلمه فنیقی را با کلمات ایرلندی یا ایرلند-اسکاتلندی جایگزین کنید تا تمامی رشته هایی که اسطوره خواران فریبکار رشته اند پنبه شود و تاریخ واقعی جهان را ببینید. چنان که در مقدمه جلد اول کتاب نیز توضیح داده ام, کلمه کلتی یا سلتی را توصیفی دقیق از ایرلندی های کلان سنگی یا بازماندگان اروپایی شان نمی دانم. تحقیقات عملی جدید قویاً این ایده را که عبارت کلتی تنها دست ساخته پروپاگاندا پردازان و اسطوره خواران بوده تایید میکند. تاریخ غیر دقیق ایرلندی های به دست کسانی که سرزمین آنها را ویران و مستعمره کردند نوشته شده است:

«پس از اینکه مسیحیان سالها به از میان بردن کتب و کتابخانه ها پرداختند, سنت جان کریسوستام, پدر یونانی کلیسا با افتخار اعلام کرد هر گونه ردی از فلسفه و ادبیات دنیای باستان از صفحه زمین پاک شده است.» هلن اِلِربی, کتاب نیمه تاریک تاریخ مسیحیت

untitled

«دو تجاوز شاه هنری به ایرلند مملو از خونریزی و بی رحمی بود و منجر به یکسان شدن بناها با خاک و تخریب نهایی تقریباً تمام متون باقی مانده ایرلندی غیر مسیحی شد.» جرج راولینسون

«هیچ یک از منابع نوشتاری کلتی به دست دروئیدها نگاشته نشده است… در ایرلند حجم عظیمی از دست نوشته های شاعرانه/دروئیدی وجود دارد که بخش عمده آن منتشر نشده و هنوز ترجمه نشده باقی مانده است.» آر. جِی. استورات, کتاب شاعران کلتی, دروئیدهای کلتی

«اولین گروه مبلغین مسیحیت دریافتند که دین بومی ریشه کن شده است, و به دلیل اقامت در بناهای خالی دروئیدها, به خود نام کالدی را دادند.» پروفسور تاد

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش هفتم

آریایی ها

اگرچه راهبان آتون یکتاپرست بودند, آتون پرستی شعبه فاسدی از سنتهای مقدس قدیمی تر بود. این دین بر پایه آمون پرستی و آئین دورئیدی قدیمی تر بنا شده بود. حقایق مربوط به آمون پرستی و دروئید ها به عمد توسط ایدئولوژیستای نسلهای بعدی آتون پرستان پنهان شده اند, توسط کسانی که به اصطلاح مورخین را تامین مالی و هدایت میکردند تا حقایق مربوط به مصر و ایرلند, و معنی بسیاری از کلمات و القاب مهم را دچار انحراف کنند.

یکی از مهم ترین سو تفاهم ها و نگارش های اشتباه مربوط به لقب «آریایی» است. ریشه های این کلمه بسیار جالبتر از چیزی است که تصور میکنیم. تا همین امروز هم ایرلند در تلفظ زبان بومی اسکاتلند اِیری و اِری خوانده میشود. این کلمات از کجا آمده اند؟ این کلمات در واقع ارجاع مستقیم دارند به الهه بسیار کهن و اولیه ای که اِری یا آری نام داشت. در بسیاری موارد کلماتی که ریشه آری, آرا, اِری و غیره دارند, دلالت ضمنی دارند بر سرزمین ایرلند یا نیمکره غربی. معنا یا دلالت ضمنی این کلمات همچنین مردانی از مغرب زمین است و سرزمین مقدس شان و الهه محبوب شان.

«الهه ها در تمام سرزمین ایرلند یافت میشدند. کوهها, رودها, دره ها, دیوارها همه شواهدی بودند بر حضور آنها. در حدود قرن یازدهم میلادی ایرلند تقریباً همه جا با نام اِیری شناخته میشد, نامی که از الهه اِیرو گرفته شده بود, یکی از سه الهه: اِیرو, بانبا, و فولا… همه تفهیم شده بودند که هر کس قصد ورود به ایرلند دارد اگر میخواهد ثروتمند و موفق شود باید به این الهه احترام بگذارد.» مری کاندرن, کتاب مار و الهه

untitled11

در مورد سرزمین اولیه آریا به نظر محققینی چون ایگناتیوس دانلی, آنا ویلکز, کانر مکداری و کامینس بومونت تکیه میکنم که تاکید داشتند سرزمین آبا و اجدادی آریایی ها در مغرب قرار دارد. دانلی به قاره آتلانتیس و پیش از سیل بزرگ اشاره کرده و من این نظر را کاملاً میپذیرم. سرزمین های شمال غربی-یعنی بریتانیا, اسکاندیناویا, ایسلند, گرینلند و احتمالاً شمالگان- به عقیده من باقیمانده های آتلانتیس مفقود شده هستند. شواهد کافی برای این ادعا وجود دارد, هرچند این شواهد مدتهای طولانی توسط دانشمندانی سرکوب شده اند که ترجیح میدهند پرسش های پر از سماجت مربوط به انسان و تاریخ حقیقی او هرگز پاسخ داده نشوند.

«آریایی ها نه بومی اروپا بودند و نه آسیای مرکزی, بلکه وطن اصلی آنها در دوران پارینه سنگی جایی نزدیک به قطب شمال قرار داشت و سپس از آنجا به طرف جنوب و مناطقی در آسیا و اروپا مهاجرت کردند. دلیل مهاجرت آنها یک انگیزه ناگهانی و غیرقابل مقاومت نبود, بلکه شرایط اقلیمی موطن اصلی شان دچار تغییرات نامطلوب شده بود. اوستا حاوی مطالبی است که این نکته را تایید میکنند, اما محققین این محتویات را بی ارزش خوانده اند, محققینی که کارشان بر اساس نظریه هایی بود که تاریخ تمدن انسان را به دوران مابعد یخبندان محدود میکردند عقیده داشتند محتویات اوستا با محتویات ودایی تناقض دارد. اما امروز به کمک داده های گسترده تری که کشفیات علمی جدید در اختیار ما قرار داده, میتوان نشان داد که سنت های اوستایی حاوی حقایق تاریخی واقعی است که مورد تایید وداها هم قرار دارد.» ال. بی. جی. تیلاک, کتاب سرزمین وداها در شمالگان

33

«قطب شمال توسط چندین دانشمند برجسته به عنوان محتمل ترین مکان آغاز حضور زندگی گیاهی و حیوانی روی زمین مطرح شده است, و من معتقدم میتوان در باستانی ترین کتابهای نژاد آریایی, وداها و اوستا, شواهدی قابل قبول یافت مبنی بر اینکه کهن ترین سرزمین آریایی های جایی در اطراف قطب شمال بوده است.» همان منبع

«سفر داستانهای حماسی از میان یک گروه از مردم به گروه دیگر, و ریشه گرفتن آنها در میان گروه های مختلف مردم  نشان میدهد که اکثریت اسطوره های زیربنایی از یک منبع نشأت گرفته اند.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم

22

«اسطوره خورشید با تمام انشعاباتش به شکلی خودجوش و در مرحله ای از رشد عمومی انسان ایجاد نشد, بلکه در جایی خلق شد که ظاهر شدن خورشید یک واقعه کیهانی مهم و دارای معنای بسیار عمیق بوده, در شمالی ترین نقطه زمین. تنها در آنجا است که سال به دو نیمه کاملاً دقیق تقسیم میشود, و تنها در آنجا است که خورشید سمبلی است از درونی ترین اعتماد انسان به تجدید حیات, و ماده اولیه متشکله جهان. از همین رو امروز فرضیه های قدیمی تبدیل به یک احتمال میشوند؛ منجمله این فرضیه که از یک مرکز خلقت در شمال, که میتوانیم بدون فرض گرفتن اینکه این قاره زیر آب غرق شد, آن را  آتلانتیس بنامیم, دسته های بزرگی از جنگجویان با انگیزه های درونی همیشگی و محکم مردمان شمال به سفر به نقاط دوردست و فتح پرداختند. این دسته های مردان آتلانتیسی در کشتی های قو شکل و اژدها شکل خود به آبهای مدیترانه سفر کردند.» همان منبع