بایگانی دسته‌ها: وقایع و تفسیر روز

تجمع نیروهای آمریکا تنها به خاطر ایران است

ایجاد منطقه آمریکایی بین سوریه وعراق

به قلم شرمین ناروانی– 28 ژوئن 2017

soldiers_map.jpg

دمشق- همچنان که اقدامات برای بیرون راندن داعش از سرزمین های باقی مانده در سوریه و عراق به سرعت پیش می رود, آمریکا و نیروهای متحدینش در شهر الطنف واقع در مرز جنوبی سوریه سنگربندی کرده و بزرگراه عمده مواصلاتی بین دمشق و بغداد را بسته اند.

شکست داعش تنها هدف اعلام شده واشنگتن از دخالت در سوریه است. در این صورت, نیروهای آمریکایی به چه دلیل این شاهراه حیاتی مواصلاتی بین دو کشور عربی که متفقاً علیه تروریسم می جنگند را بسته اند؟

چنان که کلنل رایان دیلان, سخنگوی نیروهای مشترک عملیات او.آی.آر*, کارزار امریکا علیه داعش, از بغداد و تلفنی عنوان کرده «حضور ما در الطنف موقتی است. دلیل اصلی حضور ما تعلیم نیروهای محلی همکار ما برای جنگ احتمالی علیه داعش در هر نقطه دیگری است…و حفظ امنیت در مناطق مرزی » دیلان همچنین افزوده: «جنگ ما علیه رژیم (سوریه) نیست.»

اما از هجدهم ماه می و زمانی که امریکا به حمله هوایی علیه نیروهای سوری و خودروهایشان که به الطنف نزدیک می شدند اقدام کرد, دو پهباد سوری به دست نیروهای امریکایی سقوط کرده و نیروهای متحد سوری چندین بار, و هر بار تحت عنوان «دفاع از خود» زیر آتش قرار گرفته اند. در همین زمان اما به نظر نمی رسد که رزمندگان مستقر در الطنف که از طرف آمریکا پشتیبانی می شوند حتی درگیر یک جنگ با داعش شده باشند.

بثینه شعبان, مشاور سیاسی و رسانه ای رئیس جهمور بشار اسد که از این لفاظی ها حیرت کرده است چنین گفته: «وقتی از آنها پرسیده شد در جنوب سوریه چه می کنند, پاسخ دادند به خاطر «امنیت ملی» شان, اما در عین حال از حرکت ارتش سوریه در داخل سوریه خودداری می کنند؟»

شعبان به نکته درستی اشاره می کند. تحت قوانین بین المللی, حضور نیروهای خارجی داخل مرزهای یک کشور مستقل غیرقانونی است, مگر آنکه مقامات رسمی حاکم بر آن کشور- در این مورد, دولت سوریه که تنها مقام رسمی شناخته شده توسط شورای امنیت سازمان ملل است-  از این نیروها دعوت کرده باشند. ارتش های خارجی دعوت نشده سعی می کنند با ادعای اینکه سوریه «تمایل یا توانایی» جنگ با داعش را ندارد و در نتیجه امنیت بین المللی در خطر است, قانون را دور بزنند. اما «عدم توانایی یا تمایل» تنها یک فرض است و نه یک قانون, و از آنجا که روس ها وارد نمایش نظامی سوریه شدند تا ظاهراً همراه با سوری ها علیه داعش بجنگند, دلیل و برهان بالا تا حد قابل توجهی وجاهت خود را از دست میدهد.

کلنل دیلان این موضوع را تایید می کند اما دلیل می آورد که ارتش سوریه «تنها اخیراً در منطقه حضور یافته است. اگر نشان دهند که می توانند با داعش جنگیده و آنها را مغلوب کنند, حضور ما در آن منطقه لازم نیست و ما از اینکه کارمان در منطقه کمتر شود استقبال می کنیم.»

مشخص نیست چه کسی حق حاکمیت به این داوران و قضاوت گران آمریکایی داده است. جنگ سوریه علیه داعش در ماه های اخیر و از زمان مذاکرات ماه می روسیه, ترکیه و ایران در شهر آستانه که منجر به ایجاد چهار «منطقه تشنج زدایی» شد تا حد چشمگیری افزایش داشته است. توافق های آشتی جویانه بین نیروهای دولتی و بعضی گروه های جنگجو در این مناطق- و انتقال سایر جنگجوها به استان شمالی ادلیب به این معنا است که نیروهای متحد سوری موفق شده اند تمرکز خود را از مناطق استراتژیک غربی به جنگ با داعش در شرق این کشور جابجا کنند.

در گزارش آوریل 2017 آی.اچ.اس مارکیت, بزرگترین منبع اطلاعات دفاعی بریتانیا, آمده که بیشترین جنگهای داعش در طول 12 ماه گذشته علیه نیروهای دولتی سوریه انجام گرفته است. «بین اول آوریل 2016 و 31 مارس 2017, 43 درصد از جنگهای دولت اسلامی در سوریه علیه نیروهای رئیس جمهور اسد, 17 درصد علیه نیروهای سوری تحت حمایت آمریکا, و 40 درصد باقیمانده علیه نیروهای سنّی رقیب, مخصوصاً نیروهایی که بخشی از اتحاد سپر حفاظتی فرات تحت حمایت ترکیه را تشکیل می دهند بوده است.»

به عبارت دیگر, در طول دوره ای که داعش متحمل از دست رفتن بیشترین منطقه های تحت امرش بوده است, نیروهای سوریه دو برابر نیروهای تحت حمایت آمریکا ماقبل داعش جنگیده اند.

منطقه آمریکایی بین سوریه و عراق

پس دلیل حضور مداوم آمریکا در الطنف, منطقه ای که داعش هیچ حضوری ندارد و ارتش سوریه و متحدینش پیشرفت عظیمی در جنگ علیه سایر گروهای جنگجوی اسلامگرا داشته اند چیست؟

syria_map.jpg

اگر به نقشه بالا که به سفارش نویسنده تهیه شده دقت کنید, تقریباً سه بزرگراه اصلی از مراکز عمده سوری به عراق کشیده شده اند. شمالی ترین بزرگراه مرزی در حال حاضر تحت کنترل نیروهای کرد زیر پشتیبانی آمریکا است که خواهان جدا کردن تکه ای از سوریه هستند که کردستان غربی می نامند.

بزرگراه حمس-بغداد در وسط نقشه, از میان منطقه دیرالزور که تحت محاصره داعش است می گذرد,  منطقه ای با 120 هزار شهروند که از زمان حمله داعش به حواشی آن در سال 2014, مورد حمایت ده هزار نیروی سوری بوده اند. این بخش از مرز با عراق در حال حاضر توسط نیروهای تروریستی بسته شده است, اما نیروهای سوری به سرعت به طرف غرب, شمال و جنوب در حال پیشروی هستند تا کنترل منطقه را از داعش باز پس بگیرند.

بزرگراه دمشق به بغداد در جنوب کشور, که نیروهای متحد سوری تا حد زیادی از جنگجویان باز پس گرفته اند, می توانست اولین مسیر باز و روان بین سوریه و عراق باشد. البته تا وقتی که نیروهای تحت اداره آمریکا در الطنف به سنگر سازی و بستن مسیر کردند.

امسال سوری ها بیشتر بزرگراه را پاکسازی کرده اند, اما به خاطر منطقه ای که ائتلاف تحت مدیریت آمریکا به شکلی یکجانبه «منطقه تنش زدایی» خوانده از رسیدن یه مرز باز داشته شده اند.

دیلان گفته است «با روس ها توافق شد که اینجا منطقه تنش زدایی باشد.»

وزیر امور خارجه روسیه, سرگی لاوروف نظری متفاوت دارد: «من هیچ اطلاعی از چنین منطقه ای ندارم. اعلام چنین محدوده ای به صورت یکجانبه توسط ائتلاف انجام شده که احتمالاً معتقد است حق انحصاری برای اقدام کردن دارد. ما نمی توانیم چنین مناطقی را به رسمیت بشناسیم.»

از آنجا که نقشه تغییر رژیم در سوریه بی نتیجه ماند, جنگ آفرینان مسیر کمربندی از تجزیه سوریه به دستکم سه منطقه پشتیبانی می کنند: یک منطقه حائل برای اسرائیل و اردن در جنوب, یک منطقه کردی مدافع آمریکا به موازات شمال و شمال شرقی, و کنترل بر مرز سوریه-عراق.

اما درگیری ها با نیروهای سوری در طول جاده الطنف اکنون منجر به نتیجه ای ناخواسته برای نقشه های مرزی آمریکا شد است. چند هفته پیش, نیروهای متحد سوریه با ایجاد تماس مرزی با نیروهای عراقی در نقاط شمالی تر, راه حلی برای مشکل الطنف پیدا کرده و در نتیجه دسترسی نیروهای متحدین آمریکا در قسمت جنوبی را قطع کردند. نیروهای امنیتی عراقی اکنون به مرز الولید در بخش مرزی عراق در جوار الطنف  رسیده اند, و این بدین معنا است که نیروهای تحت فرماندهی آمریکا اکنون در جاده دمشق-بغداد بین نیروهای عراقی و سوری گیر افتاده اند.

هنگامی که سوری ها و عراقی ها الطنف را دور زده و به منظور برقراری ارتباط مرزی به طرف شمال حرکت کردند, وضعیت جدیدی در منطقه ایجاد شد. امکان جنگیدن نیروهای ائتلاف آمریکا -دستکم در جنوب سوریه- علیه داعش مستقر در شمال شرقی از بین رفت. این یک عقبگرد بزرگ برای واشنگتن و نقشه آنها برای قطع جریان های مستقیم مرزی عراق و سوریه و در نتیجه بُرد بزرگ و چشمگیر آنها علیه داعش است. همچنان که نیروهای سوری به طرف دیرالزور حرکت میکنند, مشارکت نیروهای تحت حمایت آمریکا در جنگ برای آزادسازی این منطقه استراتژیک محدود خواهد بود به نیروهای دموکراتیک سوری که کردها در آن اکثریت دارند, از شمال, و آن هم در حالیکه نیروهای سوری به کمک نیروهای عراقی که با آنها متحد شده اند, گذرگاه های امنی از شمال, جنوب, غرب و احتمالاً شرق ایجاد کرده اند.

دلیل علاقه واشنگتن به این مرز چیست؟

بازگشت مجدد کنترل بر بزرگراه های بین دیرالزور, و البو کمال و القائم به دست سوری های برای متحدین سوریه در ایران اولویت دارد. دکتر مسعود اسدالهی, کارشناس امور خاور میانه مستقر در دمشق در اینباره چنین توضیح می دهد: » مسیری که از البو کمال می گذرد گزینه مورد علاقه ایران است, چرا که مسیری کوتاه تر و امن تر به بغداد است که از میان مناطق سبز و قابل سکونت رد می شود. بزرگراه ام.1 (دمشق-بغداد) برای ایران خطرناک تر است, زیرا از استان انبار عراق و مناطق عمدتاً بیابانی می گذرد.»

اگر هدف امریکا در الطنف بستن بزرگراه جنوبی بین عراق و سوریه, و در نتیجه بستن دسترسی زمینی ایران به مرزهای فلسطین بوده باشد, با این مانور زیرکانه ی طرف مقابل, آمریکا دست بالا را از دست داده است. نیروهای سوری, عراقی و ائتلاف اکنون در اصل نیروهای تحت امر آمریکا را در مثلثی نسبتاً بی فایده در جنوب به دام انداخته اند, و برای «نبرد نهایی» علیه داعش,  مثلثی جدید بین پالمیرا, دیرالزور و البو کمال ایجاد کرده اند.

فرستاده جدید ایران به سوریه, سفیر جواد ترک آبادی در اینباره چنین می گوید: «آمریکایی ها همیشه برای نتیجه ای خاص نقشه می کشند, ولی نتیجه دیگری که مورد نظرشان نبوده حاصل می شود.» او و برخی دیگر در دمشق نسبت به بازگشایی راه هایی که مدتها است دسترسی بین کشورهای منطقه را مسدود کرده بوده خوش بین هستند. ترک آبادی ادامه میدهد: «در سراسر دوران فعالیت راه ابریشم, مسیر بین سوریه, ایران و عراق همواره فعال بود تا زمانی که پای استعمار به منطقه باز شد.»

درست به همان شکلی که قدرت های غربی همیشه به دنبال دور از هم نگاه داشتن روسیه و چین بوده اند, همین سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن دهه ها است برای حفظ فاصله بین سوریه و عراق استفاده شده است.

شعبان که به تازگی کتابی درباره آنچه بین حافظ اسد و وزیر امور خارجه وقت آمریکا, هنری کیسینجر رد و بدل شده است نوشته, چنین می گوید: «در تاریخ نیم قرن گذشته, همیشه از نزدیک شدن و همکاری عراق و سوریه جلوگیری شده است. هنگامی که رئیس جمهور سابق سوریه, حافظ اسد و رئیس جمهور اسبق عراق, احمد حسن البکر در آستانه دسترسی به توافقی جامع بودند, صدام حسین با اقدام به کودتا تمام افسرانی که خواهان نزدیکی به سوریه بودند را اعدام کرد.»

صدام سپس به جنگ هشت ساله با جمهوری اسلامی ایران پرداخت, و ایران در نتیجه این جنگ به مدت بیش از دو دهه دسترسی به سوریه از طریق عراق را از دست داد. در اوایل سال 2003 نیروهای آمریکا به عراق تجاوز کرده, صدام را خلع کرده و این کشور را به مدت نه سال به اشغال خود در آوردند. در طول آن دوران هواپیماهای ایرانی اغلب از نیروهای اشغالگر آمریکا دستور فرود به منظور بازرسی دریافت می کردند. این نیروها خواهان قطع ارسال سلاح به گروه مقاومت حزب الله لبنان و سایر متحدین بودند.

هنگامی که نیروهای امریکا در اواخر سال 2011 عراق را ترک کردند, درگیری های سوریه در آغاز راه بود, درگیری هایی که پشتیبانی تسلیحاتی و مالی کامل چندین کشور عضو ناتو و متحدین شان در خلیج فارس را داشتند.

به گفته اسدالهی: «با بازگشایی این مرزها ایران برای اولین بار راهی زمینی به سوریه و فلسطین خواهد داشت.» البته برخی معتقدند ایران همواره راهی برای ارسال کالا بدون ردیاب شدن یافته است.

به نظر شعبان :»ارتش ما حالا تقریباً کنار مرز است و عراقی هم کنار مرزشان و ما قصد توقف نداریم.»

نیروهای عراقی و سوری هنوز نیروهای آمریکایی فعال در نمایش نظامی را کیش و مات نکرده اند. هنوز صحبت از بالا گرفتن تنش است که ممکن است منجر به وارد شدن ایالات متحده به درگیری با متحد قدرتمند سوریه یعنی روسیه شود, اتفاق خطرناکی که میتواند کل منطقه یا جهان را درگیر جنگ کند.

کلنل دیلان از بغداد با لحنی نسبتاً ملایم تر از تهدیدهای همیشگی واشنگتن چنین گفته است: «ما برای اشغال زمین به سوریه نیامده ایم. اگر رژیم سوریه نشان دهد که میتواند داعش را مغلوب کند, ما راضی خواهیم بود. عبور و مرور مرز ولید نشانه خوبی است و شاهدی بر این توانایی. ما نسبت به تامین امنیت هر دو سوی مرز عراق و سوریه نظر مساعد داریم. هدف ما از حضور در آنجا بستن راه نیست, هدف ما شکست داعش و تعلیم نیروها به همین منظور است.»

واقعیت این است که جنگجویانی که در پادگان الطنف به دست آمریکا تعلیم دیده اند, امروز مشغول جنگیدن با داعش نیستند, و در ژوئن 2016 در حین حمله بزرگی که علیه این گروه ترور در 200 مایلی الطنف انجام دادند متحمل تلفات سنگینی شدند. با در نظر گرفتن جغرافیا, تعادل نیروهای موجود در منطقه و تکانه هایشان,  غیر محتمل است که نیروهای آمریکا و نیروهایی که به نیابت از آنها در مناطق جنوبی مرز سوریه-عراق فعالیت می کنند به اهداف شان برسند. وقت آن رسیده که نیروهای آمریکا تسلیم شده و جای خود را به سوریه بدهند.

 

شرمین ناروانی مفسر و تحلیل گر ژئوپولتیک خاور میانه و مستقر در بیروت است

*(CTFO-OIR)

Advertisements

معرفی وبسایت و کانال یوتیوب سایمون پارکز

سایمون پارکز از مادری انگلیسی که در استخدام سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا بوده, و پدری ایرانی متولد شده است. وی که سابقه فعالیت به عنوان عضو شورای شهر ویتبی انگلستان را نیز در کارنامه خود دارد به آنچه درمانگری, پاکسازی برنامه های کنترل ذهن از وجود قربانیان این برنامه ها, و مشاوره در زمینه امور ماورالطبیعه خوانده نیز می پردازد. پارکز همچنین درباره حملات دروغین از پیش طراحی شده با اهداف سیاسی, منجمله انفجار اخیر منچستر انگلستان نیز تحلیل ها و اطلاعات جالبی ارائه داده است. مطابق روال معمول فانوس, وبسایت سایمون پارکز به کسانی که مشتاق مطالعه بیشتر درباره نظرات او هستند معرفی میشود, و پذیرفتن یا رد کردن تمام یا بخشی از نظرات و مدعیات او به خواننده بیدار واگذار می شود.

Untitled.png

کانال یوتیوب سایمون پارکز

وبسایت سایمون پارکز

عصر ترامپ- بخش دوم -پایانی

همه چیز زیر سر پنتاگون است

بله همه چیز به بازسازمان دهی نیروی نظامی آمریکا ربط پیدا میکند. ایکس با اشاره به گزارش سی ان ای اس که در مقاله اولم ذکر کرده بودم میگوید: «با نگاه عمیق تر به محتوای پنهان در این گزارش میتوان دریافت که مشکلات تکنولوژیکی بزرگی داریم زیرا به لحاظ تسلیحاتی به اندازه چند نسل از روسیه عقب هستیم. همان نکته ای که برژینسکی هم مطرح کرده؛ ما دیگر یک قدرت جهانی نیستیم.»

این تحلیلی کامل و گسترده است از اینکه چگونه روسیه موفق شده بهترین نیروهای نظامی جهان را سازمان دهی کند. این ادعا حتی بدون در نظر گرفتن سامانه دفاع موشکی اس پانصد روسیه است که فعال شده و گفته میشود امنیت تمام حریم هوایی روسیه را تامین میکند. نسل بعدی که شاید اس ششصد نام بگیرد از این هم نیرومندتر خواهد بود. ایکس به محدوده ممنوعه دولت وارد میشود و از این میگوید که چگونه روسیه در طول دهه گذشته چنین از آمریکا جلو افتاده است و آمریکا را » از جایگاه بزرگترین نیروی نظامی جهان خارج کرده است.» اما بازی هنوز تمام نشده: «امیدواریم وزیر دفاع, جیمز ماتیس این موضوع را درک کند و معاون وزیر دفاع صاحب توانایی های تکنولوژیکی, مهارت در نظام دهی, و آینده نگری کافی برای درک این نکته باشد که تسلیحات جنگ جهانی سوم  موشکهای آفندی و پدافندی خواهد بود و زیردریایی, و نه نیروی هوایی, تانک و ناوهای هواپیما بر.»

12321587_10153932687741678_4687998966173443458_n

پپه اسکوبار

ایکس واقع گرا اعتراف میکند که که نو لیبرالها و نو محافظه کاران عاشق جنگ که عمده بخشهای دولت مخفی امریکا نماینده موضع آن هستند, هرگز تخاصم با روسیه را  کنار نخواهند گذاشت. اما ایکس تمرکز بر تغییر را ترجیح میدهد: » بگذار تیلرسون مواضع وزارت کشور را در راستای منافع اکسان تغییر دهد. ممکن است این کار او منافعی در بر داشته باشد. او و ماتیس شاید بی دل و جرات باشند, اما اگر حقیقت را به سنا بگویند ممکن است مورد تایید آنها قرار نگیرند. بنابراین حرف آنها هیچ اهمیتی ندارد. اما به لیبی توجه کن. هدف سازمان سیا راندن چین از آفریقا و افریکام بود. این یکی از دلایل تجاوز ما به لیبی بود.»

این استراتژی موفقیت آمیز نبود و ناتو و افریکام لیبی را تبدیل به زباله دانی برای چریکها کردند, و چین هم از سایر نقاط آفریقا رانده نشد.

ایکس اعتراف میکند که: «سوریه و ایران خطوط قرمز روسیه هستند, همچنان که اوکراین.» ایکس میداند که مسکو اجازه هیچ گونه عملیاتی را برای تغییر رژیم در ایران نخواهد داد. او همچنین میداند که «سرمایه گذاری های چین در نفت و گاز ایران به این معنا است که چین هم اجازه نخواهد داد واشنگتن دولت ایران را سرنگون کند. «

موضوع وقتی به ناتو میرسیم واقعاً دشوار میشود. ایکس معتقد است «اگر موشکهایی که در رومانی و لهستان مستقر شده در محل خود باقی بماند و تعهدات موشکی با لهستان باطل نشود, روسیه به این دو کشور حمله خواهد کرد. موضوع اصلی نگرانی از موشکهای دفاعی بی خاصیت ایالات متحده نیست, بلکه نگرانی از این است که موشکهای اتمی آفندی در این سیلوها مستقر شود. روسیه چنین ریسکی را قبول نخواهد کرد. چنین موضوعی قابل مذاکره نیست.»

بر خلاف حزب جنگ دوست آمریکا که به پروپاگاندای دائمی «تهدید دائمی» متوسل میشود, روسیه از سالهای دهه نود بر واقعیت ها متمرکز شده است: جدا شدن تاریخی متحد اسلاو روسیه یعنی صربستان؛ پیمان ملل ورشو و حتی جمهوری های سابق شوروی که ضمیمه ناتو شده اند, تلاشهایی که برای ملحق کردن گرجستان و اوکراین انجام شده, ایجاد انقلابهای رنگی به دست آمریکا, رسوایی «اسد باید برود» و تلاش به تغییر رژیم سوریه که شامل مسلح کردن جهادی های سلفی میشود, تحریمهای اقتصادی, و جنگ قیمت نفت, حمله به روبل, و مزاحمت های دائمی ناتو.

ایکس کاملاً به این موارد آگاه است و اضافه میکند: «روسیه همیشه خواهان صلح بوده است, اما به بازی اربابان جهان که ترامپ را به عنوان طرف خوب و کنگره و سیا و غیره را به عنوان طرف بد درگیری جا زده اند تا تله ای برای ورود به مذاکرات ایجاد شود وارد نخواهد شد. روسها این نمایش سیرک را واقعی نمی دانند.»

این سیرک ممکن است تنها یک توهم باشد, یا چنان که من گفته ام, یک تئاتر سایه. ایکس تفسیر خود از این تئاتر سایه را از دیدگاه مسکو مطرح میکند: «اجازه به ادامه این نمایش به مدت چند ماه برای آزمودن اینکه آیا پوتین میتواند با ترامپ به آشتی برسد و در نتیجه اوکراین شرقی مستقل شود, پیمان صلح در سوریه با باقی ماندن اسد بر قدرت امضا شود, و نیروهای ناتو به خطوط دفاعی خود در زمان رونالد ریگان برگردند.»

پایان

عصر ترامپ- بخش اول

عصر ترامپ با مجموعه ای از اتفاقات هیجان انگیز و غیرقابل پیش بینی اقتصادی و سیاسی جهانی آغاز میشود

به قلم پپه اسکوبار

12321587_10153932687741678_4687998966173443458_n

پپه اسکوبار

پیش از این گفته ام که استراتژی استاد سیاست خارجی ترامپ, کیسینجر درباره ائتلاف سه جانبه اوراسیا –روسیه, چین و ایران- نسخه جدیدی از تفرقه بینداز و حکومت کن است؛ اغوای روسیه و دور کردنش از متحد استراتژیکش چین, و همزمان به ستوه آوردن ضعیف ترین بخش این ائتلاف, یعنی ایران.

این استراتژی در واقع هم اکنون در حال اجرا است و گواه آن, نطقهای اعضای کابینه انتخابی ترامپ در جلسات سنا. بخش هایی از اتاق فکرهای امریکا با اشاره به سیاست نیکسون در قبال چین که آن هم به دست کیسینجر طراحی شده بود, از فکر امکان محدود کردن دستکم یکی از این قدرتها که «احتمالاً علیه آمریکا مهره آرایی میکنند» به هیجان آمده است.

کیسینجر و استاد صفحه شطرنج, دکتر زبیگنیو برژینسکی برجسته ترین عروسک گردانان و به ادعای خود, برترین صاحبان فکر بکر غرب در عرصه سیاست جهانی هستند. نظر استاد سیاست خارجی اوباما, برژینسکی, بر خلاف نظر کیسینجر بر پایه روسیه هراسی است و محور آن اغوا و جذب چین است.

با این وجود یک منبع اطلاعاتی تجاری که با اربابان پنهان جهان واقعاً نزدیک است و پیروزی ترامپ را هفته ها پیش از وقوع آن به درستی پیش بینی کرده بود, پس از مطالعه نوشته قبلی من در اینباره, نه تنها نقد سختگیرانه و سوزاننده ای بر این دو صاحب فکر بکر اراده داده, بلکه داوطلب شده جزئیات هنجار جدیدی را که این اربابان مستقیماً برای اجرا به ترامپ داده اند در اختیار ما قرار دهد. اجازه دهید او را ایکس بنامیم.

تحت نظر گرفتن چین به طور دائمی

ایکس از جایی شروع کرده که بسیاری از افرادی که همیشه با دولت امریکا مرتبط هستند و بتهایشان را می پرستند جرأت آن را دستکم به طور عمومی و فاش ندارند: «لازم است اهمیت بیش از حد به کیسینجر یا برژینسکی داده نشود, زیرا این دو تنها ویترین عیانی هستند از کسانی که پشت پرده تصمیم میگیرند, و کارشان این است که این تصمیم ها را پشت لایه ای ظاهری از روشنفکری مخفی کنند. این دو تن هیچ تولید معنادار و مهمی ندارند. من اسمهایشان را تنها به این دلیل استفاده میکنم که اسمهای کسانی که تصمیم گیرنده واقعی هستند را نمیتوانم عنوان کنم.»

این توضیحی است از ایکس درباره جزئیات هنجار جدید: «ترامپ با حمایت اربابان انتخاب شد تا به سمت روسیه چرخش ایجاد شود. این اربابان با کمک ابزارهای دست خود در رسانه ها و کنگره به کارزار منفی نشان دادن روسیه ادامه میدهند, و عروسک شان برژیسنکی را هم وا میدارند علیه روسیه اظهار نظر کند, و چنین عنوان کند که تاثیرگذاری جهانی آمریکا منوط است به همکاریش با چین. هدف این است که روسیه تهدید شده و برای همکاری با آمریکا بر سر میز مذاکره بنشیند. طبق سناریوی قدیمی و سنتی پلیس خوب پلیس بد, دونالد ترامپ نقش پلیس خوب و خواهان رابطه حسنه با روسیه را بازی میکند, و برژینسکی, رسانه ها و کنگره نقش پلیس بد را بازی میکنند. هدف این است که در مذاکرات به این نحو به ترامپ کمک شود که پوتین با دیدن موقعیت «خطیر» دوستش تمایل به واگذاری امتیازات نشان دهد.»

تایوان و ژاپن اینجا وارد ماجرا میشوند: «دونالد با مذاکره با تایوانی ها نشان میدهد که چرخش به سمت روسیه واقعی است. بعد تصمیم گرفته شد پای ژاپن هم به عنوان تهدیدی برای صنعت امریکا به میان کشیده شود تا ژاپن کاملاً سزاوار حمله علیه تویوتا دانسته شود. به این ترتیب اربابان که از فکر قد برافراشتن ژاپن در برابر چین و تبدیل وضعیت به تحریکات بیش از حد ترسیده بودند وضعیت را تعدیل کردند.»

بنابراین باید انتظار داشت که چین «نه چندان مهم» به تاویل کیسینجر, تحت نظارت بی وقفه قرار بگیرد: «اربابان تصمیم گرفته اند ایالات متحده را مجدداً صنعتی کنند و مشاغل را از چین بازپس بگیرند. این تصمیم برای چینی ها عاقلانه است. چرا چین باید کار خود را در ازای دلاری به آمریکا بفروشد که هیچ ارزش ذاتیی ندارد و در ازای کار خود در واقع چیزی دریافت نکند؟ باید در خانه هر کارگر چینی یک خودرو پارک شده باشد و چینی ها تبدیل به تولید کننده خودرو شوند, تولید کننده ای بزرگتر از کل اتحادیه اروپا, امریکا و ژاپن با هم, و ملت چین ثروت خود را در کشور خود نگاه خواهد داشت.»

و چرا چین و نه روسیه؟ «روسیه که کشوری دارای منابع طبیعی و صنعت نظامی عظیم است, و این صنعت نظامی تنها دلیلی است که روسیه در خفا مورد احترام است, از هر گونه مذاکرات تجاری سختگیرانه معاف است, چرا که تنها چیزی که صادر میکند منابع طبیعی و تجهیزات نظامی است. اربابان میخواهند شغل ها را از مکزیک و آسیا که ژاپن, تایوان و غیره هم مشمول آن میشوند پس بگیرند. این موضوع در حمله ترامپ به ژاپن دیده میشود. دلیل اصلی این است که امریکا کنترل خود بر دریاها را از دست داده و در صورت وقوع جنگی بزرگ نمیتواند امنیت نیروهای نظامی خود را تامین کند. این داستان بزرگ و اصلی پشت صحنه است.»

ایکس معکوس شدن چرخه اقتصادی را در چند جمله کوتاه توضیح میدهد: «اربابان از انتقال صنعت به آسیا صاحب پول شدند (بِین کپیتال در این زمین متخصص است), و وال استریت از بهره کاهش یافته  دلارهای بازیافت شده از کسری تجاری صاحب پول شد. اما اکنون بحث استراتژیک است؛ و آنها از بازگرداندن صنایع, کاستن از سرمایه گذاریهایشان در آسیا, و بازگشت سرمایه هایشان به ایالات متحده برای بازسازی تولید داخلی صاحب پول خواهند شد.»

ایکس همچنان طرفدار استراتژی تجاری هنری فورد است؛ و به همین دلیل موضوع اصلی را دفاع ملی می داند. به نقل از ایکس, «فورد دستمزدها را دو برابر کرد و صاحب پول بیشتری از سایر تولید کنندگان شد. دلیل این موضوع این بود که با دستمزد بالای مردان, همسرانشان می توانستند فرزندان بیشتری داشته باشند. این وضعیت از لحاظ روانشناسی به نفع کارخانجات تولید خودرو بود, و کارگران استطاعت مالی برای خرید خودروهای فورد را پیدا میکردند. او تشخیص داده بود که ثروت باید به شکلی عادلانه در جامعه توزیع شود؛ نکته ای که استیو جابز که فورد را تحسین و ستایش میکرد درک نکرده بود.

سودآوری عظیم هنری فورد باعث حیرت جهان شده بود و دلیل برنده شدن ایالات متحده در جنگ جهانی دوم نیز. آمازون هیچ کمکی به دفاع ملی نمیکند, چرا که تنها یک شرکت خدمات بازاریابی کامپیوتری است,  گوگل هم تنها در کار دسته بندی بهتر داده ها است. هیچ یک از این دو موشکها یا زیردریایی های بهتری تولید نمیکنند.»

منبع

ادامه دارد

 

غولهای نفتی و بانکدارانشان در خلیج فارس- بخش دوم (پایانی)

مدیر بتشل, جک شینان عضو هیأت سیاست دفاعی بوش بود. بتشل قرارداد اولیه ای به مبلغ 680 میلیون دلار دریافت کرد. در طول دوران بازسازی عراق 100 میلیارد دلار از محل قراردادها به بتشل میرسد. اولین پروژه این کمپانی بهینه سازی بندر ام قصر در خلیج فارس بود و کارگران عراقی اسخدام شده در این پروژه روزی چهار دلار دستمزد میگرفتند.

هالیبرتون که ماشین چاپ پول معاون رئیس جمهور دیک چینی بود برنده قراردادهایی برای بازسازی چاه های نفت شد. در ماه می 2003 هنری وکسمن که عضو کنگره بود متوجه شد که شرکت زیرمجموعه هالیبرتون, کی.بی. آر. قراردادی 425 میلیون دلاری برای بازسازی عراق امضا کرده است. تاریخ قرارداد دسامبر 2001 بود, یک سال و نیم پیش از اینکه جنگ با عراق آغاز شود. هالیبرتون زمانی 7 میلیارد دلار دریافت کرده بود که بازسازی عراق هنوز آغاز نشده بود. در اکتبر 2003 سناتور جان دینگل متوجه شد که هالیبرتون برای هر گالن گازوئیل وارداتی از کویت از ارتش آمریکا مبلغ 2.65 دلار دریافت میکند. در همان زمان عراق از کویت همان گازوئیل را با مبلغ 1.12 دلار در ازای هر گالن وارد می کرد.

در تاریخ 24 ژانویه 2006 هالیبرتون قراردادی 385 میلیون دلاری با امنیت ملی امضا کرد تا «مراکز بازداشت و بررسی موقت» در ایالات متحده برپا کند. این قرارداد در پی مانور نورتکام در واشنگتن دی سی امضا شده بود, مانوری که سایه گرانیتی نامیده شده بود و راه را برای انجام عملیات نظامی درون شهری بدون کنترل شهروندان باز می کرد. در سپتامبر 2006 گزارش شد که مدیران اجرایی هالیبرتون مقادیر فراوانی غذا برای جشن شکرگذاری در بغداد سفارش داده بودند و مبلغ سفارش از جیب مالیات دهندگان آمریکایی پرداخت شده بود.

به نقل از گزارش مرکز امانتداری عمومی منتشره در 30 اکتبر 2003, تعداد زیادی از هفتاد فرد و شرکت طرف قراردادهای بازسازی عراق و افغانستان مقدار 8 میلیارد دلار به کارزار انتخاباتی سال 2000 بوش کمک مالی کرده بودند. 60 درصد از این شرکتها اعضایی در هیأت مدیره خود داشتند که در دولتهای قبلی دارای منسب بودند. چنانکه مدیر مرکز امانتداری عمومی, چارلز لوئیس نوشته, «بوی تعفن بده بستانهای سیاسی و رفاقت بازی در قراردادهای بازسازی عراق و افغانستان به مشام میرسد.» مقاله ای در یک سایت خبری اینترنتی ادعا کرد که دو پایگاه امریکایی در عراق با نامهای کمپ اکسان و کمپ شِل بر پا شده است. اکسان موبیل حتماً از شنیدن این که رویال داچ/شِل و بی پی آموکو برای مدیریت «بازسازمان دهی» صنعت نفت عراق به فلوئور پیوسته بودند ناراحت شده بود. مدیر کارگیل, دن انستولز برای مدیریت خصوصی سازی بخش کشاورزی عراق انتخاب شده بود. سرپرست کلیه منابع پاول برمر بود که تا سال 1989 برای شرکای کیسینجر کار کرده بود. در تاریخ 6 ژوئن 2003 نشریه تایمز مالی گزارش کرد که نفت عراق به بازارهای جهانی باز خواهد گشت و مجدداً در ازای دلار آمریکا به فروش خواهد رفت. به این ترتیب تصمیم سال 2000 عراقی ها برای فروش در ازای یورو کنار گذاشته شد.

museumiraq-011

 در تاریخ 16 آوریل 2003 تلویزیون المنار در لبنان گزارش داد که در حالیکه دسته های نظام مند خلافکاران صنایع و ساختمانهای دولتی را بدون هیچ واکنشی از طرف نیروهای آمریکایی غارت می کردند, وزات نفت از لحظه ای که آمریکا کنترل بغداد را به دست گرفت تحت نظارت شدید 24 ساعته قرار قرار گرفته بود. شایعات فراوان و مداومی وجود داشت مبنی بر اینکه آمریکا غارت ها را برنامه ریزی کرده بود. بعضی از مهم ترین این غارتها در موزه ملی اتفاق افتاد, جایی که قدیمی ترین آثار مربوط به حضور بشر بر روی زمین, آثاری مانند گهواره ابراهیم, الواح گلی سومری, و سایر آثاری که اهمیتی حیاتی در درک ریشه های بشر داشت نگهداری میشد. این آثار اطلاعات فراوانی درباره ریشه های شاه-خدایان مقدس آنوناکی در خود داشت, کسانی که اکنون دوباره سر براورده بودند تا نفت جهان را در انحصار خود داشته باشند.

images

 در ژانویه 2006 در حالی که قیمت گازوئیل در آمریکا به 3 دلار برای هر گالن میرسید, نشریه وال استریت گزارش کرد که سود کمپانی اکسان موبیل در سال 2005 به رقمی بی سابقه رسیده بود. در طول سال 2006 «چهار اسب سوار» (منظور شرکتهای اکسان موبیل, شِوران تگزاکو, بی پی آموکو و رویال داچ/شل است- مترجم) گزارشهای عجیب مشابهی دادند. «هشت خانواده» (منظور گلدمن ساکس, راکفلر, لِمان, کان لوئب ساکن نیویورک, و  راتچایلد ساکن پاریس و لندن, واربورگ ساکن هامبورگ, لازارد ساکن پاریس و موسی سیف اسرائیلی ساکن رم است-مترجم) از طریق تجاوز به عراق سعی در تحکیم کنترل شان بر بانکهای مرکزی جهان داشتند. رئیس جمهور بوش در یک نطق رادیویی در تاریخ 11 اکتبر 2003 خواسته اربابان خود را اعلام کرد: «دینار جدید عراق نقش تاج میراث پادشاهی این کشور را بر خود خواهد داشت… در این منطقه باستانی که زادگاه اولیه بانکداری مدرن بود.» در نوامبر 2003 بوش شریک گروه کارلایل, جیمز بیکر را مسئول بخشودگی بدهی عراق کرد, بدهیی که اکنون بدهی «هشت خانواده» محسوب میشد.

پایان

فایل پی دی اف:

big-oil-their-bankers-in-the-persian-gulf-persian

غولهای نفتی و بانکدارانشان در خلیج فارس- بخش اول

نوشته زیر ترجمه ضمیمه کتاب غولهای نفتی و بانکدارانشان در خلیج فارس, چهار اسب سوار, هشت خانواده و شبکه های اطلاعاتی, مخدر و ترور جهانی شان به قلم دین هندرسون است.

در نوزدهمین روز از سومین ماه (جمع این اعداد معادل 13 است) سال 2003 و در ساعت 9:31 شب به وقت شرق آمریکا (جمع این اعداد معادل 13 است) در سومین هفته از سومین ماه از سومین سال هزاره جدید, مافیای نفت ایلومیناتی تحت عنوان عملیات آزادسازی عراق به این کشور حمله کرد. این حمله توسط نیروهای آمریکا و بریتانیا انجام شد و اسرائیل در تمام طول جنگ اطلاعات لحظه به لحظه دریافت میکرد. هنگامی که بوش در تلویزیون ملی خبر حمله به عراق را اعلام کرد, پرچمی سیاه رنگ پشت سر او دیده میشد با تصویر عقابی بر روی آن که 13 تیر در پنجه خود داشت, تیرهایی که سمبل سلسله هاپسبورگ هستند. اسپانیا که پادشاهش, پرنس فیلیپ از خاندان هاپسبورگ است نیز برای حمله به ائتلاف پیوست.

hqdefault

اولین وظیفه نیروهای اشغالگر این بود که میدان نفتی عظیم رومیلا در جنوب عراق را محاصره کنند. اندکی بعد میدانهای نفتی شمالی کرکوک نیز به کنترل آنها در آمد. هیچ یک از سلاحهای کشتار جمعی که موضوع بحث پیش از جنگ بود در عراق کشف نشد. در ماه می 2003 گروهی از مامورین سابق اطلاعاتی دولت بوش را متهم به دروغ پردازی درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق کردند. اداره نُه نفره برنامه های خاص پنتاگون که به تحریف اطلاعات متهم شد به نام گروه مخفی (کابال) شناخته میشد.

کابال که زاییده فکر وزیر دفاع صهیونیست, ولفوویتز بود جایگزین سازمان سیا در ارائه اطلاعات ویرایش شده به کاخ سفید دوران جرج بوش شد. نُه عضو این گروه شاگردان پروفسور علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو, لئو اشتراس بودند که استاد مشاور تز ولفوویتز نیز بود و جایی نوشته: «این نکته که کار فلاسفه باستان شامل معانی عمداً مخفی نگاه داشته شده است که حقیقت آن تنها توسط معدود افرادی درک میشود… هشداری است برای ما که احتمالاً زندگی سیاسی پیوندی نزدیک با فریبکاری دارد…»

دلیل تجاوز به عراق هیچ ارتباطی با صدام حسین یا سلاح های کشتار جمعی نداشت. چنان که یکی از مقامات رسمی دولت بوش گفته «پس از جنگ دوم جهانی به این فکر کردیم که به لحاظ استراتژیکی لازم است کدام یکی از مناطق صنعتی و کلیدی اروپا زیر کنترل غرب باشد… اگر به همین شکل درباره خاور میانه فکر کنید, عراق در خط مقدم قرار میگیرد, زیرا محل تلاقی نفت, تحصیلات و جغرافیا است. (منبع: به خاطر یک بشکه: چه کسی عراق را کنترل خواهد کرد؟, جان جودیس)

مدیر ارشد آژانس امنیت ملی در امور خاور نزدیک و شمال آفریقا در دوران بوش, الیوت آبرامس که نقش اصلی ماجرای کُنترا در دوران ریگان را داشت, در دسامبر 2002 پیشنهادی را مطرح کرد که بر اساس آن آمریکا کنترل نفت عراق را پس از برکناری صدام در دست میگرفت. معاون وزیر کشور, کیم هولمز در تهیه پیشنهاد خصوصی سازی اقتصاد عراق-شامل شرکت ملی نفت عراق- همکاری داشت. نویسندگان این تحقیق آریل کوهن و جرالد اُ-دریسکال در این تحقیق چنین نتیجه گیری کردند: «… این فرایند باید شامل خصوصی سازی فراگیر, منظم و شفاف شرکتهای دولتی, مخصوصاً تغییر ساختار و خصوصی سازی شرکتهای صنعت نفت باشد.»

یکی از متخصصین انرژی, پاول مایکل وایبی, که قبلاً با اتاق فکر قدرتمند اسرائیلی با نام موسسه مطالعات پیشرفته همکاری میکرد چنین گفته: «فکر میکنم در عراق بعد از دوران صدام حسین, حجم اضافه قابل ملاحظه ای از انرژی عراق را خواهیم دید. عراق احتمالاً منابع نفتی برابر یا بیشتر از منابع عربستان سعودی دارد.» ادعاهای دهان پر کن مبنی بر اینکه سود نفت عراق به مردم این کشور خواهد رسید در اوایل آوریل با اعلام اینکه بانک جهانی در طول دوران بازسازی نفت این کشور را اداره خواهد کرد متوقف شد. بانکدارها سریعاً اقدام کردند و کمپانی هایشان قراردادهای فربهی از محل عواید نفت عراق نصیب خود کردند.

Untitled.png

برنامه برکناری صدام حسین در مطلبی به قلم ریچارد پرل, عضوهیأت سیاست دفاعی نخست وزیر وقت اسرائیل, بنجامین نتانیاهو در نشریه ای در سال 1996 برای اولین بار مطرح شده بود. عنوان این نشریه دفاع از قلمرو بود. حتی نوع کلام و گفتار «تغییر رژیم» که در توجیه اشغال عراق استفاده شد از همین نشریه برگرفته شده بود. پرل که یکی دیگر از وفاداران به صهیونیسم بود به دلیل تضاد منافع حاصل از عضویت او در هیأت مدیره کمپانی ورشکسته گلوبال کراسینگ که بنا شده بود قراردادهای مرتبط با صنعت ارتباطات عراق را از آن خود کند, وادار به استعفا شد. او سرپرست کمپانی هولینگر متعلق به کنراد بلک بود و همینطور مشاور گلدمن ساکس بین الملل در زمینه کسب منفعت از جنگ (منبع: شکستن سکوت: افشای بیلدربرگ, دنیل استولین, نکسوس, سپتامبر-اکتبر 2005). پرل یکی از 13 عضو هیأت سیاست دفاعی بود. نُه تن از اعضای این هیأت با پیمانکاران بخش دفاع ارتباط داشتند, پیمانکارانی که در طول سالهای 2001 و 2002 مبلغ 76 میلیارد دلار از خوان پنتاگون تغذیه کردند.

در دهم مارس 2003 و پیش از وقوع اولین شلیک ها, یو اس اِید در سکوت فرمهای درخواست مشارکت در بازسازی عراق را به تنها پنج کمپانی ارائه داد: بِشتل, فلوئور, کلاگ براون و روت که زیرشاخه هالیبرتون بود, پارسونز و گروه لوئیس برگر. نیویورک تایمز در میانه آوریل گزارش کرد که بشتل به عنوان پیمانکار اصلی پول عظیم مربوط به بازسازی انتخاب شده است. رئیس بشتل, رایلی بشتل عضو هیأت سیاستهای صادراتی دولت بوش بود.

ادامه دارد

 

پیش بینی های فریتز اسپرینگمایر برای سال 2017

پیش از این فریتز اسپرینگمایر با دو کتاب و یک مقاله  در فانوس معرفی شده بود. متن زیر خلاصه پیش بینی های اسپرینگمایر برای سال 2017 است که در صفحه فیسبوک شخصی او منتشر شده است. اعتقاد اسپرینگمایر به مسیحیت و جانبداری او از ترامپ در بخش هایی از پیش بینی های او منعکس شده, که البته برای حفظ امانت تنها با کمی خلاصه سازی و بدون تغییر در اختیار خوانندگان قرار داده شده است:

10297800_775354529201119_2886272014530061759_n

فریتز اسپرینگمایر

مراسم سوگند ریاست جمهوری ترامپ انجام خواهد شد و او چنان که انتظار می رود مقام ریاست جمهوری آمریکا را از آن خود خواهد کرد, هرچند مخالفینش به تلاش خود برای ایجاد ناپایداری ادامه خواهند داد. تلاش آنها برای ایجاد مشکل برای ترامپ به منظور جلوگیری از موفقیت او, منجر به از بین رفتن اعتبار عمومی آنها خواهد شد. سوروس و دار و دسته اش هنوز دست از تلاش برنداشته اند اما با مخالفت روبرو هستند.

اسرائیل واژه ای است عبری به معنای «خدا پیروز است». این نامی است که در اصل پس از پیروزی یعقوب بر یک فرشته به عنوان برکت و دعای خیر به او اعطا شد. ما نیز مانند یعقوب باید به برکت و دعای خیر الهی متوسل شویم, مخصوصاً در سال 2017 که تزلزل ها و نا آرامی ها بیشتر میشود. نیروهای در کارند تا برای اسرائیل مشکل ایجاد کنند و من پیش بینی میکنم اسرائیل مشکلات بزرگی خواهد داشت, هرچند ترامپ حامی و متحد آنها است.

بازار مسکن در آمریکا: وامهای خرید مسکن کاهش خواهد یافت و بانکها املاک ضبط شده به دلیل کوتاهی در بازپرداخت وام را حراج خواهد کرد. در نتیجه زمان مناسبی برای خرید برای کسانی است که پول نقد در دست دارند و احتیاجی به وام بانکی ندارند. چرا؟ زیرا بانکها در شرایطی که وام دادن محدود شده به خریداران نقد تخفیفهای قابل توجه خواهند داد تا خانه های ضبط شده و به حراج گذاشته شده فروش بروند.

اقتصاد جهانی: پیش بینی میکنم افت و خیزهای سریع و فراوانی در سال 2017 داشته باشیم, اوضاع متلاطم خواهد بود. آیا این تلاطم ها باعث یک سقوط بزرگ جهانی خواهد شد؟ بعضی چنین فکر میکنند اما پیش بینی های قبلی, از جمله اخبار سرّی داخلی در اینباره تا کنون اشتباه بوده است. به همین دلیل در این مورد پیش بینی قطعی نمیکنم و منتظر می مانم. به عقیده من ما شاهد درگیری های درون گروهی بین صاحبان قدرت هستیم و باید منتظر نتیجه بمانیم. نظر من این است که جایگاه صاحبان قدرت مانند قلعه ای شنی است که در ساحل ساخته شده و بالاخره یک موج بزرگ آن را با خود خواهد برد. سقوط واحد پول ابزاری خواهد بود در خدمت نخبگان تا بتوانند برنامه جامعه بدون پول نقد را عملی کنند. البته پس از حذف پول نقد و در آغاز مبادله پایاپای یک راهکار خواهد بود اما بعداً غیرقانونی اعلام خواهد شد. سوال اصلی این است که آیا چندین حباب اقتصادی در چند نقطه جهان خواهد ترکید یا نه, و تکنولوژی های جدید چه نقشی در این زمینه خواهد داشت.

یکی از تکنولوژیهایی که ممکن است در سال 2017 به مردم معرفی شود باتری های لیتیومی است. نخبگان بازار را به شکلی در مخمصه قرار داده اند که درامد تریلیون دلاری شان از فروش باتری های لیتیومی تضمین شده باشد. این باتری ها که در خفا ساخته و تکمیل شده اند میتوانند با هر بار شارژ شدن موتور خودروی شما را برای پیمودن چهل و دو هزار مایل تامین نیرو کنند. میتوان حدس زد که اگر تکنولوژی دیگری برای معرفی در آستین نداشته باشند, باتری لیتیومی به تنهایی یا در ترکیب با سایر تکنولوژی ها بزرگترین منبع انرژی آینده شود. چندین منبع متعلق به نخبگان و کمپانی های شان, کسانی مانند بیل گیتس و تشکیلاتی مانند گلدمن ساکس سرمایه گذاری های سنگینی در این زمینه انجام داده اند.

و در نهایت, جنوبگان: اگر قاره جنوبگان سرفصل اخبار 2017 شد تعجب نکنید. اگر بقایایی باستانی زیر برفهای قطب جنوب پنهان شده باشد, آشکار شدن آنها نظر ما راجع به جهان را تغییر خواهد داد. نشانه هایی وجود دارد که میخواهند از «بیگانگان» و چیزهایی دیگر پرده برداری کنند تا اعتقادات رایج مسیحی را متزلزل کنند. سوال این است که چه زمانی این ورق ها را در بازی خود رو خواهند کرد و تا کنون منتظر چه بوده اند.

پیش بینی های اقتصادی جرالد سلنته برای سال 2017

جرالد سلنته بیست و چند سال گذشته را به پیش بینی های اقتصادی پرداخته است. این پیش بینی ها در نشریه اینترنتی او در ازای پرداخت حق عضویت قابل دسترسی است. متن زیر از چند مصاحبه نسبتاً کوتاه او تهیه شده و متاسفانه شامل هر ده پیش بینی او برای سال 2017 نمی شود:

embcelente045_400x400

کابینه انتخابی دونالد ترامپ نشان میدهد اقتصاد آمریکا در سال 2017 نسبت به وضع موجود خود محکم تر و استوار تر خواهد بود. کابینه انتخابی ترامپ نشان میدهد که نحوه مدیریت او بیشتر مانند اداره یک کمپانی خواهد بود تا یک حزب سیاسی. در زمینه رابطه امریکا با چین, قراردادهایی که تا کنون بین دو کشور وجود داشته مورد بازبینی قرار خواهد گرفت, تعرفه ها افزایش خواهد یافت. چین مجبور به فروش کالاهایش است. چاره ای ندارد جز اینکه به بازبینی قراردادها و تعرفه ها تن دهد. پیمان های دیگر مانند نفتا هم بازبینی خواهد شد. بیست و دو سال است که پیمان نفتا باعث شده واردات آمریکا از مکزیک بیش از صادرات آن باشد. کابینه ترامپ شامل بزرگان تجارت و بازرگانی است که لازم نیست از ترامپ دستور بگیرند. با این کابینه قطعاً نسبت به قبل تغییرات اقتصادی مثبتی در آمریکا خواهیم دید.

اما درباره اقتصاد جهانی؛ خزانه داری فدرال اعلام کرده که در سال 2017 نرخ بهره سه بار دچار افزایش خواهد شد. این افزایش نرخ بهره بسیاری از کشورهایی که بازار در حال توسعه دارند و وامهای دلاری سنگین گرفته اند را زیر فشار قرار خواهد داد. این کشورها باید در حالی بهره وامهای دلاری دریافتی را بازپرداخت کنند که ارزش واحد پولی شان در حال افت است. وضعیت اقتصاد جهان دچار آشفتگی خواهد شد. یکی از این کشورها برای مثال چین است. ببینید واحد پول چین, یوان, در چه وضعیتی قرار گرفته است. ارزش یوان نسبت به دلار آمریکا در پایین ترین سطح خود در هشت سال گذشته رسیده است. مردم چین به خرید طلا و بیتکوین پرداخته اند, زیرا میدانند ارزش پول شان در حال پایین رفتن است.

سقوط اقتصادی پیش رو است و وضعیت طلا خارج از ایالات متحده نشانه واضح این سقوط است. دنیای واقعی را از یک طرف داریم و دنیای کاغذی را از طرف دیگر, و دنیای کاغذی بازیچه آنها است. شاهد پایین رفتن قیمت طلا هستیم اما هیچ کس درباره آنچه در هند در حال روی دادن است اطلاعی ندارد. روپیه از بازار خارج شده, مردم دچار هراس شده اند و به خرید طلا هجوم آورده اند. یکی از بزرگترین خریداران طلای جهان هندی ها و چینی ها هستند.

آیا حذف پول نقد به همان روش و با همان تلاطمی انجام خواهد شد که در سال 2016 در هندوستان اتفاق افتاد؟ نگاهی به ونزوئلا بندازید. وضعیت اقتصادهای رو به رشد و بدهی آنها بر حسب دلار را یاداوری میکنم. هیچ راه فراری از حذف پول نقد وجود ندارد. هدف از حذف پول نقد این است که حتی از هر پول سیاهی که خرج میکنید مطلع باشند. تنها کاری که میتوان کرد این است که کسب ها و حرفه هایی را انتخاب کنید که این وضعیت به نفعشان باشد.

در زمینه جنگ علیه تروریسم, نگاهی به جنگ اول عراق داشته باشیم. اگر این جنگ اشتباه بود چرا آمریکا برای بار دوم درگیر جنگ با عراق شد؟ جنگ افغانستان طولانی ترین درگیری تاریخ آمریکا است. به لیبی حمله کردیم چون میخواستیم قذافی برکنار شود. حمله به خاک کشوری دیگر و قتل و خرابی در آن کشور باعث رشد تروریسم میشود. برنامه ترامپ بر این است که وارد درگیری های خارجی نشود. همچنین روابط او با پوتین حسنه است. توقف حمله و درگیری با کشورهای دیگر به از میان برداشتن تروریسم کمک خواهد کرد.

شکست هیلاری کلینتون در انتخابات آمریکا بر روی حامیانش تاثیرات بزرگی داشته و خواهد داشت. رسانه های گروهی عمدتاً طرفدار کلینتون بودند. رسانه های عمده جایگاه خود را به عنوان منبع مورد اعتماد برای اخبار و اطلاعات از دست داده اند. روزنامه به جای چاپ روزانه دو تا سه بار در هفته منتشر خواهند شد. سود مالی روزنامه ها کاهش داشته و این کاهش ادامه خواهد یافت. این شکست موقعیت سیلیکون ولی را نیز متزلزل خواهد کرد. امثال زاکربرگ (فیسبوک) و اشمیت (گوگل) که ویکیلیکس حمایت شان از هیلاری کلینتون را افشا کرد, هالیوود و صنعت سرگرمی با اسپیلبرگ و جرج کلونی و رابرت دنیروهایش, همه باختند. تکنولوژی پیشرفته احتیاج به مغزهای درخشان دارد و در کشورهایی مانند کره جنوبی شاهد پیشرفتهای تکنولوژیکی هستیم. سیلیکون ولی جایگاه خود به عنوان مرکز عمده مغزهای متفکر را از دست خواهد داد. همه هیاهوی اخیر مربوط به سرکوب آنچه «اخبار دروغین» خوانده اند در پاسخ به باخت کلینتون و در نتیجه حامیانش به راه افتاده است.

ویکیلیکس و افشای شبکه آزار جنسی کودکان

ویکیلیکس از چند ماه پیش از انتخابات 2016 ریاست جمهوری آمریکا اقدام به آشکار سازی مرحله ای ای-میلهای هیلاری کلینتون کرد. با نزدیک شدن به زمان انتخابات محتوای آزاردهنده بعضی از این ای-میلها مورد توجه بیشتر قرار گرفت. از خلال ای-میلهایی که برادران پادستا ارسال یا دریافت کننده بودند, تصویر وحشتناکی از آزار جنسی و آیینی کودکان و مراسم آیینی خاص با حضور بعضی مشاهیر موسیقی و هنر قابل ترسیم شد. تصویر زیر از کنار هم گذاشتن بخش قابل توجهی از این ای میلها برای به دست دادن درک جامع تر از گستردگی این شبکه کودک آزاری تهیه شده است. کلکسیون نقاشی های تونی پادستا که به وضوح کودک آزاری را به تصویر کشیده اند, اشاره به کلماتی که نام رمز برای انواع آزار و جنسیت قربانیان هستند, و اشاره به حضور و نقش باراک اوباما و بیل کلینتون از جمله مواردی است که در این نمودار به چشم می آید.

لینک دسترسی به تصویر با قابلیت بزرگسازی:

https://web.archive.org/web/20161108041350/https://i.sli.mg/dWZcdX.jpg

منبع

برای اطلاعات بیشتر  مطلب زیر را مطالعه فرمایید

 

ویکیلیکس و فاش سازی ای میلهای جان پادستا, مدیر کارزار انتخاباتی هیلاری کلینتون- بخش دوم

(خلاصه شده)

هیلاری با کمک یکی از مدیران اجرایی تایسون سرمایه گذاری اولیه هزار دلاری خود را تبدیل به یکصد هزار دلار کرد. در ازای کمک این مدیر اجرایی, میلیونها دلار از صندوق دولت بیل کلینتون در اختیار او قرار داده شده بود. قوانین بسیاری زیر پا گذاشته شده بود تا هزار دلار یک شبه تبدیل به صدهزار دلار شود. از پادستا خواسته شد این رسوایی را بپوشاند.

در رسوایی وایت واتر نیز پادستا مسئول مخفی کاری شد. رسوایی وایت واتر مربوط به صدها هزار وام املاک دروغین بود که به کمک ارتباطات کلینتون با فرماندار آرکانزاس نصیب بیل و هیلاری شده بود. ارتقای پادستا به ریاست اداری بیل کلینتون پاداش پنهانکاری او در این مورد بود. اینکه مهمترین مدیر رفع و رجوع کردن رسوایی های کلینتون ها اکنون رئیس اداری هیلاری نیز هست جای تعجب ندارد.

گروه پادستا امروز به فهرست کمپانی هایی که مشتری آنها هستند افتخار میکند. در این لیست نامهایی همچون والمارت, بریتیش پترولیوم, و لاکهید مارتین که از جنگ ها بهره مالی میبرد دیده میشود. این لیست همچنین شامل مشتریان بزرگی همچون بانک آمریکا و سَلیمِی, جنرال دینامیکس و رِیتیان که از جنگها بهره مالی میبرند, گروه های رسانه ای همچون ان.ای.بی و ان.پی.آر, غولهای بیوتکنولوژی همچون جنیتک, اَمجِن و سینتتیک جنومیکس, غولهای انرژی مانند دوک انرژی و سانوکو, کمپانیهای فعال در زمینه دارو و سلامتی مانند کوویدین, مرک و نوارتیس و کمپانیهای عظیم دیگری مانند نستله میشود.

9

قدرت واقعی این دو برادر در واشنگتن هنگامی معلوم شد که جان پادستا اتاق فکر مرکز پیشرفت آمریکا را تاسیس کرد. هیات مدیره این اتاق فکر شامل افرادی مانند مدیر گلدن وست فایننشال که بزرگترین موسسه وام و پس انداز آمریکا است, و بانکدار میلیارد, تام استیر, میشود. هیات امنای این اتاق فکر شامل افرادی مانند مدیر گلدمن سکس و مادلین آلبرایت, این جنگ افروز بدنام میشود. حامیان مالی علنی این اتاق فکر شامل افرادی مانند معمار تغییر رژیم ها, جرج سوروس و هربرت و ماریان سندلر, میلیاردرهایی که با بحران مربوط به وام مسکن به ثروت خود افزودند, سیتی بانک و ولس فارگو, نورتروپ گرامن که از جنگها بهره مالی میبرد, و بیمه سلامتی آمریکا میشود. اما پادستا موظف نیست لیست کسانی که به این مرکز غیرانتفاعی کمک مالی میکنند را اعلام کند. لیست حامیان مالی مخفی این مرکز شامل والمارت, جنرال موتورز, کامکست, گاز و انرژی پاسیفیک, کمپانی هایی که از جنگ سود میبرند مانند جنرال الکتریک, بوئینگ و لاکهید مارتین و دولت دست راستی ترکیه میشود.

10.png

این همکاری برای هر دو طرف سود بسیاری داشته, مخصوصاً پس از آنکه دولت دموکرات به روی کار آمد و جان پادستا تیم انتقال قدرت به اوباما را انتخاب کرد. پادستا کاخ سفید را مملو از کارمندانی کرد که میدانست مورد پسند بانکها و کمپانیها خواهند بود. برای مثال ویکیلیکس افشا کرده که یک ماه پیش از آنکه اوباما برنده انتخابات 2008 شود, یکی از مدیران اجرایی سیتی گروپ که از حامیان مالی علنی اتاق فکر است ای میلی به پادستا فرستاد. موضوع ای میل «فهرست ها» و متن ای میل شامل 31 کاندیدا برای احراز مقام در کابینه بود. این مدیر اجرایی, مایکل فرومن در ای میل خود نوشته بود:» نامهای دیگری به فهرست اضافه خواهد شد ولی لیست موجود شامل نام کسانی است که به نظر میرسد برای احراز شغلهای رده بالا مورد تایید منابع مختلف قرار دارند.» لیست پیشنهادی فرومن صد در صد به عمل رسید, فرومن روزمه افراد مختلف را به پادستا ارسال میکرد و از اون میخواست این افراد استخدام شوند. امروز فرومن نماینده تجاری دولت اوباما است. اما این تازه آغاز کنترل پادستا بر کاخ سفید بود.

11.png

مایکل فرومن

اسناد نشان میدهد که برادران پادستا در سال 2009 بیست و پنج جلسه در کاخ سفید داشته اند. این تعداد را با دفعاتی که سخنگوی کاخ سفید در همین سال در این مکان جلسه داشته است مقایسه کنید: یک بار. جان پادستا بین سالهای 2009 و 2013 یکصد و سی ملاقات فردی در کاخ سفید داشته است و بسیاری افراد او را مشاور غیر رسمی دولت اوباما میدانستند.

در سال 2006 دارایی های اتاق فکر پادستا از 23 میلیون دلار به 20 میلون دلار نزول پیدا کرده بود. پس از اینکه پادستا کارکنان اداری اوباما را انتخاب کرد دارایی های اتاق فکر او به 40 میلیون دلار رسید و تعداد کارکنان این مرکز که پیش از ریاست جمهوری اوباما 20 نفر بودند تا سال 2013 به 270 نفر رسید. گروه پادستا نیز در دوران دولت اوباما رشد بزرگی کرد. کارمندان این گروه از از سال 2006 تا 2010 سه برابر, و سود آن دو برابر شد.

پادستا ارتباط دائمی بین مرکزش, کمپانیهایی که حامی مالیش بودند, و دولت برقرار کرد. برای مثال میتوان از اسکات لیلی نام برد, عضو سابق کنگره که همزمان دو منصب لابی گر امنیت ملی اتاق فکر پادستا و لابی گر لاکهید مارتین را داشت؛ اسپنسر بویر که به اصطلاح متخصص ترکیه این اتاق فکر بود و در خفا میلیونها دلار از دولت مورد انزجار ترکیه دریافت کرد, و بعدها این منصب را ترک کرده و دستیار معاون اول اوباما در امور اروپایی با مسئولیت» طراحی و اجرای سیاستهای آمریکا در ترکیه» شد؛ و رودی دیلیان که معاون وزیر دفاع سابق بیل کلینتون بود و مدیر لابی گری بوئینگ شد. دیلیان امروز همزمان لابی گر اتاق فکر, عضو هیات مشاور وزارت دفاع, و عضو هیات مدیره پیمانکار جنگی, جنرال دینامیکس است.

گروه پادستا با ثروتمندان راس قدرت روسیه نیر همکاری میکند. گروه پادستا با بزرگترین بانک دولتی روسیه همکاری میکند. جان خرید عظیم یک کمپانی معدن داری با نام اورانیوم یک را برای روسیه تسهیل کرد. این خرید نیازمند تایید هیلاری در دوران حضور او در دولت اوباما بود. اورانیوم یک صاحب حق استخراج 20 درصد از منابع اورانیوم آمریکا است. صاحب این شرکت یکی از دوستان نزدیک کلینتون ها بود. خریداران روس میلیونها دلار به سمت کلینتون ها سرازیر کردند. گروه پادستا برای تسهیل این معامله 180 هزار دلار دریافت کرد. تاثیرات منفی این معامله در ماه آوریل 2015 و مدت کوتاهی پس از آغاز رقابتهای انتخاباتی هیلاری متوجه کارزار او شد. مطابق آنچه ویکیلیکس افشا کرده, در همان ماه خوزه فرناندز از وزارت امور خارجه در ای میلی به پادستا نوشت مایل است هر کاری که میتواند برای کمک به کارزار کلینتون انجام دهد. تنها پنج روز بعد فرناندز اطلاعیه ای صادر کرد که در آن مسئولت کامل قبول معامله فوق را به عهده گرفته بود و ادعا کرده بود هیلاری هیچ دخالتی در انجام این معامله نداشته است. فرناندز نیز عضو اتاق فکر پادستا است.

انتظار میرود در صورت انتخاب هیلاری, پادستا جزو مقامات ارشد کابینه شود. امروز در حالی که پادستا مسیر رسیدن هیلاری به ریاست جمهوری را هموار میکند, مرکز پیشرفت آمریکای او از ایجاد سیاستهای فاجعه بار دیگری مانند بمباران سوریه حمایت میکند. استفاده رژیم جنایتکار مالکی و رژیم منفور مبارک در مصر از خدمات گروه پادستا جزو پرونده کاری این گروه است. تونی پادستا کار لابی کردن برای استخراج نفت قطر را به عهده گرفته بود. کلینتونها ده ها میلیون دلار از رژیم های بحرین, قطر, امارات متحده عربی و کویت وعربستان سعودی دریافت کرده اند. دولت سعودی از سال 2015 ماهانه یکصد و چهل دلار به گروه پادستا پرداخته است. گروه پادستا چهره انسانی تری به رژیم ضد انسانی سعودی می بخشد و پروپاگاندای این رژیم را تحت عنوان اصلاحات عظیم در عربستان سعودی اداره میکند.

گروه پادستا و رسانه هایی که از آنها دستور میگیرند ادعا میکنند که جمهوری خواهان حامی قدرت گرفتن کمپانی ها, آلودگی محیط زیست و جنگ هستند. ادعای آنها درست است. اما ادعای دیگر آنها این است که نقطه مقابل آنها در این سه زمینه دموکرات ها هستند. ای میلهای فاش شده پادستا نشان میدهد که این به اصطلاح حزب ترقی خواه تنها یک کلوب خصوصی نو-لیبرالی است که اعضای صاحب ثروت و قدرت آن نوکران وفادار کمپانی های بزرگ هستند. ای میلهای فاش شده پادستا چیزی بیشتر از دریچه ای به فعالیتهای یک فرد هستند. این ای میلها دریچه ای رو به عملکرد و سازوکار سیستم سیاسی باز میکنند.

پایان

12.png

ابی مارتین