بایگانی دسته‌ها: واژگان

آلبوم تصویری خلقت, زمان, واقعیت- بخش سوم

منبع: تریسی آر توایمن

14

15

16

17

18

19

20

Advertisements

آلبوم تصویری خلقت, زمان, واقعیت- بخش دوم

منبع: تریسی آر توایمن

8

9

10

11

12

13

آلبوم تصویری خلقت, زمان, واقعیت- بخش اول

منبع: تریسی آر توایمن

1

2

3

4

5

6

7

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش چهارم, پایانی

25

26

27

28

29

30

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش سوم

16

17

18

19

20

21

22

23

24

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش دوم

8

9

10

11

12

13

14

15

آلبوم تصویری جهان بینی گنوسی به روایت تریسی آر. توایمن- بخش اول

1

2

3

4

5

6

7

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش ششم, پایانی

متن زیر بخش پنجم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است. 

 آخرین پرسش شنوندگان: نظر رالف الیس درباره اهمیت شاهان ماهیگیر چیست؟

رالف الیس- شاهان اصلی و مهم تاریخ آرتوری شاهان ماهیگیر هستند و در عمل نقشی که در تاریخ آرتوری ایفا میکنند بسیار مهم تر از نقش خود آرتور شاه است. نقش خود آرتور به هیچ وجه بزرگ و مهم نیست. منظور از شاه زخمی که در تاریخ آرتوری آمده, همان اخته هست. به احتمال بسیار زیاد شاه زخمی همان سردسته شوالیه ها است که اخته شده و سپس اسقف حافظ جام مقدس می شود. شاه دیگری که به موازات شاه زخمی حضور و اهمیت دارد, شاه ماهیگیر است. اینها البته عنوان هستند و نه نام, بنابراین میتوانند به افراد مختلف در نسلها و زمانهای مختلف داده شوند. شاه ماهیگیر شاه نشان ماهی در دایره البروج است. مجدداً حرف از ستاره شناسی است. یکی از مهم ترین جنبه های تاریخ آرتوری دایره البروج و خوشه های آن است. اینجا نیز بحث از تغییر از عصر قوچ به عصر ماهی است. عیسی مسیح و شاه آرتور هر دو شاهان ماهیگیر هستند, اولین شاهان عصر ماهی. در زمانی به دنیا آمدند که عصر ماهی آغاز شده بود, یعنی در حدود سال دهم میلادی…

pope_ring6-1

میتوان چنین گفت که عنوان شاه ماهیگیر را پاپ ها و بسیاری از اسقف ها از آن خود کرده اند. به کلاه آنها که به شکل دهان ماهی است دقت کنید. پاپ هنگامی پاپ می شود که انگشتر ماهیگیر به او اعطا می شود. توجیه این است که پاپ انگشتر ماهیگیر به انگشت می کند, زیرا عیسی ماهیگیری بود که در دریای طبریه به صید ماهی میرفت. و البته هیچ یک از اینها واقعیت ندارد و تنها ارتباط سمبلیک با ستاره شناسی و دایره البروج دارد. عیسی در دریای طبریه به دنبال صید ماهی نبود, بلکه در عصر ماهی به دنبال جلب پیرو بود. پیروان او ملزم بودند پیروی از آیین های مربوط به عصر قوچ را کنار گذاشته و به آیین عصر ماهی بپیوندند. به جای برّه خدا بودن باید ماهیگیری می شدند که بشر را صید میکند.

dagon3

اگر به تصاویر عیسی که در دوران اصلاحات و نوزائی کشیده شده اند دقت کنید میبنید که عیسی درون کادری به شکل بادام تصویر شده است. این شکل بادام مانند در واقع همان ماهی است. شاید فکر کنید ستاره شناسی هیچ ارتباطی با داستانهای انجیل, یا یهودیت نصرانی با حتی یهودیت ساده (مسیحیت) ندارد, اما ستاره شناسی بخش محوری یهودیت است.

e4fa9130ae1b6ad0ecffcbbbf90411e9.jpg

اگر به حَمَت طبریه بروید که در دو کیلومتری جنوب طبریه واقع شده, به یک قصر قدیمی می رسید که یک کنیسه قرن اولی هم دارد. در این کنیسه یک موزاییک با نقش دایره البروج قرار دارد. یهودیت به شکلی که امروز می شناسیم از آن زمان, یعنی از قرن اول, تغییرات بسیاری کرده است. یهودیت امروز با یهودیت مصری آن زمان که احترام زیادی برای دایره البروج قائل بود تفاوت زیادی دارد. یهودیت در واقع چنان در سالهای اخیر دستخوش تغییر شده است که نزدیک به پنج سال پیش گروهی از اصولگرایان و یهودیان ارتدوکس از اهالی اورشلیم به حمت رفته و سعی کردند موزاییک دایره البروج این کنیسه را بشکنند و از بین ببرند, چرا که به نظر آنها با یهودیت هم راستا نبود. اما این تصویر تمام سمبل های یهودیت را در خود دارد, از جمله معبد اورشلیم را. نکته واضح این است که این موزاییک در یک کنیسه واقع شده است.

11.png

اگر کتاب من را بخوانید خواهید دید که دایره البروج در سرتاسر تاریخ آرتوری حضور دارد, و حتی در بخش پایانی آن, جایی که آوالون مطرح می شود (یک جزیره افسانه‌ای مهم در افسانه شاه آرتور است و مکانی که در آن شمشیر جادویی شاه آرتور به نام اسکالیبر ساخته شد و بعد از آن آرتور برای بهبود یافتن زخم‌هایش از نبرد کاملن به آنجا رفت-ویکیپدیا). آوالون از این جهت عجیب است که بعضی عناصر زیربنایی آن در سایر بخشهای تاریخ آرتوری غایب است. برای مثال شمشیر اسکالیبر به ندرت تاریخ آرتوری مطرح شده است, و خود آوالون تنها یک بار مطرح شده است. در پایان کتابم بخشی را به آوالون اختصاص داده ام. در این بخش البته از حدس و گمان هم استفاده کرده ام. تنها چیزی که درباره آوالون می دانیم این است که در غرب واقع شده است.

با توجه به معنای آرامی دایره, به نظر می رسد آوالون با دایره ارتباط دارد. با حرکت به طرف غرب به استون هنج میرسیم. شباهت های فراوانی بین توصیف آوالون با توصیف استون هنج در تاریخ مانماوث وجود دارد. مانماوث نوشته استون هنج به عنوان مقبره پندراگون (پدر شاه آرتور) بنا شد. ما البته می دانیم که استون هنج بسیار بسیار قدیمی تر از این است. استون هنج محل دفن پدر و پسر شاه آرتور خوانده شده است. استون هنج بر اساس زودیاک بنا شده است. تمام تاریخ آرتوری نیز مرتبط با دایره البروج است. من با ارتباط دادن این دو به هم احتمال داده ام که استون هنج همان آوالون تاریخ آرتوری باشد. پس شاه آرتور ممکن است در استون هنج دفن شده باشد.12.png

در کتابم نوشته ام که عیسی مصلوب شد, اما بعد از صلیب پایین کشیده شد و به قلعه دیوا در چستر واقع در انگلستان تبعید شد. بنابراین از سال هفتاد میلادی تا زمان مرگش در این قلعه در تبعید زندگی کرد. در این قلعه یک معبد دایره البروج بنا کردند. مشابه چنین معبدی در سراسر قلمرو امپراتوری روم وجود ندارد. پرسش این است که چه کسی این معبد را در قلمرو امپراتوری روم بنا کرد؟ معابد مشابه در یهودا وجود دارند, یعنی در جایی که یهودیان ناصری زندگی می کردند. بنابراین به نظر من عیسی به قلعه دیوا تبعید شد, اما پس از مرگش رومیان با جسدش چه کردند؟ او یک شورشی خطرناک بود و به همین دلیل او را به نقطه ای از قلمرو امپراتوری روم فرستاده بودند که بیشترین فاصله را با یهودا داشت. او را از یهودا در سوریه به دورترین نقطه یعنی چستر در انگلستان فرستادند.

فرستادن بقایای او به یهودا به معنای به راه انداختن یک شورش یهودی دیگر بود. سوزاندن او بر خلاف آیین یهودیت بود و حدس می زنم میخواستند پایان کار او بر اساس آیین یهودیت محترمانه برگذار شود. روش یهودی دفن این بود که جسد را بر روی توده ای استخوان قرار میدادند تا بپوسد. سپس استخوان های باقیمانده متوفی را در جعبه ای قرار می دادند. به نظر من منطقی می رسد که رومیان در حدود سال 95 میلادی با بقایای عیسی چنین کنند: آخرین دروئیدها در حدود سال 86 میلادی از میان برداشته شدند. استون هنج در زمان مرگ عیسی دیگر یک معبد فعال نبود. تنها یک بنای باقیمانده و یادبودی قلمداد می شد. منطقی به نظر می رسد که به عیسی به عنوان یک یهودی ناصری تدفینی محترمانه در استون هنج داده شود, جایی که بر اساس دایره البروج بنا شده بود و در عین حال از یهودا دور بود. شواهد چندانی بر محل تدفین او وجود ندارد اما اینها حدسیات من بود که در پایان کتابم مطرح کردم: شاه آرتور یا شاه عیسی در استون هنج دفن شد.

پایان  

جام مقدس- رالف الیس  فایل پی دی اف

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش پنجم

متن زیر بخش پنجم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است. 

پس او به ساراس یا شهر اختگان می رود و در آنجا با شاه اِوِلاخ دیدار میکند. باز هم کسی نمیداند شاه اِوِلاخ که بوده است. این هم مورد بسیار جالب دیگری از سنتی است که در تاریخ یهودیت وجود دارد. بر اساس این سنت نام واقعی افراد پنهان می شود. برای مثال عیسی را بالام نامیده اند. با یکی کردن فرد با فردی دیگر که در زمانی دیگر میزیسته و زندگی مشابهی داشته, نام واقعی او را پنهان می کنند. تاریخ آرتوری هم دقیقاً با نام بردن از شاه اِوِلاخ چنین کرده است. همه اینها شاهدی است بر اینکه تاریخ مندرج در عهد قدیم همان تاریخ آرتوری است. با جابجا کردن حروف نام اِوِلاخ به عبارتی میرسیم که معنای آن «پسر نبوکد نصر» است.

اینجا شورش یهودیان و تخریب اورشلیم و معبد اورشلیم را داریم. پیش از این کدام شاه معبد اورشلیم را تخریب کرده بود؟ نبوکد نصر. طبق سنت موجود در تاریخ یهودیت اینجا هم دو شاه را میتوان با هم آمیخت. اگر از نبوکد نصر نام برده شود میتوان فرض کرد که منظور همان شاه عیسی است, چرا که وقایع مشابهی از زندگی هر دو نقل شده است. اینجا صحبت از پسر شاه نبوکد نصر کرده اند. حاکم ساراس را شاه اِوِلاخ نامیده اند که پسر نبوکد نصر است. از همین جا میتوان نتیجه گرفت که شاه پالمیرا پسر شاه عیسی بوده است… پسر عیسی در پالمیرا ساکن بود. اینجای داستان از سفر یوسف رامه ای به پالمیرا می گوید, سفر برای مذاکره درباره خلع سلاح شدن ارتش بزرگ پالمیرا, و برای مذاکره درباره تغییر آیین پالمیرا از یهودیت نصرانی به یهودیت ساده یا به عبارتی همان مسیحیت.

crop,750x427,2048689876

شاه اولاخ با یوسف رامه ای موافقت نمیکند و یوسف رامه ای به او می گوید اگر با خلع سلاح موافقت نکنید پارتی ها را برای اشغال شهرتان خواهیم فرستاد. ارتش پارتی ها پشت مرزها آماده حمله و اشغال بود. پیش از من از موقعیت جغرافیایی ساراس و هویت شاه اولاخ رازگشایی نشده بود. برای کشف این راز لازم بود کلید کشف رمز در دست باشد: یوسف رامه ای همان جوزیفوس فلاویوس است و عیسی شاه پالمیرا یا ساراس. و این نکته حتماً برای نگارندگان تاریخ آرتوری روشن بوده است اما به فکر مورخین مدرن نرسیده است. تاریخ آرتوری حجم عظیمی از وقایع تاریخی واقعی را در خود پنهان دارد که در تاریخ مدرن مطرح نشده اند. تاریخ آرتوری در واقع تاریخ معرفی و ورود میترا به رم است. تاریخ آرتوری به همین دلیل اهمیت بسیاری دارد. بسیاری از حلقه های گم شده وقایع تاریخی را می توان در تاریخ آرتوری یافت.

پرسش- جفری مانماوث از اشغال بریتانیا به دست ارتش آفریقا نوشته است که امروز به نظر احمقانه می آید.

7883794.jpg

رالف الیس- بله. مورخین مدرن معتقدند این موضوع تنها یک افسانه است. جفری مانماوث که اولین نسخه درست تاریخ آرتوری را نوشت, از زمان مرگ آرتور تا چهار نسل بعد از او را تاریخ نگاری میکند و سپس می نویسد که ارتشی عظیم از آفریقا, با یکصد و شصت هزار جنگجو از ناحیه ایرلند به اشغال بریتانیا پرداختند. بیشتر مورخین مدرن این ادعا را رد میکنند. جفری مانماوث درست می گفت, اما لازم است بدانیم دقیقاً از چه حرف میزده. تصور میکنم درست مثل ماجرای موقعیت جغرافیایی ساراس, من اولین کسی هستم که از این موضوع نیز رمزگشایی کرده است. کلید ماجرا در عنوانی است که برای شاهان افریقایی استفاده شده است. این عنوان نام یکی از صدر اعظم های نورماندی (واقع در جنوب فرانسه) در قرن هشتم است. آنچه تحت عنوان حمله افریقا به بریتانیا توصیف شده در واقع وصف حمله مسلمانان شمال آفریقا به جنوب فرانسه در قرن هشتم است. مسلمانان تمام کشورهای خاور نزدیک را شکست دادند, سپس اسپانیا و بعد فرانسه را اشغال کردند. در تولوز فرانسه شکست خوردند و دوباره عقب رانده شدند. اما این آخرین اشغالگری آنها نبود. بار دیگر حمله کردند و شهر خودمختار اورانج در جنوب فرانسه را اشغال کردند.

من این داستان ها را می دانستم و از طریق ولفرام فون اشنباخ با ارتباط این داستان ها آشنا شده بودم. ولفرام فون اشنباخ یکی از بهترین تاریخ های آرتوری را در کتاب پارزیوال نوشته است. اما کتاب عالی دیگر او که کمتر شناخته شده است کتاب ویلهلم است. این کتاب راوی داستان ویلهلم, شاهزاده شهر اورانج در جنوب فرانسه است. او بود که در اواخر قرن هشتم مجدداً مسلمانان را به طرف کوه های پیرنه و به طرف اسپانیا راند و از قلمروش بیرون کرد. داستانی که جفری مانماوث درباره حمله افریقا به بریتانیا نوشته همان داستان جنگ عیسی برای آزادی در قرن اول است؛ اما در زمان نوشته شدن این تاریخ ها, آن داستان تبدیل به جنگ علیه مسلمانان شد: جنگهای صلیبی.  

اولین جنگ صلیبی در سال 1095 آغاز نشد, بلکه مدتها پیش از آن و در قرن هشتم آغاز شد, ابتدا در تولوز و سپس به دست ویلهلم در شهر اورانج که منجر به بیرون راندن مسلمانان شد. مانماوث ماجرای جنگ قرن اول را در قالب مشکلات زمانه خودش در کتابش نوشت. یک آرتور ایتالیایی هم داریم که در مقابل مسلمانان جنگیده است. میبینید که شخصیت آرتور تا چه حد قابل تغییر شکل است؟ او قهرمانی است که میتواند در موقعیت های مختلف برای آزادی از چنگ اشغالگران یا ستمگران بجنگد.

Map_of_expansion_of_Caliphate.svg

یکی از شنوندگان درباره ارتباط این مطالب با زمانه ما و امروز پرسیده بود. شاهزادگان اورانج اصالتاً از اهالی جنوب فرانسه بودند, اما در نهایت در هلند مستقر شدند. دوران اصلاحات اروپا و پایان بخشیدن به زمامداری دین کاتولیک به دست همین شاهان اورانج انجام شد. بعدها ویلیام سوم از همین خاندان شاه انگلستان شد. و همین ویلیام اورانج بود که جیمز دوم را از ایرلند راند. این نبرد جنگ سرنوشت سازی بود که آیین پروتستان را بر تمام اروپای شمالی, از جمله بر انگلستان, اسکاتلند, شمال آلمان و اسکاندیناوی حاکم کرد. همین اصلاحات بود که منجر به وقوع انقلاب صنعتی شد. بدون این نبردها و اصلاحات در اروپا امکان نداشت مردم فارغ از آیین کاتولیک امکان تفکر پیدا کنند و انقلاب صنعتی رخ دهد. تمام دستاوردهای علمی حاصل از انقلاب صنعتی به دلیل برنده شدن شاهزاده اورانج در آن نبرد سرنوشت ساز ممکن شد.

 میبینید چگونه تمام این وقایع بر زمانه ما تاثیر گذاشته اند؟ اگر تاریخ را نفهمید محکوم به تکرار آن هستید.

ادامه دارد

دانستن

NeilKramer

نیل کریمر

نیل کریمر:

بهترین چیز این است که مانند سقراط بگوییم نمیدانم. گفتن «نمیدانم» قدرت رهایی بخشی عظیمی دارد. خِرَد از نمیدانم گفتن آغاز میشود. ابتدا اعتراف میکنی که نمیدانی, بعد نظر دیگری را میشنوی. سپس درباره نظر او فکر میکنی. آیا درست میگوید؟ نمیدانم. و بعد کم کم این نمیدانم تبدیل به چیزی دیگر میشود, و آنچه در نهایت درباره موضوعی درک میکنیم به ندرت با روایت رسمی منطبق است. نباید ایده ای را تنها به این دلیل که برایمان مطبوع یا جالب است بپذیریم.

این دنیا چنان به هم ریخته و عجیب است که وقتی روز بدی میگذرانیم میخواهیم دنیا را ترک کنیم. وقتی روز خوبی میگذرانیم دنیا تبدیل به معمایی میشود که شادمانه با آن گلاویز میشویم تا طعمش را بچشیم. بخش بزرگی از درک کردن و فهمیدن ما با تمایل به فرار از واقعیت تحریف میشود. برای مثال وقتی گفته میشود آخر این ماه یک کشتی فضایی به دیدارمان خواهد آمد تا حقیقت جویان معنوی و پاکدل زمین را با خود به مدینه فاضله ببرد, بسیاری افراد این وعده را باور میکنند. چنین وعده ای انگیزه پنهانی افراد برای فرار از واقعیت را شعله ور می کند. از طرف دیگر, هستند کسانی که همیشه خود را در جایگاه قربانی میبینند, یا از سقوط وحشت فراوان دارند. شنیدن سخنان آن دسته از پژوهشگران حوزه توطئه که همیشه در محدوده اندوه و وحشت سخن فرسایی میکنند, اضطراب درونی این افراد را بیدار میکند. درست مثل یک معتاد به مخدر شیشه که دندانهایش را از دست داده و نحیف شده, و میداند که باید اعتیاد خود را کنار بگذارد اما نمیتواند, شکستن این چرخه تماس با افکار اضطراب آور برایشان غیرممکن است.  

فهمیدن از «نمیدانم» آغاز میشود. فهمیدن مانند یک چاقوی تیز لیزری است که آنچه به جا و درست به نظر نمی آید را میبرد تا تنها حقیقت, هرچند که باورش سخت باشد, بر جا بماند. اما برای درک حقیقت باید ابتدا بیاموزیم چگونه بدون بریدن انگشتان یا مچ خود از این چاقو استفاده کنیم.

DE002607