بایگانی دسته‌ها: دانش در قفس

رد پای ایرانیان باستان در نیوزیلند

ویدیوی زیر در یازده قسمت کوتاه و کم حجم شده و همراه با زیرنویس فارسی به تدریج آماده شده و قابل دسترسی خواهد بود. متاسفانه امکان قرار دادن ویدیوهای زیر نویس شده در وبلاگ فانوس موجود نیست. از علاقمندان دعوت میشود به صفحه فیسبوک یا کانال تلگرام فانوس مراجعه کنند.

Advertisements

حقیقت یا افسانه؟ بخش پایانی

الیس سپس به تطبیق نام فراعنه سلسله های فوق با نامهایی که در تورات, انجیل و قران ذکر شده میپردازد. مشکل اینجا است که نامهای سلسله فراعنه مورد نظر او به طور کامل در اسناد تاریخی ثبت نشده اند. آخرین نام ثبت شده از فراعنه سلسله شانزدهم که آخرین فراعنه هیکسوس بودند یاکوبام است, نامی که بی ربط با اسم یعقوب به نظر نمیرسد. در کتاب مقدس حرف «م» از پایان نام این فرعون حذف شده است. معادل این حرف در نوشتار هیروگلیف احتمالاً کاربرد ضمیر اشاره ای دارد. نویسنده بر این پایه یعقوب پدر یوسف را فرعون یاکوبا از فراعنه هیکسوس فرض میکند و تورات را حاوی داستانهای تاریخی درباره خانواده های حاکم بر مصر و از تبار سلطنتی, و نه داستانهایی درباره دسته ای چوپان و گلّه هایشان. 

الیس در جستجوی فرعونی که در کتب دینی نِکو نامیده شده به فهرست نام فراعنه مراجعه میکند و نزدیکترین تشابه را میان نام این فرعون به روایت کتب دینی و فرعونی از سلسله پانزدهم به نام نِهِسی (به کسر حروف نون و ها) می یابد. مصرشناسان هرچند نامها را از نوشته های هیروگلیف استخراج میکنند, نمیدانند هر نام باید چگونه تلفظ شود. بنابراین تلفظ صحیح نام این فرعون ممکن است نِهوسی بوده باشد و در تبدیل و ترجمه خط هیروگلیف به زبانهای امروز, هر دو تلفظ به یک اندازه معتبر است. در متون دینی آمده که نام همسر ابراهیم سارا بوده است. الیس احتمال میدهد که این نام از نام سلطنتی این فرعون, یعنی آسِرا گرفته شده باشد. وی همچنین احتمال میدهد که نِکو و نِهِسی شکل های مختلفی از اسم کوچک این فرعون بوده باشند.

با جستجوی بیشتر در انجیل به سومین نامی برمی خورد که احتمالاً شکل دیگری از همین نام بوده باشد: ناکور (ناحور در روایت اسلامی), پدربزرگ ابراهیم. از نظر نویسنده نام های ناکور و نِکو شباهت زیادی به هم دارند و این شباهت اتفاقی نیست. پسر ناکور در انجیل تهارا (ترح, تارج یا تارخ به روایات اسلامی) بوده, حال آنکه پسر فرعون نِهِسی, شِشی نام داشته است, اما نکته جالب در این است که نام سلطنتی فرعون نِهِسی آسارا است که شباهت قابل توجهی به نام تهارا در انجیل دارد, گویی حرف «آ» در آغاز این نام عمداً در انجیل حذف شده است. نام پدر ابراهیم در قران آزر ذکر شده است. الیس به این نکته اشاره میکند که حرف «آ» در قران از نام آسارا حذف شده است, اما بر خلاف انجیل از پایان این نام و نه از آغاز آن, و چنین نتیجه میگیرد که نام این فرعون عمداً در هر دو کتاب دینی با تغییر و دستکاری ذکر شده است.

بر پایه این فرض نام پدر و پدربزرگ ابراهیم در کتب مقدس, اشاره به یک فرعون واحد دارد که در اسناد تاریخی دارای دو نام است. این فرعون در تاریخ نِهوسی و آسارا نامیده شده و در متون دینی ناکور و آزارا. مانعی که نویسنده بر سر راه تایید این فرض میبیند نام پسر نِهِسی است. در کتاب دینی ناکور یا آزارا پدر ابراهیم خوانده شده است, حال آنکه در اسناد تاریخی پسر نِهِسی یا آسارا, فرعونی است با نام شِشی و نه ابراهیم. این مانع به زعم نویسنده با بررسی نام سلطنتی شِشی فرو میریزد: نام سلطنتی فرعون شِشی «مایِبره» یا «مامایِبره» بوده است. بار دیگر با جابجا کردن حرف «م» از ابتدای نام به انتهای آن, واژه ای به دست می آید که نزدیکی انکار ناپذیری به نام ابراهیم دارد.

انجیل تایید میکند که ابراهیم فرعونی مصری بوده است, حتی اگر معتقدین به انجیل این نکته را نپذیرند: «تو را پدر ملت های متعدد قرار داده ام. و به تو فرزندان فراوان خواهم داد… و شاهان از نسل تو زاده خواهند شد.»

fisherman

عیسی

طبق نظریه رالف الیس, آخرین نفر از این تبار از فراعنه انجیلی عیسی است. سفر خروج چیزی بیش از یک درگیری و جنگ داخلی نبوده است. عیسی فرعونی بود که در تبعید زاده شد. مصر در این نقطه از زمان دیگر قلمرو قانونی این فرعون زادگان محسوب نمیشد, ولی سنتهای مصری هنوز در آنها ریشه دار بود. از همین رو عیسی برای تحصیل و آموزش به مصر فرستاده شد. طبق همین سنتها عیسی با عنوان شاه ماهیگیر خوانده شد. اسناد تاریخی نشان میدهد که مخالفین عیسی او را «پیامبر دروغین مصری» مینامیدند. او فرماندار طبریه (واقع در سواحل غربی آنچه امروز اسرائیل خوانده میشود) بود و بعدها تلاش کرد اورشلیم را با کمک ششصد تن و از مقر فرماندهی خود در کوه زیتون, از شورشیان یهودی باز ستاند. این واقعه با شباهتی فراوان در انجیل نیز توصیف شده است.

پایان

حقیقت یا افسانه؟ بخش اول

رالف الیس محقق و نویسنده ای است که با بررسی و تفسیر متون دینی نظریات بحث برانگیزی درباره شخصیتهای دینی ارائه داده است. از جمله قابل تامل ترین و بحث برانگیزترین نظریات او میتوان به آنچه درباره عیسی مسیح مطرح کرده اشاره کرد. از نظر الیس, عیسی نجار یا چوپانی ناشناس و فقیر نبوده, بلکه شاهزاده ای از نژاد مصری و ایرانی, و در واقع نوه کلئوپاترا بوده که در جوانی ادعای تاج و تخت کرده است. تجرد مادام العمر او نیز افسانه ای بیش نبوده و با دو خواهر ثروتمند و نژاده خویش ازدواج کرده است. الیس معتقد است شخصیتهایی چون ابراهیم, داوود و سلیمان نیز وجودی فراتر از اقلیم اساطیر و افسانه ها داشته اند و تاریخ و محل زندگی یا پادشاهی شان به عمد مخدوش شده است. در نوشته زیر فشرده ای از روش تحقیق و نتیجه گیری رالف الیس درباره شخصیت تاریخی ابراهیم با استناد به مقالات همین نویسنده تقدیم خوانندگان فانوس میشود.

ralf-ellis-guest

 

ابراهیم

متونی همچون نوشته زیر از جوزیفوس, مورخ یهودی قرن اول میلادی, جرقه ایده اولیه رالف الیس برای جستجو در پی ابراهیم در میان فراعنه مصر بوده است: «فرعون نِکو, شاه مصر در آن زمان, با ارتشی عظیم به سرزمینش وارد شد و پرنسس سارا, مادر ملت ما را دستگیر کرد. و جد بزرگ ما ابراهیم چه کرد؟ آیا با نیروی ارتش به این توهین پاسخ انتقام آمیز داد؟ و این در حالی بود که او سیصدو هجده افسر زیر سلطه خود داشت, و نیروی انسانی بی پایان در اختیار خود.»

نویسنده برخلاف نظر کسانی که برخی داستانهای تورات, انجیل و قران را عاری از واقعیت های تاریخی میدانند, معتقد است اگر این نوشته ها به درستی تفسیر شوند با اسناد تاریخی مطابقت نشان خواهند داد. اولین قدم برای انطباق این متون با اسناد تاریخی, تعیین دقیق دورانی است که وقایع مربوط به ابراهیم رخ داده است. الیس کلید این معما را در بخشی از انجیل که در آن فرعون درباره خاندان یوسف پرس و جو میکند می جوید: «شغل شما چیست؟ و آنها پاسخ دادند… ما خادمین شما چوپان هستیم, هم ما و هم پدرانمان.» یکی از سلسله های فراعنه مصر با نام چوپانان شناخته می شدند, همان فراعنه ای که بر اساس اسناد تاریخی در طول سلسله های چهاردهم تا شانزدهم به «تسخیر» مصر شمالی پرداخته بودند, کسانی که با نام هیکسوس, عبارتی که ترجمه آن شاه چوپان است شناخته میشدند. اما چرا یک خاندان از فراعنه مصر چوپان نامیده میشدند؟ الیس پاسخ را در علاقه شدید مصری های به ستاره شناسی می یابد. از نظر او این خاندان از این جهت صاحب عنوان فوق بودند که با خوشه اجرام آسمانی که قوچ نامیده میشود مرتبط بودند, و چنین نتیجه میگیرد که واژه های گوسفند و گله که به کرّات در کتاب مقدس تکرار شده اند با نگاه از این زاویه به کل معنایی متفاوت پیدا میکنند: گوسفند اشاره دارد به خوشه قوچ یا پرستندگان آن, و گلّه اشاره دارد به خوشه گاو و پیروانش.

از دید زمین, خوشه ها به کندی در طول هزاره ها در آسمان جابجا میشوند و هر در دوران نشان خاصی حاکم است. برای مثال دوران ما دوران حاکمیت نشان ماهی است, اما دوران سلسله های سیزدهم و چهاردهم فراعنه مصادف بود با تغییر حاکمیت از نشان گاو به نشان قوچ. دوران گاو تا حدود سال 1800 پیش از میلاد ادامه یافت, که از لحاظ زمانی هم با به قدرت رسیدن اولین فراعنه هیکسوس و هم با ظهور ابراهیم در کتاب مقدس بسیار نزدیک است. بنا بر نظریه الیس, این تغییر نشان حاکم بر دوران باعث ایجاد شکاف اجتماعی بین پرستندگان نشان گاو در شهر تبس و فراعنه چوپان هیکسوس در مصر شمالی, یا همان آریایی ها شد. چنان که اسناد تاریخی نشان میدهند در آن زمان کشور دچار جنگ داخلی شد. هم نوشته های مورخ مصری قرن سوم پیش از میلاد, مَنِتو, و هم متن انجیل نشان میدهد که در واقع دو سفر خروج روی داده و نه یک سفر خروج. اولین سفر یک مهاجرت بزرگ بوده و دومین سفر مهاجرت کشیشان در مقیاسی کوچکتر. پس از اولین سفر, یوسف به مصر بازمیگردد و در جایگاه دوم قدرت و پس از فرعون, قدرتمند ترین مرد مصر میشود. سپس از خانواده اش می خواهد که در مصر به او بپیوندند, اما چنان که در متن انجیل آمده به آنها هشدار میدهد: چنانکه خود نیز میدانید شما چوپان هستید و وظیفه تان خوراک دادن به گله است… فرعون شما را فراخواهد خواند از شما خواهد پرسید پیشه تان چیست. باید پاسخ دهید حرفه مان از جوانی تجارت گلّه بوده است, و حرفه پدرانمان نیز. اگر چنین نگویید مجاز به اقامت در سرزمین مصر نخواهید شد. چوپان بودن ما از نظر مصریان زشت و کریه است.

الیس این نوشته را چنین تفسیر میکند که نشان های آسمانی قوچ و گاو, یا به عبارتی دین های مصریان با واژه های گوسفند و گلّه جایگزین شده اند و سپس آن را به شکل زیر بازنویسی میکند: شما چنان که خود نیز میدانید هیکسوس/آریایی هستید و وظیفه تان تشویق پیروان گاو به تغییر آیین است… و فرعون شما را فراخواهد خواند و خواهد پرسید دینتان چیست. باید پاسخ دهید که دین ما از جوانی پیروی از گاو بوده است و دین پدرانمان نیز. در غیر این صورت مجاز به اقامت در سرزمین مصر نخواهید شد, چرا که هیکسوس/آریایی بودن ما از نظر مصریان زشت و کریه است.

مصر درگیر جنگ و خونریزی داخلی شده بود, جنگ بین شمال و جنوب مصر که منجر به سفر و مهاجرت مردم هیکسوس و تخریب بخش بزرگی از سرزمین های دلتای شمالی شد. البته که چوپان ها برای مصریان کراهت داشتند, چوپانان همان هیکسوس های چوپان بودند.

الیس در بخش های متاخرتر کتاب عهد جدید شواهد بیشتری می یابد: عیسی که از نوادگان همان خاندان بود هنگام تولد برّه خدا نامیده شده. به عبارت دیگر او یک چوپان (هیکسوس) جوان و در تبعید بوده, یک برّه. هنگامی که به بلوغ میرسد چوپان میشود. این دوران درست همان زمانی است که نشان قوچ جای خود را کم کم به نشان ماهی میدهد. به همین ترتیب عنوان سابقه دار و قدیمی عیسی که چوپان بوده تبدیل میشود به عنوان ماهیگیری که انسان صید میکند, خدای نشان ماهی. به این ترتیب او اولین شاه ماهیگیر میشود.

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش سیزدهم

اسرائیل و عیسی, دو کلمه ایرلندی

«البته که اسرائیل وجود داشته است! این نام در پایان عصر برنز در بنایی مصری برای اشاره به مردم کنعان استفاده شده, مردمی که نیروی نظامی فرعون مِرِنپات با ورود به فلسطین علیه شان جنگید. اما این همان اسرائیلی نیست که در کتاب مقدس از آن نام برده شده است.» توماس ال. تامپسون, گذشته اسرارآمیز: باستان شناسی کتاب مقدس و اسطوره اسرائیل

کلمه اسرائیل از سه بخش تشکیل شده است: ایس, را, و ال. هر بخش ظاهراً به یکی از سه فرقه بزرگ و مهم دوران باستان, یعنی ستاره پرستی, خورشید پرستی و زحل پرستی اشاره دارد. البته ممکن است ترکیب این سه بخش اشاره ای داشته باشد به اتحاد بین سیتی-آتون پرستان و هیکسوس-آتون پرستان.

ممکن است ریشه واژه «ایس», ایسا یا اسا یا همان خدای خورشید دروئیدهای باستان باشد. واژه «را» ممکن است اشاره به «آمون را» داشته باشد که خدای حورشید مصریان باستان بود. بنابراین کلمه اسرائیل احتمال دارد ترکیب نامهای دو خدای مهم خورشید باشد. در چنین حالتی پسوند «ال» میتواند معنای پیام آور یا خدمتگزار داشته باشد, و در چنین حالتی «بنی اسرائیل» در اصل به معنای پیام آور یا مامور ایسوس و را بوده است. کلمه اسرائیل نشان میدهد که ارتباطاتی بین آمون پرستان مصر و دروئیدهای بریانیا و اسکاندیناوی وجود داشته است.

«نامهای قهرمانان مذکر قدرتمند, همچنان که خود خدا, غیر سامی هستند… و سابقه شان به قدیمی ترین تمدنهای شناخته شده خاور نزدیک و در واقع کل جهان میرسد.» جان الگرو, مردم برگزیده

«بناهای بزرگ اثبات میکنند که در دوران اولیه سلسله های فراعنه, در مصر سفلی شکل دیگری از خدا-خورشید به نام «را» مورد پرستش بوده است. از ریشه ها و تاریخ اولیه این خدا هیچ اطلاعی در دست نیست, و هنوز توضیح قانع کننده ای برای معنای نام او ارائه نشده است. به نظر نمیرسد این نام مصری بوده باشد.» ای. اِی. والیس باج, توتانخ آمون: آمون پرستی, آتون پرستی و یکتاپرستی مصری

در کتاب پیدایش, فصل 32, آیه های 27 و 28 آمده که نام اسرائیل توسط خدا به یعقوب بنی اسرائیل (فرزند اسحاق و نوه ابراهیم) اعطا شد. در همین کتاب آمده که نام برادر دوقلوی بزرگتر او عیسو بود. عیسو همچنین به نام اِدوم به معنای سرخ رو هم نامیده میشد. در واقع عیسو به نقل از کتاب عهد قدیم, جد کسانی بود که اِدومی (مردمی که به نقل از عهد عتیق در سرزمین اِدوم زنگی میکردند-مترجم) خوانده می شدند. در هر صورت آیا میتوان فرض کردکه ریشه نام عیسو سلتی یا سیتی باشد؟ آیا شکلی از کلمه اِسوس, خدای بزرگ گِیل ها, گوت ها یا آریایی ها است؟ جالب این است که کتاب پیدایش از عیسو به عنوان یک شکارچی ماهر یاد میکند.

این توصیف مجدداً ما را به اِسوس و هِرن برمیگرداند, خدایان حیوانات و جنگل در مغرب زمین. چنین به نظر میرسد که داستان برادران دوقلو, یعقوب (اسرائیل) و عیسو از اساطیر غیر یکتاپرستان کهن تر گرفته شده باشد. یک داستان مهم و باستانی مصر از درگیری بین دو برادر دوقلو,هوروس و ست می گوید. کلمه هوروس اشکال مختلفی به خود گرفته است, از جمله هِرو, هور و ها. این کلمه به معنای محدوده یا حلقه است. این کلمه به لحاظ ستاره شناسی به معنای افق است, محدوده ای که خدای خورشید روزانه و سالانه از کنار آن عبور میکند. کلمات انگلیسی ساعت, افق و هوروسکوپ** نیز از نام همین خدای مصری خورشید گرفته شده اند. 

12.png

ایسوس در حال بریدن درخت. او نجاری بود که داستان عیسی آنچنان که در کتاب مقدس آمده تا حدودی بر اساسش پرداخته شده است. او بدون شک کهن الگویی بود که خدایان زمین و خورشید مصری و مسیحی دوران بعدتر, مانند اوزیریس و هوروس و غیره بر اساسش ساخته و پرداخته شدند. ایسوس خدای مصلوب شده نیز بود که با بازوانی گسترده به طرفین تصویر میشد. بدن او با نیزه ای سوراخ شده بود و خون او زمین را جوان و تازه کرده بود. او همراه با تارانیس و بِل تثلیث دروئیدی را تشکیل میداد. بِل در بابل با نام بعل مطرح شده است و در کنعان با نام بِل. نام او به معنای سفید یا روشن است. شهرهایی مانند بلفاست و بلگراد (یا شهر سفید) با استفاده از اسم او نام گذاری شده اند.

یکی از نامهای مستعار هوروس ایوسا یا ایسوس بود. حروف انگلیسی آی و جِی قابل تبدیل به هم هستند. اگر حرف آی با حرف جِی جایگزین شود کلمات جیوسا و جیوساس را خواهیم داشت, کلماتی که ریشه نام عیسی در کتاب مقدس هستند. عیسی نسخه ای از هوروس است که خود نسخه ای از ایسا, هِسوس, اِسوس یا اسای ایرلندی بود. نسخه های متعدد از این نام و تلفظهای مختلف آن تغییری در این حقیقت ایجاد نمیکند که این نامها اشاره دارد به کهن الگوی مهم ترین خدا-خورشیدهای دوران باستان:

«هئوس یا اسوس سلتی خدای اسرارآمیز گُل های باستان بود. شکل ایرلندی آن آئسار بود به معنای آن کس که آتش را شعله ور میکند, و به معنای خالق. و آئسار اتروسکی, گاو-خورشید مصری آسی, آذر ایرانی, آئسیر اسکاندیناوی. و ائسوار هندو را به ذهن متبادر میکند. در باگاوادگیتاصحبت از «او که درون هر میرایی اقامت دارد» شده است.» جیمز بانویک, دروئیدهای ایرلندی و دین قدیمی ایرلندی, 1894

حقیقت حیرت انگیز این است که در حالیکه یهودیان صدوقی هرگز با نام مسیح آشنایی نداشتند, نام او مدتها پیش از حادثه به یاد ماندنی تپه های جلجتا (جایی که گفته شده عیسی ناصری به صلیب کشیده شد-مترجم) برای بریتانیایی ها آشنا بود. حقیقت غیرقابل انکار این است که دروئیدها برای اولین بار این نام را به جهان عرضه کردند… اینکه چگونه کشیشان دروئید مدتها پیش از دیگران این نام تقدیس شده را میدانستند برای خود رازی مانده است. نام یِسو در تثلیث دروئیدی جایگاه خداوند را دارد.» اف جاوت, نمایش حواریون مفقود شده

«کنستانتین حاکم معنوی نیقیه بود و در نهایت تصمیم گرفت خدایی جدید معرفی کند…به منظور درگیر کردن تمام دسته های بریتانیایی, دستور داد نام خدای بزرگ دروئید, هسوس, با خدا-منجی شرقی, کریشنا پیوند یابد و سپس هسوس کریشنا (مسیح معادلی است که در فارسی برای کریست یا کرایست, برگرفته از نام کریشنا استفاده میشود-مترجم) نام رسمی خدای جدید رومی شود.» تونی بوشبی, ریشه های ساختگی کتاب عهد جدید, مقاله منتشره در مجله نکسوس, شماره 14

11

هوروس و اوزیریس همراه با فرعون. فرعون مانند عیسی انسانی از گوشت و پوست و ساخته خدا بود. او تجلی هوروس بود. اوزیریس نام خورشید بود پس فرو رفتن آن در افق به دنیای زیر زمین. هر صبح وقتی خورشید مجدداً متولد میشد نام او هوروس یا «آنکه برخاسته» میشد. وقتی خورشید به جایگاه سالانه خود در ابتدای زمستان میرسید به نام اوزیریس خوانده میشد. وقتی اوج میگرفت و به جایگاه خود در آغاز بهار میرسید مجدداً هوروس نامیده میشد. وقتی خورشید به جایگاه خود در زمان اعتدال بهاری و پاییزی میرسید «مصلوب» نامیده میشد.

*hour, horizonhoroscope  

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دوازدهم

خدا-انسان های شاخدار

واژه سیتی از ریشه ساکا گرفته شده. از همین ریشه کلمات انگلیسی با معنی مقدس, آیین دینی, حکیم, حماسه و گوزن *گرفته شده است. این کلمه ریشه ای خود به احتمال زیاد نسخه ای از نام خدا-گوزن باستانی ایرلند است. این خدا-گوزن با نامهای سرنونس یا هرن هم شناخته می شود.

«بعضی از شمن های سیبری لباس گوزن می پوشند و شاخ گوزن بر سر خود می گذارند. احتمال دارد که گوزن حیوان مقدس تمدنهای قطبی بوده باشد و در عصر یخبندان به جنوب حرکت کرده و به نواحی مدیترانه ای رسیده باشد… این مراسم شمنی تشابهات بسیاری با مراسم سیتی های باستان دارند. در واقع در مقابر متعددی از سیتی های آسیا, مخصوصاً سیتی های شرق آسیا و از جمله در منطقه پازیریک در شرق آلتای, مجسمه های مردان و حیواناتی یاف شده که با شاخ گوزن تزئین شده اند, و حتی تزئیناتی به شکل شاخ گوزن برای سر اسب کشف شده است.» ژان مارکل, زنان سلتی

pazirik

فرش پازیریک

حیوانات شاخ داری مانند گوزن, بز و قوچ برای سیتی ها, گوت ها و بزرگان دروئید سرزمین های غربی مقدس بودند. تصویر گوزن نر و آهوی ماده در نشان های خانوادگی بسیاری از خاندان های مهم دیده می شود.

%d8%a8%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87%db%8c

سفال باستانی با نقش بز-ایران

«خدای هوروس اغلب هم با شاخ قوچ و هم با شاخ بز نمایش داده  می شد.» فرانک هیگینز, فراماسونری باستان

5.png

باکوس یا دیونیسوس

باکوس یا دیونیسوس به شکل بز-خدای شاخ دار. او نسخه یونانی-رومی از هرن یا سرنونس آریایی بود, خدای شاخداری که اسطوره خواران مسیحی شیطان نامیدندش. معابد و تصاویر سرنونس در سراسر بریتانیا و اروپا به شکلی نظام مند تخریب شد.
4

قوچ-خدای مندس

قوچ-خدای مندس, شهر باسانی مصر. به دو جفت شاخ (هم قوچ و هم بز), قرص خورشیدی, و مار نگهبان دقت کنید. در اساطیر سومری, خدای انکی با تصویر سمبلیک بز شاخدار نشان داده میشد. انکی در سنت های بابل با نام اییا شناخته میشد. باور بر این است که کلمه انکی به معنای «ارباب زمین» باشد. از این جهت انکی شبیه است به خدای ایرلندی جنگل, هرن.

سیتی ها, آتون پرستان و معبدی ها

«دین دروئیدی نه تنها در بریتانیا حاکم بود, بلکه در تمام مشرق زمین نیز.» ادوارد وان کنیلی, کتاب خدا

معتقدم دسته ای از سیتی های غربی زمانی متحدین نزدیک آتون پرستان مصر بودند. دلایلی وجود دارد برای اعتقاد به اینکه این سیتی ها خود تون پرستان مصر بودند. آتون پرستی هم ریشه ادیان ابراهیمی است و هم ریشه فراماسونری,  از همین رو از به کار رفتن سمبل های سیتی و آتونی توسط شوالیه های معبد تعجب زده نمی شویم.

1.png

نشان شوالیه های معبد

به نظر من نشان اصلی معبدی ها, در شوالیه که سوار بر یک اسب هستند و رو به سوی غرب دارند, یادواره ای است از ایجاد ارتباط خونی بین سیتی-هیکسوس ها یا سیتی-آتون پرست ها. آنچه صلیب دوتایی لورین نامیده میشود به نظر من نشان ماسونی مهم دیگری است  که دلالت ضمنی بر همین ارتباط دارد. جالب این است که شارل دو لورین که متعلق به خاندان فرانسوی لورین بود ظاهراً حامی اصلی ادام وایزهاپت و ایلومیناتی او بود. ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی وایزهاپت کسانی مانند روسای سابق جمهور امریکا, جان ادمز, بنجامین فرانکلین, و توماس جفرسون و بسیاری افراد مهم دیگر را تحت تاثیر قرار داده است. سمبل های ایلومیناتی یا به عبارت بهتر, سمبل های آتون پرستی در اسکناسهای آمریکا و در معماری و طراحی بسیاری از شهرهای امریکا دیده میشود.

adams-jefferson-and-franklin-declaration-of-independence

توماس جفرسون, جان ادمز و بنجامین فرانکلین

جالب این است که نام رمزی بنجامین فرانکلین موسی بوده است. طرح شخصی او برای اسکناس یک دلاری آمریکا تصویری است از بنی اسرائیل در حال ترک مصر در سفر خروج.

100-2

شارل دو لورین

شارل دو لورین حامی اصلی ایلومیناتی بود. محققینی که تصور میکنند ایلومیناتی ضد سلطنتی بود به طرز اسفناکی در اشتباه هستند. اگرچه سعی شده تصویر عمومی که از اعضای نخبه انجمن های سری در دست است آنها را چنین نشان دهد, این موضوع کاملاً از حقیقت به دور است. خاندان های سلطنتی اروپایی قدرت پشت انجمن های سری مهم جهان بوده و هنوز هستند. منافع آنها هرگز در سرنگونی دینهای سختگیر یا حکومتهای سلطنتی نبوده است, یا آزاد سازی بشریت.

 

2

صلیب لورین

صلیب لورین یا صلیب دوگانه. معتقدم این صلیب دلالت ضمنی دارد بر اتحاد بین آتون پرستان باستان که تا امروز توسط خانواده های سلطنتی جهان و انجمن های سری عمده حفظ شده است. آتون پرستی ریشه ادیان ابراهیمی است. این صلیب همچنین ممکن است سمبلی باشد از مسیح و اخناتون, یا به عبارتی مسیح و مسیحی که پیش از مسیح وجود داشت. برگ سه پر به دروئید ها ارجاع دارد.

 

3

یک نشان خانوادگی اروپایی که حاوی برگهای بلوط دروئیدی (13 برگ در هر طرف), صفحه شطرنجی ماسونی, سر شیر, سه نوار دروئیدی, صلیب دوگانه لورین, ققنوس آتون پرستان, و تاج و هرم آتون پرستان است.

*sacred, sacramentsage, saga and stag

 

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش یازدهم

ضمن دعوت از دوستان به مطالعه مطلب و به اشتراک گذاشتن نظراتشان درباره بخش یازدهم, یاداوری میشود این مطلب خلاصه ای است به قلم تساریون از کتاب دوجلدی او در اینباره و در نتیجه تنها در حد اشاره ای مختصر به نظریه وی درباره منشا تمدن و ریشه شاهان ایرانی می پردازد.

آریایی های ایران

«در کوه های زاگرس و روبروی دشت دجله, نژادی روشن مو زندگی میکرد که با گوت ها شباهت داشت. این نژاد در نقطه ای که بعدها آشور نامیده شد ساکن ماند.» سی. لئونارد وولی,  کتاب سومری ها

«آدمی به این فکر می افتد که ایرانیان همه جادوی خود را از آنها (دروئیدها) آموختند.» پلینی

2.png

حلقه قدرت با حیوانات ترکیبی شاخدار. این حلقه نشان بالاترین درجه خویشاوندی و قدرت روحانی در ایران باستان بود. ایران سرزمین آریایی ها بود و نام امروزین آن نیز به معنای آریایی است. این حلقه عطیه ایی از طرف خدای بزرگ, اهورامزدا دانسته میشد. توصیفات دقیقی که از اهورا و شاهان پارس وجود دارد نشان میدهند که منشاء غربی داشته اند. پارس ها ریشه غربی داشتند. اجداد آنها, ایلامی ها و مادها همپیوندی نزدیک با سیتی ها داشتند.

«از قرن ششم پیش از میلاد به بعد, ایران به دست پارس های آریایی گسترشی عظیم یافت. در دوران آرشام یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ هندواروپایی طلوع کرد: اسپیتاما (زرتشت یا ساراتوسترا). او که نگران سرنوشت اقلیت کوچک آریایی بود مبدع ایده ای شد که به تازگی در غرب نوردیک رو به احیا است: محافظت از نژاد با ازدواج درون گروهی. از آنجا که اشرافیت آریایی حاکم کم تعداد و پراکنده بودند, زرتشت تلاش کرد دستوراتش را با ایجاد جمعی از صاحبان ایمان که حلقه ایدئولوژی آنها را به هم وصل کرده بود تحکیم کند. اهورامزدا, خدای ابدی نور تبدیل شد به ایده ای آسمانی و نگهبان آریایی ها در هر نقطه ای که باشند. اهورامزدا برخلاف خدایان مشرقی و حتی خدایانی که بعدها در روم پرستیده میشدند, معبد و مأوایی نداشت و تنها شاهدی بر کمال دانسته میشد. دشمن او اهریمن است که درگیر جنگی همیشگی با او است برای سلطه بر جهان.» آلفرد روزنبرگ, اسطوره قرن بیستم, 1930

«نویسندگان یونان باستان برای تفکیک آشوری ها از آرامی ها یا سوری ها, آشوری ها را لوکوسوری مینامیدند که معنای آن سفیدها یا موبورها است. منظور مجزا کردن آنها از سوری های تیره پوست و تیره مو بود که هنوز در بین النهرین سکونت دارند.» دکتر هرمان هوه, حقیقت خالص, ژانویه 1963

1.png

شوشیناک, یکی از قدیمی ترین شاه-خدایان ایران. قدمت فرقه او به هشت هزار سال پیش میرسد. سرپوش او شاخهایی تزئین شده دارد. سرپوش شاخدار در نهایت تبدیل به تاج شد. صورت این شاه-خدا به وضوح اندامی غربی دارد.

«در سال 1907 تعداد زیادی لوحه گلی در بایگانی قصر بوغازکوی, پایتخت هیتی های باستان در شمال دشت آناتولی کشف شد. این الواح حاوی اولین اشاره مکتوب به نام میترا هستند که علاوه بر خدای آسمان نگهبان و محافظ قراردادی خوانده میشود که بین هیتی ها و همسایه شان میتانی ها بسته شده است. تاریخ این قرارداد حدود قرن چهاردهم پیش از میلاد است.» ام. جی. ورماسرن, میترا, خدای مقدس

«دیانت هندواروپایی بر پایه بندگی نیست. شامل هیچ یک از التماس و استغاثه های بندگان منکوب شده خدای صاحب قدرت نیست, بلکه بیشتر مبتنی است بر جامعه ای رضایتمند و پر اعتماد و متشکل از خدایان و انسان ها است… کریشنای خدا در باگاواد گیتا آرجونای انسان را دوست خویش میخواند. برترین خدایان, زئوس, «پدر خدایان و انسان ها» نامیده میشود… این نکته را در نام خدایان نیز میتوان مشاهده کرد: برای مثال ژائوس پیتر, خدای هندیان, و ژوپیتر, خدای رومیان (هر دو حاوی واژه پیتر به معنای پدر هستند-مترجم). نام خدای هندی و ایرانی میترا به معنای «دوست» است. مزداپرستی که توسط زرتشت پایه گذاری شد انسان اخلاقمند را دوست اهورا مزدا, خدای عالمگیر و سراسری میداند, خدایی که در دوران هخامنشی تبدیل به خدای امپراتوری پارس شد. افلاطون میگوید انسان اهل میانه روی و کنترل نفس بیش از هر چیز دیگری «دوست خدا» است.» پروفسور هانس اف. کی. گونتر, رفتار دینی هندواروپایی ها

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش دهم

 

آریایی ها در شرق

«مهابهاراتا از قهرمانی هندی, آرجونتا, میگوید که هنگام بازدیدش از کوه مِرو شاهد گذر روزانه خورشید و ماه از چپ به راست بود. چنین مطلبی نمی توانسته از مناطق استوایی ریشه گرفته باشد, چرا که تنها در شمالی ترین نقاط زمین قرص خورشید به موازات خط افق حرکت میکند. در این کتاب دعایی نیز خطاب به آدیتیا ها آورده شده است برای آنکه تاریکی طولانی بر ما غلبه نکند, و از آگنی درخشان (خدای ودایی آتش در هند) گلایه شده که بیش از حد در تاریکی طولانی مدت درنگ کرده, و تمام اینها را تنها میتوان به شبهای قطب شمال نسبت داد.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم, 1930

چه گوت های غربی با سیتی های اولیه یا مهاجرین اولیه آریایی نسبت داشته باشند یا فرزندانشان باشند و چه نه, به هر حال موفق شدند به مصر, هند و چین  برسند. شواهد باستانشناسی اخیر نشان از غربی های سفیدپوستی دارد که در دره ایندوس در پاکستان, در کوش در هندوستان, و در منطقه چرچن و تاریم در چین ساکن بوده اند.آزمایشاتی که بر روی مو, البسه و وسایل مردان زنانی که مدتها پیش در این نقاط مشرق زمین دفن شده بودند انجام شده به روشنی تبار آنها را از دانمارک, نروژ و سوئد نشان میدهد.

«پزشکانی که در شانگهای مومیایی موبور کشف شده چینی را بررسی کردند به نتایج گیج کننده ای رسیدند. این زن هر کسی که بوده در ماهیچه هایش رد کلسترول بسیار بالا دیده می شد و رد عنصر فلزگونه و سفید-نقره ای رنگ انتیمون در ریه هایش.» چارلز برلیتز, کتاب جهان حیرت انگیز و عجیب

chinamummy1.jpg

«هنگامی که ویکتور مِیر, استاد مطالعات چینی دانشگاه پنسیلوانیا, و جی. پی. مالوری از چین بازگشتند, به همکاران خود درباره آنچه مشاهده کرده بودند گفتند: مومیایی های 4000 ساله در وضعیتی عالی که در ماسه های صحرا خشک شده بودند؛ زنان سفیدپوست و قد بلند با موهای بور بافته شده و خالکوبی؛ مردان سفیدپوست قدبلند با ریش قهوه ای؛ کودکان ریزنقش سفیدپوست با چشمان آبی؛ پارچه های پیچازی و کلاه هایی که از پشم نرم خشک ساخته شده بود… سفیدپوستان در زمین های بایر چین 4000 سال پیش چه می کردند؟» موریس کاترل, کتاب مسیح, شاه آرتور و سفر جام

جات ها یا نخبگان سیک ساکن شمال هند احتمالاً نوادگان آریایی ها هستند یا بازماندگان مهاجرین سکایی متاخر تر. مورخین و مردم سیک همیشه گفته اند که نژادشان از غرب به هند آمد.

Untitled.png

جنگجوی سیک

ناگهان در حدود 2400 پیش از میلاد نقش برجسته هایی در مصر خلق میشود که مردانی با پوست روشن, موی روشن سرخ رنگ و چشمان آبی را نشان میدهند. در نقاشی مقابر تبس تصویر چهار نژاد از مصری ها دیده میشود: زردپوستان, سیاهپوستان, لیبیایی ها و مصری ها. مصری های با پوستی سرخ رنگ تصویر شده اند. لیبیایی ها همیشه با ریش تصویر شده اند و با پوستی روشن و چشمانی آبی.

«خود مصری ها ادعا میکنند که اجدادشان غریبه هایی بودند که در زمانهای بسیار دور در حاشیه نیل ساکن شدند. آنها فرهنگ سرزمین مادری شان, هنر نوشتن, و زبانی پالوده را با خود آوردند. آنها از جهت غروب آفتاب آمده بودند و مردمی بسیار کهن بودند.» دیودوروس سیسولوس, مورخ یونان باستان

«هیچ کس نمیداند این مردم سفیدپوست چشم آبی که بودند, یا از کجا آمده بودند… الیوت اسمیت عقیده داشت این مردم چنان درجه ای از هوش داشتند که بناهایی را در حاشیه نیل بسازند که جهان مدرن از دیدن آنها غرق حیرت میشود.» جرالد او-فارل, فریب توتانخ آمون

blue-eyed-egyptian5

واژه یهودی در طول تاریخ به معنایی که امروز دارد به کار نمیرفت. این واژه برای اشاره به آریایی ها و «مردان درخت» به کار میرفت. به همین دلیل است که واژه های یهودی در شرق دور یافت میشود. پیروان دین یهود به گوشه های دور افتاده خاور دور سفر نکرده بودند, بلکه آریایی ها به این مناطق سفر کرده بودند. چنان که اچ. وستروپ در کتاب پرسش سمبل باستانی توضیح میدهد: «مستقر کردن یهودیان در فلسطین در دوران کوروش و جانشینانش بیشتر شبیه به  اشغال کردن است تا بازگرداندن به وطن. واضح است که تعداد زیادی از آنها در آن سوی فرات ساکن بودند و هرگز به منطقه یهودا مهاجرت نکردند. طبقه حاکم آنها شاید به دلیل ربطشان با پارس ها, عنوان فریسی ها را داشتند… نامهای آنها شباهت زیادی با نام خدایان برهمن دارد: برهما و محبوبه اش سارا-ایسواتی, پسرش ایکشواکا, و نوه اش یادو. خرابه های معبد صلح یا تُخت سولمی در کشمیر کشف شده اند, و نامهای زیادی از انجیل و آسیای غربی, برای مثال یوکلیا, داوید, آرابی, کوش, یاوان و غیره هم نامهای بومی منطقه ایندوس هستند.»

متاسفانه وستروپ و بسیاری دیگر از نویسندگانی که سمبلهای نژادهای باستانی را بررسی کرده اند معتقدند «یهودیان» همان مردمی بوده اند که امروز به همین نام شناخته میشوند. کسانی که فریب این پروپاگاندا را نخورده اند و جستجوی عمیق تر داشته اند میدانند که این نظر نادرست است.

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش نهم

بی نظمی قدیم جهانی

«متن دیگری وجود دارد که نشان میدهد ابوالهول وقف خدای را-آتوم, یا «خورشید مغرب» شده بوده است, و در نتیجه با سرزمین هایی که خورشید در آنها غروب میکند, با «مکان مردگان» و با کشور ریشه های اجدادی شان ارتباط دارد.» ادوارد اف. مالکوفسکی, کتاب پیش از فراعنه

در کتاب ریشه های ایرلندی تمدن به وقایع پس از بلای طبیعی عظیم و جهانی پرداخته شده و نشان داده شده که خشم طبیعت به طور وِیژه در بریتانیا و اسکاندیناوی خرابی های بزرگ به بار آورد. این سرزمین ها چنان به سختی ضربه دیدند که با نام «سرزمین مردگان» از آنها نام برده می شد. این هجوم طبیعت چنان دهشتناک بود که ارشدان غربی و ساکنین بومی و اولیه بریتانیا و اسکاندیناوی ناچار شدند سرزمین خود را به مقصد اروپا و آسیا ترک کنند. ارشدان غربی هر جا می رسیدند همچون خدایان حقیقی به آنها خوشامد گویی میشد. بیشتر مورخین از آنها و مردم شان با نام کلت ها (سلت ها) نام برده اند, اما عناوین زیر دقیق تر هستند:

آریایی ها, آریا, آریو, آری و غیره

گات ها

نوردیک ها

هندواروپایی هایی

سفیدپوستان

مردم قدیم اسکاتلند, اهالی شبه جزیره ایبری, و سیتی ها بازماندگان این اجداد دوران کلان سنگی هستند. دروئیدها اعضای فرقه های فراموش شده ستاره پرستی, خورشید پرستی, و ماه پرستی بودند و تمامی خردمندان دوران باستان از وجود ارشدان مغربی و اهمیت آنها مطلب بودند: «… گروهی که تمامی حرفه ها را به کار می گرفت. گروه نه تنها شامل دینداران بود, بلکه فلاسفه, قضات, معلمین, مورخین, شاعران, موسیقی دانان, پزشکان, ستاره شناسان, پیامبران و مشاورین سیاستمداران اعضای آن بودند.» پیتر برسفورد الیس, کتاب دروئیدها

نژاد ارشدان در دانش هایی مانند هندسه, نجوم, و جهت یابی, و در شبه علومی مانند طالع بینی و رمل  پیشرفت فراوانی کرد. در تاریخ اروپا و آسیا از ارشدان دوران کلان سنگی با این اسامی نام برده شده است:

شمسو هور (پیروان هوروس)

فنیقی ها (آرکادی ها)

سومری ها (سوم آری)

کلدانی ها (مغان)

کابیری ها (کاب آری)

آمون پرستان

تنها کافی است کلمه فنیقی را با کلمات ایرلندی یا ایرلند-اسکاتلندی جایگزین کنید تا تمامی رشته هایی که اسطوره خواران فریبکار رشته اند پنبه شود و تاریخ واقعی جهان را ببینید. چنان که در مقدمه جلد اول کتاب نیز توضیح داده ام, کلمه کلتی یا سلتی را توصیفی دقیق از ایرلندی های کلان سنگی یا بازماندگان اروپایی شان نمی دانم. تحقیقات عملی جدید قویاً این ایده را که عبارت کلتی تنها دست ساخته پروپاگاندا پردازان و اسطوره خواران بوده تایید میکند. تاریخ غیر دقیق ایرلندی های به دست کسانی که سرزمین آنها را ویران و مستعمره کردند نوشته شده است:

«پس از اینکه مسیحیان سالها به از میان بردن کتب و کتابخانه ها پرداختند, سنت جان کریسوستام, پدر یونانی کلیسا با افتخار اعلام کرد هر گونه ردی از فلسفه و ادبیات دنیای باستان از صفحه زمین پاک شده است.» هلن اِلِربی, کتاب نیمه تاریک تاریخ مسیحیت

untitled

«دو تجاوز شاه هنری به ایرلند مملو از خونریزی و بی رحمی بود و منجر به یکسان شدن بناها با خاک و تخریب نهایی تقریباً تمام متون باقی مانده ایرلندی غیر مسیحی شد.» جرج راولینسون

«هیچ یک از منابع نوشتاری کلتی به دست دروئیدها نگاشته نشده است… در ایرلند حجم عظیمی از دست نوشته های شاعرانه/دروئیدی وجود دارد که بخش عمده آن منتشر نشده و هنوز ترجمه نشده باقی مانده است.» آر. جِی. استورات, کتاب شاعران کلتی, دروئیدهای کلتی

«اولین گروه مبلغین مسیحیت دریافتند که دین بومی ریشه کن شده است, و به دلیل اقامت در بناهای خالی دروئیدها, به خود نام کالدی را دادند.» پروفسور تاد

ادامه دارد

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش هشتم

دروئیدها 

راهبان بلند مرتبه ایرلند- آریایی های اولیه- عموماً دروئید نامیده میشدند.

«کلتی های واقعی نژادی بلندقد و روشن پوست, جنگجو و ماهر بودند که قلمرو خود را هم با فتح و هم با نفوذ صلح آمیز به سراسر اروپای میانی, سرزمین گل ها, اسپانیا, و جزایر بریتانیا گسترش دادند. آنها ساکنان اولیه و ماقبل تاریخی این مناطق را از میان برنداشتند اما زبان, هنرها و سنت های خود را به آنها تحمیل کردند و بدون شک از آنها نیز بسیار آموختند, مخصوصاً در زمینه دین. از میان این نژادها, کلتی ها واقعی یک طبقه اشرافیت تشکیل دادند.» تی. دبلیو. رولستون, کتاب اساطیر و افسانه های نژاد کلتی, 1911

«اگرچه واژه دروئید محدود به منطقه ای خاص است, دین آنها ریشه هایی عمیق داشت و از دوردست بود. ریشه های دین آنها قدمتی به اندازه مجوسان پارسی, کلدانی های آشور, و برهمن های هندوستان داشت. شباهتهای نزدیک این دینها در ادراک متعالی و  وعده های تسلی بخش چنان فراوان بود که شکی باقی نمی ماند که این ملت ها که در فواصل جغرافیای عظیم از هم به سر می بردند, همه از یک ریشه و از یک دین, دین و ریشه نوح و بنی آدم ماقبل سیل بزرگ بودند.» دبلیو. ویندوود رید, کتاب پرده ایسیس

«از آنجا که شاهان بدون مشورت دروئیدها اقدامی نمیکنند, در واقعیت این دروئیدها هستند که حکمرانی میکنند.» جان کریسوستام, اسقف مسیحی قسطنطنیه در قرن پانزدهم

«و این آنها هستند که حکمروایی میکنند, و شاهانی که بر تخت طلا نشسته اند و در قصرهای مجلل زندگی میکنند تنها وزرای آنها هستند و خدمتکار افکار آنها.» گفتار دیون کریسوستام, فیلسوف یونانی درباره دروئید ها

«دروئیدها فیلسوفانی عالی و هوشمند بودند که تشکیلات حکومت و دین را اداره میکردند, و اسرار تاریک معابد را در اختیار داشتند.» دبلیو. ویندوود رید, کتاب پرده ایسیس

عصر بلایای طبیعی 

«در پایان عصر پلیستوسن, در حدود ده هزار سال پیش, حادثه ای رخ داد که طی آن پستانداران گیاهخوار درشت اندام آمریکای شمالی و جنوبی و استرالیا منقرض شدند. در آمریکای شمالی به تنهایی, بیش از 32 نوع پستاندار منقرض شد…درباره دلایل این انقراض نظرات محتلفی مطرح شده است.» آر. دبلیو. گراهام, کتاب تکامل اکوسیستم جدید در پایان پلیستوسن

جهان از تمدنهای ماقبل سیل بزرگ بی اطلاع است, صرفاً از این رو که این تمدنها امروز وجود ندارند. چنانکه عمده اساطیر و افسانه ها ذکر میکنند, قاره ای که محل استقرار این تمدنها بود طی یک واقعه عظیم آخرالزمانی تخریب شد و این نظریه اکنون به تایید علم نیز رسیده است. شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه بین 10 هزار تا 13 هزار و پانصد سال پیش از میلاد سیاره ما گرفتار وقایع آخرالزمانی مخرب و با وسعتی تصور نکردنی شد. فاجعه تخریب توسط چندین قبیله و ملت ثبت شد و در افسانه های اولیه ایرلندی نیز از آن گفته شده. به دلیل اثرات مخرب آن بر خاک-کره ما, زمین بلایای بسیار دید. فجایع طبیعی قابل توجهی همچون سونامی ها, زمین لرزه ها, آتشفشان ها, و خشکسالی و قحطی هایی به درازای قرن, جهان را در سالهای 8000, 6000, و 3000 پیش از میلاد تکان داد. خشکسالی موکنای یونان, فوران ترا در منطقه دریای اژه, سونامی استورگا در اسکاندیناوی, خشکسالی های سراسر منطقه صحرا در آفریقای شمالی, بالا آمدن سطح اب در نواحی مدیترانه, تحلیل رفتن رود ساراسواتی در دره ایندوس در پاکستان, و قحطی طولانی عصر برنز در بریتانیا تنها چند نمونه از فجایع طبیعی عظیمی هستند که میدانیم در دوران مختلف و پس از «عصر بالایای بزرگ طبیعی» اولیه رخ دادند.

Untitled.png

افسانه های سراسر جهان که از سقوط ماقبل تاریخی آتلانتیس و لموریا میگویند, فصلی واقعی و به طرزی استثنائی هراسناک از تاریخ نوع بشر را ثبت کرده اند. خودآگاه ما ازحادثه آتلانتیس, بازدید بیگانگان, و دستکاری ژنتیکی آسیب های عظیم روحی دیده است.

«سیل بزرگ که برای مردم عموماً داستانی گنگ و مه آلود است, در واقع بازدیدهایی بسیار وحشت آفرین را در میان مه آلودگی خود پنهان کرده است, و خرابی هایی که جزایر بریتانیا و سرزمین های اسکاندیناوی از آنها رنج بردند ریشه در چیزی بسیار عظیم تر از آنچه زمین شناسان «عصر رانش قاره ها» نامیده اند دارد. این واقعه فراتر از پدیده شکاف برداشتن یخها بوده است. این واقعه ناگهانی, به شدت سریع و بسیار مخرب بوده است.» کامینس بومونت

سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش هفتم

آریایی ها

اگرچه راهبان آتون یکتاپرست بودند, آتون پرستی شعبه فاسدی از سنتهای مقدس قدیمی تر بود. این دین بر پایه آمون پرستی و آئین دورئیدی قدیمی تر بنا شده بود. حقایق مربوط به آمون پرستی و دروئید ها به عمد توسط ایدئولوژیستای نسلهای بعدی آتون پرستان پنهان شده اند, توسط کسانی که به اصطلاح مورخین را تامین مالی و هدایت میکردند تا حقایق مربوط به مصر و ایرلند, و معنی بسیاری از کلمات و القاب مهم را دچار انحراف کنند.

یکی از مهم ترین سو تفاهم ها و نگارش های اشتباه مربوط به لقب «آریایی» است. ریشه های این کلمه بسیار جالبتر از چیزی است که تصور میکنیم. تا همین امروز هم ایرلند در تلفظ زبان بومی اسکاتلند اِیری و اِری خوانده میشود. این کلمات از کجا آمده اند؟ این کلمات در واقع ارجاع مستقیم دارند به الهه بسیار کهن و اولیه ای که اِری یا آری نام داشت. در بسیاری موارد کلماتی که ریشه آری, آرا, اِری و غیره دارند, دلالت ضمنی دارند بر سرزمین ایرلند یا نیمکره غربی. معنا یا دلالت ضمنی این کلمات همچنین مردانی از مغرب زمین است و سرزمین مقدس شان و الهه محبوب شان.

«الهه ها در تمام سرزمین ایرلند یافت میشدند. کوهها, رودها, دره ها, دیوارها همه شواهدی بودند بر حضور آنها. در حدود قرن یازدهم میلادی ایرلند تقریباً همه جا با نام اِیری شناخته میشد, نامی که از الهه اِیرو گرفته شده بود, یکی از سه الهه: اِیرو, بانبا, و فولا… همه تفهیم شده بودند که هر کس قصد ورود به ایرلند دارد اگر میخواهد ثروتمند و موفق شود باید به این الهه احترام بگذارد.» مری کاندرن, کتاب مار و الهه

untitled11

در مورد سرزمین اولیه آریا به نظر محققینی چون ایگناتیوس دانلی, آنا ویلکز, کانر مکداری و کامینس بومونت تکیه میکنم که تاکید داشتند سرزمین آبا و اجدادی آریایی ها در مغرب قرار دارد. دانلی به قاره آتلانتیس و پیش از سیل بزرگ اشاره کرده و من این نظر را کاملاً میپذیرم. سرزمین های شمال غربی-یعنی بریتانیا, اسکاندیناویا, ایسلند, گرینلند و احتمالاً شمالگان- به عقیده من باقیمانده های آتلانتیس مفقود شده هستند. شواهد کافی برای این ادعا وجود دارد, هرچند این شواهد مدتهای طولانی توسط دانشمندانی سرکوب شده اند که ترجیح میدهند پرسش های پر از سماجت مربوط به انسان و تاریخ حقیقی او هرگز پاسخ داده نشوند.

«آریایی ها نه بومی اروپا بودند و نه آسیای مرکزی, بلکه وطن اصلی آنها در دوران پارینه سنگی جایی نزدیک به قطب شمال قرار داشت و سپس از آنجا به طرف جنوب و مناطقی در آسیا و اروپا مهاجرت کردند. دلیل مهاجرت آنها یک انگیزه ناگهانی و غیرقابل مقاومت نبود, بلکه شرایط اقلیمی موطن اصلی شان دچار تغییرات نامطلوب شده بود. اوستا حاوی مطالبی است که این نکته را تایید میکنند, اما محققین این محتویات را بی ارزش خوانده اند, محققینی که کارشان بر اساس نظریه هایی بود که تاریخ تمدن انسان را به دوران مابعد یخبندان محدود میکردند عقیده داشتند محتویات اوستا با محتویات ودایی تناقض دارد. اما امروز به کمک داده های گسترده تری که کشفیات علمی جدید در اختیار ما قرار داده, میتوان نشان داد که سنت های اوستایی حاوی حقایق تاریخی واقعی است که مورد تایید وداها هم قرار دارد.» ال. بی. جی. تیلاک, کتاب سرزمین وداها در شمالگان

33

«قطب شمال توسط چندین دانشمند برجسته به عنوان محتمل ترین مکان آغاز حضور زندگی گیاهی و حیوانی روی زمین مطرح شده است, و من معتقدم میتوان در باستانی ترین کتابهای نژاد آریایی, وداها و اوستا, شواهدی قابل قبول یافت مبنی بر اینکه کهن ترین سرزمین آریایی های جایی در اطراف قطب شمال بوده است.» همان منبع

«سفر داستانهای حماسی از میان یک گروه از مردم به گروه دیگر, و ریشه گرفتن آنها در میان گروه های مختلف مردم  نشان میدهد که اکثریت اسطوره های زیربنایی از یک منبع نشأت گرفته اند.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم

22

«اسطوره خورشید با تمام انشعاباتش به شکلی خودجوش و در مرحله ای از رشد عمومی انسان ایجاد نشد, بلکه در جایی خلق شد که ظاهر شدن خورشید یک واقعه کیهانی مهم و دارای معنای بسیار عمیق بوده, در شمالی ترین نقطه زمین. تنها در آنجا است که سال به دو نیمه کاملاً دقیق تقسیم میشود, و تنها در آنجا است که خورشید سمبلی است از درونی ترین اعتماد انسان به تجدید حیات, و ماده اولیه متشکله جهان. از همین رو امروز فرضیه های قدیمی تبدیل به یک احتمال میشوند؛ منجمله این فرضیه که از یک مرکز خلقت در شمال, که میتوانیم بدون فرض گرفتن اینکه این قاره زیر آب غرق شد, آن را  آتلانتیس بنامیم, دسته های بزرگی از جنگجویان با انگیزه های درونی همیشگی و محکم مردمان شمال به سفر به نقاط دوردست و فتح پرداختند. این دسته های مردان آتلانتیسی در کشتی های قو شکل و اژدها شکل خود به آبهای مدیترانه سفر کردند.» همان منبع