بایگانی دسته‌ها: آینه تاریخ

تفأل – بخش دوم

تقدیر موضوع اصلی تمام روشهای تفال بود. چه وجود پیکره های جادویی, احجام هندسی که سمبل خدایان بوده اند, و سیستم های عددی که کاهنان به وسیله شان از غالم غیب خبر میگرفته اند در معابد مصر باستان حقیقت داشته باشد و چه نه, قطعی است که جدول حروف و اعداد مشهور به جدول فیثاغورت برای تفال استفاده می شده است. به کمک این جدول که مشخص نیست ساخته فیثاغورث بوده یا نه, و با استفاده از اعداد و حروف, به ویژه حروف اسم سوال کننده, از تقدیر باخبر می شده اند.

1

اعتقاد به تاثیر اجرام آسمانی در تقدیر انسان بخشی از فلسفه باستانی انسان بوده که در گذر زمان و از زیر تیغ پیگردهای قانونی تا به امروز دوام آورده است. تمامی این سمبل ها و اشیا و ابزار ارتباط با عالم بالا تدریجاً به شکل ورقهای سمبلیک ارائه شد. یکی از نامهای اولیه ورق تاروت, کتاب تات بود است. تات پیام آور خدایان باستان مصر و حافظ کتاب زندگی بود. گفته شده که تات کتابهای بسیاری از خود به جا گذاشت و یکی از این کتابها حاوی اوراق بازی بود که با چیدن آنها در کنار هم, انسانها درک بهتری از خودشان, زندگیشان, و دنیایی که در آن زندگی می کردند به دست می آوردند.

2

چهار منطقه به عنوان خاستگاه ورق مطرح هستند, چین, مصر, هند و اروپا. در تمام کشورها و در ابتدا, ورق کاربردی مقدس داشته است. ورق در ابتدا ابزاری برای ارتباط برقرار کردن با طبیعت بوده و نه وسیله ای برای بازی و سرگرمی. یکی از استفاده های قدسی از ورق و در قرن بیستم در میان گروهی از دینداران مسیحی مکزیک رایج بود. این گروه هر سال در مراسمی آنچه را که در جلجتا بر سر مسیح آمده بود به شکلی نمایشی اجرا می کردند. هر سال انتخاب شخصی که نقش مسیح را بازی میکرد با استفاده از ورق انجام میشد. هر کس ورق از قبل مشخص شده ای را میکشید نقش مسیح را به عهده می گرفت. هیچ کس, حتی اگر خود مایل به ایفای این نقش بود برای این امر مهم انتخاب نمیشد. می بایست نوعی وحی یا تقدیر قدسی این بازیگر این نقش را مشخص میکرد.

3.png

اگر بپذیریم که کاربرد اصلی ورق تفال بوده است, دلیل تنوع در طراحی ورق روشن می شود. می دانیم که ورق همچنان در تبت (هرچند به شکلی مخفی و زیرزمینی) استفاده می شود. ورق هایی که در تبت استفاده میشود حاوی اشکال خدایان بودایی است. در کتابخانه دسته ای ورق داریم که در دل یک مجسمه کشف شد و بدون شک مصرف کاملاً دینی داشته است. احتمالاً در مصر باستان نیز ورق برای تعیین اینکه چه کسانی مجاز به انجام آیین ورود به انجمن های سرّی بوده اند استفاده می شده است. در مشرق زمین ورق های هندی و ایرانی فقط کاربرد دینی داشته اند.

4.png

 یکی از دسته ورقهای رایج در هند امروز ورق تصویری دسته بندی ده تایی است که هر دسته نمایشگر یکی از ده تناسخ ویشنو است. ورق اول تصویر ویشنو به شکل ماهی را نشان می دهد, زمانی که سیل بزرگ جاری شد و ویشنو کشتی بزرگی ساخت تا با آن موجودات زنده را به ساحل امن برساند. آخرین تناسخ ویشنو هنوز ظاهر نشده است. این ورق آواتار اسب نامیده می شود و ویشنو را سوار بر اسبی سفید نشان می دهد. هر یکی از این ده ورق اصلی با یک ورق دیگر همراهی می شود که دو اسب سوار را در دو سوی آواتار اصلی و در حال حرکت در دو سمت مخالف هم نشان می دهند, نمایش تبدیل وحدت به کثرت.

6.png

دسته ورق جالب هندی دیگر دسته ورقی است که حاوی تصاویر دائره البروج (زودیاک) است. این مجموعه ورق دوازده دسته دارد. ورق اصلی هر یک از این دسته ها تصویر یکی از دوازده سمبل زودیاک است. ورقهای ثانویه هر یک از این دسته ها معمولا حاوی تصاویر خدایانی است که در حال تعامل با شخصیت آسمانی مصور در ورق اصلی هستند.

این سیستم نهایتاً به ژاپن رسیده است. کتابچه هایی در معابد ژاپن پیدا شده که در آن نشانهای زودیاک در مقابل پای خدایان تصویر شده اند. ریشه های اولیه ورق بازی در ژاپن ناشناخته مانده است. ژاپنی ها قطعاٌ ورقهای مخصوص به خود داشته اند, اما با باز شدن درهای تجارت با پرتغال, هلند و سایر کشورهای اروپایی, ورق اروپایی به ژاپن وارد شد. در چین ورقهای بازی اولیه باریکتر بوده اند و اشکالی روی آنها کشیده شده بوده که شبیه به خال های مهره های بازی دومینو هستند. ورقهایی در هند استفاده می شده که شباهت زیادی به صفحه شطرنج دارند.

 اینکه چگونه پای ورق برای اولین از احتمالاً ایران یا هند به اروپا باز شد نامشخص است. برخی معتقدند که جنگجویان جنگهای صلیبی اولین کسانی بودند که ورق را از مشرق زمین به اروپا وارد کردند. این جنگجویان با سیستم قمار و بازی کشورهای مشرق زمین آشنایی پیدا کرده بودند. حدس جالب دیگر این است که ورق به دست کولیان به اروپا وارد شد. کولیان خود مردمی عجیب و جالب هستند و این احتمال وجود دارد که از فرقه های مصری بودند که با قدرت گرفتن مسیحیت در مصر از آن کشور رانده شدند. کولیان در سراسر زمین پراکنده شدند و ارتباط با جهان غیب, پیشگویی و فال گیری ارمغان آنها بود. کولیان ورق های مخصوص خود را داشتند, اما از گوی بلورین, کف بینی و احتمالاً کمی هم ستاره شناسی استفاده می کردند. کولیان اروپا به داشتن توانایی های فوق طبیعی معروف شدند. کولیان به ندرت با غریبه ازدواج میکردند و ازدواج های درون گروهی میانشان رواج داشت. اعتقاد بر این است که این ازدواج های درون گروهی نیروهای ارتباط با غیب را در آنها تقویت کرده باشد. ارتباط نزدیک و مداوم با افراد همخون و هم تبار باعث میشد کولیان با گذشته و حافظه تاریخی خود در ارتباط بمانند.

ادامه دارد…

7.jpg

Advertisements

تفأل – بخش یکم

نوشته زیر بخش اول از فایل صوتی سخنرانی منلی پی. هال درباره ریشه تاریخی و سازوکار تفأل است که به تدریج ترجمه و تقدیم خواهد شد.

manly_hall_archival_G1-686x1024.jpg

منلی پی. هال

منشأ ورق بازی یا پاسور ناشناخته است. احتمال دارد که ورق بازی برای اولین بار در مشرق زمین تولید و استفاده شده باشد. چین با تاکید ادعا می کند که اولین خاستگاه ورق بوده است. ورق به اشکال مختلف به مدت بیش از هزار سال در چین استفاده می شده است, اما تا اوایل قرن چهاردم به اروپا وارد نشد. با گذر زمان انواع مختلفی از ورق به وجود آمده است.

1

احتمالاً تاروت ریشه هایی متفاوت از ورق پاسور دارد. به عقیده بعضی از مصرشناسان اولیه, بیست و دو کارد اصلی از مجموع هفتاد و دو ورق تاروت حاوی سمبل هایی هستند که در مصر باستان در مراسم آغاز عضویت (در انجمن) به کار می رفتند. بعضی معتقدند که این سمبل ها بر دیوارهای آن دسته از معابد مصر باستان که در آنها مراسم سرّی انجام میشد نقش بسته بودند, و بعضی معتقدند این سمبل ها در اشیای موجود در این معابد و در ابعاد و اشکال و تناسبات مختلف دیده می شدند, و نمایشگر دستورالعمل مراحل انجام مراسم آغاز عضویت بوده اند. بنا بر آموزه های مکتب فیثاغورث این کاردها دارای کاربرد قدسی یا پیشگویانه بوده اند.

2.png

مهم ترین و پر سابقه ترین کاربرد ورق به جز استفاده از آن برای بازی و سرگرمی, الهام گرفتن و پیشگویی است. بر روی شانه های ردای کاهنان باستانی پرستشگاه های اسراییل سنگ های پیشگو نصب شده بود, و به کمک این سنگها از خواست و اراده خدایان مطلع می شدند.

3.png

سپس نوبت به سنگهایی رسید که روی سینه لباس کاهن اعظم نصب می شد. اعتقاد بر این بود که این سنگها حاوی قدرتهای جادویی هستند. به عبارت دیگر, انسان همواره در تلاش بود تا از اراده و خواست خدایانش آگاه شود. اما هیچ ندایی از آسمان به آنها نمی رسید و کاهنان تنها حلقه ارتباطی بین خدایان و بشر زمینی بودند. برای کاهنان که عمدتاٌ انسانهایی عادی بودند بدون نیروها و توانمندیهای معنوی خاص و فراتر از دیگران, تصمیم گرفتن برای زندگی مردم, چه تک تک افراد و چه کل یک ملت دشوار بود. کاهنان دائماً مورد مشورت قرار می گرفتند و در نهایت برای یافتن پاسخ, برای پیدا کردن پل ارتباطی بین موضوع سوال و جهان معنوی علت و معلولیی که ما در آن زندگی می کنیم, ناچار به استفاده از راه و روشی برای ارتباط برقرار کردن با خدایان بودند.

Untitled.png

یکی از نمونه های شکل گیری جادوی مقدس پیشگوی معبد دلفی است. در معبد دلفی کشف خواست و اراده الوهیت با کمک کاهنه ای انجام می شد که در حال خلسه رباعیات یا اشعار هشت مصرعی حاوی پاسخ به سوالات را بیان می کرد. پرسش های انسان فانی درباره انواع و اقسام موضوعات بود, موضوعاتی همچون ویژگی های شخصیتی, تصمیم های مهم, پرسشهای حرفه ای, ازدواج, مرگ و سرنوشت. فیثاغورث یکی از کسانی بود که در هنگام تولد سرنوشتش در معبد دلفی به درستی پیشگویی شد. در کتاب مقدس نیز اشارات بسیاری به پیشگویی و غیب گویی های وحی آمیز شده است. این وحی و الهامات در غالب ارتباط روحی بین انسان و نیروهای حاکم بر جهان ما رخ می داد.

5.png

جادو در شکل بدوی آن در سراسر زمین یافت میشد. برای وحشی ترین و بدوی ترین انسان ها تحلیل تصمیم نهایی به سرنوشت واگذار می شد, و سرنوشت به کمک پیشگویان آشکار می شد. پیشگویان برای این باور بودند که پایان کار همه ما در سرنوشت ما تعیین شده است. یافتن روشی برای دستیابی به این سرنوشت در طول زمان شکل گرفت. به نظر می رسد که در دوران بسیار قدیم, پیشگویی و تفأل به کمک تیر و کمان انجام می شده است. محل اصابت تیرها و شکل کلی که با اصابت همه تیرها پدیدار میشد حاوی معانی قدسی دانسته می شد.

7.png

در چین باستان حداقل از دو هزاره پیش از میلاد از استخوان برای پیشگویی استفاده می شد. بر استخوان پهن و مسطح حیوانات اشکالی حک می شد. این اشکال در خط نگاره چینی که ریشه تصویری دارد, و در غالب سوال و پاسخ احتمالی به این سوال بر روی استخوان حک میشد و سپس پشت استخوان در معرض حرارت قرار میگرفت. پاسخ سوال به کمک ترک های حاصله از حرارت و شکل و محل قرار گیری آنها استخراج می شد. روش پیشگویی دیگری که در چین باستان استفاده میشد این بود که ترکه های نازک در داخل یک لوله بامبو قرار میگرفت و پس از تکان دادن لوله بامبو, ترکه ها تک تک کشیده میشد. تفأل بر اساس ترتیب خارج شدن ترکه ها که هر یک حرفی بر آن نقش بسته بود انجام می گرفت.

8.png

همچنان که در زمان پیش می رویم به روش متاخرتری برای پیشگویی بر می خوریم, روشی که بسیار پر اهمت است: پیشگویی با تاس. مردم باستان چه در مشرق زمین و چه در مغرب زمین انواع مختلفی از تاس را به این منظور به کار می گرفتند. باستان شناسانی که در اورشلیم به حفاری مشغول بودند در لایه های باستانی این شهر به کنده کاریهایی بر روی سنگفرش ها دست یافتند که احتمالاً برای بازی یا پیشگویی به کمک تاس استفاده می شدند. در انجیل آمده که سربازان رومی برای تصاحب ردای مسیح قرعه کشیدند. قرعه کشیدن به این ترتیب در مواردی که پاسخ روشنی در دسترس نبود, روشی برای تعیین مالکیت شد. قرعه کشیدن همچنین در مواردی که معلوم نبود گناهکار چه کسی است و بیگناه چه کسی, روشی برای اتخاذ تصمیم نهایی شد.

ادامه دارد…

dice.png

رد پای ایرانیان باستان در نیوزیلند

ویدیوی زیر در یازده قسمت کوتاه و کم حجم شده و همراه با زیرنویس فارسی به تدریج آماده شده و قابل دسترسی خواهد بود. متاسفانه امکان قرار دادن ویدیوهای زیر نویس شده در وبلاگ فانوس موجود نیست. از علاقمندان دعوت میشود به صفحه فیسبوک یا کانال تلگرام فانوس مراجعه کنند.

میترا و ماتریس واقعیت دروغین- بخش دوم, پایانی

تریسی آر. توایمن:

هنگام تحقیق درباره او.تی.او چیزهایی دیدم که به جز اعضای این گروه شاید کمتر از ده نفر در جهان آنها را دیده باشند. وقتی مشغول به تحقیق درباره مناسک و مراسم الیستر کراولی, و کیمیاگری که سالها است فکر مرا مشغول کرده و سعی در سر در آوردن از داشته ام پرداختم, با مواردی از استفاده از خون و اعضای بدن انسان و همینطور روح او روبرو شدم. ادعایم این نیست که سازوکار این تکنولوژی جادویی را کاملاً فهمیده ام, اما نشانه ها و سمبل های موجود در این مناسک و دستورالعمل ها را شناسایی کرده ام. آنچه دریافته ام این است که این مناسک و دستورالعمل ها از خلق جهانی جدید و تخریب جهانی که اکنون در آن به سر می بریم حرف می زنند. به عبارتی, می توان به این صورت هدف این مناسک را توضیح داد: شکستن دیوارهای زندانی که اکنون در آن قرار گرفته ایم, به نحوی که در جریان این رهایی, زندانی که از آن آمده ایم تخریب شود. معتقدم دستورالعمل های سرّی و رمزیی را یافته ام برای تبدیل شدن به خدای خود. روند تبدیل شدن به خدا می تواند منجر به شکستن یا به اسارت در آوردن جهانی شود که از آن آمده ایم.

images

یکی از نمونه مراسمی که به راحتی می توان بررسی کرد مراسم اعتدال خدایان است که اعضای او.تی.او به جا می آوردند. نوشته هایی از الیستر کراولی در اینباره به جا مانده است؛ نوشته هایی درباره خلق یک کوتوله از طریق انجام جادوی جنسی است. معمولاً این خلق کردن با کمک نوعی تولد غیر طبیعی انجام میشود. از نظر کراولی قدرتمند ترین روش تولد, باردار کردن از راه مقعد و متولد شدن از راه مقعد بود. وقتی الیستر کراولی صحبت از تولد از مقعد میکند, صحبت از تولد جهانی جدید می کند.

فکر نمیکنم پاسخی برای این پرسش وجود داشته باشد که آیا زیستن در یک زندان خوب است یا بد. پاسخ به این پرسش بستگی به موقعیت پاسخ دهنده دارد. اگر بیرون از این زندان باشی گویی شیشه ای با عروسکها  و منظره درون آن داری که سرگرمت می کند. اگر درون این گوی باشی و ناگهان دریابی که آنچه اطراف تو است دروغین است شاید چندان از اینکه درون گوی هستی خوشحال نشوی.

post-apocalyptic-snowglobe

فکر میکنم جهانی که توسط خدا خلق میشود, یا جهانی که خدا ترک میکند تا به موقعیتی بالاتر صعود کند, میتواند مانند یک ماشین یا باتری تولید انرژی مورد استفاده قرار بگیرد. این اتفاقی است که اکنون بر ما میرود. انرژی از جهان ما به بیرون مکیده میشود و به کسی بیرون از جهان ما داده میشود. بنابراین ما از این دیدگاه برده هایی بیش نیستیم. اما فکر نمیکنم هیچ راهی برای فرار از این زندان و بردگی وجود داشته باشد, جز مبتلا کردن کسی دیگر به همین شرایط.

یکی از مفاهیمی که در تمام اساطیر یونانی مربوط به خلقت یافته ام و تقریباً در تمام اساطیر مربوط به خلقت در سایر فرهنگ های کهن نیز یافت میشود, و علاوه بر این, در تمام متون و تصاویر مربوط به کیمیاگری هم قابل مشاهده است این است که دوره هایی وجود دارد که یونانی ها عصر می نامند. هر یک از این عصرها یا دوران ها خدایی عمده دارد که بر همه امور مسلط است. در اساطیر یونانی در آغاز اورانوس و گایا را داریم, یا آسمان و زمین را. سپس اورانوس و گایا از هم جدا میشوند و در فاصله ای که بین شان ایجاد میشود, دوره های دیگر ایجاد می شوند. اورانوس در جریان جدا شدن از جفتش تخت قدرت را از دست میدهد.

1024px-Aion_mosaic_Glyptothek_Munich_W504

اجازه دهید بدون بیش از حد طولانی شدن این بحث در اینباره کمی بیشتر توضیح دهم.  اورانوس و گایا در آغاز یک موجود دوجنسی هستند که مدام در حال آمیزش جنسی و تولید فرزند است. این فرزندان در رحم نیمه مونث این موجود دوجنسی قرار دارند اما نمیتوانند خارج شوند. بر اساس داستان های اساطیری یونان, اورانوس از این وحشت دارد که یکی از فرزندانش قدرت را از او برباید و به همین دلیل اجازه تولد به فرزندانش نمیدهد. گایا به زحل یا کرونوس, یکی از فرزندان درون رحمش کاردی میدهد تا پدر خود را اخته کند. به این ترتیب زحل بر پدر خود, اورانوس غلبه میکند. آسمان و زمین از هم جدا میشوند و با این جدایی خلقت ما ممکن میشود. اگر این دو بار دیگر به هم بپیوندند هستی ما از میان خواهد رفت.

اطلس که یکی از تیتان ها بود تنبیه شد و مجازات او این بود که آسمان را بر فراز زمین نگه دارد. پس در ابتدا دوران تیتان ها را داریم با سلطنت کرونوس. از این دوران با نام عصر طلایی صحبت میشود. سپس زئوس زحل را از قدرت برکنار میکند و تیتان ها در تارتاروس زندانی میشوند. طبق این داستان ها تیتان ها هنوز در تارتاروس, جایی زیر پای ما یا درون زمین زندانی هستند.

800px-Atlas_Santiago_Toural_GFDL

سوالی که برای من پیش آمد این بود که در دوران المپ یا دوران سلطنت زئوس, آیا هیچ کس اقدام به برکنار کردن زئوس از قدرت کرد؟ بخشهایی از اساطیر یونان به آپولو به عنوان وارث زئوس اشاره میکنند. آپولو یک خورشید-خدا بود. مسیحیت همواره با پرستش خورشید مقایسه می شود, مسیح خورشید تلقی میشود یا در نقاشی های مسیح تصویر خورشید و اشعه هایش پشت سر او دیده میشود. مناسبتهای مسیحی منطبق است بر جشن ها و مناسبتهای آئین های مشرکانه پیشین, مخصوصاً آئین های مربوط به اعتدال های بهاری و پاییزی و انقلاب های تابستانی و زمستانی. آنچه به نظر من رسید این بود که شاید جایگاه خدای اصلی به جایگاه خورشید تشبیه شده و دوران ها یا عصرهای مختلفی داریم که طی آن کس دیگری نقش خورشید را ایفا میکند.

در آثار داستانی یا فیلمهایی که بر اساس کیمیاگری ساخته شده یک چیز موضوعیت عمومی دارد: هفت آرکان که کنترل جهان ما را در دست دارند کشته میشوند و سپس دوباره خلق میشوند. انسانهایی هستند که روح این خدایان را در بدن خود مأوی داده اند و کشته میشوند. سپس استاد کیمیاگر با آمیختن خون و بدن آنها و جدا کردن روحشان, به تغییر دادن بدن آنها میپردازد و در نهایت بدنهایی جدید خلق میکند که میزبان ارواح کسانی باشد که در آغاز این روند قربانی شدند. ماه نو و خورشید نو خلق میشوند که شاه و ملکه جهان جدید هستند و پنج تن دیگر یا پنج سیاره کلاسیک دیگر را متولد میکنند. ارواح خدایان را فریب میدهند و به بدنهای انسانی روی زمین میکشند, آنها را به تله می اندازند و قربانی میکنند تا بتوانند جهانی جدید خلق کنند. امکان دانستن اینکه عملاً به این شکل جهانی جدید خلق کرده اند یا نه برای ما وجود ندارد. ممکن است خلق کرده باشند و ما اکنون ساکنین آن جهان باشیم. من این موضوع را به این شکل تصور میکنم که میتوان در جهانی زندگی کرد و جهان هایی دیگر درون و بیرون از جهان محل سکونت خود خلق کرد. در این حالت دریافتن اینکه درون جهانی قرار داری یا بیرون آن بسیار مشکل میشود. بیرون یا درون بودن امری نسبی میشود و از نقطه ای به بعد, تعیین درون و بیرون بودن یا بالا و پایین بودن غیرممکن میشود. چگونه ممکن است زحل خدای بلند مرتبه ترین بخش آسمان ها باشد اما در عین حال در تارتاروس که زیر پای ما قرار دارد زندانی شده باشد؟ تنها راه حلی که به نظر من رسید این بود که آنچه در خاطره فرهنگ ما باقی مانده مرور کنیم, وقایع را به ترتیب زمانی تنظیم کنیم و آنها را همچون لایه ای بر فراز لایه دیگر انباشته کنیم.

Singer_Sargent,_John_-_Atlas_and_the_Hesperides_-_1925

به این ترتیب ما در حال حاضر بر فراز تارتاروس قرار داریم که باقیمانده دوران طلایی, یا به عبارتی, باقیمانده جهانی دیگر را در خود دارد. هر کس که زیر انباشتی از چیزهای دیگر قرار دارد قاعدتاً بار نگه داشتن آنچه بالاتر از او است را بر دوش میکشد و به نظر من موضوع اطلس و نگه داشتن آسمان بر شانه هایش اشاره به همین موضوع دارد. بخشی از برده بودن ما حاصل اجبار به بر دوش کشیدن بار چیزی است که بر فراز ما قرار گرفته است.

هرگز به فکر شما رسیده که این جهان یک ماشین ناکارامد است؟ این همه تلاش و کار نتیجه ای به دست میدهد که درخور تلاش به کار رفته نیست. ناکارامدی این ماشین و ناچیز بودن بهره حاصله از آنچه در آن صرف میکنیم برای من نشانه ای است دال بر اینکه کسی بالاتر از ما مشغول مکیدن شیره جهان ما است.

داستانی درباره تارتاروس وجود دارد که از سه زن صحبت میکند که مجازات شان این است که هر یک کوزه ای را حمل کنند که سوراخی در کف دارد و در نتیجه محتویات این کوزه ها مدام از آنها نشت می کند. ناکارامدی جهان ما نشان میدهد که نشتی به بیرون وجود دارد, اما این نشت و ناکارامدی همه بخشی از طراحی جهان ما بوده است.

2b5dda76e71c345f1819d63808c80b65--inspirational-artwork-inspiring-art

پایان

میترا و ماتریس واقعیت دروغین- بخش اول

نوشته زیر ترجمه بخش عمده ای از یک مصاحبه رادیویی با تریسی آر. توایمن است که در دو بخش تقدیم خوانندگان فانوس می شود:

میترا و ماتریس واقعیت دروغین

یکی از محورهایی که برخی آئین های باستانی از طریق آن ادامه حیات پیدا کرد معبدی ها بودند که بعدها بر فراماسونری, او.تی.او ( یا انجمن معبد شرق که به دست الیستر کراولی پایه گذاری شد-مترجم) و بعضی دیگر از گروه های سرّی تاثیر گذاشتند. اجازه دهید برای مثال از سیبل شروع کنیم. سابقه پرستش سیبل در تاریخ روم بسیار بیشتر از سابقه پرستش میترا است. سیبل الهه ای وارداتی از ناحیه آناتولی بود که رومیان به خوبی با فرهنگ خود آمیختند, به شکلی که جایگاه سمبلی حکومتی پیدا کرد. سیبل یک الهه مادر است, چیزی شبیه به الهه های یونانی همچون گایا و رئا. به نظر من تمام این الهه ها یکی هستند.

Crowley-Hat

آئین پرستش سیبل شامل دو رسم خاص بود: اول, اخته کردن کشیش. در طول جشنواره  پرستش سیبل که سالی یک بار و در اواخر ماه مارس برگذار میشد, کشیش دچار شور و جذبه ای میشد. در طول این مراسم رژه ای انجام می شد که طی آن در حالت مستی و نشئگی دچار وجد و شوری دینی می شدند و کسانی که قصد کرده بودند کشیش شوند با چاقو خود را در مقابل دیدگان همه اخته می کردند. این آئین به احترام و یادبود آتیس, پسر سیبل, انجام میشد. اسطوره سیبل و آتیس پایه اصلی آئین پرستش سیبل است.

102522173

سیبل در مقام الهه مادر پسری داشت که بنا بر روایت های پر جزئیات تر, در آغاز او را نمی خواست و او را در خردسالی به حال خود رها کرد تا بمیرد. فرد دیگری از این پسر مراقبت کرد. هنگامی که این پسر به آستانه سن بلوغ رسید, سیبل عاشق او شد. بسته به اینکه به کدام نسخه از داستان مراجعه کنید, داستان تفاوت هایی پیدا میکند. اما بنا بر نسخه های دقیق تر و پر جزئیات تر, سیبل با این پسر نوجوان رابطه جنسی برقرار کرد. هنگامی که این پسر به سن بلوغ رسید قصد کرد با زنی دیگر ازدواج کند. بر اساس بعضی نسخه های داستان, هنگامی که این پسر قصد داشت در مهراب با زن مورد علاقه اش ازدواج کند, سیبل در مهراب حاضر شد و درون او را به خشم آشفته کرد  و به این ترتیب, عمداً او را به اخته کردن خویش تشویق کرد. آتیس از شدت خونریزی ناشی از اخته کردن خویش جان سپرد. این مرگ انتقام سیبل از آتیس بود برای اینکه عشق زن دیگری را در دل پذیرفته بود. بر اساس روایت های مختلف داستان, سیبل یک یا سه روز بعد از کرده خود پشیمان شد و به آتیس حیات مجدد بخشید.

این داستان پایه جشن پرستش سیبل بوده است. جشن در هفته آخر ماه مارس با بزرگداشت اخته شدن آتیس آغاز می شود, و سپس چند روز بعد با بزرگداشت بازگشت او به حیات ادامه یافته و در روز اول آوریل پایان می یابد. این مراسم با جشن های امروزین مربوط به مرگ و سپس رستاخیز مسیح , جشن عید پاک همراستا است…

رسم دروغ یا شوخی روز اول آوریل (مشابه و همزمان با رسم دروغ سیزده در فرهنگ ایرانی-مترجم) هم با این آئین ها ارتباط دارد. تا دو یا سه قرن پیش, در بعضی کشورهای غربی روز اول آوریل آغاز سال محسوب می شد. امروز هنوز به روز 25 مارس نام روز بانو هم داده می شود. ریشه تاریخی دروغ اول آوریل شوخی کردن با کسانی بوده که هنوز روز اول آوریل را آغاز سال می دانسته اند.

به نظر من بین سیبل و میترا ارتباطی وجود دارد. آنچه من یافته ام این ارتباط را برایم اثبات کرده است. اسطوره شناسان مدرن هر گونه ارتباط بین میترا و سیبل را رد کرده اند. اما اگر به نوشته های اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مراجعه کنید, برای مثال کتاب جسی وستون با نام «از آئین ها تا عشق» و چندین کتاب فرانز کومان درباره میترا, درباره این رابطه مطالبی نوشته اند که قابل توجه است.

سیبل به مثابه یک سنگ نیز پرستش می شد. مجسمه هایی از او وجود دارد که ادعا شده از دل یک شهاب سنگ تراشیده شده اند, سنگی از آسمان. همچنین توصیفاتی از او وجود دارد که در آنها مجسمه ای وجود ندارد, اما سیبل در قالب یک صخره پرستیده می شود. تصور می کنم به همین دلیل است که برخی محققین سنگ سیاه کعبه را سنگ سیبل تلقی کرده اند. فکر نمیکنم سنگی که به نشانه سیبل پرستش می کردند امروز موجود باشد. بنابراین اطلاعی از شکل این سنگ در دست نداریم, ولی در اصل او را به عنوان یک سنگ آسمانی می پرستیده اند. او را با خدای دیگری یکی دانسته اند که در اصل دوجنسی بوده است و سایر خدایان آسمان به همین دلیل او را دوست نداشته اند, و با بریدن آلت جنسی مردانه اش, او را به زمین تبعید کرده اند؛ خدایی که اخته و تبدیل به الهه شده و همچون سنگی آسمانی به زمین آمده است. این الهه پسری به نام آتیس به دنیا می آورد.

الحجر-الأسود-و-طريقة-ترميم-الحجر-البيضاوي-الأسد-قبل-موسم-الحج.jpg

این الهه را با میترا مقایسه کنیم. میترا از صخره ای زاده شده است. تخته سنگی روی زمین است, شکافته می شود, و میترا از آن زاده می شود. میترا همواره در حال تولد از یک صخره تصویر شده است, با کاردی در یک دست و مشعلی در دست دیگر تا بتواند قلمروی را که به آن پا می گذارد ببیند. این صخره یک درگاه است, یا به عبارتی یک تخم است که جهانی را درون خود دارد. او اکنون از این تخم قدم به این جهان گذاشته و خدای این جهان می شود.

wpid-orphic_egg_by_clarusconstat-d6sl2u8

وقتی تمام روایت های موجود از این داستان را کنار هم بگذاریم, پس از اینکه امپراتوری روم این خدای پارسی را عاریت گرفت و با فرهنگ و اساطیر خود آمیخت, به خدایی میرسیم که مانند زحل است, اما خورشید را فتح میکند, بر تمام خدایان غلبه میکند, و خود تبدیل به خدا می شود. از صخره ای زاده می شود و سپس گاوی را قربانی می کند.  در مهرابه ها تصویر او را می بینیم که با خورشید دست می دهد و خورشید در مقابلش زانو می زند.

mithrarockbirth

نسخه ای از داستان میترا وجود دارد که از فرزند او صحبت میکند. در این نسخه آمده که میترا از زنان بیزار بود. میدانیم که فرقه میترائیسم فرقه ای مطلقاً مردانه بود. بر اساس این داستان میترا از زنان بیزار بود اما دوست داشت پسر و وارثی داشته باشد. پس نطفه خود را بر صخره ای ریخت و این صخره از او باردار شد. گفته می شود که تخم جهان از این صخره زاده شد و چنان که میدانیم تخم جهان خود حاوی یک جهان است.

آنچه داریم در واقع خدایی است که از صخره به دنیا آمد, و سپس به همان روش خدایی دیگر یا جهانی دیگر را با پاشیدن نطفه اش بر صخره به وجود آورد. این داستان از این جهت برای من جالب است که با زیستن ما در یک ماتریس یا در یک واقعیت دروغین همنوا می شود. به نظر من داستان میترا اشاره به همین نکته دارد, نکته ای که به تعبیر بعضی, تعبیری که امروز طرفداران زیادی پیدا کرده, همان مکعب مشهور زحل است, یا واقعیت یا جعبه ای که ما را در آن قرار داده اند. به نظر من این داستان راوی شکسته شدن زندان یک واقعیت دروغین به دست میترا, و بعد ایجاد یک واقعیت دروغین دیگر به دست خود او است.

سال گذشته خبری در چندین رسانه و با الفاظ مشابه و مشترک به این شرح منتشر شد که گروهی از میلیاردرها (از هیچ یک از آنها نامی برده نشده بود, درست مثل یک انجمن سرّی) در خفا مشغول تلاش برای یافتن راهی هستند برای شکستن ماتریس. این گروه عقیده دارند ما در یک شبیه سازی کامپیوتری به سر می بریم. این خبر دیگر در رسانه ها تکرار یا به آن اشاره ای نشد.

ادامه دارد

آئین قربانی

  به مناسبت عید قربان, ترجمه بخش کوتاهی از کتاب پول میوه درخت دانش است به قلم تریسی آر. توایمن, تقدیم خواندگان فانوس می شود:

قربانی کردن فرزند, به ویژه اولین فرزند, همواره یکی از والاترین آئین های دنیای باستان بوده است. قدیمی ترین فرقه های جهان فرزندان خود را به عنوان قربانی تقدیم خدایان می کردند. کاهنان, شاهان, و حتی خود خدایان ثمره رحِم هایشان را نثار می کردند. در ازای این قربانی, عقیده بر این بود که این برکات آسمانی دریافت می شود: رفاه, زایایی, سلامتی, و در امان ماندن از بدی ها. در متن عهد قدیم خدا قربانی کردن فرزند را تقبیح می کند, اما تنها به این دلیل که این رسم متعلق به فرقه های رقیب است, به این دلیل که این قربانی برای خود او انجام نمی شود. سوزاندن قربانی برای بعل-ملوخ, که طی آن نوزادان درون کوره ای به شکل خدای فنیقیان که شاخ گاو بر سر داشت قرار داده می شدند, به کرّات در کتاب مقدس تقبیح شده است.

2

در هر صورت به نظر می رسد که سرچشمه معنوی قربانی کردن کودک بخشی جدایی ناپذیر از دین باشد, و خواسته خدای عبریان ادامه این آئین با جایگزینی اشکال دیگر بوده باشد. این نکته در داستان آزمایش ابراهیم به دست خدا دیده می شود. در این داستان از ابراهیم خواسته می شود پسرش اسحاق را قربانی کند. هدف این است که توانایی ابراهیم در عملی کردن خواسته خدا آزموده شود. هنگامی که خدا گوسفندی را جایگزین فرزند او می کند, رسمی دینی را پایه گذاری می کند که نسل های بعدی ابراهیم آن را ادامه می دهند. البته این رسم شکل های مختلفی به خود گرفته است. این داستان همچنین تمثیلی است از قربانی کردن واقعی اولین فرزند پسر ابراهیم که در کتاب پیدایش, درست پیش از این واقعه توصیف شده است:

3.png

پسر دیگر ابراهیم, اسماعیل, بزرگ ترین پسر او و در نتیجه وارث برکاتی بود که از پیمان خدا با ابراهیم حاصل شده بود. اما مادر اسماعیل, هاجر, کنیز ابراهیم بود. بنابراین هنگامی که ساره, همسر ابراهیم نیز آبستن شد, هاجرو اسماعیل طرد و به بیابان رانده شدند تا بمیرند. تنها دخالت خدا بود که جان اسماعیل را نجات داد و برکت منصوب کردن اسماعیل به شاهزادگی دوازده قبیله به او داده شد. این دوازده قبیله اما نفرین شدند تا همواره در مقابل دوازده قبلیه متولد شده از پشت اسحاق, نژاد فرودست و برده بمانند.

4.png

بسیاری از این دستمایه ها در داستان متقدم تر هابیل و قابیل دیده می شود. قربانی پیشکشی قابیل بذر بود, قربانی پیشکش هابیل خون برّه ای که برای خدا کشته شد. خدا قربانی قابیل را نپذیرفت. قابیل از این موضوع خشمگین شد و خشم او منجر به قتل هابیل از سر حسادت شد. در نتیجه, نه تنها خدا نشان داد که ریختن خون به عنوان قربانی لازم است, بلکه قربانی شدن اولین فرزند پسر آدم نیز دستاورد سهوی این ماجرا بود.

قابیل پس از ارتکاب قتل تحت حمایت خدا قرار گرفت تا دیگران از کشتن او به انتقام خون هابیل بازداشته شوند. سپس طرد و در بیابان رها شد. به سرزمین نود فرستاده شد و نفرین شد تا مابقی عمرش را «فراری و آواره» بگذراند. شباهتی واضح بین این سرنوشت و سرنوشت آتی اسماعیل دیده می شود.

5.png

بعداً و هنگامی که عبرانی ها برای فرار از اسارت در مصر تلاش می کردند, خدا تصمیم گرفت تمام فرزندان اول آنها را قربانی خود کند, مگر عبرانیانی که برّه ای را قربانی خدا می کردند و آستانه خانه خود را با خون این برّه رنگین می کردند. فرشته مرگ در مورد چنین خانه های گذشت می کرد. از این زمان به بعد اما قبلیه لِوی به عنوان قربانی زنده خدا تعیین شدند. میراث این قبیله از آنها ستانده می شد, و حق مالیکت زمین و تجارت نداشتند. تنها می توانستند به عنوان بردگان خدا به معابد بپیوندند. چنان که در کتاب مقدس آمده:

«و خدا به هارون گفت بادا که تو و پسرانت… به کفاره گناهان به کاهنی بپردازید… و بنگر که من برادران تو و لِوی ها را از میان فرزندان اسرائیل انتخاب کرده ام: آنها به عنوان هدیه ای برای خدا به تو داده شده اند, تا در خدمت زائرین عبادتگاه ها باشند…

اما لِوی ها در خدمت گرد آمدگان در عبادتگاه خواهند بود, و بار گناه خود را بر دوش خواهند کشید: حکم برای تمام نسلهایی که از پشت تو متولد شوند این خواهد بود که از میان فرزندان اسرائیل, کسانی باشند که هیچ ارث نبرند. عشریه بنی اسرائیل که همچون قربانی تقدیم خدا میکنند, ارثی است که به لِوی ها داده ام: پس به آنها گفته ام که از میان فرزندان اسرائیل, آن دسته اند که هیچ ارثی نمی برند.»

مجدداً شاهد این شباهتهای دستمایه ای هستیم. لایه های چندگانه ای در جایگزینی قربانی فرزند اول پسر دیده می شود. اول, درخواست برای خون ریزی با ریختن خون حیوان براورده شده است. دوم, قبیله لِوی از ارث محروم و برده شده است, درست همانطور که تبار اسماعیل به عنوان جایگزین قربانی اولین فرزند محروم شده بود. سوم, تقدیم عشریه زائرین به معبد به مثابه روشی برای اعتبار بخشیدن به قربانی اهدایی لِوی ها در قالب خدمات به دیگران تلقی شده بود. از مردم انتظار می رفت یک دهم برداشت محصول, گلّه و پول خود را برای حمایت مالی از معابد تقدیم کنند. بعدها از آنها توقع می رفت که اولین فرزند پسر یا دختر خود را وقف خدمت در معبد کنند, رسمی که تا قرون وسطی در اروپا و معمولاً در قالب وقف فرزند دوم ادامه یافت.

در یوم کیپور یکی دیگر از جایگزین ها به شکل قربانی حیوان برقرار شد. بزی در معبد به کفاره گناهان مردم قربانی می شد. سرزنش این گناهان متوجه بز دوم, بز طلیعه, می شد. حیوان زبان بسته به بیابان فرستاده می شد تا از تشنگی بمیرد: درست همانطور که اسماعیل و قابیل طرد شدند, همانطور که آدم و حوا از عدن رانده شدند, و همانطور که عبرانیان پس از فصح در بیابان آواره شدند.

ممکن است این نکات حقیقت پشت داستان قابیل را افشا کند: هابیل قربانی شد تا به اشتهای خدا برای خون پاسخ داده شود, و قابیل رانده شد تا برای این قربانی سرزنش شود و تقصیر این قربانی بر گردنش قرار داده شود. جالب این است که از بز طلیعه مراسم یوم کیپور در کتاب مقدس با عنوان قربانی برای «عزازیل», بز-خدایی از منطقه خاور میانه, نام برده شده است. این بز-خدا به بز-شیطانی با نام بافومه که مورد پرستش معبدیان است شباهت دارد.

همین خاستگاه در داستان عیسی نیز به این شکل دیده می شود: نیت خدا بر این قرار میگیرد که پسر اول خود را قربانی کرده, و تقصیر را بر گردن یهودای اسخریوطی بیندازد, که به تبعید فرستاده شد و جان خود را گرفت. گنوسی ها نقش یهودا را بسیار مهم می دانستند: قربانی کردن روح خود در آتش جهنم به منظور تحقق یافتن آنچه بشارت داده شده بود.

قاعدتاً پس از مرگ مسیح, نیاز خدا به خون قطع شده است و اکنون برای کسب رضایت تنها درخواست اهدای عشریه به کلیسا دارد. هر یکشنبه کشیشان و واعظان سراسر دنیا به گردآمدگان در کلیسا می گویند که اگر یک دهم درامد خود را به کلیسا اهدا کنند, در عوض رفاه, سلامتی و حمایت در برابر بدی ها از آن شان خواهد شد. دیگر نیازی به قربانی کردن فرزند یا حیوان وجود ندارد, زیرا گناهان تمام ابنای بشر با خون برّه خدا یا عیسی شسته شده است.

1.png

 

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش ششم, پایانی

متن زیر بخش پنجم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است. 

 آخرین پرسش شنوندگان: نظر رالف الیس درباره اهمیت شاهان ماهیگیر چیست؟

رالف الیس- شاهان اصلی و مهم تاریخ آرتوری شاهان ماهیگیر هستند و در عمل نقشی که در تاریخ آرتوری ایفا میکنند بسیار مهم تر از نقش خود آرتور شاه است. نقش خود آرتور به هیچ وجه بزرگ و مهم نیست. منظور از شاه زخمی که در تاریخ آرتوری آمده, همان اخته هست. به احتمال بسیار زیاد شاه زخمی همان سردسته شوالیه ها است که اخته شده و سپس اسقف حافظ جام مقدس می شود. شاه دیگری که به موازات شاه زخمی حضور و اهمیت دارد, شاه ماهیگیر است. اینها البته عنوان هستند و نه نام, بنابراین میتوانند به افراد مختلف در نسلها و زمانهای مختلف داده شوند. شاه ماهیگیر شاه نشان ماهی در دایره البروج است. مجدداً حرف از ستاره شناسی است. یکی از مهم ترین جنبه های تاریخ آرتوری دایره البروج و خوشه های آن است. اینجا نیز بحث از تغییر از عصر قوچ به عصر ماهی است. عیسی مسیح و شاه آرتور هر دو شاهان ماهیگیر هستند, اولین شاهان عصر ماهی. در زمانی به دنیا آمدند که عصر ماهی آغاز شده بود, یعنی در حدود سال دهم میلادی…

pope_ring6-1

میتوان چنین گفت که عنوان شاه ماهیگیر را پاپ ها و بسیاری از اسقف ها از آن خود کرده اند. به کلاه آنها که به شکل دهان ماهی است دقت کنید. پاپ هنگامی پاپ می شود که انگشتر ماهیگیر به او اعطا می شود. توجیه این است که پاپ انگشتر ماهیگیر به انگشت می کند, زیرا عیسی ماهیگیری بود که در دریای طبریه به صید ماهی میرفت. و البته هیچ یک از اینها واقعیت ندارد و تنها ارتباط سمبلیک با ستاره شناسی و دایره البروج دارد. عیسی در دریای طبریه به دنبال صید ماهی نبود, بلکه در عصر ماهی به دنبال جلب پیرو بود. پیروان او ملزم بودند پیروی از آیین های مربوط به عصر قوچ را کنار گذاشته و به آیین عصر ماهی بپیوندند. به جای برّه خدا بودن باید ماهیگیری می شدند که بشر را صید میکند.

dagon3

اگر به تصاویر عیسی که در دوران اصلاحات و نوزائی کشیده شده اند دقت کنید میبنید که عیسی درون کادری به شکل بادام تصویر شده است. این شکل بادام مانند در واقع همان ماهی است. شاید فکر کنید ستاره شناسی هیچ ارتباطی با داستانهای انجیل, یا یهودیت نصرانی با حتی یهودیت ساده (مسیحیت) ندارد, اما ستاره شناسی بخش محوری یهودیت است.

e4fa9130ae1b6ad0ecffcbbbf90411e9.jpg

اگر به حَمَت طبریه بروید که در دو کیلومتری جنوب طبریه واقع شده, به یک قصر قدیمی می رسید که یک کنیسه قرن اولی هم دارد. در این کنیسه یک موزاییک با نقش دایره البروج قرار دارد. یهودیت به شکلی که امروز می شناسیم از آن زمان, یعنی از قرن اول, تغییرات بسیاری کرده است. یهودیت امروز با یهودیت مصری آن زمان که احترام زیادی برای دایره البروج قائل بود تفاوت زیادی دارد. یهودیت در واقع چنان در سالهای اخیر دستخوش تغییر شده است که نزدیک به پنج سال پیش گروهی از اصولگرایان و یهودیان ارتدوکس از اهالی اورشلیم به حمت رفته و سعی کردند موزاییک دایره البروج این کنیسه را بشکنند و از بین ببرند, چرا که به نظر آنها با یهودیت هم راستا نبود. اما این تصویر تمام سمبل های یهودیت را در خود دارد, از جمله معبد اورشلیم را. نکته واضح این است که این موزاییک در یک کنیسه واقع شده است.

11.png

اگر کتاب من را بخوانید خواهید دید که دایره البروج در سرتاسر تاریخ آرتوری حضور دارد, و حتی در بخش پایانی آن, جایی که آوالون مطرح می شود (یک جزیره افسانه‌ای مهم در افسانه شاه آرتور است و مکانی که در آن شمشیر جادویی شاه آرتور به نام اسکالیبر ساخته شد و بعد از آن آرتور برای بهبود یافتن زخم‌هایش از نبرد کاملن به آنجا رفت-ویکیپدیا). آوالون از این جهت عجیب است که بعضی عناصر زیربنایی آن در سایر بخشهای تاریخ آرتوری غایب است. برای مثال شمشیر اسکالیبر به ندرت تاریخ آرتوری مطرح شده است, و خود آوالون تنها یک بار مطرح شده است. در پایان کتابم بخشی را به آوالون اختصاص داده ام. در این بخش البته از حدس و گمان هم استفاده کرده ام. تنها چیزی که درباره آوالون می دانیم این است که در غرب واقع شده است.

با توجه به معنای آرامی دایره, به نظر می رسد آوالون با دایره ارتباط دارد. با حرکت به طرف غرب به استون هنج میرسیم. شباهت های فراوانی بین توصیف آوالون با توصیف استون هنج در تاریخ مانماوث وجود دارد. مانماوث نوشته استون هنج به عنوان مقبره پندراگون (پدر شاه آرتور) بنا شد. ما البته می دانیم که استون هنج بسیار بسیار قدیمی تر از این است. استون هنج محل دفن پدر و پسر شاه آرتور خوانده شده است. استون هنج بر اساس زودیاک بنا شده است. تمام تاریخ آرتوری نیز مرتبط با دایره البروج است. من با ارتباط دادن این دو به هم احتمال داده ام که استون هنج همان آوالون تاریخ آرتوری باشد. پس شاه آرتور ممکن است در استون هنج دفن شده باشد.12.png

در کتابم نوشته ام که عیسی مصلوب شد, اما بعد از صلیب پایین کشیده شد و به قلعه دیوا در چستر واقع در انگلستان تبعید شد. بنابراین از سال هفتاد میلادی تا زمان مرگش در این قلعه در تبعید زندگی کرد. در این قلعه یک معبد دایره البروج بنا کردند. مشابه چنین معبدی در سراسر قلمرو امپراتوری روم وجود ندارد. پرسش این است که چه کسی این معبد را در قلمرو امپراتوری روم بنا کرد؟ معابد مشابه در یهودا وجود دارند, یعنی در جایی که یهودیان ناصری زندگی می کردند. بنابراین به نظر من عیسی به قلعه دیوا تبعید شد, اما پس از مرگش رومیان با جسدش چه کردند؟ او یک شورشی خطرناک بود و به همین دلیل او را به نقطه ای از قلمرو امپراتوری روم فرستاده بودند که بیشترین فاصله را با یهودا داشت. او را از یهودا در سوریه به دورترین نقطه یعنی چستر در انگلستان فرستادند.

فرستادن بقایای او به یهودا به معنای به راه انداختن یک شورش یهودی دیگر بود. سوزاندن او بر خلاف آیین یهودیت بود و حدس می زنم میخواستند پایان کار او بر اساس آیین یهودیت محترمانه برگذار شود. روش یهودی دفن این بود که جسد را بر روی توده ای استخوان قرار میدادند تا بپوسد. سپس استخوان های باقیمانده متوفی را در جعبه ای قرار می دادند. به نظر من منطقی می رسد که رومیان در حدود سال 95 میلادی با بقایای عیسی چنین کنند: آخرین دروئیدها در حدود سال 86 میلادی از میان برداشته شدند. استون هنج در زمان مرگ عیسی دیگر یک معبد فعال نبود. تنها یک بنای باقیمانده و یادبودی قلمداد می شد. منطقی به نظر می رسد که به عیسی به عنوان یک یهودی ناصری تدفینی محترمانه در استون هنج داده شود, جایی که بر اساس دایره البروج بنا شده بود و در عین حال از یهودا دور بود. شواهد چندانی بر محل تدفین او وجود ندارد اما اینها حدسیات من بود که در پایان کتابم مطرح کردم: شاه آرتور یا شاه عیسی در استون هنج دفن شد.

پایان  

جام مقدس- رالف الیس  فایل پی دی اف

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش پنجم

متن زیر بخش پنجم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است. 

پس او به ساراس یا شهر اختگان می رود و در آنجا با شاه اِوِلاخ دیدار میکند. باز هم کسی نمیداند شاه اِوِلاخ که بوده است. این هم مورد بسیار جالب دیگری از سنتی است که در تاریخ یهودیت وجود دارد. بر اساس این سنت نام واقعی افراد پنهان می شود. برای مثال عیسی را بالام نامیده اند. با یکی کردن فرد با فردی دیگر که در زمانی دیگر میزیسته و زندگی مشابهی داشته, نام واقعی او را پنهان می کنند. تاریخ آرتوری هم دقیقاً با نام بردن از شاه اِوِلاخ چنین کرده است. همه اینها شاهدی است بر اینکه تاریخ مندرج در عهد قدیم همان تاریخ آرتوری است. با جابجا کردن حروف نام اِوِلاخ به عبارتی میرسیم که معنای آن «پسر نبوکد نصر» است.

اینجا شورش یهودیان و تخریب اورشلیم و معبد اورشلیم را داریم. پیش از این کدام شاه معبد اورشلیم را تخریب کرده بود؟ نبوکد نصر. طبق سنت موجود در تاریخ یهودیت اینجا هم دو شاه را میتوان با هم آمیخت. اگر از نبوکد نصر نام برده شود میتوان فرض کرد که منظور همان شاه عیسی است, چرا که وقایع مشابهی از زندگی هر دو نقل شده است. اینجا صحبت از پسر شاه نبوکد نصر کرده اند. حاکم ساراس را شاه اِوِلاخ نامیده اند که پسر نبوکد نصر است. از همین جا میتوان نتیجه گرفت که شاه پالمیرا پسر شاه عیسی بوده است… پسر عیسی در پالمیرا ساکن بود. اینجای داستان از سفر یوسف رامه ای به پالمیرا می گوید, سفر برای مذاکره درباره خلع سلاح شدن ارتش بزرگ پالمیرا, و برای مذاکره درباره تغییر آیین پالمیرا از یهودیت نصرانی به یهودیت ساده یا به عبارتی همان مسیحیت.

crop,750x427,2048689876

شاه اولاخ با یوسف رامه ای موافقت نمیکند و یوسف رامه ای به او می گوید اگر با خلع سلاح موافقت نکنید پارتی ها را برای اشغال شهرتان خواهیم فرستاد. ارتش پارتی ها پشت مرزها آماده حمله و اشغال بود. پیش از من از موقعیت جغرافیایی ساراس و هویت شاه اولاخ رازگشایی نشده بود. برای کشف این راز لازم بود کلید کشف رمز در دست باشد: یوسف رامه ای همان جوزیفوس فلاویوس است و عیسی شاه پالمیرا یا ساراس. و این نکته حتماً برای نگارندگان تاریخ آرتوری روشن بوده است اما به فکر مورخین مدرن نرسیده است. تاریخ آرتوری حجم عظیمی از وقایع تاریخی واقعی را در خود پنهان دارد که در تاریخ مدرن مطرح نشده اند. تاریخ آرتوری در واقع تاریخ معرفی و ورود میترا به رم است. تاریخ آرتوری به همین دلیل اهمیت بسیاری دارد. بسیاری از حلقه های گم شده وقایع تاریخی را می توان در تاریخ آرتوری یافت.

پرسش- جفری مانماوث از اشغال بریتانیا به دست ارتش آفریقا نوشته است که امروز به نظر احمقانه می آید.

7883794.jpg

رالف الیس- بله. مورخین مدرن معتقدند این موضوع تنها یک افسانه است. جفری مانماوث که اولین نسخه درست تاریخ آرتوری را نوشت, از زمان مرگ آرتور تا چهار نسل بعد از او را تاریخ نگاری میکند و سپس می نویسد که ارتشی عظیم از آفریقا, با یکصد و شصت هزار جنگجو از ناحیه ایرلند به اشغال بریتانیا پرداختند. بیشتر مورخین مدرن این ادعا را رد میکنند. جفری مانماوث درست می گفت, اما لازم است بدانیم دقیقاً از چه حرف میزده. تصور میکنم درست مثل ماجرای موقعیت جغرافیایی ساراس, من اولین کسی هستم که از این موضوع نیز رمزگشایی کرده است. کلید ماجرا در عنوانی است که برای شاهان افریقایی استفاده شده است. این عنوان نام یکی از صدر اعظم های نورماندی (واقع در جنوب فرانسه) در قرن هشتم است. آنچه تحت عنوان حمله افریقا به بریتانیا توصیف شده در واقع وصف حمله مسلمانان شمال آفریقا به جنوب فرانسه در قرن هشتم است. مسلمانان تمام کشورهای خاور نزدیک را شکست دادند, سپس اسپانیا و بعد فرانسه را اشغال کردند. در تولوز فرانسه شکست خوردند و دوباره عقب رانده شدند. اما این آخرین اشغالگری آنها نبود. بار دیگر حمله کردند و شهر خودمختار اورانج در جنوب فرانسه را اشغال کردند.

من این داستان ها را می دانستم و از طریق ولفرام فون اشنباخ با ارتباط این داستان ها آشنا شده بودم. ولفرام فون اشنباخ یکی از بهترین تاریخ های آرتوری را در کتاب پارزیوال نوشته است. اما کتاب عالی دیگر او که کمتر شناخته شده است کتاب ویلهلم است. این کتاب راوی داستان ویلهلم, شاهزاده شهر اورانج در جنوب فرانسه است. او بود که در اواخر قرن هشتم مجدداً مسلمانان را به طرف کوه های پیرنه و به طرف اسپانیا راند و از قلمروش بیرون کرد. داستانی که جفری مانماوث درباره حمله افریقا به بریتانیا نوشته همان داستان جنگ عیسی برای آزادی در قرن اول است؛ اما در زمان نوشته شدن این تاریخ ها, آن داستان تبدیل به جنگ علیه مسلمانان شد: جنگهای صلیبی.  

اولین جنگ صلیبی در سال 1095 آغاز نشد, بلکه مدتها پیش از آن و در قرن هشتم آغاز شد, ابتدا در تولوز و سپس به دست ویلهلم در شهر اورانج که منجر به بیرون راندن مسلمانان شد. مانماوث ماجرای جنگ قرن اول را در قالب مشکلات زمانه خودش در کتابش نوشت. یک آرتور ایتالیایی هم داریم که در مقابل مسلمانان جنگیده است. میبینید که شخصیت آرتور تا چه حد قابل تغییر شکل است؟ او قهرمانی است که میتواند در موقعیت های مختلف برای آزادی از چنگ اشغالگران یا ستمگران بجنگد.

Map_of_expansion_of_Caliphate.svg

یکی از شنوندگان درباره ارتباط این مطالب با زمانه ما و امروز پرسیده بود. شاهزادگان اورانج اصالتاً از اهالی جنوب فرانسه بودند, اما در نهایت در هلند مستقر شدند. دوران اصلاحات اروپا و پایان بخشیدن به زمامداری دین کاتولیک به دست همین شاهان اورانج انجام شد. بعدها ویلیام سوم از همین خاندان شاه انگلستان شد. و همین ویلیام اورانج بود که جیمز دوم را از ایرلند راند. این نبرد جنگ سرنوشت سازی بود که آیین پروتستان را بر تمام اروپای شمالی, از جمله بر انگلستان, اسکاتلند, شمال آلمان و اسکاندیناوی حاکم کرد. همین اصلاحات بود که منجر به وقوع انقلاب صنعتی شد. بدون این نبردها و اصلاحات در اروپا امکان نداشت مردم فارغ از آیین کاتولیک امکان تفکر پیدا کنند و انقلاب صنعتی رخ دهد. تمام دستاوردهای علمی حاصل از انقلاب صنعتی به دلیل برنده شدن شاهزاده اورانج در آن نبرد سرنوشت ساز ممکن شد.

 میبینید چگونه تمام این وقایع بر زمانه ما تاثیر گذاشته اند؟ اگر تاریخ را نفهمید محکوم به تکرار آن هستید.

ادامه دارد

آلبوم تصویری پروپاگاندا

1- در سال 1929, در دورانی که استعمال دخانیات توسط زنان در ملأ عام و حتی در فضای خصوصی مورد قبول افکار عمومی نبود, جرج هیل, رئیس کمپانی تنباکوی آمریکایی از ادوارد لوئیس برنیس خواست برای افزایش فروش دخانیات راهی برای تشویق زنان به استعمال دخانیات پیدا کند. وی ورود زنان به جرگه خریداران دخانیات را به » افتتاح معدن طلا جلوی در حیاط خانه خود» تشبیه می کرد:

6a00d83451b74a69e2014e60167958970c-pi

2- برنیس که خواهرزاده زیگموند فروید بود از نوشته های فروید به عنوان منبعی ارزشمند برای «مهندسی افکار عمومی» استفاده میکرد و با تکیه بر همین نوشته ها آنچه را که در آن زمان پروپاگاندا و بعداً روابط عمومی خوانده شد خلق کرد:

freudbernays.png

3- برنیس با ابراهام بریل, روان شناسی که پیرو مکتب فروید بود مشاوره کرد, و پس از مشاوره عبارتی را که از او شنیده بود در طراحی پروپاگاندای خود به کار برد: مشعل آزادی. از نظر ابراهام بریل, برای زنان استعمال دخانیات به معنای بریدن زنجیر اسارتی بود که مردان در آن گرفتارشان کرده بودند, و سمبل به دست گرفتن قدرت:

800px-Abraham_Brill_2.jpg

4- برنیس برای پیاده کردن پروپاگاندای خود بین دو مناسبت تاریخی که در آمریکا یاداور آزادی هستند مردد بود: چهارم ژوئیه یا روز استقلال آمریکا, و رژه یکشنبه عید پاک یا آزادی روح در نیویورک. زمان و مکان دوم برای پیاده شدن پروپاگاندا انتخاب شدند. از پیش به زنان جوان شرکت کننده در این رژه مبلغی پرداخت شده بود تا در زمان مناسب سیگارهایی که زیر لباس خود پنهان کرده بودند را روشن و استعمال کنند. مطبوعاتی که از قبل مطلع شده بودند با حضور در محل رژه به تهیه عکس و گزارش پرداختند. شماره مخصوص اول آوریل 1929 با سرتیتر زیر منتشر شد» دسته ای از دختران به نشانه آزادی به سیگارهای خود پک میزنند.»

TorchesFreedom1.jpeg

5- فمنیست معروف, روث هِیل نیز زنان را دعوت به پیوستن به این رژه کرده بود و خطاب به آنها گفته بود «ای زنان! مشعل آزادی دیگری روشن کنید! به نبردی دیگر علیه محدودیت جنسی بپیوندید!»

Ruth_Hale_1921.jpg

6- در سال 1923 تنها 5 درصد از خریداران دخانیات زن بودند. این رقم در سال 1929 به 12 درصد و در سال 1935 به 18.1 درصد رسید:
Lucky-Strike.jpg
 
 
 
 

جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه میزگرد- بخش چهارم

متن زیر بخش چهارم از ترجمه مصاحبه ای رادیویی با رالف الیس است که در آن با بررسی و مقایسه تاریخ آرتوری و تاریخ مندرج در کتب مقدس, از جام مقدس که به زعم کلیسا جامی است حاوی خون عیسی مسیح مصلوب شده, رمزگشایی می شود. متن شامل توضیحاتی در باره عدد سمبلیک 12, ارتباط بین شاه آرتور و  عیسی مسیح, نام و مشخصات همسر و فرزند مسیح و بسیاری مطالب بدیع و جالب توجه دیگر است و به دلیل تنوع و بدیع بودن محتوا برای ترجمه و نشر در فانوس انتخاب شده است.

شیطان که همیشه در غالب یک زن ظاهر می شود, ظاهر شد تا از بکارت سر پرسیوال اطمینان حاصل کند. شیطان به اغوای سر پرسیوال می پردازد و او برای رهایی از اغواگری شیطان شمشیر خود را بیرون کشیده و خود را اخته می کند. به این ترتیب تبدیل به یک جلیلی می شود و عنوان گالاهاد را از آن خود می کند. این نکته که سنت پیتر همان سر پرسیوال است از این جهت جالب است که دریچه دیگری به شجره نامه خانوادگی او می گشاید. روایتهای مربوط به حواریون مسیح اطلاعات دقیقی از هویت سنت پیتر به دست نمی دهد, اما تاریخ آرتوری درباره سر پرسیوال اطلاعاتی در اختیار ما قرار میدهد.

دو نسخه مشابه از داستان های مربوط به سر پرسیوال داریم و در هر نسخه پدری متفاوت دارد. پدر اول او در نسخه اولی یوسف رامه ای است. مشکل در این است که یوسف رامه ای از شخصیتهای قرن اول است. در نسخه دوم لانسلات پدر سر پرسیوال خوانده شده است. پس یوسف رامه ای همان لانسلات بوده است. در این نسخه پدر پرسیوال صاحب الاغی بوده که در اصل به یوسف رامه ای تعلق داشته است. پس یا الاغی داریم که 500 سال عمر کرده, یا زمان بندی تاریخی ماجرا ایراد دارد. چرا پدر پرسیوال الاغی داشت که در اصل متعلق به یوسف رامه ای بود؟ به این دلیل که تمامی این ماجرا متعلق به قرن اول است.

داستان پیچیگی بسیاری دارد اما به همین دلیل نوشتن درباره آن را دوست دارم. اگر کتاب 600 صفحه ای من را بخوانید احتمالاً با 300 ایده کاملاً جدید روبرو خواهید شد.

1.png

پرسش- جایگاه یوسف رامه ای در تاریخ آرتوری چیست؟

رالف الیس- او یکی از شخصیت های محوری تاریخ آرتوری است. او که یک شخصیت قرن اولی بوده در داستانهای مربوط به جام مقدس نقش اصلی را بازی میکند. او همکار امپراتور وسپاسیان بوده و امپراتور او و پسرش را که (برای پیچیده کردن و گمراه کردن خواننده) جوزیفوس نامیده شده به ساراس میفرستد. پسر او که جوزیفوس نامیده شده نویسنده ای ماهر هم خوانده شده است (جوزیفوس فلاویوس یهودی-رومی نویسنده قرن اول میلادی بوده است که نوشته هایش تاثیر بزرگی بر روایت رسمی و رایج از تاریخ یهودیت داشته است-مترجم). همه اینها برای گمراه کردن خواننده و گیج کردن او است.

vespasian-3.jpg

ساراس نقطه ای است که در تاریخ آرتوری به کرات از آن نام برده شده است. نمی دانم چرا مکان این نقطه را مصر معین کرده اند. در تاریخ آرتوری به کرات از بابل صحبت شده است. می دانم که قاهره زمانی بابل خوانده می شده, اما در کتاب آمده که او را به سمت فرات فرستادند. پس او را به سمت بابل که در عراق واقع است فرستاده اند و نه به مصر. پس او از یهودا به طرف فرات عازم شد. کاملاً واضح است که ساراس در عراق واقع بوده است. این مسیر راهی تجاری و همینطور مسیر عبور زائران بوده است. باید توجه کنید که عراق عمدتاً یهودی نشین بوده است. یهودیان در واقعه ای که به تبعید بابلی معروف است به بابل فرستاده شدند و بیشتر تبعیدی ها در بابل ماندگار شدند. ساراس باید نقطه ای در محدوده عراق و سوریه بوده باشد. مقصد او درست در میان مسیر یهودا به فرات بوده است, و شهری که درست در میان این مسیر زیارتی واقع شده پالمیرا است. چرا آن را ساراس نامیدند و نه پالمیرا؟ به این دلیل که ذکر کردن نام خانواده سلطنتی اِدِسا در نوشته های جوزیفوس فلاویوس و در تاریخ انجیلی ممنوع بوده است. اگر در تمام نوشته های جوزیفوس فلاویوس جستجو کنید حتی یک اشاره هم به اِدِسا نخواهید دید. درست همانطور که شاه آبگاروس هم به شکلی عمدی از تاریخ حذف شده است. پس ذکر نامهای ادسا و پالمیرا ممنوع بوده است.

 تاریخ آرتوری پالمیرا را حذف کرده و آن را ساراس نامیده است. چرا آن را ساراس نامیده اند؟ ساراس به عربی به معنای اخته است. اینجا نقطه ای است که جلیلی های اخته در آن ساکن بوده اند, به همین دلیل آن را ساراس نامید اند. این بخش دیگری از برداشت اشتباه از داستان شاه آرتور و چنان که برخی نویسنده ها و پژوهشگران انجام داده اند, ارتباط دادن آن با ولز است. بر اساس یکی از نسخه های داستان, سر گالاهاد به هوسلس سفر کرد و این نقطه بعد از انتصاب او به مقام کشیش بزرگ, ولز نامیده شد. اما در کتاب عهد قدیم آمده که معنای هوسلس اخته است. در نسخه دوم از داستان, گالاهاد به ساراس سفر کرد که همان پالمیرا در سوریه امروز است و معنای آن اخته است. کاملاً واضح است که هوسلس و ساراس یکی هستند. امکان ندارد این وقایع در ولز رخ داده باشد, این داستان هیچ ارتباطی با ولز ندارد.

دقیقاً همین داستان به قلم جوزیفوس فلاویوس نوشته شده است. پس از شورش یهودیان, امپراتور وسپاسیان به جوزیفوس فلاویوس ماموریت داد تاریخ شورش یهودیان را بنویسد. قصد امپراتور این بود که به ساکنین مرزهای شرقی روم بگوید اگر شورش کنید به همین شکل با شما برخورد خواهد شد. منظور جنگی است که در نتیجه آن یهودا به کل تخریب شد. پس هدف اصلی نوشتن کتاب عظیم جنگهای یهودی, ترساندن مردم بود…

2.png

وسپاسیان جوزیفوس فلاویوس را دقیقاً به همان سفر فرستاد, به پالمیرا و ادسا. تاریخ آرتوری همین داستان را درباره یوسف رامه ای نوشته است. به همین دلیل است که می گویم یوسف رامه ای همان جوزیفوس فلاویوس بوده است. در تاریخ آرتوری آمده خدا یوسف رامه ای را به این نقطه در مسیر فرات فرستاد تا مردم را به شکل ساده تر یهودیت او یا همان مسیحیت دعوت کند. این همان سفر و همان ماجرا است. تنها کافی است به جای خدا, امپراتور وسپاسیان را قرار دهید. وسپاسیان یوسف رامه ای را به پالمیرا و ادسا اعزام کرد تا آنها را به دین جدید بخواند و از شورش های آتی آنها پیشگیری کند. یوسف رامه ای همکار امپراتور وسپاسیان بود. کسی که شورش یهودیان را آغاز کرد خانواده سلطنتی اِدِسا و پالمیرا بود, شاه ایسوس مانو از خانواده سلطنتی ادسا. و شاه ایسوس مانوی ادسا همان شاه عیسی امانوئل روایت دینی است, همان عیسی مسیح.

پس اکنون یک شخصیت واحد داریم: جوزیفوس فلاویوس یا همان یوسف رامه ای. او ماموریتی دشوار داشت. به او ماموریت داده شده بود کتابی که نوشته بود, یعنی جنگهای یهودی را با خود ببرد و به مردم آن منطقه بگوید خلع سلاح شوند. آنها هنوز ارتشی داشتند و مایل نبودند خلق سلاح شوند. امپراتوری روم نمی دانست در آینده چه خواهند کرد, آیا شورش خواهند کرد, وارد جنگ خواهند شد یا صلح جو خواهند بود؟ اما علاوه بر این ماموریت, از جوزیفوس فلاویوس خواسته بود مردم آن منطقه را به تغییر دین وا دارد. آنها یهودی نصرانی بودند و دین شان بسیار نظامی و تهاجمی بود. خواسته وسپاسیان این بود که مردم آن منطقه از یهودیت نصرانی به یهودیت ساده یا همان مسیحیت تغییر آیین دهند تا فکر شورش های بعدی به ذهنشان نرسد.

ادامه دارد…